The first 200 lines.
وااای داری چه غلطی میکنی؟
سوال منم هست. تو داری چه غلطی میکنی؟
چیکار کردم مگه؟ این وقت شب
...تو و اون مرد...تک و تنها
تو یه اتاق
یه عاشقانه ی کلیشه ای زیر بارون
الان حسودیت شده؟
چی؟
منو دوست داری؟
هی کسی مجبورت کرده اینکارو بکنی؟
...به چیزای جادویی
اعتقاد داری؟
جواب میدم
به چی؟
بهت میگم چرا دارم اینجوری رفتار میکنم
باشه. اما روراست باش
وقتی میبینمت
قلبم به تپش میفته
...اما مطمئن نیستم که
...به خاطر توئه یا
به خاطر کسی که خیلی وقت پیش دیدمش
گیج شدم
وقتی میبینمت
صورتش میاد جلوی چشمم
بعدش قلبم تند تند میزنه
نمیدونم کدومش قلبم رو به تپش میندازه. گیج شدم
واای
...منظورت اینه که
یه نفر بهتر از هیچکسه؟
چی؟
این چرت و پرتا چیه واسه خودت میگی؟
من روراست بودم... اون چشه؟
تو کی هستی؟ چرا همش جلوی من ظاهر میشی؟
تو کی هستی؟ چرا میای تو خوابم
تو سرم
!و توی رمانم؟ چرا
اینطوری بود؟
یه وقتایی باهام مهربون بود
یه وقتایی طرز فکرش رو عوض میکرد
همش به خاطر اون بود؟
یعنی همش به خاطر این بود که من اونو یاد عشق قدیمیش مینداختم؟
اونو خیلی وقت پیش دیده بود
نه منو
نمیفهمم. واقعا
آخه واسه چی عصبانی بود؟
تاحالا با هیچکس قرار نذاشتی. نه؟
کی گفته تا حالا وارد رابطه نشدم؟
چطور میتونی اونو با یه زن دیگه مقایسه کنی؟
من مقایسه کردم؟ فقط گفتم گیج شدم
این یعنی مقایسه کردن
کدوم زنی مردی رو دوست داره که با دیدن اون یاد یه زن دیگه میافته؟
عادیه که عصبانی بشه
هی بذار درست بفهمم
...طبق منطق تو جون سول همون
ریو سو هیونه منتها تو زندگی بعدی
یعنی میگی از خودش عصبانیه؟
جون سول نمیدونه
زندگی قبلیش رو یادش نمیاد
آیکیوت چنده؟
نمیفهمی حرفایی که میزنی چقدر به احساسات بقیه آسیب میزنه؟
عوضی
هی. برو بیرون
رمان یا هر کوفت دیگه من به هیچ وجه با تو کار نمیکنم. گمشو بیرون
کی اونجاست؟
سول. حالت خوبه؟
چرا اینقدر عرق کردی؟
نمیتونم انجامش بدم
فقط شروعشه آقای هان
نه نمیتونم
من هیچی نمیخوام. چرا باید تو داشتان عشقی اونا بمونم؟
خیلی چیزا تو ذهنمه
...اگه بیشتر تلاش کنی
میترسم با نوشته هام
باعث گناهی توی زندگیم بشم
باید مراقب کلماتم باشم؟
نمیتونم انجامش بدم
...وقتی یه مرد شمشیرش رو میکشه حتی اگه اینکارو هم بکنه
وقتی کار درستی نیست باید غلافش کنه
این روحیه یه مرد واقعیه. متاسفم
معامله فسخه. خدافظ
امیدوارم وارد نیروانا شی
حالا نمیشه انجامش بدی؟
لطفا اونو بذار کنار
دیگه حس و حال خوردن ندارم
لطفا ترسوندیم
نکن
میشه یه چیزی ازت بپرسم؟
چرا اینقدر شیفته سول شدی؟
برای من محافظت کردن از اون به اندازه تموم کردن رمان اهمیت داره
تو زندگی قبلیت عاشقش بودی؟
گیریم که بودم که چی؟ بیخیالش شو
احتمالا به خاطر علاقه ای که بهش داشتی نتونستی وارد نیروانا بشی
واقعا هیچی از عشق و عاشقی سرت نمیشه
چی؟
اگه عشق رو تجربه کرده بودی
به این راحتی نمیگفتی بیخیالش بشم
ببین
تو یه روحی ولی سول آدمه
اون حتی نمیتونه تورو ببینه
...واسه همین ازت میخوام تا وقتی یه راهی پیدا کنم که خودمو
