The first 200 lines.
«« بـازپـرس وارد مـيشــود »»
،نکتهيِ ضروري اينکه در ترجمهيِ برخي از ديالوگهايِ اين فيلم «از کتابِ «بازپرس وارد ميشود» نوشتهيِ «جي.بي. پريستلي .ترجمهيِ «حميدرضا عزيزي» بهره برده شده است
.«خُب، شامِ خيلي خوبي بود، «سيبِل .از قولِ من اينو به آشپز بگو
.جداً درجهيک بود
اوه «آرتور»، شما نبايد .اينجوري حرف بزني
من با «جرالد» مثلِ يکي از افرادِ .خانوادهيِ خودمون رفتار ميکُنم
.و مطمئنم که اون مخالفتي نداره - !يالا «جرالد»! حالا تو مخالفت کُن -
اوه، حتي خيالش رو هم نميکُنم. راستش من خودم .اصرار دارم يکي از اعضايِ خانوادهيِ شما باشم
خيلي وقته که برايِ اين کار تلاش ميکُنم، مگه نه؟ .اينطور نيست؟ خودت ميدوني که همينطوره
!البته که ميدونه
بله، بجز تمامِ تابستونِ گذشته .که تو اصلاً پيشِ من نيومدي
.من که بهت گفتم. تمامِ اون مدت، سخت مشغولِ کار بودم - .بله، اما اين چيزيه که تو ميگي -
،«خُب ديگه «شيلا .دست از اذيتکردنش بردار
وقتي ازدواج کُني، ميفهمي ... مردهايي که شغلِ مهمي دارن
گاهي مجبورن تمامِ انرژي و وقتشون رو .برايِ کارشون صرف کُنن
تو مجبوري به اين وضع عادت کُني؛ .همونطور که من عادت کردم
.فکر نميکُنم من بتونم .پس مواظب باش
.اوه، باشه، باشه
،من هرگز اجازه نميدم که کار .لذت و خوشي رو مختل کُنه
خندهدار بود، «اريک»؟ - .نميدونم -
يه مرتبه حس کردم .که بايد بخندم
.مطمئنم که پاتيل هستي - .نه، نيستم -
!راستي که اين روزها، شما دخترها چه چيزهايي ياد ميگيرين - مگه فکر ميکُني از اون بهترش رو بلد نيست؟ -
.«احمق نشو، «اريک - !بس کُنيد ديگه شما دو نفر -
آرتور»، پس بهسلامتينوشيدن چي شد؟» - .اوه بله، البته -
خُب، با آرزويِ خوشبختي برايِ شما .بهترين زوجي که زندگي ميتونه ارائه بده
.«جرالد» ... «شيلا»
،«همينطوره «جرالد .همينطوره «شيلا»يِ عزيز
.صميمانه بهتون تبريک ميگيم اريک»؟»
،اوه بله .منم تبريک ميگم
،البته اون بعضي وقتها اخلاقِ نکبتي پيدا ميکُنه !اما بهعنوانِ يه خواهر واقعاً بد نيست
!بيشعور - .شيلا»يِ نازنين» -
من نميتونم بهسلامتيِ اين بخورم، نيست؟ پس من کِي بخورم؟
!بهسلامتيِ من بخور
.خيلهخُب
.«بهسلامتيِ تو ميخورم، «جرالد
.متشکرم
... منم بهسلامتيِ تو ميخورم
و اميدوارم بتونم اونطور که سزاوارش هستي .خوشبختت کُنم
کاري نکُن !گريه رو شروع کُنمها
خُب، شايد اين کمک کُنه .که اين کارو نکُني
!پس خريديش !اوه، اين همون حلقهايه که ميخواستم
!بله، خودشه
!آروم، چه خبرتونه
!شگفتانگيزه
نگاه کُن، مامان. قشنگ نيست؟ !حالا ديگه حس ميکُنم جداً نامزد شدم
.بايدم اينطور باشه. حلقهيِ خيلي قشنگيه .مواظبش باش
حتي واسه يک ثانيه هم .از خودم دورش نميکُنم
و به تو هم اجازه نميدم مالِ خودتو دربياري؛ .خواه سرِ کار، خواه بيرون از کار
ميدونيد، من از اين نامزدي .خيلي خوشحالم
اما چيزي که ميخواستم بگم اينه که .شما داريد تويِ دورهيِ خوبي ازدواج ميکُنيد
