The first 200 lines.
"افسانه ي شهري"
شما شنونده برنامه ي "آندر دكاورز" با "ساشا" هستين
صداي دانشگاه پندلتون "wzap"از راديو
..."همچنان مشغول صحبت ايم با "جين
دانشجوي سال دوم. سلام
پس تو قرص هاي ضد بارداري هم اتاقيتو ميدزديدي؟
قرض ميگرفتم خوب؟
هم اتاقيم هيچوقت متوجه نميشد چونكه هميشه بجاشون آسپيرين بچه ميذاشتم
چي ميذاشتي؟ آسپرين بچه. آخه دقيقا شبيه قرص هاي ضد بارداري بود
به هر حال اون الان حامله س و بايد از مدرسه بره
حالا من تو اين موقع از نيمسال تحصيلي از كجا يه هم اتاقي جديد پيدا كنم؟
اوه خداي من
نفر بعدي
واي نه
لعنتي
خيلي خوب لطفا فقط تا اونجا برو
بنزين تموم کردين؟
آره. لطفا پرش كنيد
چه جاي عجيب غريبيه
...خانم ميشه لطفا بيايد داخل
فقط يه دقيقه؟
لطفا چي شده؟
شركت كارت اعتباريتون پشت تلفنه
مشكلي پيش اومده؟
...اونا ميخوان
با شما صحبت كنن
باشه يه دقيقه صبر كنين
لعنتي
الو؟
نه بمن دست نزن
ولم كن
وايسا
يكي رو صندلي عقبه
شما شنونده برنامه ي "آندر دكاورز" با "ساشا" هستين
صداي دانشگاه پندلتون "wzap"از راديو
بفرماييد
الو؟
بله بفرمايين
فليشا" چه كمكي ازم برمياد؟"
آخه يكم خجالت آوره
خودتو خالي كن
مشكل همينه نميتونم بگم
!آهان يكم از پروتئين پسرا خوردي نه؟
حالم داره بهم ميخوره
!بخدا حس ميكنم دارن تو من شنا ميكنن
بايد معده مو تخليه اي چيزي بكنم؟
فكركنم تنها چيزي كه بايد تخليه ش كني استرسته
...اولا بذار بخاطر انتخاب اين فعاليت جنسي بهت تبريك بگم
چونكه عزيزم دنيا هيچوقت شانس دوباره نميده
...دوما ميدونستي قورت دادن مايعات مترشحه از بدن
يه نوع سكس امنه؟
واقعا؟ واقعا
...پيشنهاد من اينه که بري چندتا پيک "پپتو" بزني
!و دفعه بعدي موقع فوران آتشفشان ازش دور بشي
يه شب ديگه هم به پايان رسيد باهاتون خداحافظي ميكنه "wzap" و "ساشا" از راديوي
پاركر" "ساشا" از كجا اين چيزا رو ميدونه؟"
!همه جلد هاي مجله "كوسمو" رو قرقره ميكنه
!ميگه مثل انجيلش ميمونه مرسي
داستان "استنلي هال" رو تموم كن
باشه
...اين يارو
25سال پيش استاد دانشكده بود
چي درس ميداد؟
چميدونم فيزيك يا يه درس گوه ديگه
روانشناسي ناهنجاري
اگه داستان تعريف ميكني لااقل درست تعريف كن
نكته مهم داستان كه اين نيست روزنامه چي
ولي باشه روانشناسي ناهنجاري
...خلاصه
...اين يارو قاطي ميكنه
...كلا ديوونه ميشه يه چاقوي شكاري برميداره و
"ميره به خوابگاه "استنلي هال
در همه اتاق ها رو ميزنه
...و به هر دانشجويي كه درو باز ميكرد
چاقو ميزد و گلوشونو ميبريد
گوش تا گوش
...بعد كه بچه هاي كل طبقه رو ميكشه
به خودش چاقو ميزنه
درست به قلبش
...بعدش
مهموني انجمن ما از اونجا شروع ميشه
پس شما يه جشن ميگيرين كه ياد اون قتل عام رو زنده نگه دارين؟
دقيقا
اينجاشو درست نفهميدم
...وقتي اين اتفاق افتاد
!يعني 25 سال پيش تو يه دانشجوي سال دومي بودي؟
چقدر جالب
اين فقط يه داستان لعنتيه كه تو همه دانشگاه هاي شمال شرق ميشنوين
ممنون يعني مدركت كو؟
ميبينين نكته همينجاست
...دانشگاه ميدونست اگه همه داستان رو بفهمن
آمار ثبت نامي ها خيلي پايين مياد
...واسه همين با رسانه ي اخبار ملي و شبكه هاي قدرتمند ديگه تباني كرد كه
منظورت "لي هاروي اسوالد" ه؟
"يا "جك روبي
نه فهميدم كي رو ميگي
اون اف بي آي اي كه عادت داشت تو لباس زير زنا پرسه بزنه
اون بود كه نذاشت اين قضيه جايي درز پيدا كنه
از اتاق خبره من بايد برم. خوش گذشت
"هي "پاول بله؟
قبل از اينكه بري.. اگه تو غذاي كافه تريا "اي كلاي" هست
