The first 200 lines.
همه سوراخ سنبه ها رو بگردین، باید پیدا بشن و بعدشم کشته بشن
ادیتور: مونلایت
!زن داداش
!ارباب جوان
زن داداش، جاییتون آسیب ندیده؟
چطور اومدین اینجا، جناب ده یوپ؟
وایستا
پس تو مسئول این اوضاعی؟
!ارباب جوان
اگه کسی رو که دنبالشی پیدا کردی، الکی خون نریز و برو
با این اوضاعی که من میبینم، نجات این زن از زندگی من مهمتره
...ساکت شو آدم رذل! حداقلش باید
آره، پست فطرت... وقتی تو ئه وول بودم
ئه وول؟
خائن بی شرف
فکر کردم رابطه دوستی داریم با هم نگو رابطه از ریشه شوم بوده
!دوستی؟ تو چیزی جز یه حشره نیستی
!اینجان
!ارباب جوان
!ارباب جوان! قبل از اینکه کس دیگه ای برسه
بیاین بریم
!پیداش کنین! بگیرینش
از این طرف
وایستا، این طرفی، از این طرف. زود باش
!لعنتی
برین عقب
...ارباب جوان
!زن داداش
اول تو باید دور شی، الان برو
بیا بریم- چطور خودم تنهایی فرار کنم؟-
پس ترجیح میدی بمونی و اونو قربونی کنی؟
اول تو باید فرار کنی تا اون بتونه فرار یا مبارزه کنه، درسته؟
حق با اونه، لطفا دور شو، زودباش
من خوبم، منو ول کن و خودتو به یه جای امن برسون
این مرد قرار نیست بمیره، اون نجیب زاده است، مگه نه؟
!اون پسر ارباب ایناست، فکر میکنی میکشنش؟ معلومه که نه
!پس زود بیا بریم
آه، لعنت به همه چی... هی عوضیا
اصلا میدونین اینی که میخواین بکشینش، کیه؟
پسر اربابتونه
عقلتونو به کار بندازین... فکر کردین اگه این پسرو بکشین، اربابتون ازتون تشکر میکنه؟
میبینی؟ اون عوضیا حتی نمیتونن بهش دست بزنن
پس اگه دیگه فهمیدین، بیاین با هم بریم
لطفا شما برو، من پشت سرت میام
!زودباش ! عجله کن
احیانا تو پسر وزیر اعظمی؟
درسته- ما برای اجرای دستور ایشون اینجاییم-
فکر میکردم یکی از اعضای خانواده شم
اما لا شرایط فعلی، از الان به بعد اوضاع فرق می کنه
اگه میخواین خون راه بیفته، بیاین جلو
!دست نگه دارین
ارباب جوان، شما هم باید دست نگه دارین
اگه ارباب بفهمن چکار میکنین؟
هرچی تا الان اتفاق افتاده رو نادیده میگیرم پس لطفا کنار بکشین
اگه تو تظاهر کنی اتفاقی نیفتاده، من هرطور شده تلاشمو میکنم تا نظر پدر رو عوض کنم
متاسفانه نمیتونم همیچین کاری بکنم، شما خودتونو کنار بکشید
خوب میدونی که منم چاره دیگه ای ندارم
...اگه میخوای بری
اول از روی جنازه من رد شو
دیگه تو و چادول میتونین راه خودتونو برین
میخوای چکار کنی؟ نمیخوای که برگردی، درسته؟
دلت واسه مردن تنگ شده؟
ندیدی خونواده همسرت چقدر وحشتناک میخواستن بکشنت؟
انگار نگران برادرشوهرتی
اما الان وقت نگران بقیه بودنه؟ الان باید نگران خودت باشی
!اول باید جون سالم در ببری
فکر کنم الان حق با پدرم باشه
فعلا بیاین طبق نقشه خودمون بریم قصر
،پدرشوهرت هر چقدر هم قوی باشه
