The first 192 lines.
صدای آژیر از دور میاد.
معلومه که اینجان. چه خبره؟
یه نفر مرده
تو کلوپ قایقرانی. قتله؟
باید بفهمیم کی میخواست بکشتش و چرا.
یه چیزی هست که باید ببینی.
شواهدی هست که نشون میده تصادفی نبوده.
مثل اینکه با چند نفر حسابی بد تا کرده بود.
اگه این آخرین پروندهی من به عنوان افسر ارشد پروندهست، باید حلش کنم.
شاید فقط ببینم پلیس چیزی رو از قلم ننداخته باشه.
بدون حکم چطوری میخوای این کارو بکنی؟
عصر بخیر.
صدای کلیک
موسیقی
موسیقی
موسیقی
سلام، رفیق قدیمی.
سوزی رو کنار کانال دیدم.
سوزی: گفتم بیام ببینم چه خبره.
وای. ای وای.
حالش خیلی خوب به نظر نمیاد.
خب، فرد ۱۵۰۰ ساله که مرده.
فرد؟
مگه نباید یه اسم دیگه مثل اتلرد یا آزبرت باشه؟
هه، من فکر کردم قیافهاش به فرد میخوره.
امم، آقای ادینگام پیداش کرد.
با فلزیاب قابل اعتمادش.
ادینگام: چیزی که فکر کردم یه تیکه لوله قدیمی دیگه است،
معلوم شد شمشیر تشریفاتی فرد بود.
ایول!
خب، صاحب این زمین کیه؟
به صاحب پاب "بانتی" هدیه شد.
توسط یه مشتری قدیمی.
ولی اونجا زمین چراگاهه.
متأسفانه برای اونا تقریباً بیارزشه.
و اون بهمون اجازه داد که حفاری رو شروع کنیم.
خانم استارلینگ... سوزی، از اینکه همراهیمون کردید خیلی ممنونم.
آه، یه V.I.P. دیگه.
ببخشید، یه لحظه.
فکر میکردم بازنشسته شدی.
منم همینطور.
بکس؟
یالا.
دختر خوب.
طبق بند آویزون باشگاه قایقرانیش،
قربانی، کیت هارکورت ۳۴ ساله است.
ناخدا باشگاه، جیمز وایکام، الان داره میاد.
ممنون.
کی خبر داد؟ اونا.
گویا پرندهها بعد از طوفان میان بیرون تا غذا بخورن.
منتظر بودن یه فلاروپ گردنقرمز ببینن،
ولی چیزی دیدن که اصلاً انتظارشو نداشتن.
زمان مرگ؟
اوه، پزشک قانونی نظرش اینه که...
حدوداً بین ساعت چهار تا شش و نیم صبح.
به نظر میاد که اون بوم...
پشت سرش ضربه خورد.
تانیکا: پس فکر میکنی تصادفی بوده؟
اِم... خب، من بچه که بودم، کادت دریایی بودم،
و خطر آسیبدیدگی از برخورد بوم،
تو مغزت فرو کرده بودند.
اصلاً بهت نمیخورد دریانورد باشی، برندان.
خب، حرفم اینه که
که حتماً عقلش پارهسنگ برمیداشته که اصلاً به فکرش افتاده.
امروز صبح قایقرانی میکردن... باد ۴۵ گره میوزید؟
تانیکا: پس چرا تلاش کرد؟
اوم.
شاهد داریم؟
داریم روش کار میکنیم.
تانیکا: این حادثه میتونست دیده بشه
از زوایای دید مختلف.
جیسون،
میتونی از پرندهبینها بپرسی
که میتونم دوربین دوچشمیشون رو قرض بگیرم، لطفاً؟
جیسون: ببخشید.
مرسی.
معلومه که اینجان.
موسیقی
موسیقی
حتماً، تانیکا.
اگه خبری شد، بهت خبر میدم.
چی شده؟ خب؟
یه مرگ تو باشگاه قایقرانی اتفاق افتاده.
قتله؟
خب، اونا فکر میکنن حادثه بوده، ولی حواسشون جمعه.
و دنبال شاهد میگردن،
پس اگه چیزی شنیدی...
اجازه بدین معرفی کنم، داریوش گیفورد،
پروفسور باستانشناسی اوایل قرون وسطی
در دانشگاه.
خانم پاتس.
من شما رو از شهرتتون میشناسم.
پژوهش چشمگیرتون در مورد کاوش استیا آنتیکا.
خوندنش توی بخش تاریخ باستان ما اجباریه.
جودیت: خب، اون مال خیلی وقت پیش بود، ولی ممنون.