دورهاي از رونق و پيشرفتِ .دائماً فزاينده
.عقيدهيِ منم همينه - خُب، در موردِ جنگ چي ميگين؟ -
!جنگ؟ چه مزخرفاتي
.آلمانيها خودشون راضي به جنگ نيستن .هيچکس طالبِ جنگ نيست
فعلاً خيلي چيزها نامعلومه. اونچه که مسلمه .با جنگ همهچيز از بين ميره و هيچي بدست نمياد
... بله، ميدونم. اما هنوز - .ميگم که هيچ شانسي برايِ وقوعِ جنگ وجود نداره -
وقتي داري تويِ سالِ 1912 زندگي ميکُني .بايد طرزِ فکرت هم مثلِ سالِ 1912 باشه
دنيا طوري در حالِ پيشرفت و ترقيه .که جنگ رو غيرِممکن ميکُنه
.بله، البته که همينطوره، عزيزم .ولي حالا «جرالد» رو زياد اينجا معطل نکُنيد
اريک»، من يه لحظه» .باهات کار دارم
.شيلا» عزيزم، برو تويِ اتاق پذيرايي» .ميخوام چند کلمه خصوصي با «اريک» صحبت کُنم
خيلهخُب مادر، وقتش رسيده که .يه نفر باهاش چند کلمه حرف بزنه
!«طفلکي «جرالد !اگه فقط ميدونست
اريک» عزيزم، به چيزي که الان دارم ميگم» ،چندان اهميت نده
ولي اگه من بجات بودم احتمالاً امشب .ديگه بيشتر از اين مشروب نميخوردم
.من کاملاً روبهراهم، مادر
.بله البته، عزيزم .نميگم که نيستي
،ولي تويِ همچين جشني .آدم هيجانزده ميشه
گاهيوقتها آدم متوجه نميشه .که چقدر نوشيده
من فقط يکيدو تا پيک .نوشيدم، مادر
به جرأت ميتونم بگم همينطوره! ولي اين واسه پسري .به سنِ تو کاملاً کافيه. آخه تو بهش عادت نداري
.جليقهات رو نگاه کُن .يه مقداري ريختي روش
برو طبقهيِ بالا .و يه تميزش رو بپوش
.بله بله .بسيار خُب، مادر
.و احتياط کُن
... نگران ... نگران .نگران نباش، مادر
.بفرما سيگار - .نه، متشکرم -
.اوه، پس از خودت پذيرايي کُن - .متشکرم -
يه موضوعي هست .که مايلم بهش اشاره کُنم
تصورم اينه که ... «مادرِ شما خانمِ «کرافت
،با اينکه از دخترِ من ايرادي نميگيره ... ولي حس ميکُنه که
بهتر بود کسي رو نامزد ميکردين .که از نظرِ اجتماعي همرديفِ خودتون باشه
... اوه، نه آقا. مطمئنم که شما - .اوه نه، «جرالد». اصلاً مسئلهاي نيست -
،اون از طبقهيِ زميندارانِ قديميه .و طبيعيه که بايد اينطور فکر کُنه
اما چيزي که در نظر داشتم بگم ... اينه که
فرصتِ خوبي بدست اومده تا من بتونم .خودمو تا مرتبهيِ اشرافِ آينده برسونم
!اوه، صحيح !تبريک عرض ميکُنم
.متشکرم، اما برايِ تبريکگويي هنوز خيلي زوده .پس فعلاً نبايد چيزي گفت
آخه قبلاً هم يکيدو تا .موقعيتِ خوب داشتم
الان فرصتِ بسيار خوبي فراهم کردم .برايِ عنوانِ شواليهگري
به شرطِ اينکه کاملاً ... مواظبِ رفتارمون باشيم
و کارمون به .پليس و دادگاه نکِشه
اين قضيهيِ پليس و دادگاه ديگه چيه؟ - .اوه چيزي نيست. فقط يه شوخيِ کوچولو بود -
از نظرِ من که چندان .بامزه بهنظر نميرسه
فقط داشتم به «جرالد» ميگفتم ... حالا که خودش و «شيلا» نامزد شدن
بايد کاملاً .مواظبِ رفتارمون باشيم
.بدونِ رسوايي .بدونِ دوز و کلک