مگه میشه از پدر خودت، پادشاه قوی تر باشه؟
یه محض اینکه بفهمن زنده ای بقیه چیزا خود به خود درست میشه
بیا اول به دروازه دان بونگ قصر بریم
لطفا از زن داداش بگذرین، من راضیش میکنم طوری زندگی کنه که هیچ کس پیداش نکنه
لطفا ازش بگذرین، پسرتون اینطور عاجزانه التماستون میکنه پدر
همچین چیزی امکان نداره
،اگه مردم بعدا بفهمن که اون زنده است
با عواقبش میخوای چه کار کنی؟
من مسئولیتش رو به عهده میگیرم
چکار میتونی بکنی؟
نمیتونیم خاندانمونو فقط به خاطر زن داداشت تو خطر بندازیم
فقط یه مُرده ست که دهنشو بسته نگه می داره
تصميم اشتباهی گرفتین
چی گفتی؟
اگه زن داداشمو بکشین که دهنش بسته بشه
چطور به بستن تمام کسایی که واسه کشتنش اجیر کردین، فکر نکردین؟
افراد من دهن لق نیستن، تا پای جان رازو نگه میدارن
افرادی که شاهد اتفاق دیروز بودن، چند نفرن؟
یکم بیشتر از بیست نفر- وقتی این داستان حل شد، بکششون-
بله- الان راضی شدی؟-
توی انبار زندانیش کنین
پدر! دروغ با خودش دروغ های بزرگتری میاره
اگه همه ی اون آدما رو بکشین، کی میتونه قاتل اونا رو ساکت کنه؟
!چه کار میکنین؟ زود ببرینش
میخواین ته چول، برادر بزرگ و من رو هم بکشین؟
اگه بخوایم طبق روش شما پیش بریم، این تنها راه واسه حفظ راز نیست؟
ساکت باش! چطور جرات میکنی همچین چیزایی رو در مقابل پدرت به زبون بیاری؟
مگه حرف اشتباهی زدم؟
،مگه نمیدونین اگه چیزی از دهن کسی در بره و اعلی حضرت در موردش بفهمن
خاندانمون محکوم به فنا خواهد بود؟
!بهت نگفتم جلوی دهنتو بگیری؟
هنوز خیلی دیر نشده
لطفا حقیقت رو به اعلی حضرت بگین و برای بخشش التماس کنین پدر
!این احمق تا آخرشم
!پدر، پدر
میگن عشق به جاش که باشه نتیجه میده
اما به نظرم عشق هرجا باشه آتیش میشه و می سوزونه
تو رو چرا گرفتن؟
از صورت تمیزت، معلومه اشراف زاده ای میخواستی مخ بانوی این خونه رو بزنی؟
...اگه اینطور نیست که هیچی. نگاه کن
نگاه کن، فکر کنم این سرنوشته
،بیا خودمون رو معرفی کنیم، من از سوپوگیو هستم ... اسمم چول، یعنی
سگ پاچه بگیره
ازون آدمای کم حرفی، آره؟
انگار زیاد در موردم نمیدونی
اگه کسی تو چونگ گیچون اسم سگ پاچه بگیرو بشنوه حتی بچه هایی که گریه میکنن هم ساکت میشن میرن حیاطو تمیز میکنن
قشنگ میخکوب میشن بیچاره ها
از اون خیلی کم حرفایی. خیلی خب
دیگه اذیتت نمیکنم، پس لطفا همین درخواستمو گوش بده
بیا اینجا و این طنابو واسم باز کن
این طناب، فقط... نمیشنوی مگه؟
تصمیم درستو گرفتی، خواهشا این طنابو باز کن- !جان عزیزت دهنتو ببند-
!برادر، برادر
مگه نگفتم از اینجا بری؟
یه لحظه میام داخل
لطفا برگردین، عمه
حرفی با برادرم دارم، از سر راه برو کنار
هنوز پدر رو نشناختین؟
الان هر چیزی هم بهشون بگین، فایده ای نداره
