The first 200 lines.
،روزِ 14 مارسِ 2011 .«انفجار در نيروگاه هستهايِ شماره يکِ «فوکوشيما
چهار سال پيش، در دامنهيِ کوه .به گرگي گرسنه برخوردم
گرگ شروع کرد با فاصلهاي معين .به قصدِ خوردنِ من، به تعقيبم بپردازد
،گرگ چشماني شرزه داشت .طوري که هرگز پيش از آن نديده بودم
،به نظر ميرسيد که آن چشمها .در هم ادغام شده و يکي ميگردند
،سپس گرگ نه فقط گوشتم را با دندان گاز زد .بلکه گويي روحم را نيز به نيش گرفت
"!من فرياد کشيدم : "کمک .اما کلمات هرگز از دهانم خارج نميگشت
،همه چيز در برابرِ چشمانم تيره و تار شد ... گوشهايم شروع به وزوز کردند
و احساس کردم که گويي تماميِ بدنم .در حالِ تکهتکه شدن است
همگي بياييد خودتون !از نزديک شاهدش باشيد
هنرمندِ گرسنگي، کسي که !در مرزِ پُرخطرِ مرگ و زندگي معلقه
بزرگترين لذتِ آدمها چه چيزيه؟ !خوردن
،بدونِ خوردن .امکانِ ادامهيِ زندگي وجود نداره
پس چرا؟ چرا اين مرد غذا نميخوره؟ مگر نه اينکه بدونِ خوردن، امکانِ ادامهيِ زندگي وجود نداره؟
،از قرارِ معلوم، هم اکنون در کشوري دوردست ... «مردي به اسمِ «گاندي
،بخاطرِ مبارزه برعليه استعمارِ بريتانيا .در حالِ اعتصابِ غذاست
ولي اين مرد چه خواستههايي داره؟
!شما فقط وقتي ميفهميد که به ما ملحق بشيد !فقط با پرداختِ 10 يِن وارد بشيد
بياييد داخل و از نزديک يک نگاه دقيق !به شکمِ هنرمندِ گرسنگي بندازيد
چون شايد همين فردا !جان به جان آفرين تسليم کُنه
در طيِ اين دهههايِ اخير، علاقه به روزهداريِ حرفهاي .بطورِ محسوسي کاهش يافته است
مدت زماني پيش از اين، تماميِ شهر علاقهاي پُرشور .به هنرمند گرسنگي پيدا ميکردند
معمولاً پولِ بسيار خوبي برايِ به رويِ صحنه بردنِ .چنين اجراهايِ بزرگي پرداخته ميشد
،اما امروزه .ديگر به هيچ وجه اينگونه نيست
ما اکنون در جهاني متفاوت .زندگي ميکُنيم
!اين يارو چشه؟
!چقدر حالبههمزنه
!همينطوري نگير اينجا بشين !راه رو بند آوردي
هي آقا، به چي زُل زدين؟
گرسنهاين؟
!ازش دور بشو !لابد پُر از شپش-ه
،اگه ازش بيمارياي بهت سرايت کُنه !اونوقت نميتوني بري مدرسه
،يالا بگيد ببينم !به چي زُل زدين؟
!به چي دارين فکر ميکُنين؟
.دست از سرش بردارين .احتمالاً فقط گرسنهست
«ولي کاملاً شبيه به مجسمهيِ «انديشهگر !اثرِ «آگوست رودن» ميمونه
ميخوام اين عکسي که ازتون گرفتم رو !آپلود کُنم، باشه؟
،همونيه که گفتم. اگه تمامِ آدمها چيزي نميخوردن !به نفعِ همه بود
!يالا ديگه، بيا بريم
«هنرمند گرسنگی»
"دومين روزِ روزهداري"
آهاي بياييد! اين همون مردِ روزهداريه !که تويِ فضايِ مجازي ديده بودم
!معلوم هست چشه؟
همينطوري گرفته !کنارِ خيابون پهن کرده
تويِ فضايِ مجازي گفته بودن .اين کارش به عنوانِ اعتراضه
!حقيقت داره؟ !اميدوارم موفق باشي
يعني داره به چي اعتراض ميکُنه؟
