Release info

Grand Prince E15 (OpusSub)
A Commentary by opus_sub
m@hsa

Tags

other
Published on: 2018-04-23
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تقدیم می‌کند Opus-SuB تیم ترجمه‌ی

شاهزاده‌ی بزرگ

قسمت پانزدهم

:::ترجـــــــــــمه‌ی زيرنويـــــــــــس از::: ...:::...:::(m@hsa) مهســــــــا & (SaFira) سفيـــــرا:::...:::...

چون روی سینه ام احساس سنگینی میکنم

چون روی سینه ام احساس سنگینی میکنم ناراحتم

من مُردم؟

الان توی اون دنیا دارم میبینمتون عالیجناب؟

عشق بیرحمه

چرا همه اش قلبمُ میلرزونی؟

با اینکه غمگینه ولی این عشقه

هنوز نمیفهمیش

یه جسد با لباسهای شما دیدم

حتی توی جزیره مراسم تدفین هم برگزار شد

با دو تا چشمای خودم دیدم دفن شدید

با کمک ژنرال تونستیم یه نقشه سرهم کنیم تا من آزاد بشم

جسد یه ملوان مُرده رو جای خودم گذاشتم

اگه میتونستم تبدیل به یه آدم مُرده بشم میتونستم از جزیره فرار کنم

میدونین با تصور اینکه شما مُردید من چیکار کردم؟

باید واسم پیام میفرستادید باید بهم میگفتید

چند تا آدمکش از پایتخت اومده بودن

وقت نبود به کسی خبر بدم

برای اینکه زنده بمونیم و آزاد شیم باید با عجله یه کاری میکردیم

برادر بزرگم باهات چی کار کرد؟

...فکر کرد من مُردم و

تو رو صیغه خودش کرد؟

نه

چیزی نگو اگه توضیحی هم ندی مهم نیست

مهم نیست چی شده

در نهایت میدونم کاری از دستِ کسی برنمیاد

همه اینا تقصیر منِ

بله، درسته

قول دادی که ترکم نمیکنی و ازم مراقبت میکنی

بعد اینکه فهمیدم مردید با پاهای خودم رفتم قصر

اینکارُ کردم تا زن یه نفر دیگه بشم یه صیغه

قبل اینکه کفنتون خشک شه

رفتم پیش یکی دیگه

بسه؟ حالا حس بهتری دارید؟

اگه همچین فکر میکردی چرا اومدی دنبالم؟

نتونستم بفرستمت معبد

باید یه طوری میدیدمت

از چی میخواستی مطمئن شی؟

بعد پاره پاره کردن قلبم واسه چی اومدید دیدنم؟

باید میدیدمت

اگه نمیدیدم میمردم

حتی بهم باور هم نداشتی

برمیگردم معبد

نمیشه

من میرم و میذارم یکم تنها باشی میتونی اینجا استراحت کنی

بانو رو گم کردی؟

بعد از اینکه نیروی امنیتی معبد رو ترک کرد

...سعی کردیم بانو رو بگیریم اما یهو چند نفر

!دیگه اینُ جلوی چشمام نیار

فکر میکنید افسر ارشد از کسی استفاده کرده؟

اون آدمایی که با اون سونگ بودن چی شدن؟

قرار بود ژنرال توی جزیره گیدونگ کارشونُ بسازه

ببین چی شد

ظاهرا کسانی که به اون سونگ وفادار بودن هنوز به خودشون نیومدن

پس، بانو چی؟

هر وقت بتونه با خانواده اش تماس میگیره، نه؟

حواست به خونه افسر ارشد باشه

باید مردم فکر کنن بانو خانواده سونگ توی معبدِ

بله عالیجناب

مطمئن شو که دفتر ملکه و ملکه مادر دیگه بهش توجهی نشون ندن

بانو خوبن؟ باهاشون حرف زدید؟

میخواید بعدا چیکار کنید؟

اینکه بفرستمش بره فکر خوبیه نه؟

اینجا خطرناکه

کارهای زیادی داریم

اولش فقط میخواستم بدونه من زنده ام

و میخواستم بدونم چه سختیهایی کشیده

...اما بعد دیدنش

نمیخواین بفرستینش بره نه؟

انگار از دستم عصبانیه

فکر میکنم توی قصر سختیهای زیادی کشیده اینقدر که نمیتونه در موردشون صحبت کنه

حتی اگه الان هم که وقت مناسبی برای رفتنشِ بفرستمش بره

میخوام اول در موردش حس خوبی داشته باشم

مشخصا برای هردوتون سخته

گی توک من به خودم مطمئن بودم

مطمئن بودم که میتونم شادش کنم

اما در نهایت کاری کردم غمگینترین

.عروس دنیا شه

همه اینا به خاطر شاهزاده جین یانگِ

اگه به خاطر اون نبود

تا الان عروسی کرده بودید و با شادی زندگی میکردید

نباید اینقدر بهش طمع میداشتم

سرورم

وقتی رفتم جنگ باید باهاش خداحافظی میکردم

اگه منو ندیده بود

اگه نامزد نکرده بودیم

با یه خانواده خوب ازدواج میکرد

میتونست چیزایی که دوست داره رو بکشه

و یه زندگی آسوده و شاد

.داشته باشه

این آخرش نیست

