The first 25 lines.
♥•° ترجمه اختصاصی °•♥ ♥ • °• SARA_FIRSTSUB • °•♥
راستش چیزی یادم نمیاد....
ما همدیگرُ میشناسیم؟
فکر نمیکنم
پس چرا همچین کاری کردین؟
چی؟
من خیلی دستُ پا چلفتیم
تا حالا نقش جدی بازی نکر....
چون فکر میکردم میتونی از پسش بربیای
پس بهتره به جای اینکه منتظر یه فرصت مناسب باشی خودت اون فرصتُ بوجود بیاری
من دیگه باید برم
یعنی از پسش برمیام؟
نه ... یعنی میتونم اینکارُ انجام بدم؟
تو همون آپارتمان زندگی میکرد ...
تو همون آپارتمان زندگی میکرد ...
ساعت 4:00 صبح بود.
مارت پزشکی که تو همون آپارتمان زندگی میکرد اومد پیشم
اون زمان دمای بدنم بالای 40 درجه بود.
اینکه بخوام با خوردن دارو خودمُ بکشم کار خیلی سختی بود
و ...
.... چیزه
اینکه بخوام با خوردن دارو خودمُ بکشم ....
امروز میتونی تمرین کنی؟
- شماره ـمُ از کجا .... - اوه ، راستی شماره ـتُ از مدیر گرفتم .
No comments yet. Be the first to leave one.