،خيله خُب ديگه !از سرِ راه بريد کنار
!هي تو
،دراز کشيدن و خوابيدن تويِ اينجا !در حُکمِ نقضِ قوانينِ عبور و مروره
چي شده؟ حالت خوب نيست؟
به من گفتن گرسنهتر از اون هستي که بتوني تکون بخوري. ميتوني راه بري؟
اگه خونهات خيلي دوره، چرا نميري تويِ !اون پارکي که اونطرفه استراحت کُني؟ ها؟
!ميبينيد؟ !نميتونه صحبت کُنه
بهتره برايِ مغازهدارها و .عابرهايِ پياده مزاحمت ايجاد نکُني
اگه اتفاقي پيش بياد، تمامِ مغازههايِ .اين خيابون، تويِ دردسر ميفتن
!اونوقت خودت بايد جوابگو باشي
به نظر نميرسه .به کسي آسيبي برسونه
.ولي خُب، ناخوش هم به نظر نميرسه .اصلاً بياييد راحتش بذاريم
دير يا زود، خودش خسته يا بيحوصله ميشه .و ميذاره ميره
اصلاً چرا شماها با مراکزِ درماني تماس نميگيريد؟
،اگه تا فردا هنوز همينجا باشه .همين کارو هم ميکُنيم
،به هر حال، اگه موردِ بخصوصي پيش اومد .شما رو در جريان قرار ميديم
،خودم هم گاه به گاه .يه گشتي اينجا ميزنم
.با اجازه
"سومين روزِ روزهداري"
.لطفاً اسمِتون رو به ما بگيد
.بينندگانِ ما، پرسشهايِ بسيار زيادي دارن
اسمِتون چيه؟
اصلاً چرا شما دست به اعتصابِ غذا زديد؟
شما به چه چيزي معترض هستيد؟
شخصي که اعتراضِ شما او رو هدف داره، چه کسيه؟
آيا اعتراضِ شما برعليه ميليتاريزه کردنِ دوبارهيِ ژاپن، توسطِ جنابِ نخستوزيره؟
!آهاي! اعتصابِ غذايِ ايشون کاملاً جديه !پس درست اطلاعرسانيش کُنيد
!راست ميگه
.من اينطور فکر نميکُنم
!اين يارو هيچ کاري بهتر از اين نداره که بکُنه !فقط داره وقتگذروني ميکُنه
!آره، فقط داره خودنمايي ميکُنه
ولي واقعاً کُلِ اين ماجرا بخاطرِ چيه؟
کِي قصد داريد اين کارو متوقف کُنيد؟
ميتونيد به ما بگيد برنامهتون دقيقاً چيه؟ و اصلاً کُلِ اين قضايا بخاطرِ چيه؟
.خواهش ميکُنم يه چيزي بگيد
رسانههايِ زيادي الان .اينجا حاضر هستن
مطمئن باشيد مايهيِ افتخاره که .با ما صحبت کُنيد
.فقط چند کلمه کفايت ميکُنه حالا ميشه لطفاً حرف بزنيد؟
ما هم اعتراضِمون رو با بستنشيني .شروع کرديم، درست مثلِ همين آقا
"پنجمين روزِ روزهداري"
،تويِ اين دوره و زمونه، با اينجور کُنشهايِ خنثي و منفعلانه .صدايِ آدم به هيچ جا نميرسه
نخير! اعتراض هميشه موقعي شروع ميشه !که تکتکِ افراد، خايهدار بشن
!اينقدر احمق نباش
فهميدم چکار کُنيم! ما هم از امروز .تويِ اين تحصن بهش ملحق ميشيم
!بياييد همين کارو بکُنيم
!ما اعتراض داريم
!ايناهاشش
!قيافهاش هم بدک نيستها
،از اون چيزي که فکر ميکردم !خيلي باحالتره
!صبر کُنين عکس بگيرم
آهاي دخترخانمها! مطمئنم که شما ميتونيد !مانکنهايِ مامانياي بشيد
ميشه جلويِ دوربينِمون ژست بگيريد؟
!پر دل و جرأتتر از اينها باشيد
چه شور و هيجاني !تويِ فضايِ مجازي به راه بندازين
!واي، معرکهست
باز هم ميخوايد !لُختيتر بشيم؟
