The Pendragon Cycle: Rise of the Merlin

The Pendragon Cycle: Rise of the Merlin

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

T P C R O T M S01E06 1080p 10bit WEBRip 2CH x265
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-21
Downloads: 122
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫من شش زمستان رو با تپه‌ نشین های ‫پیرو شاهین گذروندم.

‫به‌ مرور زمان، کم ‌کم هدفی رو ‫پشت حضورم بینشون حس کردم.

‫پندارن هنوز توی مارادونوم ‫فرمانروایی میکنه؟

‫شاه پندارن سال‌ ها پیش ‫به نیاکانش پیوست، شاهین.

‫چون که اونجا توی کلبه‌ت وقتی به بالا نگاه میکردی، نمیدونستی ‫که آدم ‌ها سال‌ های خودشون رو جور دیگه میشمارن؟

‫شمشیرِ شاهِ ماهیگیر.

‫شمشیر تو.

‫میگن مرلین هفتاد مرد رو ‫با دست های خودش کشت.

‫وقتی آرون به اون نازل میشه، ‫از آسمان بهش نیرو میرسه.

‫در آینده هر اتفاقی هم بیفته، من دیگه ‫ نمیتونم اون شمشیر رو به دست بگیرم.

‫اگه به شمال برگردی، ‫کاستانن تو رو میکشه.

‫پنجاه سال گذشت و حتی ‫یه کلمه هم رد و بدل نشد.

‫ما فراموش نمیکنیم کی هستیم، ‫یا چه بلایی سر ما آوردن.

‫میدونی توی آتلانتیس مجازات چی بود؟

‫مجازات خیانت به پادشاه.

‫و نجاتش بده!

‫جوری که میتونستی اون رو ‫نجات بدی

‫بهم نشون بده که میتونستی ‫نجاتش بدی

‫بمون.

‫بچه اون مرد.

‫گرنیفین گفت که بچه از دنیا رفته.

‫اون دوباره باردار میشه.

‫وضعیت هلن بوش وخیمه.

‫درمان اون از توان ما خارجه.

‫اگه زودتر به ما رسیده بودید.

‫ای جادوی عزیز...

‫متعجبم که می‌بینم معیار ماگنوس ماکسیموس ‫به این راحتی رها شده.

‫نه به راحتیِ موقعی که سرش رو ‫ از تنش جدا کردن.

‫اون احمق خودش رو امپراتور اعلام کرد ‫ و به طرف رم لشکر کشید.

‫ماکسیموس مرده.

‫همراه آخرینِ لژیون‌ ها.

‫این چیه؟

‫تو اون رو کشتی.

‫اون محکوم به مرگ بود.

‫من طلام رو میگیرم...

‫و اون زبونِ درازت رو می‌برم.

‫من تو رو میکشم!

‫مرلین امروز قدرت زیادی داشت.

‫قدرتی بیشتر از اون چیزی که...

‫گرنیفین...

‫قبلا دیده بود.

‫مرلین نمیدونه که خودش ‫از اون قدرت استفاده میکنه...

‫یا اون قدرت ازش استفاده میکنه.

‫پس مرلین باید مواظب ‫وسوسه قلبش باشه.

‫هدیه والدین، فقط میتونه با ‫خواست خودشون داده بشه...

‫نه اینکه ازشون با زور گرفته بشه.

‫سرما باعث شد مرلین قدرتمند به ‫مردم والامقام فکر کنه.

‫مرلین قدرتمند میره...

‫و به مردم والامقام برمیگرده.

‫آره. به زودی.

‫مرلین قدرتمند...

‫برادر واقعی این قبیله‌ست.

‫قبیله شاهین به تو یاد داد که ببینی...

‫تا شفا بدی...

‫ارزش قدرت بچه ها...

‫شب های روشن ستاره ها...

‫ملودی تپه ها...

‫ریتم زندگی...

‫توی خون تو جریان داره.

‫راه خودت رو برو...

‫کنتیگر.

‫یه پوست، غنیمت باشکوهی میشه.

‫آره.

‫پوست تو هم همینطور، پسرِ گرگی.

‫همه توی این سرزمین مثل تو ‫بی‌ ادبن؟

‫منم الان باخبر شدم.

‫میخوای مثل یه تیکه سنگ ولش کنی... ‫یا کمکم میکنی شکارم رو برگردونم؟

‫از کجا اومدی؟

‫از تپه‌ های شمال.

‫من از سکونتگاه‌ های شمالی ‫توی اون تپه ‌ها خبر دارم.

‫اونا خودشون اینطوری ترجیح میدن.

‫اونا؟

‫بنشی‌ ها.

‫تپه‌ نشین ‌ها؟

‫من این شش سال اخیر رو ‫با پیروان شاهین زندگی کردم.

‫اونا مردم مرموزی هستن.

‫چی شد که سر از اونجا در آوردی؟

‫راستش، خودم هم جوابش رو ‫درست نمیدونم.

‫اسمت رو بهم نمیگی؟

‫اگه قرار نیست از داستان مرموزِ دورانِ بودنت ‫پیش تپه‌ نشین‌ ها باخبر بشم...

‫پس تو هم قرار نیست ‫اسم من رو بدونی.

‫بعد از شکار، به شنا کردن ‫عادت دارم

‫تو هم بد نیست یه حمومی بکنی.

‫دیر وقته...

‫فکر کنم به خاطر کار خوبت، یه تیکه نون کنار آتیش ‫و یه جای خواب توی اصطبل گیرت بیاد.

‫بهتره با من بیای، پسر گرگی.

‫شکار بزرگیه، شاهزاده.

‫من به خونه پدرم میرم، پسر گرگی.

‫من...

‫من تو رو داخل می‌برم.

‫هر مردی...