اگه لازمه ببینیدشون صبر کنین تا عصبانیتشون بخوابه بعد به دیدنشون بیاین
بانوی من، چی شد؟ با ارباب ملاقات کردین؟
کار بانو جوئه، مطمئنم اون به ده یوپ گفته
نمی دونیم دیگه چه کارایی ممکنه بکنه، به ته چول بگو حواسش بهش باشه
سریع به قصر برگرد و دروازه های ورودی رو ببند
با وزیر دفاع صحبت کردم که ماموراش باهات همکاری کنن
ولی چون دروازه قصره، خیلی ها ممکنه نگاهشون به ما باشه
من حواسم به عواقبش هست
اگه عروسم رو پیدا کردی، هر کجا و جلو چشم هر کسی بود
حتما بکشش، فهمیدی؟
بله
علیاحضرت، حالتون خوبه؟
من خوبم. به راه ادامه بدیم
یکم استراحت کنیم بعد دوباره راه می افتیم
گفتم که خوبم
چون به نظر میرسه چادول خسته شده اینو گفتم
!وای پاهام! پاهای بیچاره ام
شاهزاده خانوم، بیاین یه کم استراحت کنیم
بذارین پاتون رو یه نگاهی بندازم
قابل تحمله، نگران نباش
دیگه نگران شدم، چطوری نگران نباشم؟ پاتون رو بدین ببینم
!خون میاد
!چی؟ برو کنار
!ای بابا، یه لحظه تکون نخور دیگه
!چیکار میکنی؟ سریع دستت رو از پام بکش
واقعا که - خب گفتم که پام رو ول کن -
پات رو بده ببینم
!پا
آب
پارچه
اونقدر هم جوون نیستی، پس چرا انقدر خجالتی هستی؟
!پدر - چیه؟ -
یه کم ساکت باش مردونه برخورد کن به جای حرفای بیهوده، براش کفش بخر
زودباش
فکر کردم گفت همین دور و وراست
برادر
شنیدم بدجوری دارن دنبالت میگردن
اتفاقی افتاده؟
بعدا در این مورد حرف میزنیم
این دور و اطراف مغازه کفش فروشی هست؟
آره، ما الان از اونجا داریم میایم
خوشگله مگه نه؟
آره خوشگله؛ مغازه کجاس؟
اونجا، اون کوچه رو دور بزن، سمت راست - ممنون -
به کسی نگین که من رو دیدین. فهمیدین؟
اون ۵ نیانگه
چقدر؟ - پنج نیانگ -
مرتیکه دزد. واسه یه جفت کفش، پنج نیانگ با عقل جور در میاد؟
...نمیخوای نخر؛ این دانگیه ها کالاهای مرغوبیه که
با مهارت استاد من، که برای خاندان سلطنتی کار میکنه، گلدوزی شده
واسه خاندان سلطنتی کار میکنه؟
در اصل قرار بود این کفش ها رو شاهزاده هوا این روز عروسیش بپوشه
ولش کن؛ فک کن اصن چیزی نشنیدی
مطمئنی که واسه شاهزاده خانوم بوده؟
گفتم نمیخوای بذارشون سر جاشون - کی گفت نمیخواد حالا؟ -
یه جفت دیگه مجانی میدی دیگه؟ - چرا مجانی؟ -
نمیدونی یکی بخر یکی دیگه مجانی ببر چیه؟
باشه
پدر
بپوششون، اندازه ات میشه
واقعا قشنگن
قشنگ؟ یه جفت کفشه دیگه
زودباش بپوش
خیلی گرانبها و قیمتی به نظر میرسن
قیمتی...چند قرون بیشتر پولش نشد
...اینطور نیس، با یه نگاه هم میشه فهمید که یه استاد ماهر
!زودباش بپوش دیگه
چطوری دقیقا اندازه اس؟
ممنونم
می شناسمش؛ از اونجایی که نگهبان دروازه من رو میشناسه
حتما اجازه میده برم داخل قصر
باز چی شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.