The first 200 lines.
قسمت 4
ببرش نگران نباش
نه اشکالي نداره
متاسفم الان ميرم
دستوالعمل هاي شرکت هاي بزرگ هيچ وقت نمي تونه مثل بهترين دانه هاي قهوه ي من باشه
مي تونيم اينجا بايستيم و وقت همديگه رو تلف نکنيم
ليانگ ليانگ بهتره به فکر راهي باشي که گزارشو پس بگيريم
سريع پنجره رو باز کن
اين خيلي محکمه آسيب مي بينه
ماموريت شکار ليون : تظاهر کن ضعيفي
در يک شب آروم تاريک يک زن ضعيف به يک
...شانه احتياج داره
اون کيه؟
,با کاشتن دانه هاي ريخته شده کنار درخت
در عمق زمين يه روزي دوباره رشد مي کنه
اين طوري درخت قهوه ي تو و مامان جيانگ هيج وقت ترکت نمي کنه
با ايمان بالا با خون و اشک
ازش خوشم اومد مي شه بحث روي پيشنهاد رو ادامه داد
ممنون
ما تاييديه رو از جيانگ هايي بو دريافت کرديم
اين همچنين به اين معنيه که همکاري بين شرکت گايز و شرکت درخت هوپ يه قدم پيشرفت کرده
براي برقراري تعادل بين اشتباهات و موفقيت ها من حتي يک اشتباه کوچک رو هم ثبت مي کنم
بقيه اين مورد رو به عنوان نمونه ببينن و همين اشتباه رو تکرار نکنن
همچنين براي اولين همکاري با گروه جي پي هاليدي ساعت نه و نيم صبح ملاقات داريم
لطفا دير نکنيد همه مي تونن برن
.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد::.
,رييس
مي دونم که کارهاي من در گذشته غير قابل قبول بودن
اما همه يابد يه شانسي براي تغيير داشته باشن
شما اينطور فکر نمي کنيد؟
رييس من خيلي براي کارم تلاش کردم ميشه اينو به عنوان يه اشتباه کوچک ثبت نکنيد؟
يا اينکه بهم بگيد چي کار براي جبرانش مي تونم بکنم؟
هي پيتر !لطفا
اوضاع چطوره؟ !لطفا
لطفا صبر کن
چنگ ليانگ ليانگ
بله رييس تا زماني که کاري باشه که من تونايي انجامش رو داشته باشم من مايلم
اگه تو انقدر وقت داري که مي توني بهم غر بزني چرا نمي ري بيرون و کارت رو تموم کني؟
به خاطر اون متاسفم
بفرماييد
ممنون
يه لحظه صبر کن اين براي تو نيست
پس چرا داديش به من؟
اين براي اينه که بديش به اون
اين نوشيدني به طور خاص بوسيله ي پرنسس درست شده که يه ترکيب قهوه ي مخصوص رييسه
بيا اميدوار باشيم که رييس بعد از خوردن اين پر از حس خوشحالي و اميد مي شه و نسبت به تو هم صبورتر مي شه
واقعا؟ بهش نگاه کن اون خوب مي خوره از چيزهاي خوب استفاده مي کنه و خوب هم مي پوشه
ولي ادبش اونقدرها خوب نيست
ليانگ ليانگ الان نااميد نشو من کمکت مي کنم برو و دوباره تلاش کن
ليانگ ليانگ بهش فکر کن کارت نام آيندت ميگه چنگ ليانگ ليانگ
مامور برنامه ريزي
مامور برنامه ريزي
باشه من دارم ميرم
رييس
خسته شدي؟ يه فنجون قهوه مي خواي؟
مي خواي از وقت يک فنجون قهوه استفاده کني و يه بار ديگه به حرفام گوش کني؟
هرطور که تو بگي
بايد بريم و پرنسس رو پيدا کنيم تا مرغ سرخ کرده بخوريم؟
