Comrade X

Comrade X

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Comrade X 1940 480p DVDRip
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
تقدیم به عزیزان، تبدیل و ویرایش از روی نسخه هارد ساب (چسبیده) به اس آر تی

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
480p
480
Published on: 2023-04-04
Downloads: 43
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫روسیه سرزمینی کهن و پهناور با دشت های وسیع

سمارور های جوشان، جاسوسان، ریش بلند ها

اشراف زادگان، بمب ها و

خوراك های گوشت و سبزی

‫جاییکه تقریبا هر رویدادی میتواند رخ ‫دهد.و غالبا رخ میدهد

‫به نظر شما غیرطبیعی نیست ،

‫که روزنامه ها ، در یک زمان ، ‫با کاخ کرملین ، تماس میگیرن ؟

‫باید اتفاقی افتاده باشه ،یه بحران جدید

‫احتمالا دولت تصمیم گرفته ،از این به بعد

‫تمام خارجی های صاحب ‫امتیاز ، باید با چشم بسته .

‫و بطور کاملا مطیع و فرمانبر ،

‫هو حقیقتی رو، به چاپ نرسونن ،

‫شعارشون اینه .

‫خانم " ویلسون "، خواهش ‫میکنم اینطوری با من صحبت نکنین .

‫من مخالفتی با دولت روسیه ، ندارم .

‫جناب " هافر " عزیزم، - ‫بعنوان روزنامه نگار آلمانی ،

‫در موقعیتی نیستن،

‫که دربرابر سانسور واقعیات ،اعتراض کنن .

‫حق با شماست ، خانم " ویلسون ".

‫ببخشید ،

‫با کمال احترام ، دوست قدیمی .

‫ماها نشریات خوبی هستیم .

‫ما حتی نمی تونیم گزارش آب و ‫هوای بدون سانسور ، چاپ کنیم .

‫سکوت لطفا

‫کمیسر " واسیلیف "

‫خانم ها و آقایان ،

‫مفتخرم به اطلاع شما برسونم، ‫بنده ، کمیسر " واسیلیف "،

‫رئیس اداره پلیس مخفی .

‫بخش سانسور روزنامه ‫های بیگانه رو ،بعهده گرفتم .

‫سکوت ، لطفا .

‫این مأموریت ،از جایی الزام آور شد ،

‫که یکی از همکاران شما با نوشته هایی، '

‫تحت عنوان " همرزم ایکس "، به ‫فعالیت های خودش ، ادامه میده .

‫ببخشید کمیسر،ولی کمیسر " ‫مولکوف "، این اطمینان رو بما دادن،

‫که " همرزم ایکس بعد از تمام اعترافات ،

‫دستگیر و ممنوع القلم شد .

‫همکار پیشین من ، " رفیق ‫مولکوف ، اشتباه فرمودن،

‫برای ایشون و سه نفر دیگه ، از ‫همشهریان ناهنجار کشورم، متأسفم ،

‫که البته عزل شدند .

‫" همرزم ایکس"، همچنان زنده س،

‫و با قوانین ضد سانسور ‫اتحاد شوروی ،مبارزه میکنه .

‫ایشون همچنان ، داستان های دروغ ‫خودش رو ،به بیرون ارسال میکنه ،

‫ایشون همچنان ، به عکاسی ‫از مناطق ممنوع ، اقدام میکنه ،

‫و نوشته های زهرآگین این شخص،

‫هنوز به سراسر جهان ، مخابره میشه .

‫این وضع باید متوقف بشه .

‫هر زمان که " همرزم ایکس " واقعی،پیدا بشه ،

‫بعنوان پتانسیلی برای دشمنی ‫با دولت ،باهاش رفتار میشه .

‫شما اجازه خروج از " مسکو "، رو ندارین ،

‫هیچگونه مجوزی از هیچ نوعی ، صادر نمیشه .

‫تمام تماس های تلفنی، . ‫تحت کنترل شدید قرار میگیره .

‫باید دستور بفرمایین مارو بیرون کنن

‫اگه نتونیم آزاد بگردیم ، ‫نمیتونیم هر مطلبی رو چاپ کنیم .

‫دقیقا و هیچ مطلبی هم نمیتونین بخونین .

