The first 200 lines.
... آنچه گذشت
یادت نمیاد، مگه نه؟
تئو؟
تئو اولین سر نخِ ما
برای رسیدن به "دکتر های وحشت" بود
"بهش میگن "در سولدات
اون یه سرباز آلمانی بوده - یه گرگینهی آلفا هم بوده -
تئو، خواهرت میخواد تو رو ببینه
!کمکم کن
اگه اینجا بمونی میمیری
ساکت باش و بذار جونت رو نجات بدم
استایلز من رو نجات داد
چیه؟
هیچی
همونطور که بهت گفتم، باید با ماشین من میومدیم
چند بار هم بهت گفتم
!این ماشین نو ـه
حدوداً 20 سالِ پیش
برای یه بندهخدایی نو بوده
جکِ بالابر نداریم
لاستیک زاپاس رو بیار
زاپاس هم نداریم؟
زاپاس هم نداریم
،خودم میدونم بدترین قرار عاشقانهی تاریخ ـه
قبلاً از این بدتر هم داشتیم
اون قرارِ چهار نفرهمون رو یادت میاد؟
قرار سالِ نو چی؟
کریسمس، پیشِ خانوادهت
... اون موقع که خواهرت
خواهشاً چیزی نگو
راستش، این میتونه بهترین قرارِ عاشقانهمون تا به الان باشه
باید نور شفقِ قطبی باشه
شاید اونا زاپاس داشته باشن
!اوه، هی
نذارین من رو ببرن
!نذارین من رو هم با خودشون ببرن
شما دوتا چه فکری با خودتون کردین؟
ما فقط سعی داشتیم کمک کنیم
... چطوره سعی کنین که به من کمک کنین
تا بفهمم اینجا چه اتفاقی افتاده؟
درسته، خب ما سعی داشتیم که
خیلی مودبانه متقاعدش کنیم ... که ماشین رو بزنه کنار
... آره
!شیطان
آخه داشت فرار میکرد
الانم فرار کرده
درسته، چون اون قطعاً یه جورایی
مغز متفکر جنایتکار ها بوده
میخواین حدس بزنین که
کالای دزدیده شده، چی بوده؟
ها؟
تجهیزات خیلی مهم و حیاتیِ پزشکی؟
نه - گازِ سمی؟ -
نخیر
کپسولها با مواد مخدر پُر شده؟
گازِ هلیومـه
هلیوم؟
این میتونه چیزِ خوبی باشه
که ما گاز هیلیوم رو نجات دادیم؟
... منظورم اینه که
مردم دیگه نیازی به ما ندارن
خب، اونا بهمون نیاز دارن
فقط خودشون نمیدونن
ما همهمون بهزودی میریم به دانشگاه
پس بیکنهیلز مجبوره
بدونِ ما دوام بیاره
بیکن هیلز بدونِ ما با خاک یکسان میشه
... استایلز
اونها نیازی به ما ندارن
!بهمون نیاز دارن
الکس، میدونی که توی پیدا کردنِ
والدینت به مشکل خوردیم
و از اونجایی که تو ... هیچچیز رو به یاد نمیاری
،ما یه روش درمان داریم
یه روش درمان غیرِ عادی که کمکت میکنه بهیاد بیاری
ولی ازت میخوام که باهاش مشکلی نداشته باشی
همچنین میخوام بدونی که
احتمالاً یکمی هم درد داره
مهم نیست، فقط میخوام پدر و مادرم رو پیدا کنم
آمادهای؟
بهت گفتم که نباید اون رو
برای دیدن فیلم بالای 17 سال ببریم
من نترسیدم
من که داشتم سکته میکردم
شاید نباید من رو برای دیدنِ فیلمِ بالای 17 سال ببرین
جدی نترسیده بودی؟ حتی یهذره؟
شاید یکم ترسیده باشم
!ویل، حرکت کن
!حرکت کن
!سرت رو بدزد
!اوه
چی دیدی؟
یه مرد دیدم که سوار اسب بود
اسب؟ - اون اسلحه داشت -
یه مرد که اسلحه داشت
بنظر میاد به من مربوط میشه، نه شما
پس خانوادهش چی؟ چه بلایی سرشون اومده؟
... نمیدونم، فقط همین رو یادم میاد، ولی
ولی یه حسی دارم
چهجور حسی؟
اونا دارن برمیگردن
دارن میان دنبالِ من
« تـرجمه از ارمــیــا » .::. SiGMA .::.
