The first 200 lines.
!امیدورام تو بتونی این راز پیش خودت نگه داری
.من قطعا ازت محافظت میکنم ونمیزارم روت ازمایش هایه عجیب وغریب انجام بدن
...یه راز که نباید گفته میشد
.اما حالا که به اون گفتم احساس راحتی میکنم
اگه جرات کنی دخترمو اذیت کنی,میزنم پاتو میشکونم
...فرقی نمیکنه سال2016 باشه یا1989
.من,یه ژن ژن همیشه چن چه رو دوست دارم
بالاخره یک روزی میرسه که من باید از اینجا برم .وما نمیتونیم هیچوقت باهم باشیم
...اگرچه که من خیلی دوست دارم بهش نزدیک بشم اما تا وقتی که
.مطمئن نباشم که میتونم برای همیشه کنارش بمونم,رابطمو باهاش شروع نمیکنم
من فقط میخوام تمام عمرمو با تو بگذرونم
!من برای همیشه چن یاجوان دوست دارم
اگه پدرت لی جین چین نباشه چی؟
.در تمام این سال ها,عامل بدبختی اون دخالت هایه شماست
...اگه اون بتونه با کسی که دوستش داره خوشبخت وخوشحال بشه
!حتی اگه من ناپدید هم بشم اشکالی نداره
!دلیل اینکه من به اینجا اومدم اینکه کمک کنم مادر خوشبخت بشه
.و برای همین باید هرچیزی رو دارم به خطر بندازم
!من میخوام تو رستوران برادربزرگتر سورپرایزش کنم
میتونی از طرف من دعوتش کنی؟
!تولدت مبارک
!فکر نمیکردم یادت باشه
!بازش کن ویک نگاهی بهش بنداز.استایلش شبیه تیفانیه
خیلی وقت بود که دنبالش بودی درسته؟
من تصمیم گرفتم دیگه از مردا جواهرات قبول نکنم
اگه بخوامش با درامد خودم میخرمش.ممنون
!لی جینگ من دیگه خریدمش
.و اینکه رستورانم رزرو کردم
!رستوران غذایه دریایی مورد علاقت
.امشب میخوام باهات تولدت جشن بگیرم
!اما رئیس ژانگم میخواد برام تولد بگیره
رئیس ژانگ؟
!اره.تازه گفت رستوران رزرو کرده وکلی هم مهمون دعوت کرده
!هیچوقت فکر نمیکردم رئیس ژانگ انقدر بهت توجه کنه
تو ورئیس ژانگ فقط یک رابطه ساده کاری باهم دارین درسته؟
غیر از این دیگه چی میتونه باشه؟میخوای باهاش رابطه دیگه ای داشته باشم؟
...ها؟هی
شماها دارین به چی نگاه میکنید؟تا حالا رابطه عاشقانه تو اداره ندیدین؟
!سرتون به کار خودتون باشه
!بفرمایید...بفرمایید...برادر لانگ همه رو چای سرد مهمون کرده
!همگی بیاین یکی بردارین
واو!چی شده که یک دفعه همچین کاری کرده؟
.من دلیلشو میدونم.سهامی که برادر لانگ فروخته یکدفعه خیلی بالا رفته برای همین
!ای ام بی امروز20000تا فروخته
...برادر لانگ نه تنها میدونه چطوری به مشتری در خرید سهام کمک کنه
!بلکه توانایی بالایی هم در تولید سرمایه داره
ممنون
...برادر لانگ
!دفعه بعدی که همچین موقعیت هایه خوبی برات پیش اومد,ما رو هم فراموش نکن
مشکلی نیست
همیشه تو من مهمون میکردی...این دفعه مهمون منی
نیازی نیست.ممنون
اها بهت تبریک میگم
!اخیرا خیلی خوش شانسی اوردی
اما من فقط میخوام بهت هشدار بدم...که خیلی خودتو گم نکنی
!تو باید بدونی کی باید دست بکشی
منظورت چیه؟
من میدونم و توهم میدونی که تا وقتی سهام ها کامل فروخته نشده
تو فقط روی کاغذ پولداری.پس بهتره بیشتر مراقب باشی
