The first 168 lines.
.ناتسومه، مقداری کلوچه پختم
...میخوای یکم
.یعنی کجا میتونه رفته باشه
Amiru & Yasin
که تازگیها استخدام کردم خدمتکاری مشکوکه
برای آن کس که باعث سقوط شهابسنگها میشود قسمت دهم
!یوری-سان
چیزی شده، گوجوئین؟
از آخرین دفعه پیشرفتی تو رابطهات با خدمتکارت حاصل شد؟
.بعد از اون کمکی که گوجوئین بهم کرده بود دیگه چیزی بهش نگفتم
.من موفق شدم به لیلیث بگم که عاشقشم
!بالاخره
!بالاخره اتفاق افتاد
!بهت تبریک میگم
.هوم
و بعدش؟
و بعدش چه اتفاقی افتاد؟
چی گفت؟
الان برنامهتون چیه؟
!فکر کنم اوضاع از اونموقع باید مقداری تغییر کرده باشه
چی تغییر کرده؟
.یه عضو خانوادهی جدید بهمون اضافه شد
.که اینطور. پس اینجوری شد
.آره
.به لطف اون عمارت یکم سرزندهتر شده
.ولی بنظر میاد که خیلی منو جدی نمیگیره
واقعاً؟
.اما، من میخوام با ناتسومه دوست بشم
.آخه هرچی نباشه اونم عاشق لیلیثه
!این قطع به یقین... یه رقیب عشقیه
...یخ کردم
اون فسقلی چرا اینقدر طولش میده؟
.بالاخره اومد
اون کیه؟
...ن-نکنه اون
،با وجود اینکه عاشق لیلیثه یه دوست دختر مخفی داره؟
!اینو هرگز نمیپذیرم
!قطعاً باید لیلیث رو ببرم خونه
!اون لازمهی هر داستان عاشقانهاست
!این از اون درامای درهم برهمه که من عاشقشم
...عشق اسبق و عشق جدید
...قلب یک دوشیزه که بین این دو مردده
!آره! بیشتر میخوام
!تازه داره جذاب میشــــــــه
.بانوی جوان، اومدم ببرمتون
.ما دیگه بریم
!ولی تازه داشت جالب میشد
،ا-اون همونی نبود که بخاطر بدترین دانشآموز آکادمی بودن معروف بود
!فوجیساکی-سنپای؟
!بد شد
اگه فکر کنه میخوام باهاش دعوا راه بندازم چی؟
ناتسومه؟
ب-بله؟
چطور میتونم کمکتون کنم؟
.من چیزی ندیدم
تو این بیرون چیکار میکنی؟
.اومدم ببرمت خونه
عجب. پس فقط یه همکلاسیه؟
جز یه همکلاسی عادی فکر میکردی چی باشه؟
.ت-تو هنوز بچهای .لازم نیست بدونی
در هر حال، چرا امروز اومدی دنبالم؟
...خب، میدونی، چون
.داشتم به این فکر میکردم که دیگه کم کم برم خونه
.واسه همین فقط میخواستم خداحافظی کنم
که اینطور... داری میری؟
تنها میشی؟
.تنها نمیشم
.عجب موجود بیچارهای هستی
...پ-پس، در هر صورت
بزودی کریسمس میشه، نه؟
تو میدونی لیلیث چی میخواد؟
.هوی
.ببین پاتو کجا میذاری
.گندش بزنن
.بهتره پولشو بدی
!داره خودشو تو دردسر میندازه
.شما بودین که بهم برخورد کردین
!چ-چی میگی؟
مدرکی داری که ما بهت برخورد کردیم؟
.مدرکی هم نیست که من به شما برخورد کردم
...جوجهی عوضی
!هیچ میدونی داری با کی حرف میزنی؟
خجالت نمیکشی از دست یه بچه اینقدر عصبی میشی؟
!ها؟ ربطی به تو نداره. شرّتو کم کن
ها؟
...م-ما به هیچ وجه همچین منظوری
!غلط کردیم
.هوی
.جواب اون دبیرستانیها رو دادی