الان براتون سختِ

اما مطمئنا حالتون خوب میشه

وقتی روزش برسه بانو مثل انوار خورشید لبخند میزنه

...نامه به مادر: بعد از ورود به قصر، دلم براتون خیلی تنگ شده بود

چرا اینجایی؟

اتاقِ منِ

این تنها اتاق برای خانمهاست

چی کار میکنی؟ - دارم برای خانواده ام نامه مینویسم تا خبرها رو در صورتی که -

.ناراحتن بهشون بگم

نمیری خونه؟

نمیتونم

چرا؟

اگه برم خونه، خانواده امم به خاطرم سختی میکشن

اگه به دستور قصر به معبد برم هم باید سرمُ بتراشم و راهب شم

جایی ندارم برم

پس میشی زن هی

و اینجا زندگی میکنی؟

نه

چرا نه؟

قبلا میخواستی باهاش ازدواج کنی

روزی که عروسی بهم خورد

سرنوشت ما هم عوض شد

پس میخوای چیکار کنی؟

اگه زن هی نشی چی کار میکنی؟

انتقام

از همه کسانی که زندگیمُ نابود کردن

عشقمُ ازم گرفتن بهشون

یاد میدم توی دنیا چیزایی هست که نباید انجام بدن

بهشون یاد میدم که نمیتونن با طمع به جایی برسن

طمع بدون محبت عشق نیست

عوض شدی

توی قصر چیزی شد؟

من به این راحتیا صدمه نمیبینم

عالیجناب باورم نداره

نداره

اگه میخوای اینجا زندگی کنی باید خودت کاراتُ بکنی

کار میکنم، آشپزی میکنم و لباس میشورم بازیگوشی نمیکنم

نمیتونی اینکارا رو بکنی

همه اولش خوب نیستن

باید تمرین کنی تا یاد بگیری و بهتر شی

خوب لباس میدوزم

اگه بهت حمله کردن چی

واسه مون فقط یه بار اضافی ای

باید هنرهای رزمی یاد بگیری

اوه عالیه

...به جاش - به جاش چی؟ -

بهم الفبا رو یاد بده

میخوای الفبا یاد بگیری؟

نمیخوام ببینم گی توک سر همچین چیزی واسم خودنمایی میکنه

چون بیسوادم مسخره ام میکنه

اگه حروف رو یاد بگیری میتونی احساساتتُ بیان کنی

میتونی چیزایی که نمیتونی بگی رو بنویسی

چقدر سرده

چرا همچین کارایی رو خودت میکنی؟

اینجا خدمتکار ندارم

بدش من خودم انجامش میدم

میدونی چطوری لباس بشوری؟

از اونجایی که سه سال زندانی بودم

میتونم بپزم تمیز کنم و آتش درست کنم

من و گی توک میتونیم بدون هیچ مشکلی یه خونه بسازیم

مرسی - گفتی اینجا زندگی میکنی -

نه، اگه نمیخوای بری معبد واست یه جای مخفی پیدا میکنم

و برات خدمتکار میگیرم

اینجا خطرناکه

سوءتفاهم نشه

نگفتم اینجا باهاتون میمونم

کارایی دارم، برای همین میمونم ...کاری که تو و بقیه میکنین رو

منم میخوام انجام بدم

میخوای همه چیز برگرده سرجاش

برای هدف والاتر باید تظاهر میکردی مُردی مهمم نبود که معشوقت

من، به خاطرش مجبور شدم سختیهای وحشتناکی رو تحمل کنم

نمیخوام فقط یه بیننده باشم

من قربانی شورش و طعمه دستور امپراطور شدم

با دستای خودم دشمنم رو به اون چیزی که حقشِ میرسونم

نمی‌تونم شاهد لطمه دیدنت باشم

وقتی با تو نبودم در خطر بودم

و باهام بدرفتاری شد

طی اون سه سالی که نبودی، وقتی ...که در تبعید بودی

بعد دفنت فکر کردی در آرامش زندگیمُ کردم؟

فقط زمان کوتاهی با این عشق خوشحال بودم

بعدش، فقط درد بینهایتی بود

نمیخوام اینجا بمونم که باهات باشم

من مسیر خودمُ میرم

چی کار میکنی؟

حس عجیبی دارم

دوباره حسودیت شده؟

از اون زن بدم میومد

وقتی جلو هی لبخند میزد قلبم درد میگرفت

اما؟

حالا که دعواشون شده از دعواشونم خوشم نمیاد

اینجام درد میکنه

بزرگ شدی

عشق واقعی این نیست که یکی رو برای خودت داشته باشی

وقتیه که براش آرزوی خوشبختی میکنی

اینطوری نیست

آدمایی که عاشقن باید با هم خوشحال باشن

با اینکه این سه سال برام سخت بود ولی دوستش داشتم

چون با هم بودیم

عالیجناب هم خوشحال بودن؟

عالیجناب چون بانو رو نداشتن هر لحظه در درد و رنج بودن

خب که چی؟ الان ببینشون

بعد دیدنش باید خوشحال باشه

میدونم

نمیتونم اینکارُ بکنم

الان تو خدمتگزار امپراطور جدیدی

More Farsi Persian subtitles for Grand Prince

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left