روش فروش من اصلا به تو ربطی نداره
چطور به خودت اجازه میدی که من نصیحت کنی؟
شائولانگ...منظورش این نبود
!چن چه فقط بخاظر خودته که این حرف هارو میزنه
من..همه رو مهمون کردم وفقط میخوام شادیمو باهاش شریک بشم
اما چرا اون اینجوری حالمون میگیره؟
خیلی خوب...انگار هیچ کدوم از ما به خوبی تو نمیتونیم باشیم
چطور شائولانگ اخیرا این همه پول برای سرمایه گذاری جور کرده؟
منم نمیدونم .قبلا همش می نالید که هرچی پول جمع میکنه بازم نمیتونه از پس مخارجش بربیاد
اوه راستی...امشب وقتتون خالیه؟
برای چی؟
.من میخوام همه رو دعوت کنم رستوران ژوانگ ان
!عالیه!خیلی وقته که دور هم جمع نشدیم
.نگران نباش.من با مادرت حرف میزنم
.و اگه ژانگ انم بگه دیگه مشکلی پیش نمیاد
.پس به تو میسپرمش
جوان برادر بزرگتر
مگه همه نگفتن میان اینجا؟
چطوریه که تا الان هنوز هیچکس نیومده؟
.حتما به زودی میرسن
یکم دیگه بشین
برو اونور
!کافیه
.یاجوان,برو روی سن
چرا؟چی شده؟برای چی؟
عجله کن پاشو برو روی سن
نمیخوام!شماها دارین چکار میکنید؟
برو..برو
کافیه دیگه لی جین چین...داری خجالت زدم میکنی
شائولانگ؟ سلام
چن یاجوان...چن یاجوان
چرا بااینکه من خیلی بهت توجه میکنم ,تو فقط تو قلبت لی جین چینه؟
چن یاجوان
من میخوام یه چیزی بهت بگم
...من نمیدونم قراره در اینده چی پیش بیاد
!من نمیدونم قراره در اینده چه اتفاق هایی بیافته
اما قلب خودمو میشناسم
برای همین امروز دوستامون دعوت کردم که شاهد باشن
...یاجوان
من میدونم که چقدر برای موندن پای عشق من تلاش کردی
برای همین میخوام بهم اجازه بدی که از این به بعد من برای خوشبختی تو تلاش کنم
...چن یاجوان
با من ازدواج میکنی؟
یاجوان
!مامان؟
...بخاطر اون
تو واقعا میخوای به اعتماد من خیانت کنی؟
...مامان
.ژوانگ ان...من واقعا معذرت میخوام
...خاله من میدونم که شما یاجوان دوست دارین اما اگه این سیلی باعث
...افزایش فاصله شما ویاجوان بشه
.پس من ترجیح میدم که تحملش کنم
...برادر
...اگه شما دو تا
...یکم مثل ژوانگ ان عاقل وفهمیده بودین
.من اینجوری ناراحت وعصبانی نمیشدم
...چن یاجوان
نگو که بهت فرصت انتخاب ندادم
با من میای خونه یا اینجا میمونی؟
دیگه نمیخوای دختر من باشی؟
مامان,احساس ما به همدیگه جدیه
میتونید بزارید ما باهم باشیم؟
.چه در اینده خوشبخت باشم,چه نباشم عواقبشو قبول میکنم
اگه وقتی با اون رفتی رنج کشیدی
منم رنج خواهم کشید
...از اونجایی که تو دیگه تصمیمتو گرفتی
دیگه حرفی برای گفتن باقی نمیمونه
...مامان
مامان
خاله حتما خیلی عصبانیه
.من یاجوان میبرم خونه تابتونیم یک بهونه خوب برای خاله جور کنیم
!این قضیه همش تقصیر منه
من خودم یاجوان میبرم خونه
اگه تو یاجوان ببری خونه اوضاع از اینی که هست بدتر میشه
بزار من ببرمش خونه
.من دوست پسر یاجوانم...هراتفاقی که بیافته ما باید باهم حلش کنیم
مهم نیست مشکلات چقدر بزرگن ...من هنوزم میخوام تا اخر با یاجوان باشم
