The first 200 lines.
من از در جلو راهنماییشون میکنم. تو برو پشت کلیسا.
و طبق مودبورد چند تا عکس از کلیسا بگیر.
دم درهای اصلی منتظر میمونن.
مودبورد! شنیدی چی گفت، آره؟
اینا خیلی حرفهایان، بهت میگم.
بیخیالش شو. اه. باشه.
ببخشید، میشه از اون یکی طرف ازم عکس بگیری؟
آخه از سمت راست دماغم یه کم گنده میافته.
عزیزم، مطمئنی خوبی؟ آره، معلومه که خوبم.
چرا خوب نباشم؟ خب، اضطراب لحظه آخره دیگه.
تو از آرون خوشت اومده بود؟
آره خوشم اومده بود، فقط یه کم خشک و جدیه، مگه نه؟
چی؟ نه، پسر دوستداشتنیه.
پسر فوقالعادهایه، به خانواده خوش اومدی، الان دیگه یکی از مایی.
مُرده. چی؟ باتریت تموم شده؟
به خاطر خدا، اشلی. نه.
جسد. مُرده.
یه جسد اینجاست.
و باتری منم تموم شده.
[ صدای آژیر پلیس
وقتی اینقدر جوونن، آدم بیشتر حس افسوس پیدا میکنه.
و خوشاندام.
این حرف مناسبی نیست؟ - اصلاً.
خب، پس حتماً اینجا جاییه که همه نوجوونای محلی برای مشروب خوردن میان.
وای چقدر باکلاس. یه بطری پینو نوآر اونجاست.
اون آبسیبای قوی و بالا آوردنها چی شد؟
بچههای امروزی. حتی نمیتونن درست و حسابی مست کنن.
ببخشید دیر کردم. پیش رئیس کل بودم.
منو صدا کرده بود که ازم تعریف کنه.
تعریف؟ از تو؟ - آره.
از نرخ کشف جرم اخیرمون خیلی تحت تأثیر قرار گرفته.
فکر میکنه من دارم روی تو تأثیر میذارم.
خب، تقریباً همش کار من بود.
نه، کار پلیس یه بازی تیمی هست مالووان.
ممکنه تو گل بزنی،
ولی من تو نیمکت ذخیرهها هستم که تیم رو انتخاب میکنم.
و ترکیب رو میچینم.
به هر حال، فکر کردم بیام کمکت کنم.
چی داریم؟ گثین بنیون رو داریم.
ساقدوش.
با داماد یه شرکت بازاریابی دیجیتال رو اداره میکرد.
اسمش "آلتو ایگنایت دیجیتال مارکتینگ" بود.
ظاهراً "برندهای ساختارشکن" بودن.
وای، دلم میخواد خودم بکشمش.
زمان مرگ؟ دمای بدن نشون میده که
یا اواخر دیشب بوده یا ساعات اولیه صبح.
اون اونجا تو کلبه اجارهای اقامت داشت،
با گروه داماد.
اینا هم داماد، آرون جیمز و برادرش، ناتان هستن.
خب. علت مرگ؟
ممکنه درگیر شده باشه.
افتاده باشه یا هلش داده باشن.
مطمئناً سرش خورده به سنگ قبر. تق.
تو حیاط کلیسا چی کار میکرد؟
مطمئن نیستم. کلیسا دوربین مداربسته نداره.
ولی من از چادهری خواستم که پرس و جو کنه.
ببینه کس دیگهای چیزی دیده.
اما، یکی از شیشههای در کناری کلیسا
شکسته شده بود.
پس فکر میکنیم اون کسی رو دیده که داشته
از کنار کلیسا قصد دزدی داشته؟
یه قهرمان شجاع؟
نمیدونم، اینجا اصلاً منطقه جرمخیز نیست.
