The first 200 lines.
قسمت هشتم سريال وارثـــآن
چرا به تلفنهام جواب ندادي ؟
. نمي توني ببيني ؟ دارم کار مي کنم
به هتلِ يونگ دو نرفته بودي ؟
! يو راچل، جداً
رفتــه بودي ؟
اون هتل متعلق به خانوادهِ يونگ دو ئــِه ؟
ديوونه شدي ؟
فکر کردي اونجا کجاست که رفتي ؟
هي! توي امريکا من حتي با تو همراه شدم با ! اينحال که فکر مي کردم يه فروشنده مواد مخدري و اومدم خونت
. من حتي گرايش به انجامِ کارهايِ احمقانه ام ندارم
! همين کارت يعني ديوونگي
! احمق، چطوري تونستي بهم اعتماد کني و دنبالم بياي
اگه اتفاقي مي افتاد مي خواستي چيکار کني ؟
. تو چنين آدمي نبودي چطوري منُ مي شناختي ؟ -
که من چنين آدمي بودم يا نه ؟
چرا به هتلِ يونگ دو رفته بودي ؟
. به خاطرِ جون يونگ
بهم گفت که چويي يونگ دو بهش گفته اگه منُ . ببره ، اونم بيخيالِ شکايتش مي شه
داره از دبيرستان منتقل ميشه پس چرا انقدر برات مهمــِه ؟
چند بارِ ديگه بايد بهت بگم که تويِ کارِ مردم دخالت نکن، هان ؟
بهرحال چرا چويي يونگ دو از همون اول شروع به اذيت و آزارم کرد ؟
همش به خاطرِ تو بود - ! به همين خاطره که اينطوري رفتار مي کنم -
! که به خاطرِ من اتفاقِ بدي برات نيوفته
. خواهش مي کنم، بهت التماس مي کنم
. مي توني کاري کني که منُ نگران نکني
! نمي توني فقط يه جا آروم بشيني
تو هم نمي توني منُ تنها بزاري ؟
. زندگيِ من به اندازه کافي سخت و پيچيده هست
اما حس مي کنم که چويي يونگ دو هر روز بيشتر . باهام بدرفتاري ميکنه و تو هم هرروز ناراحتتر ميشي
. من آرزويِ خيلي بزرگي ندارم
، فقط مي خوام بدونِ مشکل از اون دبيرستان فارغ التحصيل شم
و وقتي بيست سالم شد، بتونم حداقل يک . سنت بيشتر پول در بيارم
. اما واقعاً نمي دونم بايد چيکار کنم
من بايد بهت بگم بايد چيکار کني ؟
. فردا از خونه مون نقل مکان کن
چــي ؟ نمي توني اينکارُ کني ؟
بازم مي خواي بياي مدرسه ؟
. پس از حالا به بعد، سعي کن ازم خوشت بياد
. اگه تونستي هم، صادق باش
. من ازت خوشم اومـــده
? عشق يک لحظه است ?
? روزي، لحظه اي که اومــدي ?
? ، تو چشمامو پر کردي و قلبم رو هم پر کردي ?
از حالا به بعد تويِ مدرسه، مي خواي تويِ . کارات دخالت کنم و وارد حريمِ خصوصي ت بشم
واقعاً کارِ بهتري برايِ انجام دادن، نداري ؟
. تظاهر مي کنم چيزي نشنيدم . همشــو شنيدي -
. نمي توني تظاهر کني که نشنيدي
. ديگه بايد برم ! بهم جواب بده و بــرو -
پــــدر
مادام
. جواب نـــده
. مادرتــِه . بهت گفتم که جواب نده -
، شايد تو بتوني تلفنهاشو ناديده بگيري . اما من بايد به تلفنهاش جواب بده
، اين تفاوت بينِ من و توئــِه . و اينم جوابمــِه
. مامان، منم
. دارم يه صحبتِ خيلي مهم باهاش مي کنم
. بعداً بهت زنگ مي زنــِه
! هي . فاصله ميتونه کم بشه.دوباره، بهم جواب بده -
. تلفنم رو بهم برگردون ! جوابت رو بده -
. حتي يه کلمه از حرفاييو که ميگي رو نمي فهمم
. از حالا به بعد، عاشقم شو
من ازت خوشم اومده . کدوم قسمتش انقدر سخته ؟
. تلفنمــو بهم برگردون . فقط برايِ يه بار جوابت رو بهم بده -
! تلفنم رو بهم برگردون. بهت گفتم برش گردون
هنوزم مدتِ قرارداد تموم نشده، و اين . برايِ من خيلي گرون تموم ميشه
... با اون تلفن
، برايِ مامانم اس ام اس ميفرستم
. و تلفنهايِ کارهايِ پاره وقتمو جواب ميدم
! بهت گفتم تلفنم رو بهم برگردون
اگه همين الان بخوام تو رو در آغوش بگيرم پســـرِ ديوونه اي هستم ؟
! ميميـــري
? عشق يه لحظه است ?
