The first 200 lines.
تقریبا تو مشتم بود
ولی گمش کردم
نه. دستگیریش از همون اول هم غیرممکن بود
سرگروه هوانگ. فعلا نمیر
تو قراره تا آخرش اوه هیون جه رو عذاب بدی
اوه هیون جه. تو هیچوقت نمیتونی پیدام کنی
پرونده آقای بنگ یه پرونده محرمانه بود
کی میتونه از اون خبر داشته باشه؟
... کسی که آشنای اون بوده
یا از نزدیک باهاش کار می کرده
اون مثل یه موش بین ما مخفی شده
اون یه پلیسه
،این سازمانی که اینقدر داری سعی میکنی نجاتش بدی
فکر میکنی نجاتت میده؟
همه مسئولیتش با تو
،اگه کشتن اون تنها راه زنده موندن منه
خب می کشمش
سرگروه هوانگ
فکر کنم کاراگاه اوه نقشه خطرناکی داشته باشه
یه چیزی مشکوکه
فکر کنم اطلاعاتشو از قصد با کل گروه به اشتراک گذاشت
خیلی خب. بهم بگو
بگو کی ازت خواست یی سو رو بکشی
تو... هرطور شده می گیرمت
حتما گیرش بنداز
شکل و شمایلتو می بینم
ولی فکر میکنی بتونی منو بشناسی؟
صبر کن. به زودی همو می بینیم
اوه هیون جه. اون یارو رو دیده
سرگروه هوانگ. تا کجا خبر داری؟
اون یارو. من اول می گیرمش
کیم یوهان. میدونستم میای اینجا
اینجا رو دوست دارم
... چرا؟ چون دستگیری من به عنوان پلیس
و انداختنم پشت میله های زندان هدف تو نیست
یی سو بود. درسته؟
هان یی سو
تو میخوای انتقام بگیری
معلومه که میشناسمش
از اواخر نوامبر پنج سال پیش هر سال میاد اینجا
همیشه هم فریزیا می خره
هر سال؟
اوه هیون جه
تو به اتهام قتل سرکلانتر چویی هیونگ پیل بازداشتی
سویونگ. پس اینو دیده بودی
جالبه
،همه چیز از وقتی اومدی بنظر به هم ریخت
ولی حالا که داری میری هم هنوز به هم ریخته ست
شایدم از وقتی اومدی، اینطور شد
... هوانگ هایونگ
نمیخواد من اون یارو رو دستگیر کنم
هوانگ هایونگ
چی رو میخوای مخفی کنی؟
تیم ترجمه دینگو @DingoSub
تیم ترجمه دینگو @DingoSub
... مالش پیشونی نشونه ی
معذب بودن شدیده
... ناخودآگاه حالتایی به خودش
می گیره که خاطرات بد رو از ذهنش دور کنه
هایونگ. تو الان ترسیدی
حالا میتونم برم؟
شاید دوباره بخوام برگردی
ولی فعلا برای امروز کافیه
باشه
خداحافظ
صبر کن
بله؟
چون مال خیلی وقت پیشه ،مطمئن نیستم یادت باشه
بیست و نهم نوامبر پنج سال پیش، یه روز مرخصی گرفتی
یادته اون روز چه کار کردی؟
من حتی یادم نمیاد یه ماه پیش چیکار کردم
تاریخش کی بود؟
بیست و نهم نوامبر 2015
... بیست و نهم نوامبر
... بیست و نهم نوامبر
با رفیقم بودم
ما از بچگی با هم رفیق بودیم
رفیقت؟
میشه بهم بگی رفیقت کیه؟
فکر کنم شمام میشناسینش
من؟
آره. اون دوستم بود
شما سرشو داغون کردی
یادت نمیاد؟
شین گیونگ سو
مثل اون روز بگو
"بهم رحم کن. تو رو خدا نجاتم بده"
نجاتم بده
تو رو خدا نجاتم بده
چرا دیگه نمیگی؟
خوب بلد بودی که
بهم یه اسم بگو
نگران نباش
امروز نمیکشمت