یه جای کار میلنگه. مثل وقتی که داری نگاه میکنی
"ازدواج در نگاه اول" و اونا میگن: "من آمادهام
برای تعهد،" و تو پیش خودت میگی
"نه، تو آماده تعهد نیستی."
چی؟ فقط به نظر ساختگی میاد. خیلی تابلوئه.
این کار قراره خیلی طول بکشه؟
فقط چند تا سوال دیگه.
باید با کلیسا صحبت کنم
ببینم میتونن برای اواخر هفته برنامه رو عوض کنن.
ناتان! این سخنرانیت رو از جلو چشمم بردار!
برنامه رو عوض کنین؟ کنسلش نمیکنین؟
چرا مردم هی اینو میپرسن؟
یه هفته صبر کنیم یا یه سال، فرقی نمیکنه.
ساقدوشم هنوز اینجا نخواهد بود.
حداقل اینطوری حس میکنم گثین هنوزم درگیره،
میدونی؟ اون واقعاً به این پروژه خیلی کمک کرده بود.
به عروسیت میگی پروژه؟
این فقط یه عروسی معمولی نیست.
این یه رویداد فوقالعاده بازاریابی دیجیتاله.
از همه جا مشتری داشتن میومدن.
کاردیف. لندن. لینکلن. لینکدین.
ممکنه من کسی رو از لینکلن بشناسم؟
نامزدت ناراحت نشد که عروسیش تبدیل به
یه چیز دیجیتالی... چیز چیز چیز بشه؟
نه. سایوندم مشتریهای احتمالی رو دعوت کرده.
اون در واقع یه گالری محلی داره.
عالیه. یعنی میتونیم بیشتر هزینهها رو بنویسیم
به عنوان هزینههای کاری.
وای، آرزوی هر دختریه.
چیز دیگهای هست که باید درباره گثین بدونیم؟
دیروز چطور به نظر میرسید؟
یه کم عجیب بود.
قرار بود تو کافه ناهار بخوریم، ولی نیومد.
بیشتر روز رو تو اتاقش گذروند.
جالبه. آه، دفترچهم پر شد.
بذار فقط... عیب نداره، عیب نداره.
آره. امم...
تمام روز تو اتاقم بودم.
فهمیدم. دیشب دیدینش؟
نه. تمام شب تو اتاقم بودم.
ولی صداشو شنیدم.
آره، ساعت دوازده و نیم بود.
با باز کردن آب تو حمومش بیدارم کرد.
خب، ممنون از وقتی که گذاشتین.
ببخشید، اینجا اطراف فروشگاه دبلیو.اچ.اسمیتس هست؟
آخه، میدونین، اصلاً ایدهآل نیست.
شما میدونین؟
آلن، تو که صبحانهات رو اصلاً دست نزدی.
رفیق، اینا پولک سالمون مزهدار شدهی درجه یکه.
ارزون در نمیاد.
حالت خوب نیست، نه؟
تیتر اصلی امروز.
پلیس در حال تحقیق درباره قتل گتین بنیون
در کوییشل، روز پنجشنبه.
از اهالی درخواست کردهاند که اطلاعات خود را ارائه دهند.
هر گونه اطلاعاتی که ممکن است به تحقیقات کمک کند.
پلیس ولز مرکزی اعلام کرده است که با وجود سرنخهای متعدد،
در حال حاضر به دستگیری کسی نزدیک نشدهاند.
اگر اطلاعاتی دارید که مربوط به پرونده است...
قاتل هلش داد و تق!
مغزش پخش و پلا شد روی سنگ قبر.
میدونین، ساعت ماکیاتو من یه زمان مقدسی بود.
که مهم نیست منم بهتون اضافه شم، مگه نه؟
مامان، این کار پلیسه و شخصیه.
اصلاً متوجه حضور من نمیشی. فقط اومدم یه لقمهای بزنم.
میشه یکی از اون شکلات پانها رو داشته باشم، عزیزم؟
شکلات پان؟ Pain au chocolat (پَن او شوکولات)، من که سعی کردم.