? روزي، لحظه اي که تو اومدي ?
? چشمام با ديدنت پر شدن ?
? و قلبم رو هم از عشقت پر کردي ?
? همش دارم به تو فکر مي کنم ?
. گريه نکن
. بهم نگو که ازم خوشت نمي ياد
. حداقل بگو بهش فکر مي کني
. ازت خواهش مي کنم اينکارُ برام بکن
? عشق يه لحظه است ?
? روزي، لحظه اي که تو منُ ترک کردي ?
? ، قلبم وايستـــاد ?
? و هنـــوزم داره درد ميکشه ?
بهم بگو، جريان چي بوده؟
چرا تو به تلفنش جواب دادي ؟
. به خاطرِ اينکه باهم بوديم
با هم بودين ؟ چـرا ؟
چي باعث شده بود که تو پيشش باشي ؟
. به ديدنش رفتم . ازش يه درخواستي داشتم
چه درخواستي ؟
تو مي توني از اون دختر چه درخواستي داشته باشي ؟
، يه نفرُ توي مدرسه کتک زدم
. به همين خاطر ازش خواستم بهت گزارش نده
چــي ؟
کي رو کتک زدي ؟
از ما ثروتمندتــره ؟
کنجکاو نيستي چرا کتکش زدم ؟
بايد اول اين سئوالو مي پرسيدم ؟
. به نظر ميرسه پدر همين الانم قضيه رو مي دونه . زنگ زده
. البته، که مي دونه
رئيس مدرسه همش دنبال اشتباه ها و نقصاته فکر مي کني به همين راحتي چنين فرصتي رو از دست ميده؟
... پس چرا تو بهش اجازه مي دي نقصاتو ببينــِه
. بايد برم اتاقِ مطالعهِ پدر
! مهم نيست چي ميشه، فقط بگو اشتباه کردي و التماس کن
الان کجايي ؟
چه مشکلي برات پيش اومده ؟
داري تمرين مي کني که ساکت باشي ؟
. بهت گفتم بگو کي رو کتک زده، همين
. متاسفم، اما بايد از خودش بشنوين
، به خاطر اينکه نمي تونم از زيرِ زبونش بکشم . واسهِ همينه که اينجام و دارم از تو مي پرسم
بهت گفته بودم يا نگفته بودم که گزارشِ کاراشو و هر اتفاقي که برايِ تان ميوفته رو بهم بدي ؟
کي رو کتک زده ؟ بچه کدوم خانواده بوده ؟
. فراموشش کن. فهميدم
، اما تو
ماجرايِ اون تلفن چي بود ؟
چطوري جرات کردي کاري کني که تانم بياد و دنبالت بگرده ؟
اصلاً معني مي ده که تو تانم رو تويِ هر جايي بيرون از اين خونه ببيني ؟
، اگه به اين کارات ادامه بدي
تو و مادرت ديگه نمي تونين تويِ . اين خونه زندگي کنين
فهميــدي ؟
. واقعاً متاسفم
شنيدم که پسرِ رئيس چويي رو زدي ؟
. بلــه
چـرا ؟
... پدر تو هميشه يه قدم عقب تري
. براي اينکه نگرانم باشي و به مسائل توجه نشون بدي
، قبل از اينکه برم امريکا و بعدش . کارهايِ خيلي بدتر از اين هم انجام دادم
. اما برات اصلاً اهميتي نداشت
هربار که بهتون زنگ مي زدم، با گفتنِ جملهِ . من خيلي سرم شلوغه، تلفنو قطع مي کردي
. بايد سرم شلوغ مي شد تا شرکت راه بيوفته
، با تشکر از شما، هيونگ و من
. بيشتر از اونچيزي که فکر مي کرديم ارث مي بريم
... اگه همين بود
. مادرت، رئيس اون مدرسه است
دوباره هرگز کاري نکن که باعث . بشه ديگران در موردت صحبت کنن
... مادرم ، رئيسِ اون مدرسه نيست
. فقط شريکِ زندگيِ شماست
. خواهش مي کنم استراحت کنين
