The first 200 lines.
.دیشب بی رو دستگیر کردن
.میتونم درستش کنم. جولیا
جیک فکر میکنه .که شاید سارا نفرینش کرده باشه
چی میشه اگه از این موضوع .به نفع خودمون استفاده کنیم
جادوگره نفرینش کرد با جادوگری
ای پدر آسمانی ،این نفرین رو پاک کن
میخوام یه طلسم بکنم
.شاید همه رو سر عقل بیارم
.بدون تو نمیتونم
شاید برام اونقدرا هم ایده وحشتناکی نباشه که
.مدتی از محفل دور باشم و استراحت کنم
.این یه عمل خودآزاری خیلی بزرگـه
.و نمیخوام بخشی ازش باشم
کجاست؟ .هیس
.ساکت باش
.وای
میتونم ببینمش؟
...مامانم میگه
اگه این کتاب به دست آدم بدی .بیوفته خیلی خطرناکـه
اینو دیدی؟
... :: ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس :: ...
سنکچری حکایت یک جادوگر
.بیا دیگه. زودباش
اونجا چی پیدا کردی؟
وای خدای من، این چیه؟
نه کوکو
.سلام، پیامت رو دیدم
چه کار مهمی بود که نمیتونستیم تلفنی در موردش حرف بزنیم؟
اتفاقی افتاده؟
.من میترسم
.همه میگن تو اونو کشتی
.و اینکه میری زندان یا شایدم بدتر
.میدونم
...خب، داشتم فکر میکردم شاید
بگم کار من بوده اونوقت دیگه کاری باهات ندارن
بعلاوه من یه جادوگر نیستم .پس مجازات اعدام هم بهم نمیدن
.تو بهترین دوست منی
قرار نیست بشینم ،و ببینم که تو رو مقصر بدونن
.اونم برای کاری که نکردی
هیچکس هیچ کاری نکرده، ایز
.دن زمین خورد و گردنش شکست
.باشه
.باشه
"مرکز پلیس سنکچری" "واحد فرماندهی"
.متشکرم، تد
امیدوارم این قضیه برات .مشکلی با سربازرس نایت ایجاد نکنه
.من مسئول اینجام
.تو مواظب خودت باش
.آره، متشکرم
تو اجازه دادی بی گارستون
.و "فِردی مک کانهی" آزاد بشن
تلاش برای قتل به اندازه کافی برات مهم نیست؟
خوب، میتونی هر وقت بخوای .اونا رو برگردونی
...ولی فکر نمیکنی
اولویت تو باید پرونده قتل اصلی باشه؟
جیک چطوره؟
حالا دیگه حالش خوب میشه .چون مایک وایتهال مراقبشه
هر چه زودتر جادوگری که جیک رو راهی اونجا کرده دستگیر کن
و فقط محض اطلاعت
.همه افرادم از پرونده خارج شدن
.کارآگاه، خودتی و خودت
،محض اطلاعت
بعضی از کارکنان دارن .پشت سر یه حرفهایی میزنن
.اوه، ممنون که بهم گفتی
ازت ممنونم، ولی بعدا در موردش حرف میزنیم، باشه؟
خب، خبرش همه جا پخش شده
...خوب
...فیلم اصلی و کاملش
.دست به دست میچرخه
بدون دن، کی رو سرزنش میکنن؟
.هوم؟ ما
پروفسور
خب، حالا چیکار کنیم؟
کاری که میکردی رو ادامه بده
.تمرکز خودتو روی سارا حفظ کن
اینکه، جیک رو نفرین کرده، نه؟
هر چقدر جیک حالش بدتر بشه .نظر بقیه به سارا هم بدتر میشه
ما کنترلی روی مریضیش نداریم
چیکار کردی؟
داروهاش رو عوض کردم عوارض جانبی هم بیشتر میشه
.اگه متوجه بشن چی
.من پروفسور ویروسشناسیام، ابی
خونواده بولت به طور خاص .ازم خواستن که درمانش رو به عهده بگیرم
کی میخواد ازم بازخواست کنه؟
داری کاری میکنی که بدتر به نظر برسه
واقعا که نمیخوای...؟
این موضوع رو بذارش به عهده خودم
باشه؟
چیکار کردی...؟
.اوه، اوه
.گفتی کمکم نمیکنی
.با جادو، نه
نمیذاشتم کنار تپه بمیری، نه؟
خب، جواب داد؟
.نه، شکست خوردم
،باید یه چیزی رو امتحان کنم .اوه، اوه
.اوه، فکر کنم باید استراحت کنی