چنگ ليانگ ليانگ اون شب وقتي رفتي تا گزارش رو به رييس بدي
چه اتفاقي افتاد؟
منظورت چيه؟
شماها داشتيد اين کارو اون کارو انجام ميداديد و حتي يه نفر گفت اسيب ديد
اره کجا آسيب ديد؟
شماها چه جوري اين رو مي دونيد؟
!چي؟ سوءتفاهم نشه
اون موقع من و رييس داشتيم فکر مي کرديم که چطور گزارش رو پس بگيريم
اره شماها داشتيد به چي فکر مي کرديد؟
!مثل اينکه
من حرفتو باور نمي کنم راستش رو به ما بگو
اين حقيقته
من الان بهتون مي گم با اون صحبت نکنيد
شماها اول بريد من اول بايد کاري رو انجام بدم
هي واضح چيزا رو توضيح بده
نمي ريم مرغ سوخاري بگيريم؟
رييس فقط بهم بگيد چيزي راجع به کار وجود داره که من بتونم بهتون کمک کنم درسته؟
...براي مثال
اين شماره ي رييس هوا ليانه ساکت باش
الو رييس زائو بله
اينطوره؟ ولي من معمولا در مجالسي که توش مي نوشن شرکت نمي کنم
البته من درک مي کنم
,اگرچه هر سه رييس اونجا هستن
من واقعا نمي دونم چه طور بنوشم
منو ببريد من مي تونم به جاي شما همه ي الکل رو بخورم و شما مي تونيد راجع به کار با اونا صحبت کنيد
رييس کي بيا اينجا من مي خوام باهاتون نوشيدني بخورم
من به جاي رييسم مي نوشم و اول با شما خواهم نوشيد
!بيا يه جرعه
اين خانوم کوچولو بهترينه
اي ستاره ي کوچولو چشمک بزن چشمک بزن
همه ي آسمون با ستاره هاي کوچيک پر شده
!يه جرعه يه جرعه يه جرعه
خوبه خوبه
ببخشيد من ترسيدم که کارمندم اذيتون کنه
چنگ ليانگ ليانگ اذيت کردن رييس زائو ديگه بسه
من واقعا امروز خوشحالم
خيلي وقته که بچه هامو نديدم
بابا واقعا دلش براي شماها تنگ شده بود
رييس زائو
داري ناراحتم مي کني من مي خوام بنوشم
اينطور نيست که من نذارم شما بيشتر بنوشيد اما اول يه مقدار آب بخوريد
پسر من مثل شما فهميده و متفکره
دخترم مثل شما هميشه برام رييس بازي در مياره
من واقعا دلم براشون تنگ شده
بياين بريم و پيداشون کنيم تا خانوادتون بتونن با هم باشن
ممنون اما فکر نکنم فايده اي داشته باشه
چرا که نه؟ اگه شما اونا رو دوست داريد پس بايد با صداي بلند بهشون بگيد
وقتي اونا راهنمايي بودن همسر سابقم اونا رو به آمريکا برد
,روزي که اونا رفتن
منتظرم بودن تا باهم ناهار بخوريم و حرف بزنيم
اما چون سرم شلوغ بود نتونستم برم خونه
وقتي کارم تموم شد و رفتم خونه اونا سوار هواپيما شده بودن و رفته بودن
رييس زائو مي خوام ازتون يه چيزي بپرسم
کار مورد علاقتون که با دختر و پسرتون انجام مي داديد چي بود؟
در حقيقت کار خيلي ساده اي بود اما من دوست داشتم که باهاشون برم مدرسه
بريد مدرسه؟
قبل از اين که وارد دنياي تجارت بشم من يک معلم دوره ي ابتدايي بودم
حتي يه بارم به بچه هام درس ياد دادم
اگه به جاي اونا بچه هاي ديگه اي بودن خيلي خجالت آور مي شد
اما وقتي ما با هم بوديم خيلي خوشحال بوديم