،خيله خُب ديگه !معذرت ميخوام
!بريد کنار !بريد کنار
.من دکترِ مرکزِ مراقبتهايِ پزشکي هستم
.شما بايد بطورِ صحيح مهيايِ روزهداري بشيد .وگرنه ممکنه زندگيتون به خطر بيفته
.چون خيلي خطرناکه
،چرا قبل از اينکه خيلي دير بشه اين کارو متوقف نميکُنيد؟
،بعد از گذشتِ يک هفته .جداً ميتونه کمکم خطرناک بشه
،ولي اگه واقعاً قصد داريد ادامه بديد .من بعداً دوباره برايِ معاينهتون برميگردم
در هر صورت، بهتره آمادهيِ .متوقف کردنش بشيد
،بگيريد .اين مالِ شما
اون زنيکهيِ عجوزه !واقعاً داشت جدي ميگفت؟
!يه بطريِ آب هم گذاشته اينجا
... از جنوبگان ميوزد نسيمي
"هفتمين روزِ روزهداري"
... و من تن در اختيارش مينهم به راحتي
... تا به هوا بلندم کُند بسانِ بادکنکي
... شايد که بتوانم پرواز نمايم اندر آسمانِ آبي
... گاه همه چيز ميگردد بس شگفتانگيز و عالي
... و گاه نيز به نظر ميآيد بس ملالتانگيز زندگي
"دهمين روزِ روزهداري"
هي آقا، همه چيز روبهراهه؟ - حالتون خوبه؟ -
همه چيز روبهراهه؟
.بهتون که گفتم .بدنِتون ديگه نميتونه کشش بياره
.شما ديگه نميتونيد ادامه بديد .و حالا ما ميخوايم شما رو تحتِ درمان قرار بديم
چه آمپولي تزريق کردين؟
.شُلکُنندهيِ ماهيچهست - جدي ميگين؟ -
حالش خوبه؟
ولي شما نبايد اعتصابِ غذا رو !متوقف کُنيد
،اين اقدام به اعتراض !کاملاً قانونيه
شما داريد حقوقِ بشر رو !نقض ميکُنيد
آقايِ پليس! چرا دست رويِ دست گذاشتي !و هيچکاري نميکُني؟
"دورِ دومِ روزهداري، روزِ اول"
،«هي آقا! عکسِ شما با عنوانِ «انديشهگر !تويِ مدرسه حسابي ترکونده بود
!من حتي يه مقاله هم دربارهتون نوشتم .حالا ميخوام يه عکسِ ديگه ازتون بگيرم
،حسابي نگرانِتون شده بوديم !خيال کرديم شما مُردين
پس از بيمارستان مرخصِتون کردن؟
،حتي اگر هم اينطور باشه .اون زمان، اوضاعِ وخيمي پيدا کرده بود
،به نظرم، اگه دوباره تونستيد به دو هفته برسونيدش .بايد درجا متوقفش کُنيد
.صبر کُنيد، آقايون
.بهتره دست از اين نمايش برداريد .اين دفعه، ديگه اون حرفي که ميخوايد بزنيد رو بگيد
،بعد، اون مطالبهاي که داريد رو از مقامات بگيريد !و خيلي زود اين کارو متوقف کُنيد
در هر صورت، من از برگشتنِتون .حسابي غافلگير شدم
خيلي خوششانسيد که !يه آدمِ کلاهبردار، جاتون رو نگرفت
،من بعد از کار .باز هم بهتون سر ميزنم
.مراقبِ خودتون باشيد
.ميبينمتون - .خداحافظ -
.ببخشيد
،من از همون اولش، داشتم شما رو تماشا ميکردم .از اون طرف
... راستش، از نظرِ من
... زندگي
.شديداً خفقانآوره
،اما فکر کردم که سبکِ زندگيِ شما .ممکنه به کارِ من هم بياد
،من به دفعات .اقدام به خودکُشي کردم
.اما موفق نشدم .نتونستم بميرم
،ولي انگار تماشايِ شما .تمامِ درد و رنجهام رو از بين ميبره
"دورِ دومِ روزهداري، روزِ هفتم"