ميخوام برام يه همبرگر بزرگ آبدار بياري
باعث افتخارمه. درضمن اون مقاله منو تا دو قدمي جايزه "پوليتزر" برد
"خدافظ "پاول "خدافظ "پاول
ميدونين مشكلش چيه؟
...اون نميتونه ببينه يه داستان بزرگ در جريانه
ولي خودش توش دخالتي نداره
چقدر بچه س
خوب؟
بنظرت "پاول" داشت منو نگاه ميكرد؟
احتمالا داشت به آينه پشت سرمون نگاه ميكرد
اوه لعنتي
بايد دعوتش كنم بريم بيرون؟
...اگه داستان "پاركر" درست باشه و همه اون بچه ها اينجا كشته شده باشن
چرا در خوابگاه "استنلي هال" رو تخته نكردن؟
چون داستانش راست نيست فقط يه افسانه س
اگه افسانه س پس مشكل چيه؟
"در اين زمينه باهات همراهي نميكنم بيخيال "ناتالي
بايد سر در بيارم. اين نصف دليل انتقالم به اينجاست
حالا اگه پنج دفعه بگم "مري خونين" چه اتفاقي ميفته؟
!كسي كه بغل دستت وايساده واسش سوال ميشه كه تو چجوري اومدي دانشگاه
بيا بريم "تو ترسيدي "ناتالي
آره باشه
پس بيا اينكارو انجام بديم بيا ديگه
وقت بيدار كردن مرده هاست
نميتونم باور كنم
"مري خونين"
خيلي خوب. هيچي نشد
شايد دارن نمايش بازي ميكنن
خدايا
بزن بريم
چي ميگفتين؟
"اون ميخواست مرده هارو احضار كنه "ديمن
نه يه پسر با ته ريش ناجور
يه ماه وقت برد تا اينجوري ريش بذارم
"پس اين كاريه كه تو اوقات فراغتت ميكني "ديمن
تنهايي تو تاريكي پرسه ميزني مثل يه خل و چل منتظر مردم ميموني كه بترسونيشون
...من فقط دو تا بازنده رو ميترسونم كه جلو اين عتيقه وايساده باشن و
سعي كنن مرده ها رو احضار كنن
بگذريم فردا تو كلاس ميبينمتون
آره متاسفانه تا بعد
عوضي
ميدوني هفته ي قبل حال و وضعش بهتر از اين بود
ببخشيد
چراغ لعنتي رو خاموش كن
ببخشيد
...هفته قبل گفتيم كه فرهنگ قومي ابزار سنجش ارزش هاي جامعه اي است كه
اونو بوجود آوردن
امروز
امروز به جزئيات بيشتري ميپردازيم
به يه پرستار بچه تلفن هاي تهديدآميز ميشه
...وقتي دقيق تر ميشه
...ميفهمه كه اين تلفن ها
از اتاق خواب طبقه بالا اند
...همون اتاقي كه
...بچه هايي كه ازشون نگهداري ميكنه رو
خوابونده
كي اين داستان رو قبلا شنيده؟
اين واقعا براي يه دختر تو زادگاه من اتفاق افتاده
اوه بله مطمئنا اينطوره
...مطمئنم بيشترتون
...فكرميكنين اين واسه يه دختر
...تو شهرتون اتفاق افتاده
اما اتفاق نيفتاده
...ما به داستان پرستار بچه
...و مرد طبقه بالا ميگيم
"افسانه ي شهري"
...كه از فرهنگ معاصر
بعنوان يك داستان واقعي انتقال پيدا كرد
...انواع مختلفي از اين داستان
...كه به سال 1960 برميگردن
:و محتواي همشون يه هشدار فرهنگيه
...خانم هاي جوان مراقب بچه هاتون باشين
وگرنه صدمه ميبينين
ببخشيد
اگه مطلب خنده داريه به ما هم بگين
خانم؟
...نه من داشتم ميگفتم
شايد هشدار فرهنگي اينه كه: اصلا بچه دار نشين
...چرا نمياي بالا
و داوطلبانه تو آزمايش كوچيك من شركت نميكني؟
آره فكر خوبيه
همين حالا خانم جوان
اومدم آفرين عزيزم
نگران نباش احتمالا زنده ميموني
تا حالا از اينا خوردي؟ ...آره "پاپ راك"اند
كه تو دهن ميتركن
يكم بخور
تشنه ات نيست؟
مشكل چيه؟
چيزي شنيدي راجع به اينكه "پاپ راك" با نوشابه بخوري؟
...خوب احتمالا
شكم و دل و روده هاي آدم ميتركن
واقعا؟ كسي رو ميشناسي كه اينجوري مرده باشه؟
مايكي" تو تبليغ "سيريال" (سيريال: غذايي كه با شير بعنوان صبحانه مصرف ميشود)"
بدينش به "مايكي" اون همه چي رو ميخوره
منظورت اونه؟
مايكي خوشش مياد
...اگه بهت بگم كه اين "مايكي" زنده است و
و بعنوان يك مدير اجرايي تو شهر نيويورك كار ميكنه چي؟
No comments yet. Be the first to leave one.