‫اگه درست متوجه شده باشم جناب کمیسر ،

‫ما بابت هر خبری از "رفیق مولكوف"،

‫چیزی از این سازمان دستگیرمون نمیشه ؟

‫رفيق " مولکوف "، وجود نداره.

‫رئیس سابق سازمان روزنامه ها ،

‫دیشب قربانی حادثه ی ترافیکی شدن.

‫باید بگیم ظاهراً ،جلوی ‫پای خودشون رو نگاه نکردن .

‫من بر سر مزار ایشون ، سخنرانی دارم ،

‫ساعت ۳، گورستان " کاپولسکی".

‫آقای " تامسون " تشریف دارن ؟

‫از تمام صاحب منصبان ، ‫خواسته شده به اینجا بیان .

‫" مک کینلی بی تامپسون "، ‫کجاست ؟ از روزنامه " توپیکا با گل

‫ایشون " کور کینو "، تشریف دارن ، کمیسر .

‫صبح دیروز ، این پیغام از ‫طرف ایشون به دست من رسید .

‫من به افتخار خشنودی ‫افسران ، دو شیشه سرکشیدم ،

‫لطفا چند " روبل "، و مقداری یخ بفرستید ،

‫به پاس بازگشت پیروزمندان بنده به " مسكو".

سکوت !

‫اطلاعاتی بیشتر ، از این ‫سازمان ، منتشر نمیشه ،

‫تا در نهایت " همرزم ایکس "، افشاء بشه .

‫روز خوش .

‫به ! به ! به !

‫چه خوب ! رسیدیم

‫باشه .

‫خوبه .

‫بله ، خوبه .

‫بیا، مسخره !

‫و لطفا منو نبوس.

‫هی ، صبر کن ، صبر کن

‫برو خوک های خودتو ببر چرا !

‫آقای " تامپسون ".

‫سلام " وانیا "

‫بدرود رفيق

‫وانیا ، امروز چه روزیه ؟

‫جمعه .

‫هنوز ؟

‫جدی میگی ؟

‫اون " وودکا "، احتمال زیاد ‫گیراتر از چیزی بود،که من فکر میکنم

‫خوشحالم شما برگشتین ، آقای " تامپسون

‫خوش گذشت ؟

‫احتمالا اگه جمعه بود خوش میگذشت.

‫چه خبر از این تور ماهیگیری ؟

‫خب، هم خبر خوب و خبر بد .

‫هفته پیش تمام دستمال توالت ها سرقت شدن ،

‫از طرف دیگه ، آب قطع شد ،

‫خب ، کسی نیازی به دستمال نداره.

‫همه چی هماهنگهه

‫این قیافه ی عجیبه کیه ؟

‫" رفیق بارونوف"،

‫مدیر جدید هتل ما .

‫بنام " مک کینلی بی تامپسون ‫"،از روزنامه " توپیکا باگل "،

‫روزنامه نگار محبوب پیشین شما .

‫به هتل ما خوش آمدید ، رفیق .

‫اتاق ۳۰۱

‫نامه یا پیام ؟

‫آقای " بارونوف " من ۲۰ ‫دقیقه پیش اتاقم رو ترک کردم.

‫همین که برگشتم دیدم تختخوابم نیست.

‫مطمئنين ، خانم؟

‫دارم میگم، یکی تختخواب منو دزدیده

‫هیچ اثری از تختخواب در اتاق من نیست .

‫جدید ترین ایده ی سرقت ،سرقت تختخوابه

‫شاید برای رژه میخواستن .

‫لطفکنین بشینید ، خانم .

‫تا چند لحظه دیگه مسئله ی شما حل میشه

‫شاید لزومی نداشته باشه شما رو ‫در جایگاه دستگیر شدگان بذاریم .

‫دستگیر ؟

‫شما کلید منو فراموش کردینه

‫ببشید ، شما کلید ندارینه

‫هتل پر شد و اتاق شما اشغال شده

‫جدی ؟ یه خانم ؟

‫نه ، آقا .

‫پس پرتش کنین بیرون .

‫خواهش میکنم ، آقای که ‫اتاق شما رو دراختیار داره ،

‫آقای " هافر - نماینده روزنامه های آلمانیه .

