The first 200 lines.
SANDS Movie
خب، اینا میره توی دهن مری کیت، و اینا میره توی باسن اشلی.
اگه اینو اشتباه بزنی، مریسول، هردوشون میمیرن.
دیوید چانگ، کیفیت کارت واقعاً توی این شش ماه اخیر افت کرده.
متاسفم.
امشب یه رستوران توی ماکائو باز میکنم، و خیلی دستپاچهم.
اوم. به نظر میاد مشکل منه یا مشکل تو؟
حق با شماست. دوباره شروع میکنم.
همین فکر رو میکردم.
اوم. صبح بخیر، نیکلاس. کی رسیدی؟
اوه، فقط چند دقیقه پیش.
برات چند تا سوسن آتشین ژاپنی پیدا کردم.
آسیایی هستن، خوشگل و یکم سمی.
- درست مثل من. - اوه، چه بامزه.
خیلی با فکری.
وای. این آبی خوشگل رو ببین.
آره. فکر کردم یکم الکساندر مک کوئین برای ملکهم.
این برای افتتاحیه بزرگت امشب عالی میشه.
اوه، خدای من. اصلاً به عنوان افتتاحیه حساب نمیشه.
فقط یه نقش کوچیک توی یه نمایشنامه کوچیک توی یه تئاتر کوچیک توی نورث هالیووده.
نورث هالیوود؟ مگه همه اونجا توی دهه ۷۰ آتیش نگرفت؟
آره، منم همین فکر رو میکردم. ولی ظاهراً هنوزم هست.
خب، من میرم به این به اصطلاح نورث هالیوود،
فقط برای اینکه تو رو توی کاهوگا لیک ببینم.
چه اسم عالی ای برای یه نمایشنامه.
امیدوارم اسمش رو توی دیالوگ بگن. من عاشق اینم که این اتفاق بیفته.
لو نمیدم که میگیم یا نه.
اوم. و من دارم یه بطری بزرگ شامپاین میارم،
که بعدش باهاش مست کنیم.
وای خدای من. کریستال لویی رودرر ۲۰۰۷؟
- ام، ام. ۲۰۰۶. - نه...
نه. تو داری اون رو نگه میداری برای وقتی که برد و جنیفر...
بالاخره عقلشون سر جاش میاد و دوباره با هم میشن.
ما... ما نمیتونیم.
این از اون مهم تره.
صبح بخیر به همه. امروز روز بزرگیه. یه سورپرایز بزرگ دارم!
من به عنوان فرزند طلاق، از سورپرایز خوشم نمیاد.
من دیگه نمیتونم مدرسه عوض کنم.
این یه سورپرایز خوبه، هاوارد. واقعاً خوب.
هیئت نظارت داره به پیشنهاد منطقه بندی ما رای میده.
باشه. منظورم اینه، کی میخوای به سورپرایز برسی؟
اوه، ولی این خود سورپرایزه. اونا میخوان رای مثبت بدن!
پروژه مسکن خیابان آلامدا رسماً شروع میشه!
- اوه! - اوه، چه عالی. خیلی خوبه.
و در واقع، اونا میخوان ما هم به رای گیری بیایم تا کار سختمون رو جشن بگیریم.
- اوه، خدای من. پس مثل یه مهمونیه؟ - یه جورایی.
غذا یا نوشیدنی یا اجازه صحبت کردن وجود نداره.
ولی چند ثانیه براتون دست میزنن.
خب، این فوق العادهست، سوفیا. تبریک میگم.
- مگه نه؟ به تو. - آره.
- و به همه ما. - آره.
و باور کنید یا نه، منم یه سورپرایز دارم.
ژان پیر، بیا تو!
- هی. - آو.
من داشتم توی آشپزخونه قایم میشدم.
خیلی خنده داره که آمریکایی ها فکر میکنن طعم کروسان چطوریه.
اصلاً نزدیک هم نیست.
من امروز از ژان پیر خواستم اینجا باشه تا به من کمک کنه یه اعلامیه خیلی ویژه بدم.
فقر. قحطی. تغییرات آب و هوایی.
مشکلات جهان همچنان رو به افزایشه.
ولی به عنوان انسان، بزرگ ترین قدرت ما توانایی ما در همکاریه.
بزرگ ترین دارایی ما همدیگه ایم.
در اجلاس ماه نقره ای، واقع در کورسیکا، فرانسه،
برجسته ترین رهبران جهان در تجارت، سیاست و اندیشه...