فکر میکنی این مشکلی رو حل میکنه؟
...حقیقت اینکه تو همش داری
خاله رو عصبانی میکنی اینو میدونی؟
تو همش فقط میگی دوست پسرش هستی,اما ایا به احساساتش توجه داری؟
میدونی یاجوان اخیرا چقدر تحت فشار بوده؟
دقیقا بخاطر اینکه به فکرش بودم انقدر چیزی اماده کردم
...اگه واقعا انقدر دوستش داری
باید تمومش کنی وبی خیالش بشی.میفهمی چی میگم؟
!!!ونگ ژوانگ ان چیه؟
!دعوا کردن تموم کنید
من وژن ژن,یاجوان میبریم خونه
.ما میبریمش خونه
ژن ژن
.معذرت میخوام.لطفا مراقب یاجوان باش
.مشکلی نیست.ما دیگه میریم
.نگران نباش
هرچقدرم که خاله عصبانی باشه...بازم تو دخترشی
.اما...من میترسم که مادرم مجبورم کنه با جین چین بهم بزنم
.ما نمیخوایم بهم بزنیم
اما از طرفی هم نمیخوام مادرم ازم ناامید بشه
...اگه
اگه مادرم هیچوقت نبخشم باید چکار کنم؟
بابا معذرت میخواد
ما نباید جلویه ازدواج تو رو با جین چین میگرفتیم
مادرت ازاینکه تو رو نبخشیده پشیمونه
!اون واقعا پشیمونه
!همچین اتفاقی نمیافته.خاله حتما تو رو میبخشه
هنوزم اون روز که منو اروم کردی یادته؟
...تو گفتی که...مادرم به ندرت به من لبخند میزنه
!چون حتما اون دلایل خودشو داره
من فکر میکنم...خاله هم برای اینکه بهت اصرار میکنه که خارج درس بخونی دلایل خودشو داره
چرا سعی نمیکنی که راضیش کنی؟
تا وقتی تمام تلاشتو برای ارتباط باهاش انجام بدی
.من مطمئنم که اونم تو رو درک میکنه
!تو میدونی که خاله خیلی لجباز وخودرایه
!چطور میشه باهاش ارتباط برقرار کرد؟تو که خودت دیدی اون چجوریه
اگه یک بار نتونستی ...دوباره سعی کن
اگه برای بار دومم نشد...بازم سعی کن...از تمام توانت استفاده کن
ایندت مال خودته
!پس خودت هم باید براش تلاش کنی
...اگه فکر میکنی که خاله اینجوری دوست نداره
خوب تو میتونی بدون اطلاع اون این کارو انجام بدی
...اما پنهان کردن نظرات واحساساتت
هیچ کمکی به بهبود روابطتون نمیکنه
...برای حل مشکل...باید اول خوب درموردش فکر کنی
...برای خوب کنار اومدن با یک نفر,باید صادقانه و با منطق باهاش روبه رو بشی
!تمام تلاشتو بکن
ژن ژن ممنونم
چن چه ممنون
مامان
.با من حرف نزن...من دیگه دختری مثل تو ندارم
مامان من از بچگی همیشه به حرف هایه شما گوش دادم
چون میدونستم که شما چقدر برای خانواده تلاش میکنید
...بابا همیشه وقتی درگیر تحقیقاتش میشد زمان فراموش میکرد
بعضی وقتا انگار فقط من وشما تو این خانواده بودیم
وقتی مریض میشدم شما تمام شب از من نگهداری میکردین
وقتی ناراحت بودم
شما همیشه در کنارم بودین
...برای همین من میدونستم که حتی اگه به چیزی علاقه نداشتم
بازم باید برای بهترین بودن تلاش کنم تا بتونم شما رو خوشحال کنم
خوب اولش فکر میکردم فقط انجام این کارها کافیه
تا اینکه جین چین دیدم
...شروع کردم به فکر کردن به اینکه
.واقعا میخوام چطوری زندگی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.