شما بهنظرِ من، خانوادهيِ .نازنين و فرهيختهاي هستين
.خُب آره، فکر ميکُنم همينطوره - .«آقايِ «برلينگ -
بله؟
.من «پول» هستم .«بازپرس «پول
اين چه معني داره؟ !آخه اين خونه يه درِ جلويي داره، ميدونين
.«ميخواستم باهاتون صحبت کُنم، آقايِ «برلينگ .فکر کردم شما رو اينجا پيدا ميکُنم
چشمبسته غيب ميگيد! خُب آدمها معمولاً موقعِ شام !تويِ اتاقِ غذاخوري هستن ديگه
،خُب، حالا که اومديد اينجا پس حکمتون کجاست؟
.«اوه، حکمي در کار نيست، آقايِ «برلينگ - خُب پس موضوع چيه؟ -
اگه اشکالي نداشته باشه، مايلم در موردِ .موضوعِ بخصوصي اطلاعاتي بدست بيارم
،بسيار خُب .بهتره بشينيد
.متشکرم
خُب؟
حدوداً 2 ساعت پيش .زنِ جواني تويِ بهداري فوت کرد
،امروز بعد از ظهر به اونجا برده بودنش .چون مقدارِ خيلي زيادي سَم خورده بود
گويا يه مادهيِ ضدِعفونيکُنندهيِ .قوي بوده
!اوه، چقدر وحشتناک
.بله بله. اصلاً منظرهيِ دلپذيري نبود - خودکُشي بوده؟ -
خُب البته ما هنوز .اينو بطورِ قطع نميدونيم
تويِ بهداري هر کاري که از دستشون برمياومد .براش کردن، ولي ... اون مُرد
،بله بله !وحشتناکه، وحشتناکه
ولي من علتِ اومدنِ شما به اينجا رو نميفهمم، آقايِ بازپرس؟
.من به اتاقِ اون خانم سر زدم .اون يه نامه و يه دفترِ خاطرات از خودش بجا گذاشته بود
اونم مثلِ خيلي از زنهايِ جواني که ... تويِ انواع و اقسامِ گرفتاريها ميافتن
بيشتر از يک اسم .برايِ خودش داشته
،اما اسمِ اصليش، اسمِ حقيقيش .اِوا اسميت» بوده»
اِوا اسميت»؟» - .بله -
اونو به ياد مياريد، آقايِ «برلينگ»؟ - .خير -
ولي انگار خاطرم هست که اين اسم رو .يه جايي شنيدم
.«اِوا اسميت»
ولي هيچي به ذهنم .خطور نميکُنه
نميدونم کجا با اين اسم .سر و کار داشتم، آقايِ بازپرس
ولي اون يهمدت در استخدامِ .«شما بود، آقايِ «برلينگ
!اوه، همينه ... ولي البته
بايد بدونيد که ما صدها زنِ جوان تويِ کارخونه داريم .و اونها دائماً عوض ميشن
،«ولي اين زنِ جوان، «اِوا اسميت .وضعش کمي غيرِعادي بود
من تويِ اتاقش .يه عکس ازش پيدا کردم
شايد ... شايد اين عکس کمک کُنه .شما اونو به ياد بياريد
دليلِ خاصي وجود داره که ما نبايد عکسِ اون دختره رو ببينيم، آقايِ بازپرس؟
.لابد دليلي وجود داره
،حالا ديگه اونو بجا مياريد اينطور نيست، آقايِ «برلينگ»؟
.بله
.اونو يادم هست .يکي از حقوقبگيرهايِ من بود
اين مربوط به چه موقع ميشه؟ - .اوه، يکيدو سال پيش -
.بايد مالِ پاييزِ سالِ 1910 باشه
حولوحوشِ همون زماني که .کارخونهيِ جديدمون رو افتتاح کرديم
.بله، دخترِ غيرِ عادياي بود
.يه دخترِ باهوش و خوشسيما
در واقع سرکارگر به من گفت ... حاضره شغلِ اونو
تا مرتبهيِ بهاصطلاح .سرمتصديِ ماشينآلات ترفيع بده
.يعني سرپرستِ گروه کوچکي از دخترها بشه .اون دخترِ خيلي سرزنده و باروحيهاي بود
اون موقع نميدونستم که .دخترِ دردسرسازيه
فقط دخترهايِ شاغل در ماشينآلاتِ سبک هستن، نيست؟
