The first 200 lines.
تمام اخبار، در تمام وقت. اینجا WINS است
شما ۲۲ دقیقه به ما وقت بدید
ما هم کل دنیا رو بهتون نشون میدیم
عصر بخیر. ساعت ۵ است و دما ۴۲ درجه. بریم سراغ اخبار
شهردار «کُک» از شهر و اتحادیهها خواست که گفتگوها رو از سر بگیرن
اما اون میگه اتحادیهها هم باید کمی کوتاه بیان
مذاکرهکنندهی انجمن رفاهی پلیس میگه دنبال افزایش حقوق واقعیه
پلیس ناسائو از یه مادر ۱۸ ساله بازجویی کرد که چرا بچهاش رو رها کرده
یه قاضی فدرال حکم داد که متهم به جنایات جنگی باید در جلسهی اخراجش شهادت بده
یه کمیتهی مجلس به رئیسجمهور گفت که با فروش تسلیحات پیشنهادی به خاورمیانه موافق نیست
دنیای خبر هیچوقت متوقف نمیشه! اینجا WINS است
ساعت به وقت خبر WINS، پنج و دو دقیقه
مذاکرات قرارداد بین شهر و اتحادیهی کارگری موقتاً تموم شده
در حالی که هر دو طرف اتهامات تندی رو علیه هم مطرح کردن
اتحادیههای کارگریِ شهرداری با درخواست عقبنشینیِ شهر از مواضعش، مذاکرات رو قطع کردن
اونها پیشنهادهای قرارداد رو توهینآمیز و غیرمسئولانه میدونن
انجمن رفاهی گشتزنی و انجمن آتشنشانهای متحد
دو اتحادیهای هستن که در چانهزنیهای ائتلافی با شهر شرکت نمیکنن
و مذاکرهکنندهی ارشد پلیس میگه که امتیازات قابلتوجهی برای نیروهای پلیس میخواد
نیویورکِ ورشکسته تحمل ضرر مالی نداره، اما مقامات شهری میگن ضرر کرده
فقط در دو ماه اول سال ۱۹۷۸، بین دو تا پنج میلیون دلار ضرر شده
من باهاش همه جور معاملهای میکنم. اون «کارل اِلوِی» رو میشناسه
دقیقاً میدونه داره وارد چه بازیای میشه
داری چیکار میکنی؟ پشت سرم توطئه میکنی؟
به بقیه میگی که دارم این عملیات رو خراب میکنم؟
من برات توی هتل کوفتیِ «پلازا» سوئیت گرفتم
مزخرفترین سوئیتِ هتل پلازا. که چی؟
یه سوئیت کوفتیِ آشغال، غذاهاشم که افتضاحه
بر چه اساسی؟ اصلاً این چیه؟
چی چیه؟ غذا افتضاحه؟ این دیگه چیه؟
رفتی سرِ کمد من یا چی؟ نه
داری لباسهای اون رو هم مثل لباسهای من انتخاب میکنی؟
نه، پیش خودت چی فکر کردی؟ همهچیز که به تو ختم نمیشه
چیه، سعی کردی به من طوری لباس بپوشونی که شبیهش بشم؟
نه، تو اصلاً شبیه اون لباس نپوشیدی
ولی من... من شبیهش شدم. نه نشدی
اون انگار لباس مخمل پوشیده. مخمل؟
خودت ازم خواستی یادت بدم چطوری این کار رو انجام بدی
اگه میخوای گند بزنی بهش، بفرما، صاحب اختیاری
دردِت چیه؟ هوی، گوش کن
من اصلاً بهش دست نزدم، باشه؟ قضیه سرِ اینه؟
خب، راستش از نظر فنی اینطوری نیست
ببین، ما اصلاً سکس نداشتیم، خب؟ فقط... چیکار کردم؟
دستم رو اینطوری بردم جلو... چیکار کردم مگه؟
دستم رو گذاشتم اینطوری. گمشو بیرونِ لعنتی
بهم دست نزن کثافت
این کار رو اعصابمه
واقعاً؟ آره
این رو اعصابته؟ بله
میدونی، خیلی چیزها هم رو اعصاب منه، اما داشتم سعی میکردم بهت کمک کنم
اگه واقعاً میخواستم بریزم به هم، اگه واقعاً میخواستم اذیتت کنم
