Release info

MahoutsukainoYomeS2-20 [AioFilm lol]
A Commentary by AioFilm

Tags

TS
Published on: 2023-11-26
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 152 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫آدام...

‫د-دیگه نمی‌تونم.

‫باشه، حتما.

‫عیبی نداره. برو یه‌ذره بخواب.

‫ارباب... این چیه؟

‫یه بچه.

‫یه نوزاد.

‫یه کودک.

‫اهم...

‫حالا هرچی، باید بهمون کمک کنی بزرگش کنیم.

‫نمی‌تونیم از کس دیگه‌ای ‫بخاطر شرایطمون کمک بخوایم.

‫این فیلوملائه.

‫لطفا.

‫من و ایریس جفتمون خواب نداشتیم.

‫منم می‌خوام یه‌ذره بخوابم.

‫فیلوملا-ساما.

‫وقتش نیست برگردیم؟

‫بله، ارباب.

.کاسه صبر هرکسی می‌تونه لبریز بشه

‫ای تارتن روی آب، ‫رشته‌ای سیمین بگردانید.

‫ای گوسفند شیشه‌ای، گیسوی سیمین را بباف.

‫ای آیینه سیمین، شکل خطر را نمایان کن.

‫بیم‌ها را که برسر این ‫بچه بیایند به‌دور نگه‌دار.

‫باید تبشو بخوابونه.

‫می‌خوام بازی کنم.

‫بیا یه‌کمی تو یخچال بذاریمش.

‫امروز نه.

‫چشم.

‫خیلی وقت بود ندیده بودم از جادوگری استفاده کنید.

‫اون یه طلسم باستانی واسه ‫انتقال علائم بیماری به یه عروسکه.

‫طلسما نوع موردعلاقه جادوگری واسه من هستن.

‫ولی معمولا رو بچه‌ها استفاده‌شون نمی‌کنی.

‫هی، توی اون دستت داره راه‌ می‌افته.

‫پری‌های مصنوعی معمولا ازشون انتظار ‫نمی‌ره که نسبت به حالت اولیه‌شون تغییر کنن.

‫بنازم خودم.

‫من دارم رشد می‌کنم؟

‫قطعا.

‫همه توی این خانواده دارن رشد می‌کنن.

‫شکست می‌خوری، تقلا می‌کنی تا دوا پیدا کنی،

‫و وقتی موفق شدی، دوباره شکست می‌خوری.

‫ما توی اون یکی خونمون ‫مجاز به شکست نبودیم.

‫کدوم خونه منظورتونه؟

‫آه، تا حالا بهت نگفته بودم.

‫خانواده سارجنت همیشه ‫یه‌نفرو داشتن که بهش خدمت کنن.

‫ما توی انجام دادن کارای کثیف بقیه تبحر داریم.

‫از شر آدمایی که اربابامون ‫دوست ندارن خلاص می‌شیم.

‫دیگرانو واسه اطلاعات شکنجه می‌کنیم.

‫یه‌روزی، ایریس به ما فروخته شد.

‫به‌عنوان یه موش آزمایشگاهی واسه جادوگری من.

‫ازش واسه تمرین تا ‫حدی که نمیره استفاده کن.

‫چشم.

‫وایسا، لعنتی!

‫من هیچ‌وقت، ابدا جلوت خم بشم!

‫و خب بعدش، به لطف ‫ایریس، من ادب شدم.

‫وارث فرضی مادرشو، ‫دودمانشو، و اسم خانواده‌شو کنار می‌ذاره.

‫و الآنم اینجاست.

‫مادرتون...

‫اون به من به‌عنوان تعمیمی ‫از خودش فکر می‌کنه.

‫که اینطور.

‫راستی، ارباب...

‫داره می‌سوزه.

‫آروم شد؟

‫بله.

‫به‌نظر جایزه‌ای که بهش دادم ‫چیزی نبوده که امروز می‌‌خواسته.

‫ممنون، آلکیونه.

‫دستت درد نکنه.

‫ارباب به من گفتن که این مهم‌ترین کار دنیائه.

‫اولویت چیزی بالاتر نیست.

‫دختره خوب.

‫پسر، کاش یه دوربین داشتم.

‫همه خنده‌ها، گریه‌ها، مرضا...

‫همه‌شون تو یه چشم به‌هم زدن رفتن.

‫دوربین؟

‫نمی‌تونیم عکسی داشته باشیم که ‫علیهمون استفاده بشه، واسه همین نداریم.

‫ما داریم از ساحره ترسناک ‫فرار می‌کنیم، به‌هرحال.