و نه ديگِ بخار؟ - .فقط زنها، قربان -
چند نفر هستن که اومدن؟ - .يه هيئتِ نمايندگيِ 5 نفره، قربان -
.بهتره راهنماييشون کُني داخل - .چَشم، قربان -
اينطور که فهميدم شما از پولي که اينجا دريافت ميکُنيد ناراضي هستيد. همينطوره؟
.بله، قربان - در حالِ حاضر چقدر ميگيرن؟ -
بطورِ متوسط هفتهاي 22 شيلينگ .و 6 پنس، قربان
در حالِ حاضر، اين نرخِ معمول در اين صنعته، اينطور نيست؟
.بله، قربان
ميبينيد؟ خودتون فکر ميکُنيد چقدر بايد بگيريد؟
.راستش، 25 شيلينگ، قربان - .خُب، متأسفم، ولي همچين چيزي ممکن نيست -
چرا ممکن نيست؟
: گفتي "چرا ممکن نيست؟"
.بله
دليلي نميبينم که چرا بايد .براتون توضيح بدم
خُب آخه چرا دليلي نميبينين؟ - .بسيار خُب، براتون ميگم -
،اگه با خواستههاتون موافقت کُنم ،مخارج تا 10 درصد افزايش پيدا ميکُنه
،و اگه مخارج تا 10 درصد افزايش پيدا کُنه ،قيمتها هم تا 10 درصد افزايش پيدا ميکُنه
و اونوقت قادر نخواهيم بود در مقابلِ رقبامون .اجناسمون رو بفروشيم
اگه چنين اتفاقي رُخ بده، کارخونه تعطيل خواهد شد و شما اخراج ميشيد. راضي هستيد؟
.نه
خُب، خيلي متأسفم که مجبوريد .همچنان ناراضي باقي بمونيد
بهتون که گفتم. ما داريم نرخِ معمولِ .دستمزد رو پرداخت ميکُنيم
ولي اگه آدم نتونه باهاش زندگي کُنه چطور؟
.اونوقت مجبوره بره يه جايِ ديگه کار کُنه .به هر حال، اينجا يه کشورِ آزاده
فايدهيِ آزاد بودن چيه اگه آدم نتونه يه جايِ ديگه کار پيدا کُنه؟
متأسفم، ولي اينش .به من ربطي نداره
.متأسفم قربان، ولي حالا دردسر شروع ميشه - اوه، منظورت اينه که اعتصاب ميکُنن؟ -
.ازش مطمئنم، قربان
درست بعد از اينکه از تعطيلات برگشتن؟ - .بله، قربان -
.بله، ولي خيلي زود تمام ميشه .چون در هم خواهند شکست
،به محضِ اينکه به مضيقه بيفتن .گريهکُنان برخواهند گشت
و شما برشون ميگردونين؟ - .بله، با همون نرخهايِ قديمي -
ولي سردستهها رو نميپذيرم؛ .مثلاً همين دختره رو
.يارو پايِ خودشو از گليمش درازتر کرد .شرش رو بکن
بنابراين «اِوا اسميت» همراه با 4 يا 5 نفرِ ديگه .اخراج شد
يعني دليلِ خودکُشيش همين بوده؟ - .«چرند نگو، «اريک -
وقتي اين جريان اتفاق افتاد .تو هنوز شروع به کار نکرده بودي
.تقريباً 2 سال قبل
واضحه که اين قضيه هيچ ارتباطي با .خودکُشيِ اون دخترِ نگونبخت نداره، بازپرس
.من که نگفتم خودکُشي بوده
داريد چه چيزي رو القاء ميکُنيد؟
،من هيچ چيزي رو القاء نميکُنم .«آقايِ «برلينگ
،صرفاً دارم سعي ميکُنم حقايق رو رديابي کُنم ... زنجيرهيِ وقايعي که
.منجر به مرگِ اين دختر شده
!ولي پناه بر خدا، مرد .من نميتونم هيچ مسئوليتي رو قبول کُنم
اگه ما مسئولِ ... تمامِ اتفاقاتي بوديم که
،برايِ مردم رُخ ميده ... اتفاقاتي که ما باهاشون هيچ ارتباطي نداريم
خُب اونوقت خيلي معذبکُننده ميشد، نميشد؟
،اوه بله .خيلي معذبکُننده
No comments yet. Be the first to leave one.