،امروز
...بخاطر مهمونی بزرگی که براتون آماده کردم
میذارم زنده بمونی
نه
این امکان نداره
...کانگ دونگ شیک
اون یاروئه
باید بگیرمش
مان سو
سو یانگ
،مان سو الان سرش خیلی شلوغه
واسه همین تلفنشو من جواب میدم
سرم خیلی شلوغه
میشه سریع بهم بگی چرا بهش زنگ زدی؟
الان کجایی؟ کجایی؟
کجایی؟
اینقدر دلت میخواد منو ببینی؟ یه لحظه صبر کن
داری...داری به مان سو صدمه میزنی؟
کارشو سریع تموم میکنم
نه. من میام پیش تو
دارم میام پیشت
کجایی؟ کجایی تو، آشغال روانی؟
سویونگ. انقد عصبانی نشو
بالا رو نگاه کن
! فورا زنگ بزنین اورژانس
این دعوت نامه ایه که براتون میفرستم
سرگروه هوانگ
مان سو
میبرنش پزشک قانونی
سرگروه هوانگ؟
میشه یه لحظه تنهام بذارین؟
سرتیم هوانگ - چیه؟ -
آخرین باری که خوابیدی، کِی بوده؟
چرا داری تظاهر میکنی؟
تظاهر به چی؟ - ، که حالتون خوبه -
وقتی که خوب به نظر نمیرسی
...دوباره مثل پنج سال پیش
نری غیبت بزنه
...میدونین که
من گوشیم همیشه روشنه
جمع شین
آماده؟ یک، دو، سه
مان سو هیونگ
حتما خیلی درد داشته
کاری از تیم ترجمه دینگو @DingoSub
از بچگیم همیشه همینطور بود میخواستم یه زندگی معمولی داشته باشم
شما کارآگاه چا سویونگ از یگان هستین؟
خوبه
،هی. هرچقدم که سرت شلوغ باشه هر از چندگاهی به پدرت یه زنگ بزن
کل محله نگرانشن
شما جای من مراقبش باشین
وای. خیلی پررویی
فکر میکنی چرا اینجام؟
هی - چیه؟ -
جلوت - چی؟ -
چی؟
پاتو روی پیپی نزاری
هی دونگ شیک - بله؟ -
یه تازه کار امروز بهمون ملحق میشه
کی؟ - ...تنها کسی که ممکنه بیاد اینجا -
چا سویونگه مگه نه؟
چا سویونگ؟ - ...همون دختره که -
همش میومد میگفت میخواد پلیس بشه
فکر کنم یادمه. کی هست؟
خدای من
خبردار
افسر چا سویونگ هستم که به بخش گشت هونگوون فرستاده شدم
در اینجا اعلام خدمت میکنم. خبردار
درست گفتم. چا سویونگه
از آشناییت خوشبختم. خیلی خوشحالم
خوشم اومد
اینجا میتونی از هونگوون محافظت کنی
اعلام وظیفه میکنم
چا سویونگ هستم. امیدوارم با هم خوب کار کنیم
حتما. بیا با هم سخت کار کنیم
بیا اینجا. جاتو آماده کردم
کامپیوترو حاضر کردم و میزو دستمال کشیدم
اون اسمو بگو
یی سو
هان یی سو
چرا اونکارو کردی؟
چرا؟
چرا یی سو؟
،اگه اسم دیگه ای رو گفته بودم
...الان اوضاع
فرقی می کرد؟
میخواستم زنده بمونم
،روزی که اسم یی سو رو گفتم
هوانگ هایونگ مُرد
،لحظه ای که مان سو مُرد
افسر هوانگ هایونگ هم مرد
،حتی وقتی فهمیدم کانگ دونگ شیک اون یاروئه
...هیچ کاری
...ازم
برنمیومد
ترسیده بودم
،حالا
...هیچ کاری
ازم برنمیاد
پس بمیر
،اگه واقعا هیچ کاری ازت برنمیاد
پس همه چی تموم شده
هایونگ
خاص ترین فرد زندگیم بهترین هدیه رو بهم داد
ممنونم
کارآگاه اوه ، منم
No comments yet. Be the first to leave one.