بهش نشون بدم مراقبش باشی
اگه
تو این مدت عاشق من بشه چی؟ چیکار میکنی؟
امکان نداره
...اگه به این رفتارت ادامه بدی
همچین چیزی هیچوقت اتفاق نمیافته
داری بهم میخندی؟
اون یه ذره حس همدردی ای هم که باهات داشتم از بین رفته
برو. کمکت نمیکنم
خیله خب. معاملمون همینجا تمومه
...خودت باید با سردرگمی و رکود فعالیتت
کنار بیای و دست وپنجه نرم کنی
صبر کن
چیه؟
خیله خب. انجامش میدم
انجامش میدم. باشه؟
نه. من یه قرارداد دست نویس میخوام؟
چی میخوای بنویسی؟
یه قراراداد واسه نوشتن و زندگی کردن با هم
بیا شروع کنیم
بند اول قرارداد همکاری
...من هان سه جو ...و من یو جین اوه
تا موقع اتمام رمان همه چیمون رو باهم شریک میشیم
صبر کن
بزار فقط بگیم با هم زندگی میکنیم نه اینکه همه چیمون رو با هم شریک میشیم
باهم زندگی میکنیم
...هان سه جو تحت هیچ شرایطی
به یو جین اوه نمیگه برو گمشو
فقط یکی دوبار اینو گفتم. نیازی نیست تو قرارداد ذکرش کنی
یکی دوبار؟
گمشوو. گمشوو
!برو گمشو برو گمشو برو گمشو همین الاااان
خیله خب. نوبت منه
...یو جین اوه تحت هیچ شرایطی نباید بیخودی مزاحم
زندگی روزمره هان سه جو بشه
فقط یکی دوبار فقط اینکارو کردم
یکی دوبار؟
وااای وااای
صبر کن. سول
خیله خب نوبت منه
...هان سه جو تحت هیچ شرایطی نباید از خشونت
چه فیزیکی چه روانی بر علیه یو جین اوه استفاده کنه
فقط یه دو سه باری اینکاروکردم
هی
هی
!ولم کن
نوبت منه
...یو جین اوه تحت هیچ شرایطی وسط حرف هان سه جو نمیپره
و باعث سردرگمی نمیشه
نوبت منه
هان سه جو باید یه راهی واسه یو جین اوه پیدا کنه که بتونه خودش رو نشون بده
و تا وقتی که توانایی تسخیر آدمارو پیدا کنم
باید از جون سول در برابر بقیه مردا محافظت کنه
...نوبت منه.یو جین اوه به هیچ وجه
نباید هان سه جو رو تسخیر کنه
نوبت منه
...هان سه جو
خیله خب قبوله؟
قررداد با یه روح
باورم نمیشه
حالا که همکار شدیم. نمیشه دوستم باشیم؟
نه
خیله خب
...واسه کمپ ادبیات بفرست که
تاخیر داره
چی؟
چی باید بگیم؟
حرفی از غیبت سه جو نزن
فقط بگو یه مشکلی واسه ناشرش پیش اومده بود واسه همین دیر شد
اگه جریمه بخوان چی؟
بهشون جریمه رو بده
اگه عصبانی بودن ازشون عذرخواهی کن
حداقل باید کارمون رو با کمپ آقای بک ادامه بدیم
یه نویسنده کافی نیست
داشتیم سعی میکردیم از شهرت هان سه جو استفاده کنیم
وقتی آقای بک بیاد اینجا چی باید بهش بگیم؟
یه چیز درست حسابی سرهم کن بگو
همه چیو باید یادت بدم؟
سلام. اون شب راحت رسیدی خونه؟
آره
...میخواستم بهت زنگ بزنم. اما
سرما خوردی؟
چیزی نیست
واستون مسیج دادیم که بک سول میتونه مرخص بشه
اما جوابی ندادی
احتمالا وسط سخنرانیم بوده
میرم بیمارستان
انگار بدجوری مریضی. بنوش
ممکنه گلو درد بگیری. هر از گاهی یکم آب بخور
ممنونم
چرا تو بارون وایساده بودی؟
با کسی بهم زدی؟
...وقتی میبینمت
قلبم تند تند میزنه
...اما نمیدونم
...به خاطر توئه
یا به خاطر کسی که خیلی وقت پیش دیدم
گیج شدم
پس که اینطور
میدونم هیجان زده ای
No comments yet. Be the first to leave one.