The first 200 lines.
همینجا ساعت مچی یارو رو دزدیدم
چرا نمیری باهاش حرف بزنی؟
دنبال یه یارویی میگیردم
ممکنه چند روز پیش اینجا اومده باشه
متصدی گفت ممکنه با تو حرف زده باشه
چرا عینک آفتابی زدی، داداش؟
آفتاب بدم خدمتتون؟
مثلا میخوای خیلی باحال به نظر بیای؟
یا اکثر امام زاده ها
باهاش حرف زدی؟
آره، حرف زدیم
باید هرچه زودتر بری چشمت رو معاینه کنن
مطمئنی خودشه؟
...آره، آره. فهمیدی؟ کلی مدته
اینجا منتظر نشستم یکی بیاد رسیدگی کنه به 110 زنگ زدم
انگار هیچکس به پشمش هم نیست
،این پدر سوخته کیف پولم
گوشیم و ساعتم رو دزدید
گفت داره کجا میره؟
آره، میخواست کمکش کنم
ببینه چطور میتونه به آلبانی بره
عجب رویی داره، نه؟
نمیشه وسایلم رو بدزدی
و بعد بری یه جایی و بهم بگی کجا میری
ولی خبر دارم کجا میره
میخوای بدونی چطوری؟
...فقط میخوام بدونم کجا رفته
به محض اینکه فهمیدم وسایلم رو کش رفته
رفتم بیرون و از این و اون پرس و جو کردم
با دانی حرف زدم. دانی گفت
،دید که سمت ایستگاه اتوبوس رفته
که البته چیز خوبیه چون گری رو میشناسم که توی ایستگاه اتوبوس کار میکنه
بلیت میفروشه. گری بهم گفت یارو رو یادشه
یه بلیت خرید که مقصدش اصلا نزدیک آلبانی هم نیست
داشت کجا میرفت؟
بریجپورت
آخه کدوم خری به بریجپورت، کانتیکت میره؟
.به نظر میرسه، همین یارو
هی کول، تو توی دفتر عفو مشروط بمون
من باید به بریجپورت خراب شده برم
پیت موذی
ترجمه از: شیرین و ناصر Naser & Shirin DC
،اگه میخوای زندگیت تغییر کنه
خودت باید تغییر کنی
،اگه میخوای زندگیت بهتر بشه
خودت باید آدم بهتری بشی
باید برای موفقیت متعهد باشی
باید بگی، خیلی خب
"،من این رو میخوام"
"و برای به دست آوردنش انقدر زحمت میکشم"
عزیزم- چیه؟-
در میزنن
کیه؟
خدمات اتاق- چی؟-
جیمز بگول، منو یادت میاد؟
!یا ابلفضل
صبرکن، صبر کن، صبر کن
وایسا... داری چیکار میکنی؟
نمیتونی اینجا بیای- نه، نه، نه-
اشتباه میکنی، آبجی
من در واقع اجازهی قانونی دارم
تا برم به هرجایی که آقای پاتنم میره
دارم خونریزی میکنم
جدا؟
الهی بگردم، سرت خورد به در؟
انگار خیلی درد میکنه
واسهی چی اینجا اومدی؟- هی، هی-
ولش کن- بگیر بشین-
بهش دست نزن- تو... هیس شو-
بهت که گفتم، داداش
اگه پیش افسر ناظرت نیای
افسر ناظرت حتما پیشت میاد
رفیق، من که خبر دادم- جدا؟-
خندهداره چون الان از مرکز توانبخشیای
که باید اونجا زندگی میکردی اومدم
و اونا بهم گفتن
یه هفتهست ریخت تو رو ندیدین- نه بابا، شعر میگن-
اولین باری که به دفتر من اومدی رو یادته؟
،ازت پرسیدم "دلت میخواد عقاب باشی
"یا میخوای یه کفتر آشغالی (آدم بی مصرف) باشی؟
...و تو گفتی
میخوام یه عقاب باشم
باید همونی باشی که میگی میخوای بشی
ولی نیستی
و باید کاری رو انجام بدی که میگی میخوای انجام بدی
ولی نمیدی
اسپایک، بیخیال پسر
میدونی که شروط عفو مشروطت
موکدا مصرف هرگونه مواد مخدر رو منع کرده
براش نسخه دارم
خوشبحالت، عزیزم
ولی حدس بزن چی، آقای پاتنم نداره
اینجا نیومدم تا بحث کنم
من توی کار عقاب ساختن هستم
و تو... دوست من
