The first 200 lines.
نمیتونی
دخترمو
ببری
نه!
نه! دور شو!
برو بیرون از اینجا
برو بیرون!
اون دختر منه!
دور شو!
دور شو!
دور شو!
برو بیرون!
مامانی
مامانی، بیا باهام بازی کن
تو اتاقم
همین الان، مامانی. باشه؟
هی!
یه فکری به سرم زد!
نه! ولم کن!
نه! کی ازش محافظت میکنه؟ نه!
ولم کن!
ریچل! ریچل!
نه! نمیتونم ولش کنم!
من باید ازش محافظت کنم! ریچل!
باشه، ریچل
مامانت باید بره یه جایی استراحت کنه، تا حالش بهتر بشه
حالت خوبه؟
بابات هست؟
من بابا ندارم
خب، کاری که میکنیم اینه
قراره تو رو ببریم یه جای خوب با یه خانواده خوب
تا وقتی که این قضیه رو حل کنیم، باشه؟
نه!
ریچل!
ریچل!
ریچل!
ریچل!
بس کن!
بس کن!
بس کن!
بس کن!
صبح دوشنبه! وقتشه پاشی بری سر کار!
ولی نترسید، "آقای پول" اینجاست
تا با ۱۰۱ دلار بهتون کمک کنه از عذاب صبح دوشنبهتون رد بشید
ببخشید، والت
امشب سر کار میری؟ منو منتقل کردن به شیفت قبرستون
دیشب سگ تو خونه بود؟
صبحا اجازه داره بیاد تو
روزا خوبه، ولی شبا نه
فقط همین امروز صبح گذاشتم بیاد تو
آبمیوه نیست
خیلی چیزا تموم شده
ریچل، وقتی داشتم میخوابیدم صدای سگ شنیدم
والتر تو خونه نبود
اون صدا!
تا وقتی که زیر این سقفی
باید به ما به عنوان پدر و مادرت احترام بذاری و اونجور که باید، باهامون رفتار کنی
ببخشید
آروم باش، بوید. شاید اون دیگه زیاد با ما نباشه
مامانت داره پیشرفت میکنه، درسته؟
با داروی جدیدش، کلوزاریل؟
اون ۳۰۰ دلار در ماه رو از کجا جور کنیم؟
اجازه دارم برم؟
به به! اوه! حرف میزنه!
دهنش باز میشه و صدا ازش در میاد
کل آخر هفته زنگ نزد. فکر کردم صداش دیگه رفته
چی شده؟ دوباره پدرخواندهت اذیت میکنه؟
آره
چرا اینقدر عجیب خوشحالی؟
فرق کردم؟
آیا فرق کر...
اوه خدای من! انجامش دادی؟
آره
کی؟
اگه بهت بگم باور نمیکنی... برای ناهار میارمش
خیلی نامردی!
آه، منم دوستت دارم!
بهترین خون!
تو...
آمادهای
برای... کوبیدن؟
بی-اچ-اس
غلبه خواهد کرد
بر بقیه!
صبح بخیر، دخترا. صبح چطورید؟
چه خبره؟ از من دور شو!
طبق این قوانین جدید
اگه اون دختره رو بکنم چند امتیاز میگیرم؟
اون چاقه؟ شش امتیاز.
من هفته پیش اونو کردم و تو بهم پنج تا دادی. و اون چاق نیست
من فکر میکنم اگه اونقدر جرات داشته باشه که بعد تو بره سراغش، یه امتیاز اضافه بهش میدم
هی، بچهها. اوه، جسی، جس، اون دختره تریسی!
تو باید بری حسابی سراغ اون دختر، رفیق
جدی میگم
اون تو لیست منه. قطعا حرف نداره
اون یه باسنی داره که روش مهر BP خورده، عزیزم!
مالکیت بولداگ!
میتونی اینا رو سر کار ظاهر کنی؟
واق! واق!
قرار زهرماری بود. خیلی بیانصافی، رفیق.
حقیقت داره
قرار کایوتی چیه؟ نمیدونی؟
وقتیه که بیدار میشی میبینی یه دختر زشت رو بازوته
و ترجیح میدی دستتو بجوی و از تنت جدا کنی تا بیدارش کنی
عجب، تو که آمادهی آمادهای!
