The first 200 lines.
اين سريال دوره ي نخستين سالِ ،جنگ کره را در بر مي گيرد
که در 25 ام ژوئن سال 1950 آغاز .و به مدت سه سال به طول انجاميد
.بيشتر وقايع جنگ کره به طور قابل توجهي بازسازي شده است
،و شخصيت ها و گروهان نشان داده شده ...ساختگي مي باشند
،به گروهان دو که در پيئونگ يانگ منتظر بودند . دستورات جديدي براي پيشروي به شمال صادر مي شود
آنها با عزمي راسخ و مصمّم، به امّيد .قهرماني در جنگ پيش ميروند
،آنچه در سرماي گزنده ي شمال انتظارشان را مي کشد
...خبري است که مانند صاعقه اي ناگهاني آنها را غافلگير ميکند
قسمت چهاردهــــم
.اظهارات شاهد را مي شنويم
.کيم سو يئون بايست
.شاهد، بيايد جلو
...ايشون ستوان يکم شين تائه هو هستن که
.کيم سو يئون رو دستگير و تحويل پليس ارتش دادند
،شاهد ستوان يکم شين تائه هو
آيا مواردي بوده که اعمال کيم سو يئون
به فعّاليتهاي ارتشي و يا استراتژي برنامه ريزي شده ي ما لطمه اي وارد کنه؟
....:: ترجمه و زيرنويس از :::.... ....:: ( MonaMe ) مونــــــا ::....
.بله، بوده
...حکم دادگاه بعد از بازبيني
.اظهارات کتبي و شفاهي اعلام خواهد شد
.بدون شک، کارهاي ايشون در انجام فعّاليتهاي ما خلل وارد کرده
.کافيه
،احتياجي نيست وارد جزئيات بشين .فقط حقايق مُحرز و مسلّم رو بيان کنين
...امّا کيم سو يئوني که من مي شناسم دکتريه
که تنها دغدغه اش نجات دادن .جون آدمها بدون توجّه به پيشينه شونه
چي سعي دارين بگين؟
.اين براي يه دکتر جرم نيست که زندگي آدما رو نجات بده
،مهم نيست زير کدوم دفتر و فهرست اسمش وارد شده باشه
.مطمئنم فقط يک دليل براش وجود داشته
.که اون نجات دادن يه نفر از مرگ هست
شين تائه هو شهادت داده که کيم سو يئون .باعث اخلال در عمليّات ارتشمون شده
دارين شهادتتون رو پس ميگيرين؟
،من... دارم آبرو و اعتبار موقعيتم به عنوان افسر ارتش
،رو به خطر ميندازم
.که بي گناهيش رو اعلام کنم
پس براي چي کيم سو يئونُ دستگير کردين؟
.براي اين بود که بي گناهيش رو ثابت کنم
رابطه ي شما با کيم سو يئون چيه؟
.ما نامزد بوديم و قرار بود ازدواج کنيم
.پس دادگاه نميتونه شهادتتونُ به عنوان فرد بيطرف بپذيره
.قبول دارم
.ازتون اجازه ميخوام تا افسرهاي ديگه رو براي شهادت احضار کنم
.بعد از شنيدن اينکه چي کسي هستن تصميم ميگيرم
.اون قهرمانيه که اوّل وارد پيئونگ يانگ شد
فکر ميکنم همگي شما ايشونُ از طريق .جرايد سازمان ملل بشناسين
لطفاً به خاطر داشته باشين که . شما بايد از اين لحظه حقيقتُ بگين
کيم سو يئون وقتي که ما در يئونگ چون بوديم .به عنوان دکتر به گروهان دوم خدمت ميکرد
،بلافاصله بعد از شروع جنگ
،زندگي هاي زيادي رو نجات داد
.نه تنها سربازها، بلکه شهرونداني که از جنگ فرار ميکردن
...همچنين ايشون زندگي فرمانده مون رو نجات داد که يعني
.زندگي افراد گروهان فرمانده از جمله من رو نجات داد
.من ادّعاي خودم رو به شرافت مدالي که گرفتم اعلام مي کنم
...اينکه بگيم کيم سو يئون براي جرايم جنگي گناهکاره
.مثل اينه که بگيم همه ي افراد گروهان دوم گناهکارن
.من هريس بِرتن از مطبوعات ارتشي ايالات متّحده هستم
...اگه اجازه بدين، ميخوام اطّلاعاتي رو که