چرا داري از اينجا مياي بيرون ؟
مامانم بهت چيزي گفت ؟
. در اين شرايط مي تونه بهم هرچيزي بگه
بهت چي گفت ؟ ، دارم ازت مي خوام -
مي توني تويِ اين خونه با من حرف نزني ؟
. نمي خوام بيشتر از اين خسته بشم
. چا ايون سانگ
! هـــي
مامانم بهت چي گفت ؟
اگه من به جاش عذرخواهي کنم، قبول مي کني ؟
. فقط برو
. نگرانم مادرت بياد
مطمئني که به خاطرِ اون استرس داري و نگراني ؟
به خاطرِ اين نيست که من و تو با هميم ؟
. اصلاً حوصلهِ شوخي ندارم
. فقط بيا با هم شوخي کنيم
. مي خوام کاري کنم حسِ بهتري داشته باشي
. فقط بـــرو چرا همش داري بهم مي گي، برم ؟ -
. اين خونهِ منــِه
. باشه، پس من ميرم
فکر نمي کني که اونجا هم جزئيِ از خونمــِه ؟
. هرجايي که بري، همش خونــهِ منه
مي دوني که چقدر دوست دارم تو اينجا باشي ؟
. شبت بخير
? من مخفيانه لبم رو گاز مي گيرم و آروم چشمامو مي بندم ?
? دارم همهِ سعيمو مي کنم که لرزشي که تويِ بدنم افتاده رو ازت مخفي کنم ?
? وقتي بهت فکر مي کنم ، غلغلکم مي گيره ?
? کم کم دارم با خودم حرف مي زنم ?
? يه روزِ عالي و کاملو بهم بده ?
? اوه، من برايِ هميشه کنارت مي مونم ?
? من همين الانم نيمي از قلبمو بهت نشون دادم ?
? يه روزِ خوب ، روزي که بتوني به آرزوهايِ بزرگت برسي، به زودي مياد ?
? فقط اتفاقاتِ خوب برات مي يوفتــِه ?
از حالا به بعد سعي کن ازم خوشت بياد . اگه تونستي هم باهام صادق باش
. ازت خوشم اومـــده
? ميخوام تو رو از آنِ خودم بکنم ?
? بالاخره يه آدمِ خوبُ ملاقات کردم ?
? فقط اتفاقاتِ خوب رخ ميده ?
. انگار که واقعاً با هم خوابيديم
. شبت بخيـــر
....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره ::....
خوب خوابيـــدي ؟
... تو، صبحِ به اين زودي اينجا چيکار مي کني
مگه بهت نگفته بودم ؟ تويِ . حريمِ شخصي ت وارد ميشم
وقتي که بهت گفتم تويِ مسائلِ مربوط به . تو دخالت مي کنم، باهات شوخي نکردم
فکر کنم منم بهت گفته باشم . که تو کارِ . بهتري برايِ انجام دادن نداري
چيزي نشنيدم . البته، که شنيدي -
. يادم نمياد
اين صبحانتــِه ؟ فکر نکنم . يکيش برات کافي باشه
. از اونجايي که ديدم اومدي، ديگه ميتونم برم
چــرا ؟
فکر کردي، نميام مدرسه ؟
. تمومِ ديشب، به خيلي چيزا فکر کردم
. بيا وقتي زنگ تفريح شد همديگرُ ببينيم . و مطمئن شو به حرفايِ معلم خوب گوش ميدي
اين ساعت، اينجا چيکار مي کني ؟
، يه اتفاقِ خيلي مهم رخ داده . اما شما شبِ گذشته خارج از دسترس بودين
. به تلفنِ اتاقتون هم زنگ زدم، اما جواب ندادين
. به ديدنِ يه نفر رفته بودم . و يادم رفته بود، تلفنمو با خودم ببرم
چي انقدر مهم بوده ؟
رئيس هتلِ زئوس آقاي چويي ديشب زنگ زده بودن . و خواستن بپرسن واسه صبحانه وقت دارين
No comments yet. Be the first to leave one.