بگو اون آدمِ خاص کیه
همه چی به وقتش معلوم میشه
"رومئو و ژولیت" داستانی از عشاق بدشانس
که خانوادهها، جامعه، و به قول بعضیا، سرنوشت، اونا رو از هم پاشید
که خانوادهها، جامعه، و به قول بعضیا، سرنوشت، اونا رو از هم پاشید
چرا اینقدر دلمون برای عشقی میسوزه که آخرش جداییه؟
خب؟
کسی نیست؟
کسی نیست؟!
ریچل
فکر نمیکنم بهش باور داشته باشم
باور به چی؟
عشق
خب... پس مشکلاتت از پاس کردن این درس خیلی بیشتره
کی عاشق اون میشه؟ آره، آرنولد؟
"عشق یعنی ۱۵ ثانیه صدای چلپ چلپ."
جانی راتن. میفهمی چی میگم؟
خنگ! بکش اون پسره رو
آیا تمام داستانهای عاشقانه تراژدین؟ خب، مگر اینکه همزمان بمیرن...
همه عاشقا بالاخره با مرگ از هم جدا میشن، درسته؟
پس رومئو و ژولیت تراژدی نیست. اونا فقط تو مرگ میتونستن با هم باشن
آره!
خیلی عالی!
یک بدبین بیادب. خیلی کلیشهای. یک رمانتیک واقعی. چه تازگیای!
آره
خفه شو
اوه، سلام!
هی دخترا، چه خبر؟
برید کنار. ممنون
اوه، مارک بینگ ازم خواست که تو رو به مهمونیش جمعه شب دعوت کنم
جسی با کسی میاد؟ فکر نکنم
میشه لطفاً کونم رو هدف نگیری؟
لیزا؟
اینو دیدی؟!
لطفاً عقب وایسید!
بهتره با من بیای. یه دختر همین الان تو حیاط خودکشی کرد
همینجا بمون
بهترین خون
اوه خدای من
ریچل... بیا، برو عقب
توجه، تمام دانشآموزان. به کلاسهای خودتون برگردید
به کلاسهای خودتون برگردید
اوه مرد! این ماشین کیه؟
اون بود...
...صبح خیلی خوشحال بود. نمیفهمم چرا اون...
اشکالی نداره
بذار خودتو خالی کنی
نه
من گریه نمیکنم
خانم اِسنِل، لطفاً به دفتر مدیر مراجعه کنید
باید برم
ریچل، همینجا بمون، باشه؟
به محض اینکه بتونم برمیگردم
یکی از دانشآموزان ما امروز مرد
ما دقیقاً ساعت یک بعدازظهر به احترامش لحظهای سکوت میکنیم
لیزا پارکر شاید رفته باشه... دفتر نمرهها رو بده به من
اما دوستانش اونو فراموش نمیکنن
همکلاسیهاش اونو فراموش نمیکنن
معلمهاش اونو فراموش نمیکنن
یا مدرسهاش
پدر و مادرش همهی اینا رو میخوان
اوه خدایا
اون دختره لیزا، درسته؟
اون دختره لیزا، درسته؟
آره
قرار بود امروز باهاش ناهار بخورم
جدی؟
شماها که فکر میکردین اون یه آشغال بود، نه؟
اینجوری بهم نگاه نکنین. شما فکر میکردین اون یه آشغاله
چیکار کردی؟
هیچی. من کاری نکردم
فقط لیزا خیلی خوشحال رفتار میکرد، میدونی، انگار با هم قرار جدی داشتیم
باید بهش میگفتم که اون فقط یه بازیچه بود
میدونی، یه آدم الکی
اون برام هیچ اهمیتی نداشت
فکر کنم نتونست تحمل کنه
این تلاش درخشان تو برای درست کردنشه؟
خوبه
تو به همه امتیازهایی که میتونی نیاز داری. نمیدونم چرا داری پاکشون میکنی
نامردیه، رفیق
جمعه، استعدادیاب دانشگاه کینگ میاد بازی
اگه همهی اینا لو بره... سکس و خودکشی؟
بیخیال مرد. مدارس کاتولیک از این کثافتکاریها خوششون نمیاد
اگه تو یه مدرسه خوب قبول نشم، بابام منو میکشه
ولی هیچکس قرار نیست بفهمه
لیزا دیشب از ما یه عکس گرفت
اگه پدر و مادرش سوال بپرسن چی؟
این یه مشکله
اوه... لعنتی!
من حلش میکنم. خودم درستش میکنم
چطور؟
آروم باش، مرد. یالا
یالا
ببخشید. نمیخواستم بترسونمت. اشکالی نداره
تو ریچلی، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.