The first 200 lines.
چیزی که یادت نرفته؟
الان ، تو خونه، دیدم دنبال چیزی می گشتی پیداش کردی؟
نه، هنوز پیداش نکردم
چیزی نبود، فقط یه رمان بود
که تو دانشکده داده بودم فنگ تنگ
بدش من
هنوز از بابت بغل کردن اون روز احساس معذب بودن می کنی؟
اون یه بغل کردن ساده بود، نه چیز دیگه
ناراحت نباش
از اون روز احساس می کنم
یه چیز ناراحت کننده ای بینمونه
من اینطوری فکر نمی کنم
من خودم خواستم
من کاملا از تاثیری که قرار بود بذاره مطلع بودم
در واقع
چیزی که منو معذب می کنه اون بغل کردن نیست
اما اون... یادم میاد... شب قبلش ُ
من مست بودم، کنترلم رو از دست داده بودم
بوسیدمت، درسته؟
پس یادت میاد
من نمی خوام به خاطر اون بوسه دچار سوتفاهم بشی
نه مشکلی نیست... تو خیلی مست بودی
تازه
یه بوسه از طرف خانم زیبایی مثل تو
حتی اگر یه بوسه ی واقعه ای نبوده باشه، برای من یه امتیاز بزرگه
درسته، اون شب، من مست بودم... خیلی زیاد نوشیده بودم
درسته ...زیادی خورده بودی... می فهمم
هنوز دوستیم؟
... دوست
البته...
بریم
بزار کمکت کنم نه، لازم نیست
.:.:(tabbassom)ترجمه و زيرنويس : شیما:.:.
صبح بخیر بخیر
!اوه راستی
دیروز، ازم خواستی کمکت کنم اون کتاب رو پیدا کنی هنوز پیداش نکردم
تو اتاق خوابت نبود؟
نه
پس خوندیش؟
احتمالا اون موقع درگیر امتحاناتم بودم
برای همین وقت نکردم بخونمش
مهم نیست
همیشه فکر می کردم کتاب خوبیه برای همین دیروز یه دفعه هوس کردم بخونمش
اگر پیداش نکردی، بی خیالش
بعدا که تو کتاب فروشیم هر وقت بخوام یه عالمه کپی ازش دارم
بریم یه چیزی بخوریم
برادر،امروز چه ساعتی کارت تموم میشه؟
اگر زود کارت تموم میشه ، چرا لی شو رو نمی بری یه کم بیرون بگرده؟
برید خرید، با ماشینت رانندگی کنه فیلم ببینید، یا هر کار دیگه
همشون خوب به نظر می رسن، نه؟
تو لی شو رو همراهی کن
من سیو ژانگ رو می فرستم که باهاتون باشه
از وقتی تعطیلات تموم شده کارشرکت خیلی زیاد شده
ممکنه برای یه مدت برم تو اپارتمان توی شهر بمونم
اما امروز شنبه است
تو باید بمونی و پیش ما باشی
رئیس بودن سختی های خودشو داره
از غذاتون لذت ببرید
فنگ یو
از الان به بعد، ممکنه دیگه سعی نکنی یه جوری واسطه ی بین ما بشی؟
من به خاطر این نیومدم بین خانواده ی شما زندگی کنم
عزیزم
من واقعا ...فقط می خوام کمکت کنم
... من
تو... تو می دونی اگر زودتر از احساسات خبر دار می شدم
نهایت تلاشم رو می کردم تا تو و برادرم بهم برسید
اما الان، برادرم از این فرصت برای عشقی استفاده می کنه که ما هرگز فکرشم نمی کردیم
من فقط می خوام برادرم، تو این دوره ی سخت برای تو، پیشت باشه
قبلا، این شجاعت رو نداشتم که احساساتم رو به زبون بیارم
شاید چون این سرنوشته این رابطه هرگز نباید شکل خاصی می گرفت