‫که به قوم خودش پشت کنه...

‫دشمن قطعی حساب میشه ‫مثل اون گرگ دریا...

‫که با کشتی‌ های جنگیش میاد...

‫یا اون ساکسون...

‫و ارتش اون.

‫این درست نیست؟

‫لوتا!

‫چجوری شد که اون طلا رو ‫به بازوت بستی؟

‫اون در واقع یه هدیه‌ست.

‫یه هدیه؟

‫اوه، آره.

‫این عین حقیقته.

‫یه هدیه.

‫از طرف ایرلندی‌ ها و ساکسون‌ ها!

‫همونایی که همین الان توی ‫مرزهای ما اردو زدن...

‫و یه نقشه شبیخون دیگه رو میکشن.

‫بیا از اینجا بریم.

‫به ما مربوط نیست.

‫تو با کسایی معامله کردی که ‫دنبال مرگ ما هستن

‫طمع تو...

‫همه ما رو ضعیف کرده.

‫من چیزی به اونا ندادم.

‫تو به اونا سرپناه دادی!

‫در حالی که نباید هیچ سرپناهی ‫پیدا میکردن

‫بچه ها‌...

‫امشب بدون مادرهاشون میخوابن!

‫زن ها...

‫برای همسرهاشون گریه میکنن.

‫بخاری خونه ها دود میکنن!

‫و خاکسترها سرد میشن جایی که ‫یه زمانی آتیش ما روشن بود

‫مردمی که تحت مراقبت من بودن...

‫امشب توی تالار تاریک مرگ خوابیدن.

‫به خاطر تو؟

‫لوتا!

‫میگم که باید به اونا ملحق بشی!

‫التماست میکنم، سرورم...

‫از جونم بگذر!

‫این چیزیه که طلاهات برات ‫هدیه میکنن، لوتا

‫ارزشش رو داشت؟

‫خون در برابر خون.

‫این تنها راه برای یه پادشاهه.

‫دخترم!

‫فکر میکردم قرار بود به شکار بری.

‫رفته بودم.

‫آه.

‫و می‌بینم که شکارت رو آوردی، ‫اونم زنده.

‫پدر، اون به من کمک کرد.

‫واقعاً؟

‫خبر نداشتم که مردم پری ‌زاد ‫ توی شمال هم زیادن.

‫یه وحشی‌ مثل تو اصلاً ‫از مردم پری‌ زاد چی میدونه؟

‫من مرلین پسر تالیسین هستم.

‫مادر من کاریس، شاهزاده ساریاسه. ‫دختر پادشاه آوالاک.

‫ناجی آتلانتیس؟

‫کشتی‌ های ما...

‫اونا توی طوفان از هم جدا شدن.

‫دو کشتی توی لیونِز به ساحل نشستن.

‫پادشاه آوالاک و برادرش، پادشاه بِلین.

‫اونا هم فکر میکردن که ‫تنها بازمانده ها هستن.

‫دو تا؟

‫دو کشتی؟

‫پس امروز، روز جشن و پایکوبیه!

‫باید به برادرهامون توی لیونِت ‫خبر بدیم، مگه‌ نه؟

‫آه، چه تجدید دیدار شادی ‫در انتظارمونه

‫برلین هنوز اونجا ساکنه.

‫مادرم و پادشاه آوالاک توی سرزمین تابستان ‫ با پدربزرگ پدری من زندگی میکنن، پادشاه آلفن.

‫از هر دو طرف اصیل‌ زاده‌ ای، هوم؟

‫خیلی خوبه.

‫من کوستنین هستم، ‫پادشاه گوتا و کلیتون.

‫دخترم گانیدا رو هم که دیدی.

‫گانیدا؟

‫باید امشب رو پیش ما بمونی، ‫ پسر کاریس.

‫باید زودتر به خونه برگردم.

‫ولی خورشید به‌ زودی غروب میکنه و تاریکی، ‫خطرات فریبنده ‌ای رو با خودش دارد.

‫اسب کوهستانی من قویه.

‫تا الان دیگه شسته شده و توی اصطبله.

‫قطعاً نمیخوای اون رو از ‫استراحتِ خوبِ شبانه محروم کنی.

‫خیلی خب، پس میمونه.

‫امشب رو پیش ما میمونی.

‫آه.

‫ماجرای شرم آوریه.

‫من رو ببخش، جوان.

‫چاره‌ دیگه ای نبود.

‫گانیدا!

‫مطمئن شو که پسر کاریس تا موقعی که ‫زیر سقف منه، هیچ کم و کسری نداشته باشه.

‫پدرم از تو خوشش اومد، پسرِ گرگی.

‫به اینجا خوش اومدی.

‫واقعاً؟

‫همین رو گفتم، مگه نه؟

‫مالِ زادگاهته؟

‫هوم.

‫یه هدیه‌ بود از طرفِ زنِ دانایی ‫از هاوک ‌ثِین

‫هوم.

‫مثلِ این یکی.

‫تصورش رو میکردم.

‫اون چشم‌ ها.

‫چشم ‌های گرگ.

‫چشم ‌های شاهین.

‫تا حالا چشم‌ هایی مثلِ این‌ رو ‫توی هیچ مَردی ندیده بودم.

‫می‌بینم که همش در موردت ‫کنجکاوم، مرلین.

‫و بازم، رازهات رو فاش نمیکنی.

‫فقط کافیه بپرسی.

‫میگم برات حمام رو آماده کنن.

‫بهش نیاز داری.

‫بیا.

‫پسر جون.

‫راسته که...

‫این سال ‌های پُرطراوت رو ‫بین تپه‌ نشین ‌ها گذروندی؟

‫توی کودکی من رو بردن.

The Pendragon Cycle: Rise of the Merlin subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left