« گـرگـینهی جـوان »
اوه
چیه؟
،این سایهی چشم خیلی بهم میاد اسمش رو یادم رفته
میشه رو بحث اصلی تمرکز کنی؟
هیچ چیزی احساس نمیکنم
فکر نکنم اونا مُرده باشن
اونا مُردن احتمالاً تیکهپاره هم شدن
تنها چیزی که درک نمیکنم
اینه که چرا هیچ خونی نیست
اونا نمُردن، اگه مُرده بودن
من حسش میکردم
اگه زنده بودن، من بوش رو احساس میکردم
آره، منم هیچ چیزی حس نمیکنم
اسکات، چی داری میگی؟
تو حدود 4 دقیقه توی ذهنِ اون پسر بودی
من زمان گرفتم
خب، این شیوه خیلی هم دقیق نیست
اون هم یه بچهست، ممکنه
اونقدر ترسیده باشه که یادش نمیاد
اگه مُردن باشن چه اهمیتی داره؟
مُردن که مُردن
خیلی خب، اگه فقط یه دزدی بوده باشه ما نمیتونیم کمکی بکنیم
،ولی اگه یه اتفاق ماورا الطبیعی باشه
پدرم نمیتونه کمکی بهشون بکنه
بنظر میاد دلت میخواد که یه اتفاق ماورا الطبیعی باشه
الان حدوداً 3 ماه شده که
هیچ اتفاقی نیوفتاده
آره، و هر هفته یه بار من رو از تخت میکشی بیرون
انگار من یه جور
دستگاه فلزیابِ ماورا الطبیعی هستم
خیلی خب، دیگه اینجوری که میگی هم نیست
نمیتونی بهم بگی که
فکر میکنی این اتفاقات
این اطراف غیر ممکنه
منظورم اینه که ممکنه اونقدرا هم بد نباشه
به یه شیشهی شکسته خیره شدی
یه جای کار میلنگه
شیشه شکسته دیگه
و با یه گلولهی جادویی نشکسته
یه گلوله ی معمولی بوده
که به یه شیشهی ماشینِ معمولی برخورد کرده
،مثل اون یکی
،و این یکی
و این یکی
کارِ یه گلولهی جادویی بوده
... لیدیا، پس - اوه -
.تقصیرِ من بود، شرمنده، ادامه بده خوشگل شدی
!یه لحظه ... اوه
!داشت عکسِ خوبی میشد
!استایلز
هنوز توی عکسی
شرمنده - گند زدی بهش -
چرا باید بخوام بهعکس سالنامهی فارق التحصیلیت گند بزنم؟
شاید بخاطر اینکه خودت هنوز
برای گرفتن عکست ثبت نام نکردی
چرا، ثبت نام کردم
!برگه خالیه
... اوه
یا شاید هم میخوای استرست بخاطر فارق التحصیل شدن
رو با انجام ندادن مراحلِ اصلیش، از بین ببری
دارم مقالهی روانشناسی میخونم
هی، معاون کلانتر ماشین رو گشته
هیچ سرنخی ازش پیدا نکرده
و آدرسی که الکس به پدرم داده
یه خونهی متروکهست
،بیخیال دیگه! والدین گُمشده
،یه مرد مشکوک که سوار اسبـه
،یه گلولهی جادویی کی پایهست؟
من که باید دوباره برم عکس بگیرم
آره، منم که علاقهای ندارم
من دیگه نمیتونم کلاسی رو بپیچونم
اسکات. اسکات - ترم قبلی 38 تا کلاس رو نرفتم -
و مادر لیدیا تنها دلیلیه
که من هنوز توی این مدرسهام
بعد از مدرسه میتونم بیام
،میدونین چیه؟ بیخیالِ شماها لیام رو با خودم میبرم
آره، عمراً لیام رو نمیبرم
هی، میخواین ازتون عکس بگیرم؟
اوه، نه - آره، معلومه -
خیلی خب، باشه اگه بتونی بهم توضیح بدی
که چرا این رنگش آبیه، من بیخیال میشم
همه لبخند بزنین
گربهی شرودینگر
اوه، میبینم که با تواناییهام در نقاشی
همه رو تحت تاثیر قرار دادم
شرودینگر گربهش با غذای مسموم
توی یه جعبه میذاره
حالا، تا قبل از اینکه در جعبه رو باز کنه
توی نظریه، گربه هم میتونه زنده باشه هم مُرده
،ولی وقتی در جعبه رو باز میکنه
"یا میگه " سلام گربه جونم "یا میگه "خداحفظ، چه بد شد
،در اینجا تواناییهای بلقوهی حیوانات رو کنار بذارین
حالا چه ربطی به علم فیزیک داره؟
بگو، هیدن
این نشون دهندهی
قانون انطباق در فیزیک کوانتوم ـه
No comments yet. Be the first to leave one.