حتی وقتی مادرم هنوز بود
از اینکه ما باهم باشیم راضی نبود
حالا هم که دیگه مادرم اینجا نیست
دیگه دل ندارم که به این چیزا فکر کنم
اما واقعا می خوام از اینکه همیشه نگران منی ازت تشکر کنم
پس بیا دیگه دربارش حرف نزنیم
بیا فقط بخوریم... اونقدربخوریم تا وقتی همه چیزی حل بشه. باشه؟
... بیا
!به سلامتی
لیو لیو تو نمی نوشی
واقعا؟ واقعا
فقط یه کم امتحان کن
نظرت درباره دست پخت امروز من چیه؟ خیلی خوشمزه بود
به این نمی گن خوشمزه
بهم یاد بده دفعه دیگه یه کم درست کنم باشه
همه چی روبراهه؟
من خوبم، برای چی می پرسی؟
تا وقتی تو خوب باشی چیزی نیست
این واقعا خوشمزه است، امتحانش کن
نمی ری بالا غذا بخوری؟
تو شرکت شایعاتی درباره عشق مخفی رئیس که داره خونش زندگی می کنه پخش شده
میگن خیلی هم خوشگله
اما هنوز خیلی از رابطه شما نمی گذره
شینگ فان ، فکرنمی کنی خیلی آزار دهنده ای؟ من؟
تو یه مردی. منظورت از این شایعه پراکنی ها چیه؟
تنهایی میری؟ اره
خیلی ها هستن که می تونن بهم یه کم " رخ" بدن برو
غذای خوبی بود، من دیگه می رم
...ا، ا، بیا اینجا، بیا اینجا
چه شایعاتی؟
کدوم عشق مخفی ای؟
درباره لی شو ست مادر لی شو فوت کرده
فنگ تنگ نگران بود، برای همین ازش خواست برای یه مدت پیش اونا زندگی کنه
دوباره اون یوان لی شو
چرا دوباره اون
از اول تا حالا
پُزش به تو این بوده که رو اوضاع کنترل داره
باز چه نقشه ای داره؟ اینو می پرسم
همه چیز مرتبه. اونا از وقتی بچه بودن با هم دوستن
انگار که چه اتفاق بزرگی افتاده. تو زیادی حساسیت به خرج می دی
اما الان شرایط فرق داره
الان تو دوست دختر فنگی تو زو شان شان
نه یوان لی شو، چرا اون تو خونه ی فنگ تنگ زندگی میکنه
فنگ تنگ، فنگ یو و مدیر یان هم اونجا زندگی می کنن، اینطوری نیست که تنهایی با هم زندگی کنن
جانم
تو اصطلاح " شرایط مطلوب" رو شنیدی
اونا برای مدت طولانی همدیگه رو می شناسن
اون الان ماههاست که تو" شرایط مطلوب" قرار داره نمی شه گفت اون از من جلوتره
شان شان
تو این دنیا، مدلای مختلفی از عشق وجود داره یه مدل عشق ،عشق از روی ترحمه
بعضی وقتها یه مرد نمی تونه اینو که ایا
برای اون زن احساس دلسوزی می کنه یا عاشقشه رو از هم تشخیص بده
الان، درحالیکه یوان لی شو تو اسیب پذیر ترین شرایطشه
بهترین زمان هم براشه که بتونه شکستشو به پیروزی تبدیل کنه
تو یه کم هم نگران نیستی؟
فنگ تنگ با اینکه لی شو اونجا باهاش زندگی می کنه اما هنوز شام رو با من می خوره
اون می تونست پیش لی شو بمونه
اما میاد پیش من، این کافی نیست؟
داشتم فکر می کرد که
تا وقتی فنگ تنگ بتونه با حسن نیت باهام رفتار کنه
اهمیت نمی دم که چه شایعاتی پخش میشه
واقعا اهمیت نمی دم
شان شان، اگر من یه مرد بودم حتما عاشقت می شدم
تو واقعا احمقی