اما بعدا سرم خيلي شلوغ شد و وقت کمي داشتم که باهاشون بگذرونم
رييس زائو من شما رو دوباره به آينده ميارم
آينده؟
شايد نتونيم گذشته رو تغيير بديم
اما مي تونيم به جاي اصليمون برگرديم و خاطرات جديدي بسازيم
مي خواين؟
رييس چي فکر مي کنيد؟ ما مي تونيم حس خانواده رو براي رييس زائو ايجاد کنيم
وقتي ليانگ ليانگ بامزه اينجوري اينو بلند مي گه شما هنوزم ترديد داريد؟
من فقط نگرانم اگه اون بره همه چي دچار هرج و مرج بشه
نه نمي شه
مطمئني؟ بله من مطمئنم
به چي داري مي خندي؟
چي گفتي؟
چي گفتم؟
بزن بريم
آره بزن بريم
بيا با هم بريم
مدرسه ي ابتدايي ريکسين
رييس زائو اون اينجاست؟
هي اينجا اينجا شما مي تونيد از اين راه بريد
چنگ ليانگ ليانگ بيا پايين
چي کار مي کني؟
ما به رييس زائو کمک نمي کنيم؟
مي دونم
چنگ ليانگ ليانگ عجله نکن خطرناکه
من خوبم
ما نمي تونيم چيزي رو که قبلا اتفاق افتاده رو عوض کنيم
همش به خاطر اينه که من بهش اهمييت ندادم
بيا فراموشش کنيم باشه؟
اما اگه ما اينطوري بدون تلاش کردن نااميد بشيم
خيلي رقت انگيزه
من ميرم درستش کنم
سلام ببخشيد
اوضاع از اين قراره
باشه پس
ممنون
رييس
به اون خاطراتي که مثل برف مي بارن نگاه کن
طفره رفتن از من دفاع مي کنه
وقتي قدرتي بي رحم مي شه
!عجله کن
خيلي وقته مدرسه ي ابتدايي نبودم
خيلي دلم تنگ شده بود
معلم زائو شما قبلا چي درس مي داديد؟
من خيلي وقته که درس ندادم
من سابقا همه ي دروس رو تدريس مي کردم
اما چيزي که دختر و پسرم بيشتر از همه دوست داشتن زبان چيني باستان بود
بعلاوه اونا حتي تو مسابقا جايزه هم برده بودن
واقعا؟
آقاي زائو مي تونيد به ما يه درس بديد؟
من؟
!خوبه خوبه
درس بديد درس بديد
رييس
بيا کمک کنيم آقاي زائو حس کنه اين خونوادشه
پس بيا امشب وانمود کنيم دانش آموزان آقاي زائو هستيم
در عميق ترين ناحيه ي قلبم
منو مجبور مي کنه که تا سايه رو رها کنم
آقاي زائو
قبلا وقتي رييسم کوچک بود اغلب جايزه مي گرفت
بعلاوه اون نماينده ي کلاس بود
از کجا مي دونستي؟
من فقط تصادفا حدس زدم
راستش در گذشته پسرمن هم نماينده ي کلاس بود
رييس مي بايست رهبر کلاس بوده باشن
رييس فرياد ميزد برپا و احترام بذاريد
بياين همه در کلاس شرکت کنيم
من اولين باري رو که پسرم فرياد زد بايستيد و احترام بذاريد رو يادمه
نمي دونيد چقدر بهش افتخار مي کردم
اما نمي تونستم بهش نشون بدم
چون من معلم بودم
اما در قلبم مثل يک پدر معمولي خوشحال بودم
برپا
به دقت بايستيد
احترام بذاريد
سلام معلم
بنشينيد
!آقاي زائو آقاي زائو
سابقا اينجوري بود که معلما مشکلات رو به ما دانش آموزا واگذار مي کردن
تا بذارن دانش آموزا بيان روي صحنه و با عموم حرف بزنن
پس امروز ما بايد يه چيز متفاوت رو امتحان کنيم
بذاريد معلم بياد
No comments yet. Be the first to leave one.