.در طي تحقيقاتم جمع آوري کردم ارائه بدم
طبق تحقيقاتِ اينجانب، زندگي هايي ...رو که کيم سو يئون نجات داده
.تنها محدود به گروهان دوم نميشه
،اگه به خاطر دکتر کيم سو يئون نبود
...ما ممکن بود همچنان در زيرزمين بيمارستان
.بدون دريافت مراقبتهاي پزشکي زجر بکشيم و بميريم
...و حالا اين فرصت برامون پيش اومده تا از شما تشکر کنيم
که ازمون مراقبت و پرستاري کردين .در حالي براي انجام اين کار تنبيه مي شدين
.من شاهد مصائب جنگي زيادي بودم
...امّا هرگز چنين
.از خودگذشتگي و فداکاري ئي رو نديدم
.تقاضاي يک حکم عادلانه رو دارم
.کيم سو يئون
.بله
.اظهارات يک شاهد ديگه رو قبل از صدور حکم مي شنويم
.حکم شما رو به بعد موکول مي کنيم
.نفر بعدي، پارک گپ يونگ بيايد جلو
!شين تائه هو
،اولين بار وقتي دوباره کيم سو يئونُ ديدم
.فکر ميکردم براي زندگيش التماسم ميکنه
.امّا تنها دلنگراني کيم سو يئون نجات دادن اون بچّه بود
،اون گفت مهم نيست که چه اتّفاقي واسش بيفته .و ازم خواست که جون اون بچّه رو نجات بدم
...پس
...منو ياد
.اوّلين باري که ديدمش انداخت
.از خود گذشتگي کيم سو يئون فقط براي نجات دادن زندگي آدمها بود
.کيم سو يئوني که من عاشقش بودم، عوض نشده بود
،کسي که تغيير کرده... من بودم
.که با افکار مغشوشم کور شده بودم
، من نه ديگه از دست اين زن عصبانيم
.و نه دليلي براي اين کار دارم
.ميخوام براي نفرتي که داشتم عذر خواهي کنم
. نسبت به تو و کيم سو يئون
،ستوان يکم
.هنوز خيلي زوده که خيالمون راحت بشه
.گفتن بايد شاهدان اضافي احضار کنن
.ممنونم
.اگه خدايي باشه، مطمئنم سو يئونُ رها نميکنه
،فکر کنم بايد صبر کنيم و در مورد سو هي
.بعداً بهش بگيم
.ممنون، جانگ وو
.ممنون، تائه هو
،اگه زنده بمونيم و دوباره همديگه رو ببينيم .شخصاً ازتون تشکر مي کنم
.پس لطفاً زنده بمون، تائه هو
.تو هم همينطور، جانگ وو
!کيم سو يئون
.اين متعلقّات شخصي گروهبان کيم سو هي هست
متعلّقات شخصي؟
مال کي؟
.درانفجار کلوب افسران، ايشون به همراه کيم سو هيوک مُردن
.::: کليه ي حقوق مادي و معنوي آثار تيم ترجمه متعلق :::. .::: مي باشد انتشار فايل هاي ترجمه بدون"Opus-Sub"به تيم ترجمه ي :::. .::: تگ هاي اختصاصي مجـــاز نــــمي باشــــد :::.
.خيلي چيزا هست که بايد بابتشون ازت عذرخواهي کنم
.اشکالي نداره. من قبلاً بخشيدمت
.خوب يا بد، ما با هم خواهريم
...سو هي
،اگه به رودخونه ي اَپ راک برسيم کشورهامون دوباره به هم ملحق ميشن، افسر کيم؟
.بيايد اميدوار باشيم
درست دو ماه پيش، ما زندگيمون رو در .رودخونه ي ناکدونگ تو کف دستمون گذاشتيم
حالا از رودخونه ي دائه دونگ عبور کرديم .تا به رودخونه ي اَپ راک بريم
همه ي جنگ ها اينجوريَن؟
چرا انقدر اينجا سرده؟ مثل چله ي زمستون .تو جزيره ي کيونگ سَنگ ئه
اگه شلوار چند لايه اي که بونگ سونَم برام .درست کرده بودُ داشتم، ديگه غمي نداشتم
!بونگ سون
.بايد قبل از اينکه سردتر بشه تمومش کنيم
!آه، من يکي که اصلاً تحمّل سرما رو ندارم
.بيا قوي باشيم
.فکر کنم قبل از غروب بتونيم به چونگ هو ري برسيم
.فرمانده
.بله، بايد ادامه بديم
.سو يئون، ديگه چيزي نمونده
.فقط يکم ديگه صبر کن
.کيم سو يئون
