The first 200 lines.
روسیه سرزمینی کهن و پهناور با دشت های وسیع
سمارور های جوشان، جاسوسان، ریش بلند ها
اشراف زادگان، بمب ها و
خوراك های گوشت و سبزی
جاییکه تقریبا هر رویدادی میتواند رخ دهد.و غالبا رخ میدهد
به نظر شما غیرطبیعی نیست ،
که روزنامه ها ، در یک زمان ، با کاخ کرملین ، تماس میگیرن ؟
باید اتفاقی افتاده باشه ،یه بحران جدید
احتمالا دولت تصمیم گرفته ،از این به بعد
تمام خارجی های صاحب امتیاز ، باید با چشم بسته .
و بطور کاملا مطیع و فرمانبر ،
هو حقیقتی رو، به چاپ نرسونن ،
شعارشون اینه .
خانم " ویلسون "، خواهش میکنم اینطوری با من صحبت نکنین .
من مخالفتی با دولت روسیه ، ندارم .
جناب " هافر " عزیزم، - بعنوان روزنامه نگار آلمانی ،
در موقعیتی نیستن،
که دربرابر سانسور واقعیات ،اعتراض کنن .
حق با شماست ، خانم " ویلسون ".
ببخشید ،
با کمال احترام ، دوست قدیمی .
ماها نشریات خوبی هستیم .
ما حتی نمی تونیم گزارش آب و هوای بدون سانسور ، چاپ کنیم .
سکوت لطفا
کمیسر " واسیلیف "
خانم ها و آقایان ،
مفتخرم به اطلاع شما برسونم، بنده ، کمیسر " واسیلیف "،
رئیس اداره پلیس مخفی .
بخش سانسور روزنامه های بیگانه رو ،بعهده گرفتم .
سکوت ، لطفا .
این مأموریت ،از جایی الزام آور شد ،
که یکی از همکاران شما با نوشته هایی، '
تحت عنوان " همرزم ایکس "، به فعالیت های خودش ، ادامه میده .
ببخشید کمیسر،ولی کمیسر " مولکوف "، این اطمینان رو بما دادن،
که " همرزم ایکس بعد از تمام اعترافات ،
دستگیر و ممنوع القلم شد .
همکار پیشین من ، " رفیق مولکوف ، اشتباه فرمودن،
برای ایشون و سه نفر دیگه ، از همشهریان ناهنجار کشورم، متأسفم ،
که البته عزل شدند .
" همرزم ایکس"، همچنان زنده س،
و با قوانین ضد سانسور اتحاد شوروی ،مبارزه میکنه .
ایشون همچنان ، داستان های دروغ خودش رو ،به بیرون ارسال میکنه ،
ایشون همچنان ، به عکاسی از مناطق ممنوع ، اقدام میکنه ،
و نوشته های زهرآگین این شخص،
هنوز به سراسر جهان ، مخابره میشه .
این وضع باید متوقف بشه .
هر زمان که " همرزم ایکس " واقعی،پیدا بشه ،
بعنوان پتانسیلی برای دشمنی با دولت ،باهاش رفتار میشه .
شما اجازه خروج از " مسکو "، رو ندارین ،
هیچگونه مجوزی از هیچ نوعی ، صادر نمیشه .
تمام تماس های تلفنی، . تحت کنترل شدید قرار میگیره .
باید دستور بفرمایین مارو بیرون کنن
اگه نتونیم آزاد بگردیم ، نمیتونیم هر مطلبی رو چاپ کنیم .
دقیقا و هیچ مطلبی هم نمیتونین بخونین .
اگه درست متوجه شده باشم جناب کمیسر ،
ما بابت هر خبری از "رفیق مولكوف"،
چیزی از این سازمان دستگیرمون نمیشه ؟
رفيق " مولکوف "، وجود نداره.
رئیس سابق سازمان روزنامه ها ،
دیشب قربانی حادثه ی ترافیکی شدن.
باید بگیم ظاهراً ،جلوی پای خودشون رو نگاه نکردن .
من بر سر مزار ایشون ، سخنرانی دارم ،
ساعت ۳، گورستان " کاپولسکی".
آقای " تامسون " تشریف دارن ؟
از تمام صاحب منصبان ، خواسته شده به اینجا بیان .
" مک کینلی بی تامپسون "، کجاست ؟ از روزنامه " توپیکا با گل
ایشون " کور کینو "، تشریف دارن ، کمیسر .
صبح دیروز ، این پیغام از طرف ایشون به دست من رسید .
من به افتخار خشنودی افسران ، دو شیشه سرکشیدم ،
لطفا چند " روبل "، و مقداری یخ بفرستید ،
به پاس بازگشت پیروزمندان بنده به " مسكو".
سکوت !
اطلاعاتی بیشتر ، از این سازمان ، منتشر نمیشه ،
تا در نهایت " همرزم ایکس "، افشاء بشه .
روز خوش .
به ! به ! به !
چه خوب ! رسیدیم
باشه .
خوبه .
بله ، خوبه .
بیا، مسخره !
و لطفا منو نبوس.
هی ، صبر کن ، صبر کن
برو خوک های خودتو ببر چرا !
آقای " تامپسون ".
سلام " وانیا "
بدرود رفيق
وانیا ، امروز چه روزیه ؟
جمعه .
هنوز ؟
جدی میگی ؟
اون " وودکا "، احتمال زیاد گیراتر از چیزی بود،که من فکر میکنم
خوشحالم شما برگشتین ، آقای " تامپسون
خوش گذشت ؟
احتمالا اگه جمعه بود خوش میگذشت.