خب، این عروس و دامادن و اینم مقتوله.
گتین بنیون، ۳۲ ساله، مرد، یک متر و نود.
من قد و وزنشو نمیخوام، باید مرد رو بشناسم.
چه جوری فکر میکرده، دغدغههاش چی بودن.
چه جوری نفس میکشیده.
خب، دیگه نفس نمیکشه چون مرده.
و اون زوج خوشبخت هم به زودی میرن ماه عسلشون.
پس باید سریع عمل کنیم.
میخوان عروسی رو برگزار کنن؟
ولی ساقدوش هنوز سرد نشده!
شانس بیارن که با مراسم خاکسپاری تداخل پیدا نکنه.
خب، باشه. پس میگین قتل رو در رو بوده.
صمیمانه بوده؟ برنامهریزی شده؟ برنامهریزی شده، چاپل؟
نه، نه، نه، نه، برنامهریزی شده نبود.
این یک... این یک عمل احساسی بود.
شاید یک راز، که برملا شد...
در تاریکی قبرستان؟
بله. این جالبه چاپل، بله.
تمام قوای ذهنیام حاضر و آمادهان.
ممنون، ایوون.
حالا، بذارین یه نگاهی بندازیم.
آ! سخنرانی ساقدوش.
چیز جالبی توش هست؟
هیچی، جز یه عالمه "کلکل" خطرناک.
هرچند، یکی از کارتها گم شده بود.
فکر میکنیم باید گم کرده باشه.
خب، خدا رو شکر که این بازوی قانونِ به شدت دقیق...
درگیر پروندهست. نه، نه، نه، نه.
نه، به این نگاه کن. ببین، ببین. اینا رو میبینی؟ نگاه کن.
نه. بعضی از بازیگرا، البته نه بازیگرای درست حسابی، همین کارو میکنن.
علامت میذارن که کدوم کلمات رو تأکید کنن.
کجا باید یه مکث... دراماتیک داشته باشن.
بچهگونه است، ولی دقیقه.
نه، اینا آمادهسازیهای یه مرد نیست...
که یه بخش مهم سخنرانیاش رو همینجوری گم کنه.
تو لحظهی مهم خودش. نه، این کارت دزدیده شده.
این سخنرانی مهمه.
حق با شماست، سخنرانی مهم بود.
خب، این یه... میدونی، یه موهبته.
نه، نه، نه این سخنرانی.
ناتان، برادر.
اون یه سخنرانی چاپ شده داشت.
چرا؟ مگر اینکه میدونست قراره ساقدوش جدید باشه.
اون شکلات پان رو برای بیرونبر میخوام، عزیزم.
داری میری؟ خب، منم باهات میام.
چون داری میری کوییشل، دامپزشکی من اونجاست.
میتونیم از خونهی من رد شیم و برش داریم.
آلن میلی به غذا نداره.
آلن؟ یه گربهی ولگرد.
ظاهراً با هم کلی حرفهای عمیق و جدی دارن.
من حساب میکنم، باشه؟
ریانون.
جینی.
ریانون.
ایوون.
جان چاپل؟
سلام.
یه لاته لطفاً؟ با شیر جو دو سر.
من IBS دارم. نمیتونم لبنیات بخورم.
منم با عدس همینطورم.
شکمم مثل ماشین لباسشویی کار میکنه.
مامان، بس کن.
یه حال و هوای عجیب غریبی داشت. حس کردم اونجا یه تاریخی هست.
اون کی بود؟ هیچکس.
ریانون هاپکینز!
عجب رویی داره که دوباره پیداش شده اینجا.
بعد از کاری که با تو کرد. مامان.
زندگیشو جهنم کردم.
کم مونده بود اون تو یه دعوای حسابی باهاش بکنم.
خب، نکردی که، درباره عدس حرف زدی، پس بیخیال شو!
No comments yet. Be the first to leave one.