برای بسیج سیاست های جدید و به چالش کشیدن فرضیات قدیمی گرد هم میان.
با هم، میتونیم بر هر مانعی غلبه کنیم.
با هم، میتونیم دنیا رو تغییر بدیم.
اوه، لعنتی! ما توی اجلاس ماه نقره ای شرکت میکنیم؟
سال گذشته ریحانا یه اجرای دو صدایی با هولوگرام جان لنون داشت.
بچه ها، همهمون داریم میریم.
با همه هزینه ها. خیلی عالی میشه.
اوه. همون روز عروسی منه.
اشکالی نداره. میتونم به تعویقش بندازم.
فقط ۶۰۰ نفره.
به علاوه، من و ژان پیر امسال یه چیز خیلی ویژه اونجا ارائه میدیم.
هنوز بهتون نگفتم.
اسمش دستگاه تصفیه آب آرویوئه.
از من نپرسید چطوری کار میکنه.
ولی ژان پیر و اون دانشمندهای خرخونش خیلی براش هیجان زدهن.
اساساً آب کثیف رو میگیره و قابل شرب میکنه.
- هوم. - ما میتونیم یه تغییر بزرگ ایجاد کنیم.
عاشق اینم که میگی… "تغییر."
باشه. ممنون، هاوارد.
اوه، اینم خوبه. دوباره اسمم رو بگو.
هاوارد.
و منظورم اینه... آره. نه، نه. این یه فرصت باورنکردنیه.
من... من خیلی دوست دارم. ام...
نه. نه. ممنون. اوه...
آره. آره. به زودی باهات صحبت میکنم.
خب، اون کی بود پشت تلفن؟
اوه، حالا داریم حرف میزنیم؟ فکر کردم داشتیم دعوا میکردیم.
داریم دعوا میکنیم. بیخیال. اصلاً نمیخوام بدونم. بهم نگو.
بهت میگم چون نمیخوای بدونی. اون کارگردان نمایش بود.
بازیگری که نقش دیلن رو بازی میکنه داره انصراف میده چون یه نقش توی سریال "شلدون جوان" گرفته.
"شلدون جوان"؟
منظورم اینه، کمدی، درام، اون سریال همه چی داره.
و، ام، حالا اونا میخوان من نقش دیلن رو بازی کنم.
ولی دیلن نقش اصلیه.
منظورم اینه، این خیلی بزرگه.
این به طور بالقوه زندگی رو تغییر میده!
نه اینکه برام مهم باشه.
موفق باشی.
با هیچی.
هی. فقط میخواستم یه صحبتی داشته باشم.
اونا بمب های خیلی بزرگی بودن که امروز صبح انداختی.
کورسیکا. یه دستگاه آب جادویی.
و سورپرایز دست زدنت، که اونم باحال بود.
ولی نیازی نیست با هم مقایسهشون کنیم.
خب، فقط آرزو میکردم قبلش در موردش صحبت میکردیم.
ما قرار بود شریک باشیم.
خب، ژان پیر میخواست مخفی نگهش داره.
- ژان پیر. - میدونم رازها میتونن بد باشن.
ولی بعضی وقتا یه جورایی جذابن، اینطور فکر نمیکنی؟
من ایده یه کنفرانس رو دوست ندارم...
که توش ده تا میلیاردر برن توی یه اتاق تا تصمیم بگیرن دنیا چطوری باید درست بشه.
خب، نُه تا. ایلان نمیتونه بیاد. از اسکیت بوردش افتاد.
تو ماموریت ما رو میدونی. محلی بمونید.
به آدم های توی جوامع پول بدید که دارن کار رو انجام میدن.
و ما به انجام دادنش ادامه میدیم. ولی میتونیم بزرگ تر هم فکر کنیم.
میتونیم همش رو انجام بدیم. هیچ اشکالی نداره که جاه طلبیمون رو بیشتر کنیم.
باشه.
اگه به این باور داری، ببینیم چطور پیش میره.
عالیه. پس من برای امروز میرم.
فردا میبینمت.
یه جلسه منطقه بندی داریم. یه سورپرایز هم دارم.
آره، البته. میشینم و منتظر میمونم.
هر دو به یه اندازه عالی.
هورا!
یادم رفت.
داری به من گوش میدی؟
آره، البته که گوش میدم.
باید بری رایت اید توی ون نویس.
اونجاست که میگوی منجمدی که دوست دارم رو دارن.
و توی راهروی آب نبات ها پرسه نزن.
اوه... آره عزیزم، ون نویس. فهمیدم.