...یه دختر ساده بودن چیز خوبیه
اما اگرخیلی ساده باشی پس یه احمقی می فهمی؟
بزار ببینم، روز ولنتاین ، قراره با تو باشه؟
من... من واقعا نمی دونم چطور درموردش ازش بپرسم
!می بینی، چی بهت گفتم
اون بهت نگفته" بیا امتحان کنیم"؟
اون به تو گفته بیا امتحان کنیم اما داره با یه نفر دیگه امتحان می کنه به این می گن " یه بام و دو هوا" می فهمی؟
اصلا بگو ببینم
مطمئنی فنگ تنگ دوست پسرته؟
یا اینکه فقط یه پسریه که دوستته؟
فنگ تنگ
یه چیزی هست که مدتهاست ذهنم رو مشغول کرده
چیه؟
اینکه ، پدربزرگت بهت اجازه نمی داد روز ولنتاین رو جشن بگیری
خانواده ات هم جشن نمی گرفتن؟
اونا یواشکی جشن می گرفتن
پس... ما هم می تونیم یواشکی جشن بگیریمش؟
از اونجا که یواشکی جشن می گیریم
بیا گل نخریم، این هدر دادن پوله
البته مسئله پولش نیست
یا می تونیم شامِ زیر نور شمع داشته باشیم؟
... اینطوری نمیشه
من... زو شان شان ، بعد از 25 سال، این اولین باریه که روز ولنتاین رو جشن می گیرم !ما نباید بازم با غذا خوردن جشن بگیریمش
چطوره بریم به سفر کوتاه
چی فکر می کنی؟
در اینده، هر جا هم که بریم ... اونجا غذا می خوریم
!اشتباهه، اشتباهه، اشتباهه... چرا دوباره درباره خوردن فکر می کنم
شان شان ها؟
گفتی این اولین باره که ولنتاین رو جشن می گیری؟
اره
اون که دوباره عصبانی نشد؟
اینجا آپارتمان منه
وقتی یه نفر اینجا زندگی می کنه یعنی شرکت تو شلوغترین روزهاش به سر می بره
از این به بعد، ما برای غذا خوردن... میایم اینجا
یعنی ما روز ولنتاین رو اینجا جشن می گیریم؟
اگر سرت شلوغه، خب من غذا درست می کنم
نمی خوام در موردش حرف بزنم
پس منو اورد ی اینجا که بهم بگی
نباید روز ولنتاین و جشن بگیریم
و تو یه جای مخفی داری
که تو لیست ارزوهای هر دختریه
من تصادفا وارد مکان مخفی شدم
چطور می تونم به عنوان دوست دختر فنگ تنگ
احساس خوشحالی نکنم؟
شان شان، تازه امروز شنیدم
چطور عشق پنهانی رئیس بزرگ رو به پایانه ؟
با هم تفاهم ندارید؟
می خوای بهت یه راهی یاد بدم؟
با اینکه امادگی ذهنی کافی داشتم
نه. مسائل لی شو و نگرانی های خصوصی فنگ تنگ
نمی تونم طوری درباره ش حرف بزنم که انگار چیزی درباره فنگ تنگ و لی شو وجود نداره
با اینکه حس اعتراف به گناه اونها وجود داره
کدوم عشق مخفی؟ من نمی فهمم
!تو نمی دونی؟
رئیس بزرگ واقعا یه عشق پنهانی داره؟
فک می کردم رئیس بزرگ با تو ست
شما دو تا واقعا با هم نیستید؟
هر کس شنیده دوست پسر من رئیس بزرگه
روی مسائل حساسیت خاصی نشون داده
حتی می تونم تو فضا احساسش کنم
اما من تو ذهنم باهاش بودم
فقط چون این ادم
کاری به عنوانش نداشته
نه. من با رئیس بزرگ نیستم
رابطه ی عاشقانه ای نیست
چطور شد که اومده بخش مالی؟
No comments yet. Be the first to leave one.