اینطوری میکردم
اگه قصد داشتم اذیتت کنم، اون کار رو میکردم
نباید اون کار رو میکردی
چطوره؟ الان اذیت شدی؟
باشه، حالا بزرگش نکن
نباید بهش دست میزدی، خوشش نمیآد
یا خدا، موهاشو درست کن. نه، واقعاً نباید این کار رو میکردی
عیسی مسیح، انقدر کشش نده
زمان میبره، خب؟ حالا انگار چه اتفاق مهمی افتاده
اینجوری نیست که همینطوری
باید بریم اون یکی اتاق. زود باش
شهردار اونجاست. آره، خودم میدونم
میخوای بریم آرایشگاه؟ همینو میخوای؟
چطوره؟ خوبه
بزن بریم
ببین، من معامله رو رو در رو انجام میدم، شخص با شخص
من اینطوریام، شاید بگی قدیمیام، اما
کارل، من این همه راه اومدم اینجا، اونوقت شیخ اصلاً نیست؟
ببخشید، معذرت میخوام
من اون رو برای شهردار مدیریت میکنم
نه، اون... اون برای شهرداره
اگه شهردار نگیرتش، بیاحترامی به شیخ محسوب میشه
شهردار، این برای شماست
داری چیکار میکنی؟ کارل، چه غلطی میکنی؟
این چیه؟ من خودم ردیفش میکنم
همهچیز ردیفه. همهچیز تحت کنترلمه
این مال منه
پول دست منه. هوی، هوی. این چیه؟
این چیه؟ این دیگه چیه؟ نمیدونم
نمیدونم. اصلاً تو کی هستی؟
من تو رو نمیشناسم. تمومش کن دیگه، باشه؟
خودش باید بگیرتش. من نمیدونم این کوفتی
چیه، ولی خیلی عجیبه، میفهمی؟
یه سوءتفاهم شده، سوءتفاهم شده
ببین، من اومدم اینجا که یه شیخ رو ببینم
فقط همین رو میدونم. بسیار خب آقای شهردار
من خیلی مشتاقم، ولی ظاهراً اون اینجا نیست
کارل، میفهمی چی میگم؟ این درست نیست
ببین، من خیلی مشتاقم شیخ رو ببینم
هر وقت شد خبرم کنید. حتماً
ممنون، روز خوش
اروینگ، بهتره بری بیاریش
همین الان برو بیرون و بیارش
کمک کن برگرده. اون رو
بیارش، برو بیارش. باید این کیف کوفتی رو بگیره
من از همون اولشم نمیخواستم این کار رو بکنم
این نمایشِ توئه، خودت برو بیارش
نه، چارهای نداری. باید بری بیاریش
همین حالا برو بیارش که خودش کیف رو بگیره
کل نقشه همینه، اروینگ
چرا داشتی اون کیف کوفتی رو قالب میکردی احمق، هان؟
داشت کل قضیه از هم میپاشید
میدونی هزینهی این هتل لعنتی چقدره
که خودِ احمقت خواستی اینجا باشه؟
حالا من باید برم گندی که زدی رو جمع کنم
میرم این افتضاحی که به بار آوردی رو درست کنم
میفهمی چی میگم دیگه، نه؟
میفهمی که اون... داشت خراب میشد
اون داشت بابت قضیهی شیخ عصبانی میشد و
تا حالا شده مجبور شی برای زنده موندن راهی پیدا کنی
در حالی که میدونی انتخابهات افتضاحن؟
من وقتی بچه بودم یاد گرفتم چطور دووم بیارم
پدرم یه مغازهی شیشهبری داشت
من ترجیح میدم کسی باشم که میچاپه
تا کسی که چابیده میشه، هر روزِ هفته
مخصوصاً بعد از اینکه دیدم چطور سرِ پدرم کلاه گذاشتن
دیدن اون صحنه برای همیشه من رو داغون کرد
خودم آستین بالا زدم تا کاسبی راه بندازم
من تبدیل به آدم متفاوتی نسبت به پدرم شدم
من یه کلاهبردارِ واقعی شدم
از نوک پا تا فرق سر
قرار بود به هر قیمتی که شده دووم بیارم
