The first 152 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
آدام...
د-دیگه نمیتونم.
باشه، حتما.
عیبی نداره. برو یهذره بخواب.
ارباب... این چیه؟
یه بچه.
یه نوزاد.
یه کودک.
اهم...
حالا هرچی، باید بهمون کمک کنی بزرگش کنیم.
نمیتونیم از کس دیگهای بخاطر شرایطمون کمک بخوایم.
این فیلوملائه.
لطفا.
من و ایریس جفتمون خواب نداشتیم.
منم میخوام یهذره بخوابم.
فیلوملا-ساما.
وقتش نیست برگردیم؟
بله، ارباب.
.کاسه صبر هرکسی میتونه لبریز بشه
ای تارتن روی آب، رشتهای سیمین بگردانید.
ای گوسفند شیشهای، گیسوی سیمین را بباف.
ای آیینه سیمین، شکل خطر را نمایان کن.
بیمها را که برسر این بچه بیایند بهدور نگهدار.
باید تبشو بخوابونه.
میخوام بازی کنم.
بیا یهکمی تو یخچال بذاریمش.
امروز نه.
چشم.
خیلی وقت بود ندیده بودم از جادوگری استفاده کنید.
اون یه طلسم باستانی واسه انتقال علائم بیماری به یه عروسکه.
طلسما نوع موردعلاقه جادوگری واسه من هستن.
ولی معمولا رو بچهها استفادهشون نمیکنی.
هی، توی اون دستت داره راه میافته.
پریهای مصنوعی معمولا ازشون انتظار نمیره که نسبت به حالت اولیهشون تغییر کنن.
بنازم خودم.
من دارم رشد میکنم؟
قطعا.
همه توی این خانواده دارن رشد میکنن.
شکست میخوری، تقلا میکنی تا دوا پیدا کنی،
و وقتی موفق شدی، دوباره شکست میخوری.
ما توی اون یکی خونمون مجاز به شکست نبودیم.
کدوم خونه منظورتونه؟
آه، تا حالا بهت نگفته بودم.
خانواده سارجنت همیشه یهنفرو داشتن که بهش خدمت کنن.
ما توی انجام دادن کارای کثیف بقیه تبحر داریم.
از شر آدمایی که اربابامون دوست ندارن خلاص میشیم.
دیگرانو واسه اطلاعات شکنجه میکنیم.
یهروزی، ایریس به ما فروخته شد.
بهعنوان یه موش آزمایشگاهی واسه جادوگری من.
ازش واسه تمرین تا حدی که نمیره استفاده کن.
چشم.
وایسا، لعنتی!
من هیچوقت، ابدا جلوت خم بشم!
و خب بعدش، به لطف ایریس، من ادب شدم.
وارث فرضی مادرشو، دودمانشو، و اسم خانوادهشو کنار میذاره.
و الآنم اینجاست.
مادرتون...
اون به من بهعنوان تعمیمی از خودش فکر میکنه.
که اینطور.
راستی، ارباب...
داره میسوزه.
آروم شد؟
بله.
بهنظر جایزهای که بهش دادم چیزی نبوده که امروز میخواسته.
ممنون، آلکیونه.
دستت درد نکنه.
ارباب به من گفتن که این مهمترین کار دنیائه.
اولویت چیزی بالاتر نیست.
دختره خوب.
پسر، کاش یه دوربین داشتم.
همه خندهها، گریهها، مرضا...
همهشون تو یه چشم بههم زدن رفتن.
دوربین؟
نمیتونیم عکسی داشته باشیم که علیهمون استفاده بشه، واسه همین نداریم.
ما داریم از ساحره ترسناک فرار میکنیم، بههرحال.
مامان و بابای من خیلی عکس میگرفتن.
دیوارای خونه ازشون پر شده بود.
ارباب گفتن که پدر و مادرتون شما رو فروختن.
وضعیت مالیمون یهویی بد شد.
ولی بازم، کی فکرشو میکرد وقتی فروخته شدم
عشقولانه با آدمی که از درد ناچاری بهش کله زدم فرار کنم؟
رندگی واقعا غیرقابل پیشبینیه.
ناچاری؟
اون یه بچه خوشپوش بود که یه دغدغه از دنیا هم نداشت.
و بهم گفته شده بود که قراره روم آزمایش انجام بده. معلومه که اعصابم خراب شده بود.
از ارباب بدتون میآد؟
مطمئن نیستم.
ولی آخرش این دختره ناز گیرمون اومد.
ولی میترسم.
نمیدونم میتونم موقعی که واقعا اتفاقی بیافته اونو اولویت بدم یا نه.
بههرحال، من بچه کساییم که بچه خودشونو فروختن.
وضیفه من،
اینه که اگه شما یا ارباب بخواین همچین کاری بکنید، من از فیلوملا-ساما محافظت کنم.
هی، آلکیونه، لطفا امروز رو هم بهخاطر بسپار.
که اگه یهروز یا من یا آدم نتونیم بهش بگیم،
تو اونجا باشی که بهش درباره اوقات سخت و اوقات خوش بهش یاد بدی، مثل امروز.
ژامبون، پنیر، بیکن، سیبزمینی، هویج.
اینا باید چیزایی باشن که واسه خرید لازمم باشه
خب، چه وحشتناک.
اونم وسط شهر.
ارباب ازم خواستن به اطلاعتون برسونم که بازی کردن بسه.
بازی، ها؟
شبیه چیزی هست که اون بگه.
یه حصار واسه دور نگه داشتن مردم.
خب، اون هیچکسی رو هم دنبالمون نفرستاد.
میدونستم که داره باهامون بازی میکنه.
خالهبازی بسه.
با دخرتون که دیگه اینقدر بزرگ شده،
دیگه نمیتونیم اجازه بدیم که آزاد بگردید.
آدام-ساما، ما ازتون میخوایم که به عمارت برگردید.
پس منتظر وایساده بود که نوهش بهحدی بزرگ بشه تا ازش بهعنوان گروگان استفاده کنه.
لعنتی! بهمون شلیک کرد!
در کوفتیو باز کن!
به قفل شلیک کن.
میریم داخل.
ارباب...
ارباب.
آلکیونه!
بعدا بههم میرسیم!
اونو بهشون نده!
نه، مامان!
من نمیرم!
مامان!
یهذره منتظرمون وایسا.
برو!
پشتتون میآم!
مامان!
شلیک نکنید!
دختره رو میزنید!
نباید میذاشتیم دختره فرار کنه.
انتظار نداشتیم بیخیال زندگیت بشی.
چی...
یه نوع طلسم که آسیبو به کسی که بهت حمله کرده برگردونه؟
و-ولی خودتم فدا کردی.
و؟
حالا که میدونم دنیای بیرون چهشکلیه...
من هرگز....
به اون خراب شده برنمیگردم.
بیشتر از هرچیزی از اون بابت مطمئنم.
ترجیح میدم بمیرم تا برگردم.
بس کن...
نه!
هی، مامان. چرا این شرط آخری رو هم نبندیم؟
بیا مطمئن بشیم دیگه نمیبینمت.
عجب زندگی گوهی دارم.
عوضیا. میدونید چندوقته من با اون یارو بودم؟
اون تظاهر میکنه که مهربونه،
ولی اون فقط یه بچه پرروئه که باید حتما تلافی کنه.
این طلسم ازت محافظت نمیکنه، ولی انتقام میگیره.
واسه همین میخوای بهت اعتماد کنم؟
ببخشید.
No comments yet. Be the first to leave one.