بعد باید بری فرودگاه دنبال دختر عموم توی اورنج کانتی.
بعد برگرد اینجا، شام درست کن، آشغالا رو ببر بیرون...
هی، عزیزم، یه لحظه صبر میکنی؟ یه جور مشکل فناوری پیش اومده.
چی؟ کسی پایگاه داده رو هک کرده؟
احتمالاً دوباره کار چینه. ببین، من... باید بعداً بهت زنگ بزنم، باشه؟
گوش کن، خیلی دوست دارم الان باهات بد رفتاری کنم، ولی یه جورایی دارم با یه چیزی دست و پنجه نرم میکنم.
نه. من اینجا نیومدم که دعوا کنم.
فقط، من قبلاً یه بلیط برای نمایش خریدم،
پس باید بدونم ارزش اون ۸ دلار رو داره یا نه.
خب، چه خبره؟
نمیدونم. این قسمت واقعاً پرهیجانه.
خیلی دیالوگ داره.
و بعدش این همه کار فیزیکی هست وقتی دارم یه قایق رو سمباده میزنم.
اوه، میدونم که میتونی سمباده بزنی. شونه های مناسبش رو داری.
مشکل اصلی اینه که دیلن آخر نمایش گریه میکنه،
و من نمیتونم به موقع گریه کنم.
کل عمرم دارم تلاش میکنم. هیچ وقت نتونستم انجامش بدم.
که واقعاً گیج کنندهست چون من میتونم به معنای واقعی کلمه به هر شکل دیگه ای دروغ بگم.
منظورم اینه، خب، مشکلی نیست. ما میتونیم... میتونیم با هم روش کار کنیم.
نه، خوبه. فقط بهشون میگم یکی دیگه رو برای این نقش پیدا کنن.
نه. نمیذارم این کارو بکنی.
وِجیتا و گوکو.
یه دور آخر.
بعدش دوباره دشمن خونی میشیم.
خیلی خب. از کجا شروع کنیم؟
با پرسیدن از شارون که ببینیم میتونیم این اتاق کنفرانس رو برای بقیه روز رزرو کنیم.
به امید خدا، اون میگه آره.
مصوبه تغییر کاربری ۱۴ بی با نتیجه ۶ به ۳ تصویب شد.
طرح مسکن خیابون آلامدا میتونه پیش بره.
تشکر ویژه از مالی ولز و تیمش برای همه زحماتشون.
اوه.
ما مشتاقانه منتظر آغاز به کار در سال ۲۰۲۶ هستیم.
واقعاً؟ ۲۰۲۶؟
آره. قبلاً ۲۰۲۸ بود، ولی ما اون رو تسریع کردیم.
خب. حالا در رو برای نظرات عمومی باز میکنیم.
سلام. من یه سوال از خانم ولز دارم.
بله، البته. هر چیزی میخواید بپرسید.
چرا شما تصمیم میگیرید چه اتفاقی برای محله ما بیفته؟
به این دلیله که شما پول بیشتری دارید؟
چرا یکی از اون عمارت ها رو خراب نمیکنید و مسکن رو اونجا نمیسازید؟
.این حال به هم زنه
و شما هم همینطور.
از وقتتون متشکرم.
- این بیشتر از یه سوال بود. - هی، نگرانش نباش.
آره. همیشه یه نانسی منفی باف توی جمع هست.
منم فکر میکنم خانم ولز حال به هم زنه. اینم یه لیستی از دلایلش.
چی؟
شما دارین ارزش خونه هامون رو پایین میارین.
اصلاً به تاثیرات زیست محیطی این برج فکر کردین؟
اسمش رو گذاشتین مسکن مقرون به صرفه؟ شما حتی معنی این کلمه رو هم نمیدونین.
شما هیچ جوابی برای اینا ندارین؟
شما دارین لس آنجلس رو خراب میکنین.
این خانم دلیل کچل شدن منه.
تو فاشیستی!
بهش نگاه کنین، داره از بالا بهمون نگاه میکنه.
فهمیدم چرا شوهرت ترکت کرد.
خیلی خب، دیگه گندش رو در نیارین.
من دارم سعی میکنم به تیکه های... کمک کنم
مالی. فقط…
تیکه هایی از لس آنجلس.
تیکه های زیبای لس آنجلس زیبا. خونه ما.
خونه سواحل و هالیوود.
پر از آفتاب و آهنگ های راکینگ…
توی رادیو.
- کافیه؟ - فکر کنم آره. من...
No comments yet. Be the first to leave one.