یه آدم بی مصرفی
ما در عصر لذتهای لحظهای زندگی میکنیم
ما مثل معتادهایی هستیم که به دنبال تصدیق میگردیم
،و به محض اینکه به اون خواستهمون رسیدیم
میدوویم سراغ خواستهی بعدی
اما وقتی ناچاری با هویت واقعیت روبرو بشی
،پیامدها دونه دونه به سراغت میان
و هیچ کاری از دستت بر نخواهد اومد
پیت. ببخشید. ببخشید
دارم نیمرو درست میکنم- دیرم شده-
به پروتئین احتیاج داری
صبح بخیر- صبح بخیر، پیت-
تا بعد- به پروتئین احتیاج داری-
خداحافظ
کی میخواد همهی اینا رو بخوره؟
من آماده به خدمتم- منم کمی نیمرو میخورم، لطفا-
البته، پیت
و ممنونم که گفتی لطفا
لطفا
اگه مجبور بشی بگی به حساب نمیاد
،جیکوب مهد کودکه
صندلی بچه و پوشک هم اینجاست
به بچهها غذا دادی؟
معلومه که به بچهها غذا دادم این دیگه چجور سوالیه؟
چمیدونم، جولیا تو یه مادر مجردی
زندگیت پیچیدهست
دختر مدرسهای بزرگ من چطوره؟
من هنوز مدرسه نمیرم
پدربزرگ، اگه اشکالی نداره
میشه جیکوب رو از مهد کودک بردارین؟
اوه، آره، آره، آره
بعدش مستقیم برمیگردیم اینجا
و با خونهسازی قدیمی تیلور
قلعه میسازیم
آره- باید به کارام برسم-
جولیا مغازه رو باز میکنه
پیت؟
با من به دفتر میاد
درسته؟- آره-
تنها روش برای یادگیری کار و کاسبی همینه
رئیس قبلیمه
ممکنه حرفامون به جاهای باریک بکشه
یه لحظه
داشتی برمیگشتی چند تا تخم مرغ برام بیار
بله، خانم
الو؟
ماریوس جوسپوویچ
جوسپوویک- جیمز بگول هستم-
اسمم رو شناختی؟
نه، ببخشید. شما؟
افسر ناظرت
سلام، آقای بگول
متوجهی که یه مشکلی داریم؟
...نه، نه. من
چه جور مشکلی؟
...بیشتر از 48 ساعت پیش
آزاد شدی، جوسپوویچ- بله، جوسپوویک هستم-
،دو روزه عفو مشروط شدی
و هیچی نشده تخطی کردی
میدونی، میتونم همین الان بندازمت گوشهی حلفدونی
...درسته. آقای بگول، میتونم توضیـ
توضیحت رو برای خودت نگه دار
مشتریهام بهم میگن آقای موفقیت. میدونی چرا؟
چون بهشون کمک میکنم موفق بشن
...خیلی هم خوب- من نمیتونم بهشون کمک کنم-
،مگه اینکه خودشون آماده باشن به خودشون کمک کنن
پس تو باید تصمیم بگیری
میخوای یه عقاب باشی، یا کفتر آشغالی؟
کدوم رو انتخاب میکنی، جوسپوویچ؟
میخوام عقاب باشم
فقط یه فرصت داری
امروز راس ساعت دو میای دفترم 2:01نه
2:03نه، راس ساعت دو
حالا برام تکرار کن
دو بعد از ظهر- وگرنه حالتو جا میارم-
گواهینامهت هم بیار
که بتونی از نگهبانی رد بشی
...چشم. ممنون آقای بگ
باید کت بپوشی
روز خوبیه
قرار بارون بباره
جراحت قدیمی دوران جنگ؟
هیچوقت اشتباه نمیکنه
ولی دارم بهت میگم قرار نیست بارون بیاد
هر کاری میخوای بکن
همیشه همینکارو میکنی
برو تو. بجنب
بشین
اون سگ لعنتی رو از من دور کن
اینجا. آفرین
آفرین
گفتم بتمرگ
تف تو روت
باید مثل بچهها مراقبش باشم
جزئی از وظایف شغلیم نیست
مشکلی داری؟
آره، در واقع دارم
چیه؟- زیر سقف منی-
فکر من نبود
اهمیتی نداره
تا وقتی اینجایی، یه مهمون هستی
و مهمون بودن مسئولیت داره
اولا، به وسایل من دست نمیزنی
در مورد چیزی کنجکاو شدی، از خودم میپرسی
No comments yet. Be the first to leave one.