‫مامان و بابای من خیلی عکس می‌گرفتن.

‫دیوارای خونه ازشون پر شده بود.

‫ارباب گفتن که پدر و مادرتون شما رو فروختن.

‫وضعیت مالیمون یهویی بد شد.

‫ولی بازم، کی فکرشو ‫می‌کرد وقتی فروخته شدم

‫عشقولانه با آدمی که از درد ‫ناچاری بهش کله زدم فرار کنم؟

‫رندگی واقعا غیرقابل پیش‌بینیه.

‫ناچاری؟

‫اون یه بچه خوش‌پوش بود ‫که یه دغدغه از دنیا هم نداشت.

‫و بهم گفته شده بود که قراره روم آزمایش ‫انجام بده. معلومه که اعصابم خراب شده بود.

‫از ارباب بدتون می‌آد؟

‫مطمئن نیستم.

‫ولی آخرش این دختره ناز گیرمون اومد.

‫ولی می‌ترسم.

‫نمی‌دونم می‌تونم موقعی که واقعا ‫اتفاقی بیافته اونو اولویت بدم یا نه.

‫به‌هرحال، من بچه کساییم ‫که بچه خودشونو فروختن.

‫وضیفه من،

‫اینه که اگه شما یا ارباب بخواین همچین ‫کاری بکنید، من از فیلوملا-ساما محافظت کنم.

‫هی، آلکیونه، لطفا امروز رو هم به‌خاطر بسپار.

‫که اگه یه‌روز یا من یا آدم نتونیم بهش بگیم،

‫تو اونجا باشی که بهش درباره اوقات ‫سخت و اوقات خوش بهش یاد بدی، مثل امروز.

‫ژامبون، پنیر، بیکن، سیب‌زمینی، هویج.

‫اینا باید چیزایی باشن که واسه خرید لازمم باشه

‫خب، چه وحشتناک.

‫اونم وسط شهر.

‫ارباب ازم خواستن به اطلاعتون ‫برسونم که بازی کردن بسه.

‫بازی، ها؟

‫شبیه چیزی هست که اون بگه.

‫یه حصار واسه دور نگه داشتن مردم.

‫خب، اون هیچ‌کسی رو هم دنبالمون نفرستاد.

‫می‌دونستم که داره باهامون بازی می‌کنه.

‫خاله‌بازی بسه.

‫با دخرتون که دیگه اینقدر بزرگ شده،

‫دیگه نمی‌تونیم اجازه بدیم که آزاد بگردید.

‫آدام-ساما، ما ازتون می‌خوایم ‫که به عمارت برگردید.

‫پس منتظر وایساده بود که نوه‌ش به‌حدی بزرگ ‫بشه تا ازش به‌عنوان گروگان استفاده کنه.

‫لعنتی! بهمون شلیک کرد!

‫در کوفتیو باز کن!

‫به قفل شلیک کن.

‫می‌ریم داخل.

‫ارباب...

‫ارباب.

‫آلکیونه!

‫بعدا به‌هم می‌رسیم!

‫اونو بهشون نده!

‫نه، مامان!

‫من نمی‌رم!

‫مامان!

‫یه‌ذره منتظرمون وایسا.

‫برو!

‫پشتتون می‌آم!

‫مامان!

‫شلیک نکنید!

‫دختره رو می‌زنید!

‫نباید می‌ذاشتیم دختره فرار کنه.

‫انتظار نداشتیم بی‌خیال زندگیت بشی.

‫چی...

‫یه نوع طلسم که آسیبو به کسی ‫که بهت حمله کرده برگردونه؟

‫و-ولی خودتم فدا کردی.

‫و؟

‫حالا که می‌دونم دنیای بیرون چه‌شکلیه...

‫من هرگز....

‫به اون خراب شده برنمی‌گردم.

‫بیشتر از هرچیزی از اون بابت مطمئنم.

‫ترجیح می‌دم بمیرم تا برگردم.

‫بس کن...

‫نه!

‫هی، مامان. چرا این شرط آخری رو هم نبندیم؟

‫بیا مطمئن بشیم دیگه نمی‌بینمت.

‫عجب زندگی گوهی دارم.

‫عوضیا. می‌دونید چندوقته من با اون یارو بودم؟

‫اون تظاهر می‌کنه که مهربونه،

‫ولی اون فقط یه بچه پرروئه که باید حتما تلافی کنه.

‫این طلسم ازت محافظت ‫نمی‌کنه، ولی انتقام می‌گیره.

‫واسه همین می‌خوای بهت اعتماد کنم؟

‫ببخشید.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left