‫نماینده ی ویژه ی کرملین

‫هافر ؟ "هافر " پیر محبوب ؟

‫چر اینو گفتی

‫ما از دوستان قدیمی بودیم

‫این میتونه دوباره چرندیات خنده داری ، ‫از یه آدم مغز پوسیده ، مثل " هافر "، باشه .

‫مطمئنین دردسر درست نمیشه ؟

‫دردسر ؟ ما عملا اومدیم تعطیلات ماه عسل .

‫گوش کنین ، این مهمه .

‫من منتظرم تا گارسون ، یه شیشه " عرق "،

‫یه شیشه " وودکا "، و دو تا خیار بیاره ،

‫سه پرس تخم مرغ ،

‫و همچنین یه قوطی کوچیک ، تنباکو.

‫همین الان...

‫تاخیر برابر با مرگ است .

‫خانم ، مشکل شما حل شده .

‫شما روی این بخوابید ، تا ‫تختخواب شما رو پیدا کنیم .

‫چی؟

‫چند ساعته ، آسانسور اینجوری خشکش زده ؟

‫هشت ساعته

‫رفتن به دفتر آسانسورها ، گزارش بدن .

‫چقدر عجله دارن ؟

‫فکر کردن آدم توشه .

‫میخوان باهاش چکار کنن ؟

‫دنبال یه مهندسی میگردن ،

‫ولی کسی خبر نداره ، کجاس.

‫من به شخصه فکر میکنم ، ‫اون مهندس ، داخل آسانسوره .

‫بیا، اینو تمیز کن و اتو ‫کن و تا ضد شپش پشه .

‫آقای تامپسون "، بخشید،

‫دفتر من اینجاس که سرم خیل شلوغه .

‫منم همینطور، پس مستقیم برو ،

‫فقط وقتی داری دیکته ‫میکنی ،اینقدر بلند حرف نزن .

‫خودم یه مغزی دارم ، ‫که به خاکستر تبدیل شده .

‫اگه حمام کار میکنه ، راهش بنداز .

‫آقای " تامپسون "، میفرمایند ‫این اتاق مال ایشونه ،

‫ ولی اگه امکان داره ، باید شما ‫خواهش کنم که اینجارو تخلیه کنین .

‫راه خوبی برای حرف زدنه .

‫این اتاق رو خودم گرفتم ، درستش هم کردم ،

‫من فورا هزينهش رو پرداخت کردمو ساکن شدم

‫یه جوری رژه میری انگار ‫منو پرت میکنی بیرون.با

‫من از شما می پرسم ، آیا این روش خوبیه ‫وکه یه " نازی "، رو اقدام به عمل کنه ؟

‫برای آخرین بار ، از شما ‫میخوام که از اتاق من برید بیرون .

‫اتاق ما ، دوست قدیمی .

‫تو میتونی از مبل استفاده کنی تخت هم مال من

‫ببخشید آقای " تامپسون "،

‫اولین فرصت ، چه موقع ‫میتونم شما رو تنها ببينم ؟

‫باید صبر کنی تا تنها بشم ، وانيا.

‫مرسی .

‫اسمت چیه ؟

‫اولگا .

‫اولگا ، میتونی کنار شومینه بشینیه

‫رومی ها همه چیز خودشون روی به اشتراک میذارن

‫امکان نداره که اتاقم رو ،

‫با یه امریکایی بیشعور ‫و زبون نفهم مشترک بشم .

‫کسی که به

‫به حرفه ی روزنامه نگاری توهین میکنه ...

‫ساکت ! میشنوی ؟

‫چیو بشنوم ؟

‫موش ها، توی این هتل ، مشغول جویدن هستن ،

‫از وقتی ، رفيق " لنين "، از دنیا رفت .

‫خودشه .

‫اونو ببین . داره ریشش رو لیس میزنه .

‫تو چی میدونی ؟ من گمش کردم.

‫همین خوبه

‫اول میرم اتاق مدیر ،

‫بعد سفارت آلمان و بعد "کرملین".

‫خودت متوجه میشی که کار ساده ای نیست

‫که حقوقی رو از آلمان ها بگیری .

‫عاليه ، هیجا، خونه ی خود آدم نمیشه .

‫خدافظ

‫داری کجا میری ؟

‫همراه آقای " هافر "، من منشی ایشونم .

Comrade X subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left