امروز به ما ملحق میشین؟
متاسفانه نه.
فقط اومدم فیلم پهپاد رو بررسی کنم
مال نقشهبرداری هوایی زمین امروز صبح.
اوه، چقدر هیجانانگیز!
: آره، خب، میتونست باشه،
ولی باد شدید باعث شد نتونیم پهپاد رو کنترل کنیم.
آخرش باد بردش اونور رودخونه.
ام...
میتونم فیلمو ببینم؟
آره، حتماً.
فایل دانلود شده رو برای لپتاپ توی محل میفرستم.
ولی بعدش، متاسفانه باید برم.
سخنرانی دارم.
ولی واقعاً از آشناییتون خوشحال شدم.
من هم همینطور، پروفسور گیفورد.
اوه، داریوش، خواهش میکنم.
فکر کنم ازش خوشش اومده.
نه، شاید فقط تحسین میکنه
نبوغ علمیشو؟
نه، ازش خوشش اومده!
خدا رو شکر مایکل اینو ندید.
همهش خیلی افتضاحه.
تانیکا: ببخشید.
جیمز: صبح بخیر.
جیمز ویکهام، کومودور باشگاه،
و ایشون اورسولا لیدینگتون، دبیر افتخاری ما هستن. سلام.
آلیس: افسر هکت. سلام.
تانیکا: کارآگاه مالک... ممنون از هر دوتون که تشریف آوردید.
آقای ویکهَم، چقدر مقتول رو میشناختید؟
خب، به غیر از قایقرانی، نه زیاد.
اون تازه یک سالی بود که با ما بود.
کیت به باشگاه خیلی متعهد بود،
و یک اهداکننده فوقالعاده سخاوتمند.
پس محبوب بود؟
با هیچ کدوم از اعضای باشگاه مشکلی نداشت؟
نه.
نه، اصلاً همچین چیزی نبود.
خانم لیدینگتون، شما هم موافقید؟
ببخشید، من، من زیاد حال خوبی ندارم.
: فکر میکنم هنوز تو شوکه.
شاید بهتر باشه فعلاً من به سوالاتتون جواب بدم.
چرا آقای هارکورت
داشت اینقدر زود قایقرانی میکرد؟
خب، کیت تو سیتی کار میکرد.
باید سر میز کارش میبود وقتی که بازارها باز میشدن.
و طلوع آفتاب بهترین زمان برای قایقرانی تابستونیه.
منم خودم اغلب همین کار رو میکنم.
و امروز صبح؟
نه، شدت باد ۹ بود.
من هیچوقت تو اون شرایط بیرون نمیرفتم.
کس دیگهای اون موقع از روز تو باشگاه بود؟
شاید گرگ کوپر.
اون معاون باشگاه ماست.
اون مسئول باز کردن باشگاهه،
البته معمولاً تا حدود ۸ صبح نمیاد.
مگر اینکه چندتا Naval Gold زده باشه،
اونوقت گاهی اوقات همونجا تو باشگاه میمونه.
پس اون مشروبخوره؟
زیادی اهل مشروبه،
ولی کاملاً خوشاخلاقه.
گروهبان، همین الان محوطه رو امن کردم.
انگار به انبار قایقها دستبرد زدن.
این دومین باره تو همین چند ماه.
چی بردن؟
یه محموله موتور قایق.
اوایل هفته تحویل داده شده بودن.
انبار قایق دزدگیر داره؟
آره، پنلش اون گوشهست.
من اولین کسی هستم که باید باهاش تماس بگیرن.
اما شرکت دزدگیر بهم زنگ نزد.
و اینم دلیلش.
پروفسور گیفورد مرد جالبی به نظر میرسه.
اوه، بله.
و تو کارش خیلی محترمه.
و قیافهشم بد نیست.
واقعاً؟
من متوجه نشدم.
: سرخ شد... میدونستم.
پس اینجایید خانم پاتس.
حاضر و آمادهاید.
میذارم خودتون به کارتون برسید.
شما که فقط به محلهای دفن احتمالی علاقه ندارید، درسته؟
نه، کاملاً نه.
باشه.
طبق زمان ثبت شده،
فیلم از ساعت ۵:۱۷ صبح شروع میشه.
داریوش گفت پهپاد بالای رودخونه از مسیرش منحرف میشه.
اونهاش!
و اونور رودخونه، کلوپ قایقرانی هست.
اوه، جودیت، تو چقدر باهوشی.
جودیت: جسد نزدیک رمپ قایقرانی پیدا شد.
آها، اونجاست، همینه؟
میشه، میشه زوم کنی؟
آره.
حالا، اونم جسد.
اون کیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.