هنوز شیشهبری و چند تا خشکشویی هم داشتم
و در کنارش معاملهی آثار هنری هم میکردم
آثار مسروقه یا جعلی
میزبان شما! لذت ببرید، خوش بگذره
خوش بگذره. یالا
خلاصه، یه بار توی ماه ژانویه
رفتم به مهمونی استخرِ دوستم تو لانگ آیلند
این عکسِ دوک الینگتونه روی دستبندت؟
آره، راستش خودشه
میدونی که امسال فوت کرد؟
میدونم
بعید میدونم کس دیگهای اینجا این رو بدونه یا براش مهم باشه
خب، برای من مهمه
اون بارها زندگی من رو نجات داده
زندگی من رو هم همینطور
کدوم آهنگش؟
جیپس بلوز
جیپس بلوز
آره، واقعاً
آره
میخوای... میخوای گوشش بدی؟
همین الان؟
آره. حتماً
کی یه آهنگ رو اینطوری شروع میکنه؟
جادوییه
جادوییه
لزوماً اوضاع جسمی خوبی نداشت
و یه مدل موی عجیب داشت که موهاش رو میریخت یه طرف سرش
یه جذبهی خاصی داشت
و چنان اعتماد به نفسی داشت که من رو جذب خودش کرد
اون خودش بود
براش مهم نبود بقیه چی فکر میکنن
اون زن خیلی خاصی بود
مثل من، از جایی اومده بود که انتخابهاش محدود بود
راستش بعضی وقتها میتونه حس جذابی داشته باشه
یه جور جسارت توش هست
اما این جسارت من رو به کجا میبرد؟
نمیدونستم
اما قرار بود بفهمم
مثل من، یاد گرفته بود دووم بیاره و خودش رو از نو بسازه
میدونست که باید زندگی و هویتش رو دوباره خلق کنه
و مثل من، آیندهای بهتر و شیک رو برای خودش تصور میکرد
مثل من، میدونست که آدم باید دیدگاه داشته باشه
اومد نیویورک، همهچیز رو تو ذهنش تصور کرد و همینطوری
برای یه شغل تو مجلهی کازموپولیتن درخواست داد
خب، معلومه که برای دلیلی اینجایی، بریم سر اصل مطلب
بسیار خب. داستان روی جلدمون الان دربارهی رابطهی دهانیه
نظرت در این مورد چیه؟
خوشم میآد
مهارتهای اداری داری؟ تایپ بلدی؟
اون با بقیهی آدمهایی که میشناختم فرق داشت
باهوش بود
آدمها و موقعیتها رو خوب میشناخت
و میدونست چطور با شور و اشتیاق و باکلاس زندگی کنه
اون دوک الینگتون رو درک میکرد
من بیپول و نترس بودم و چیزی برای از دست دادن نداشتم
و رویای من، بیشتر از هر چیزی
این بود که هر کسی بشم، جز همونی که بودم
اون یه زنجیره از خشکشوییها داشت
بیا تو. آره، دو تا تو برانکس دارم
و سه تا تو منهتن
هی بایرن، چطوری؟ ایشون سیدنیه
بیا از این طرف. سلام
ازم پرسید که دلم میخواد بیام تو و لباسهام رو عوض کنم؟
گفت کلی لباسهای شیک داره
که مردم جا گذاشتن و در طول سالها فراموش شدن
پسر، باورت نمیشه چه آشغالهایی رو مردم اینجا جا میذارن. غیرقابل باوره
مردم اینجا وسایلشون رو جا میذارن؟ بیا این پشت
آره، شب میرن بیرون
میدونی دیگه، نوشیدنی میخورن
صبح میآن اینجا
لباسهاشون رو میذارن و بعد یادشون میره
اصلاً یادشون نمیآد کجا گذاشتنش
اون لباس پولکدوزی رو ببین. زیباست
نمیدونم، قشنگه یا نه؟
منظورم اینه که بعضیهاشون... بعضیهاشون سالهاست اینجان
نمیآن دنبالشون
No comments yet. Be the first to leave one.