چه خبر از این تور ماهیگیری ؟
خب، هم خبر خوب و خبر بد .
هفته پیش تمام دستمال توالت ها سرقت شدن ،
از طرف دیگه ، آب قطع شد ،
خب ، کسی نیازی به دستمال نداره.
همه چی هماهنگهه
این قیافه ی عجیبه کیه ؟
" رفیق بارونوف"،
مدیر جدید هتل ما .
بنام " مک کینلی بی تامپسون "،از روزنامه " توپیکا باگل "،
روزنامه نگار محبوب پیشین شما .
به هتل ما خوش آمدید ، رفیق .
اتاق ۳۰۱
نامه یا پیام ؟
آقای " بارونوف " من ۲۰ دقیقه پیش اتاقم رو ترک کردم.
همین که برگشتم دیدم تختخوابم نیست.
مطمئنين ، خانم؟
دارم میگم، یکی تختخواب منو دزدیده
هیچ اثری از تختخواب در اتاق من نیست .
جدید ترین ایده ی سرقت ،سرقت تختخوابه
شاید برای رژه میخواستن .
لطفکنین بشینید ، خانم .
تا چند لحظه دیگه مسئله ی شما حل میشه
شاید لزومی نداشته باشه شما رو در جایگاه دستگیر شدگان بذاریم .
دستگیر ؟
شما کلید منو فراموش کردینه
ببشید ، شما کلید ندارینه
هتل پر شد و اتاق شما اشغال شده
جدی ؟ یه خانم ؟
نه ، آقا .
پس پرتش کنین بیرون .
خواهش میکنم ، آقای که اتاق شما رو دراختیار داره ،
آقای " هافر - نماینده روزنامه های آلمانیه .
نماینده ی ویژه ی کرملین
هافر ؟ "هافر " پیر محبوب ؟
چر اینو گفتی
ما از دوستان قدیمی بودیم
این میتونه دوباره چرندیات خنده داری ، از یه آدم مغز پوسیده ، مثل " هافر "، باشه .
مطمئنین دردسر درست نمیشه ؟
دردسر ؟ ما عملا اومدیم تعطیلات ماه عسل .
گوش کنین ، این مهمه .
من منتظرم تا گارسون ، یه شیشه " عرق "،
یه شیشه " وودکا "، و دو تا خیار بیاره ،
سه پرس تخم مرغ ،
و همچنین یه قوطی کوچیک ، تنباکو.
همین الان...
تاخیر برابر با مرگ است .
خانم ، مشکل شما حل شده .
شما روی این بخوابید ، تا تختخواب شما رو پیدا کنیم .
چی؟
چند ساعته ، آسانسور اینجوری خشکش زده ؟
هشت ساعته
رفتن به دفتر آسانسورها ، گزارش بدن .
چقدر عجله دارن ؟
فکر کردن آدم توشه .
میخوان باهاش چکار کنن ؟
دنبال یه مهندسی میگردن ،
ولی کسی خبر نداره ، کجاس.
من به شخصه فکر میکنم ، اون مهندس ، داخل آسانسوره .
بیا، اینو تمیز کن و اتو کن و تا ضد شپش پشه .
آقای تامپسون "، بخشید،
دفتر من اینجاس که سرم خیل شلوغه .
منم همینطور، پس مستقیم برو ،
فقط وقتی داری دیکته میکنی ،اینقدر بلند حرف نزن .
خودم یه مغزی دارم ، که به خاکستر تبدیل شده .
اگه حمام کار میکنه ، راهش بنداز .
آقای " تامپسون "، میفرمایند این اتاق مال ایشونه ،
ولی اگه امکان داره ، باید شما خواهش کنم که اینجارو تخلیه کنین .
راه خوبی برای حرف زدنه .
این اتاق رو خودم گرفتم ، درستش هم کردم ،
من فورا هزينهش رو پرداخت کردمو ساکن شدم
یه جوری رژه میری انگار منو پرت میکنی بیرون.با
من از شما می پرسم ، آیا این روش خوبیه وکه یه " نازی "، رو اقدام به عمل کنه ؟
برای آخرین بار ، از شما میخوام که از اتاق من برید بیرون .
اتاق ما ، دوست قدیمی .
تو میتونی از مبل استفاده کنی تخت هم مال من
ببخشید آقای " تامپسون "،
اولین فرصت ، چه موقع میتونم شما رو تنها ببينم ؟
باید صبر کنی تا تنها بشم ، وانيا.
مرسی .
اسمت چیه ؟
اولگا .
اولگا ، میتونی کنار شومینه بشینیه
رومی ها همه چیز خودشون روی به اشتراک میذارن
امکان نداره که اتاقم رو ،
با یه امریکایی بیشعور و زبون نفهم مشترک بشم .
کسی که به
به حرفه ی روزنامه نگاری توهین میکنه ...
ساکت ! میشنوی ؟
چیو بشنوم ؟
موش ها، توی این هتل ، مشغول جویدن هستن ،
از وقتی ، رفيق " لنين "، از دنیا رفت .
خودشه .
اونو ببین . داره ریشش رو لیس میزنه .
تو چی میدونی ؟ من گمش کردم.
همین خوبه
اول میرم اتاق مدیر ،
بعد سفارت آلمان و بعد "کرملین".
خودت متوجه میشی که کار ساده ای نیست
که حقوقی رو از آلمان ها بگیری .
عاليه ، هیجا، خونه ی خود آدم نمیشه .
خدافظ
داری کجا میری ؟
همراه آقای " هافر "، من منشی ایشونم .
No comments yet. Be the first to leave one.