اين ياروها ديگه کي هستن؟
،شما تا الان .کارِ بزرگي کردين
ما از اين حقيقت که شما، اعتصابِ غذاتون رو .دوباره شروع کرديد، استقبال ميکُنيم
«ولي ما، «انجمنِ نمايش و سرگرميسازي .مايليم که شما مجوزِ رسمي و قانوني داشته باشيد
بنابراين از شما، هنرمندِ گرسنگي، ميخوايم .که با ما قراردادي امضاء کُنيد
!بله، شما آدمِ خوششانسي هستيد !حالا ديگه از اين کارتنخوابي خلاص ميشيد
،و ازتون به عنوانِ يک بازيگرِ قابلِاحترام .و يک هنرمندِ گرسنگيِ مشهور و محترم ياد خواهند کرد
از حالا به بعد، شما بازيگرِ .انجمنِ نمايش و سرگرميسازي» هستيد»
،و به عنوانِ سفيرِ صلح، در حالِ روزهداري .دورِ دنيا گشت و گذار خواهيد کرد
شما بايد اين رسالتِ خودتون مبني بر گرمي بخشيدن .به قلبهايِ مردم در اقصا نقاطِ جهان رو بپذيريد
.شما قهرمانِ عصرِ ما هستيد
،مردمِ سرتاسرِ دنيا .شما رو در رأسِ اخبار خواهند ديد
،و با شگفتي بهتون خيره خواهند شد .و شما رو به عنوانِ قهرمانِشون خواهند پذيرفت
،پس بنابراين !قراردادمون ديگه منعقد شد
!مبارکه
،به اين ترتيب، شما از طريقِ گرسنگي دادن به خودتون !نيازِ مردم به داشتنِ قهرمان رو برآورده خواهيد کرد
شما مجاهدي گرسنگيکِشيده خواهيد بود !که جهان رو متحد ميکُنه
،هم در اينجا، و هم در هر کجايِ ديگه .مردم از گرسنگي در حالِ مرگ هستند
،اين روالِ عاديِ زندگي .بر رويِ اين سيارهست
اما هيچکس به ديدن يا شنيدنش .علاقهاي نداره
مردم فقط به مجاهدي گرسنگيکِشيده .علاقه نشون خواهند داد، که در حُکمِ قهرمانِشون باشه
در آخر، اجازه بديد .اين مطلب رو بهتون بگم
.شما حالا جزءِ مايملکِ ما هستيد
،هر چيزي که بخوايد در راهش قد علم کُنيد .حالا ديگه تحتِ حوزهيِ اختياراتِ ماست
درسته. و همينطور .آزاديِ شما هم مالِ ماست
.شما تحتِ کنترلِ ما هستيد
!پس ديگه با آزادي خداحافظي کُنيد
!معذرت ميخوام، حضرات .از سرِ راهمون بريد کنار
!يالا! يالا بريد کنار
.خيلي ببخشيد، آقايونِ راهب .ولي ما اينجا کار داريم
.ممکنه خطر داشته باشه .پس لطفاً از سرِ راه بريد کنار
،خيله خُب بچهها .شروع ميکُنيم
.در جلويِ «قانون» درباني ايستاده است
مردي روستايي پيشِ اين دربان ميآيد .و تقاضايِ ورود به «قانون» ميکُند
ولي دربان ميگويد که فعلاً نميتواند .به مرد اجازهيِ ورود دهد
مرد فکري ميکُند و ميپرسد که پس آيا بعداً اجازه خواهد يافت وارد شود؟
: دربان جواب ميدهد ".ممکن است. اما نه فعلاً"
«از آنجا که درِ منتهي به «قانون ... مثلِ هميشه باز است
،و دربان نيز کِنار ميکِشد .مرد خم ميشود تا از ميانِ درِ ورودي، داخل را نگاه کُند
،دربان که اين را ميبيند : زيرِ خنده ميزند و ميگويد
،اگر اين همه برايت وسوسهانگيز است" ".سعي کُن بدونِ اجازهيِ من داخل بروي
No comments yet. Be the first to leave one.