...شما در مورد واقعه ي 24 ام ژوئن سال 1950 در
.پل يئونگ چون در استان کيونگ کي شهادت دادين
آيا تأييد ميکنيد؟
تأييد ميکنيد؟
.بله
و ميدونيد که اين اعتراف چقدر ميتونه به ضررتون تموم شه؟
.بله
. مي فهمم
.اظهارات آخرين شاهد رو مي شنويم. شاهد، بيايد جلو
نام و درجه؟
.اوه جونگ کي، سر گروهبان گردان يکم، گروهان دوم
...آيا شما در جنگ 24 ام ژوئن سال 1950 با شورشيان
در يئونگ چون از استان کيونگ کي در پل يئونگ چون حضور داشتين؟
.بله
.امّا نميشه اسمشُ جنگ گذاشت
منظورتون از اين حرف چيه؟
.خسارت واقعي روز بعد، 25 ام ژوئن، بعد از شروع جنگ وارد شد
،چون ما موفّق نشديم پل رو منفجر کنيم .دشمن تونست به جنوب پيشروي کنه
.و به همين دليل تعداد تلفات بالا بود
،نقشه ي منفجر کردن پل يئونگ چون سرّي بود
.امّا... از يه راهي درز پيدا کرد
دارين ميگين که شما تو يگانتون جاسوس داشتين؟
!سر گروهبان اوه
.اين حرف فقط از روي طبيعت زياده از حد شکّاکم بود
،اگه افرادي باشن که اسرارُ فاش کنن
.بايد تا الان پيداشون کرده بوديم
.هي
.بايد يه لحظه چيزي بهش بگم
شما اون شب کجا بودي، دکتر؟
،اگه قرار بر اين بود که همه چي برملا بشه نبايد کامل و درست انجام ميشد؟
.در طول بازرسي متوجّه شدم که اسم يه نفر جا مونده
.منظورم ستوان شين تائه هوئه
...شنيده بودم
.که ستوان شين قرار بود با يه دکتر ازدواج کنه
.پس تو بودي
از خودم مي پرسيدم آخه چطور شورشيا ... تونستن بفهمن و مطمئناً
.ستوان شين تائه هو چيزي نميدونه
.برادرم عضو گروه شورشيا بود
...پس ستوان شين تائه هو بود
هرچقدر فکر کردم تنها روزنه ي نفوذي .که به ذهنم رسيد همين بود
،ميگن اگه مردي عاشق زني بشه .به چيز ديگه اي نمي تونه فکر کنه
درسته، دکتر؟
همه اش تقصير من بود. ستوان شين .هيچ ربطي به اين ماجرا نداره
.آروم باش
.من اونقدرا هم بي ملاحظه نيستم
...بعلاوه، ستوان شين کسيه که
.من... دوسش دارم
،اينطور که از ردّ پاهاشون معلومه .به نظر مياد حدوداً فقط يه جوخه باشن
اونها احتمالاً افراد عقب نشيني کرده اي .هستن که از ارتش کره ي شمالي جا موندن
بهتر نيست تا وقتي بقيه ي گروهان اينجا منتظرن، اوّل يه گروه کوچک بفرستيد؟
.اينا وسايل ارتش کره ي شمالي نيست
اگه ارتش کره ي شمالي نيست، پس...؟
.ممکنه ارتش چين همين دور و برا باشن
چين؟
.اينا فقط يه مشت شايعات دروغه
.اين جنگ قبل از کريسمس تموم ميشه
چه دليلي داره افرادي که بايد اونطرف رودخونه ي اَپ راک باشن اينجا پرسه بزنن؟
.کار از محکم کاري عيب نميکنه
.کار اشتباه اينه که ما اينجا عقب بمونيم
مقدّمات حرکت رو آماده کردين؟
.بريم
.مطمئنم فرمانده مون راه ديگه اي نداره
.مافوقها مُدام بهمون ميگن که دير نکنيم
....:: ترجمه و زيرنويس از :::.... ....:: ( MonaMe ) مونــــــا ::....
مقصد فردامون رسيدن به کَمپيه که در .سه کيلومتري جنوبِ مون هو ري واقع شده
رهبرهاي جوخه، به همراه افرادتون ،دوباره مقدّمات اوّليه رو بررسي کنين
.و براي هر اتّفاق غير معمول گوش به زنگ باشيد
.بله، متوجّه شديم - .متوجّه شديم -
.اي کاش فرمانده ي گردان عجله کنه
.يا اگه قراره منُ به قرارگاه بفرسته زودتر اين کارُ بکنه
No comments yet. Be the first to leave one.