.کارت خوب بود
.ولی زیاد خودتو تو دردسر ننداز
.لیلیث رو نگران میکنی
.حق با توئه. معذرت
.ممنون که نجاتم دادی
.ناتسومه، خیلی خفن بودی
.چیزی نبود
.فهمیدم! بذار یه کاری واسه تشکر برات انجام بدم
ها؟ تشکر از من؟
.لازم نکرده
چرا؟
.تو منو از دردسر نجات دادی
.واسه همین میخوام ازت تشکر کنم
.نمیدونم چه جوابی به این بدم
...باشه
پس یه چیزی هست که توش به کمکت احتیاج دارم
ناتسومه؟
رفته بودی دنبال ارباب جوان؟
.آره، گفتم چرا که نه، واسه تنوع
.خب حداقل میتونستی بهم بگی
.خیلی خب، بهتره دیگه بریم
.بیا، ناتسومه
.ب-باشه
.یه چیزی راجب اون دوتا عجیب میزنه
!چندبار باید بهت بگم؟
!هاا؟! معلومه اینیکی بهتره
!نه، نه
!جذبهی کودکانهی لیلیث بخشی از چیزای جذابشه
!برو بابا
!اون روی خانم و بالغشه که خیلی محشره
.خوشحالم دارن باهم کنار میان
چیزی شده؟
.آه، نه
.در هر صورت، نیومدم اینجا که باهات بحث کنم
.خودت گفتی میخوای کمکت کنم یه کادو برای لیلیث انتخاب کنی
.حالا به هر حال، برگردیم به صحبتمون
یه سورپرایز؟
.آره
بدون اینکه به لیلیث بگیم .یه جشن کریسمس راه میندازیم
چرا یه رازه؟
واضح نیست؟
،ما اینو یه راز نگه میداریم .و در روزش لیلیث رو سورپرایز میکنیم
.با عقل جور درمیاد
.این یه معالمهاست
.من به لیلیث میگم که به جشن کریسمس گوجوئین دعوت شدم
.و من میبرمش بیرون، بعد تو زمان درست برش میگردونم به عمارت
.اینجوری وقتی بیرونیم میتونم سر دربیارم که لیلیث چی میخواد
.با یه تیر دو نشون میزنم
آ-آه، راستی، کریسمس بزودی از راه میرسه، نه؟
.درسته
.به دلایلی سخته که واسه کریسمس هیجانزده نشی
...ارباب جوان، راجب برنامههامون واسه اون روز
.ببخشید، لیلیث، واسه یه جشن کریسمس به خونهی گوجوئین دعوت شدم
ارباب جوان، این حقیقت داره؟
.آره
.قراره همونجا هم شام بخورم
.که اینطور
ل-لیلیث، چرا پس ما دوتا هم واسه کریسمس نریم بیرون؟
.باشه. خیلی ممنون
.ارباب جوان، لطفاً از جشن گوجوئین-ساما نهایت لذت رو ببرید
...باشه
.حداقل باید یه کادویی بهش بدم
آکادمی آتل
چیزی که الان گفتی حقیقت داره؟
آره، میشه تو و
!با کمال میل، خوشحال میشم بهتون ملحق بشم
.خیلی نزدیکه
...سورپرایز کریسمس
!چه فکر خوبی
.من کلی کتاب در رابطه با این موضوع خوندم
.اول، لازم داری یه کار رومانتیک انجام بدی
...یه پرواز هلیکوپتر با نمای شب
...اجارهی کشتی واسه شام دریایی
،و در آخر یه حموم با گلبرگهای رز که روی وان شناورن
،شمع واسه گرم کردن فضا
!و شامبری و کیک کریسمس داغ
...بعدش جفتتون کلمات عاشقانه رد و بدل میکنید، و
.ه-هیچی از حرفاتو نفهمیدم، ولی ممنون
.شرمنده، کنترلم رو از دست دادم
No comments yet. Be the first to leave one.