.نه، نمیتونم تسلیم بشم
.سارا، منم سربازرس نایت
فقط خواستم بهت اطلاع بدم که ،شواهد جدیدی به دست اومده
.که ادعای تجاوز جنسی دخترت رو تایید میکنه
.مشخصه که با هارپر هم حرف زدم
ولی اگه میخوای .بیشتر حرف بزنی، باهام تماس بگیر
.اوه، خدا رو شکر
آه
نمیدونم الان هارپر کجاست
میدونی چیه؟
.استقلال بچه رو فراموش کن
.باید ببینمش
حتما، ولی چطوری؟
.با طلسم مکانیاب
صبر کن چی؟ این واقعیت داره؟
اهوم
.باشه ولی من میمـونم
.محض احتیاط که دوباره خودتو منفجر نکنی
تو راهم، نیم ساعت دیگه میبینمت
بابا
حالت خوبه؟ .آره
.طلسم مکانیاب کار نمیکنه
...میشه، میشه بری
شمع رو بیاری؟
.باید یه کار خیلی اساسی رو امتحان کنم
من چیکار کردم؟
جادوی خودمو از دست دادم
.میدونستم ممکنه این اتفاق بیفته
.میدونستم، ولی نخواستم باور کنم
.شاید...شاید هنوز تو شوک باشی
.نه، تو اینو دیدی
.دیدی که نمیتونم انجامش بدم
.ایزی. میگه باید منو ببینه
.پس برو
.باشه، برمیگردم
مطمئنی؟
.لطفا
حالش چطوره؟
.خوب نیست
تبش بالا رفته، تنفسش بدتر شده .هذیون میگه
.دن
دن
عزیزم
میشه کمک کنی؟
.ما تموم تلاشمون رو میکنیم
مشکل اینه که ،وقتی پای نیروی دیگه درکار باشه
.از دست علم هم کار زیادی برنمیاد
چیزی که به نظر میرسید ...یه مورد ویروسی معمولی باشه
.تبش به چیزی بدتر و شیطانی تبدیل شده
،دارن گزارش موارد بیشتری مانند این بهم میدن
وای خدا چه خبره؟
همهمون نفرین شدیم؟
...خب
.اینو من نمیتونم بگم
ایزی، عزیزم؟
هی
چی شده؟ چیه، چیزی شده؟ چرا اینقدر میترسی؟
.چیزیه که تو نمیدونی
.معلومه که نباید اینجا باشم
.دارم میبینم
ولی برای روشن بودن موضوع، تو داری .فعالانه از دستورات سرپیچی میکنی
و اگه تد بفهمه؟
.پایان کار پر زرق و برق منه
در این مورد کاملا مطمئنی؟
یه چیزی پیدا کردم .فکر کردم باید ببینیش
خب، من شبکه های اجتماعی ،بچهها رو دنبال کردم
بخصوص صفحات یادبود دن وایتهال
.که شاید چیز جدیدی پیدا بشه
...و امروز
این پست شده
به نظرت شبیه کیه؟
ایزی پترسون؟
.ایزی پترسون
که تو خونه تو رختخواب بیماره و خوابیده
.و کسی هم نگفته که اونجا بوده
خب، فکر کنم .این مورد بیسابقه نیست
بچه یواشکی میزنه بیرون ،و میخواد تو یه مهمونی باشه
.جایی که همه دوستاش اونجان
.بله، ولی ببین کجا میره
.باشه
.به زمان روی عکس نگاه کن
...کمتر از یه دقیقه قبل از
زمان سقوط دنیل
آفرین
.ایزی، برو تو رختخوابت
.نباید امروز صبح میرفتی بیرون
.خوبم
جدی میگم اگه اون تب دوباره شروع بشه
.تو دردسر افتادی
سلام، میشه یه لحظه بیام تو؟
.آره، ولی خیلی وقت ندارم
.مامانم مریضه، میخوام برم اونجا
...میدونی دوتا از دخترام
.و محل کار، همین بیماری رو گرفتن
.وای خدا، میگن همینه، میدونی
فکر میکنن بخاطر جادوگریـه .که دیوونه کنندهست
.دکتر کلارک گفته که این یه تب ویروسیـه
خب اگه این داستانها تو مردم جا بیفته چی؟
من تو محفل سارا هستم .و اون بهترین دوستمه
مردم دیگه به دیدنم نمیان .دیگه بهم محل نمیذارن
یعنی اگه فکر کنن که یه جورایی درگیرش شدم چی؟
.و حالا ایزی دوباره حالش بد شده
راستش اومدم ایزی رو ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.