The first 200 lines.
آنچه در "فراانسانها" گذشت
گورگون مرده
میخوای که فراانسان بشی
انگیزهات از این انقلاب این بود؟
اینجا پناهگاه ماست؟
چرا تاحالا اینو ندیده بودم؟
ما گورگون رو از طریق یک برجینیسس دوم بر میگردونیم
میدونی که ممنوعه
میتونه دیوانگی، اعتیاد، و یا مرگ به بار بیاره
بلاخره تنها شدیم
برادر در برابر برادر
من یک سیستمی رو راهاندازی کردم که
،اگر که من بمیرم تمام آتیلان باهام میمیره
من گنبد محافظمون رو وصل کردم به
یک اسکنر توی اتاق کنترل
اگر که من کف دستم رو روی اون قرار ندم
هر یک ساعت یکبار
برق قطع میشه، و گنبد شروع به فروریختن میکنه
...بدون محافظت گنبدمون
شهر ما از هم متلاشی میشه
ما حرفت رو باور نمیکنیم
تصمیم با خودته
همین الان نیم ساعت گذشته از سری قبلی که من دستم رو اسکن کردم
ببخشید، برادر
میدونی که این کار نمیکنه
شاید مردم آتیلان باید بدونن که تو چقدر خودخواهی
بذار بهت بگم، برادر
من مردم رو ازت ندزدیدم
تو اونارو رها کردی
و بزودی، من دوباره ترجینیسس میشم
و تمام آتیلان رو به سمت زمین رهبری میکنم
به عنوان یک لشکر فتح کننده
ای احمق
تو هیچ ایدهای از دشمنی که داری میجنگی نداری
من به اندازهی تو از انسانها نمیترسم
من راجب انسانها حرف نمیزنم
ما دشمن دیگهای نداریم
،اگر که اون داره واقعیت رو میگه، بلک بولت ما باید همین حالا عمل کنیم
گاردهای سلطنتی من دارن تمام منطقههای شهر رو گشت میدن
شما هرگز نمیتونید منو به اتاق کنترل ببرید
اونا به محض دیدنتون بهتون تیراندازی میکنن
تونلها
اون میخواد که ما یه تخلیهسازی رو انجام بدیم
چرا؟
به عنوان آخرین راهحل
اگر که نتونیم جلوی مکسیموس رو بگیریم
ولی تخلیه کنیم؟ چطوری؟ کی؟
من انجامش میدم
...کریستال، من به کمکت احتیاج دارم
و کمک لاکجاو رو
بله، البته
::. مترجـم: میثـم، کسـری .:: « Caseraw , MeysaM-UnicorN »
من میتونم سه روش مختلف بکشمت
اون یک عضو خانوادهی سلطنتیه
توی اتاق ساکت زندانیاش کنید
فکر نمیکردم دیگه ببینمت
میخوای بیای اینجا زندگی کنی؟
نه دقیقا
تو اومدی اینجا که یه درخواست دیگه بکنی، مگه نه؟
چونکه تو از اون آدما نیستی که فقط یه سر بزنی
گرچه ای کاش بودی
درست میگم؟
آره - آره خوب باید بدونی که من کلی مطالعه کردم -
درباره اینکه چطوری به عنوان زن مذاکره بکنی
که، در ضمن، خیلی سخت هستش - لوییز، آروم باش -
من یه درخواستی دارم که میخوام در مقابلش ازت بکنم
خیلی خب - من میخوام برم به ماه... آتیلان -
مکسیموس گنبدی که بالا سر شهرمونه رو مختل کرده
لازم نیست که مدت زیادی بمونم
امن نیست برای اینکه بخوای بیای
میدونی این برای من چه معنیای داره
ما شاید بریم... همهمون
کجا میری؟
برای همینه که من اینجام
باشه
فقط خونسرد باش
خونسرد باش، خواهش میکنم
گورگون، گورگون، درسته؟
منظورم اینه که، همینطوره؟
تو سردرگمی، سردرگمی، متوجهام
تو... تو مرده بودی، و حالا زندهای
من... من میتونم بهت کمک کنم
فقط خواهش میکنم... عقب بایست
!من نمیخوام بهت صدمه بزنم، ولی اینکارو میکنم
!من بهت صدمه میزنم! عقب بایست
!گورگون
خیلی جالبه که تونلها خالی از مردمیه که
از خداشون هست منو آزاد بکنن
چونکه من اونارو آزاد کردم
و از تو متنفر هستن
بخاطر اینکه تو قسمت پایینی قلعه رو توی بدبختی گذاشته بودی
خارج از دید، خارج از ذهن، هان؟
،تو جوری رفتار میکنی انگار خودت بهتری
...و تو فقط
چیه؟ نگو
یک آدم خودخواه، کم عقل؟
کم عقل؟ واقعا؟
تو فراانسان آب نیستی؟
که بلک بولت بهت اجازه داد تا روی ماه بمونی
جایی که آبی درکار نیست؟
زمین چقدر آزادی بخش بودهبود
!نگهبانا
من از عهدهشون بر میام
گورگون
البته، همیشه یخورده طول میکشه تا آوران برگرده
من خیلی احمقم
منم... کارنک، پسرعموت
!ما دوستیم، یار
!ما خانوادهایم
...کارنک
...خواهش میکنم
کمکم کن
نمیدونی از کدوم طرف، مگه نه؟
تاحالا این پایین نبودی
و چرا باید میبودی؟
تاج عزیزت رو خاکی میکردی
متوجه هستی که این تقسیر توئه؟
تو کسی بودی که به من خیانت کردی
،تو قول دادی که نمیخواستی پادشاه بشی
،اینکه این افتخار نسیب من میشه
،بعدش، بی هیچ دلیلی
نظرت رو عوض کردی
یا اصلا یادت هم هست؟
تو گفتی که نمیخوای پادشاه باشی
بعدش، درست بعد از اینکه والدینمون رو کشتی
نظرت رو عوض کردی
بعد از مرگ والدینت
قدرتت حالا کاملا منطقی بنظر میرسه
تو تنها کسی هستی که میتونه از ما محافظت بکنه
از این، بزرگترین دشمنمون
مکسیموس، نمیتونی اینجا باشی
داریم اطلاعاتی رو درمیون میذاریم
...که مخصوص سران هیئت ژنتیکه
و پادشاه آتیلان
چقدر توهین آمیز که تو، یک قاتل
پادشاه بهتری نسبت به من خواهی بود
اوه، فقط علامت نشون بده، احمق
من خیلی وقت پیش زبونت رو یاد گرفتم
واقعا؟
تو نمیخواستی پادشاه باشی
تو باید پادشاه میشدی
خوب گفتی، بلک بولت
واقعا، خوب بود
گنبد داره ضعیف میشه
،فشار داره سعی میکنه در دو طرف تثبیت بشه
و میدونی که این یعنی چی
،هرازگاهی یه چندتا لرزه
!و بعدش، ناگهان، پوف
ما باید عجله کنیم
متأسفم
تقسیر من بود
تو اینکارو کردی؟
!گورگون
!خواهش میکنم، بس کن! گورگون
آروم باش، آروم باش
این... این خوب نیست
منم شکسته بودم، یادته؟
و دارم بهتر میشم
ما شاید بتونیم کمکت بکنیم
ولی الان، ما... ما باید از اینجا بریم
پس، خواهش میکنم، یه لحظه فرصت بده فکر کنم
گورگون؟
!صبر کن
من این اتاق رو تراحی کردم
من اونو جوری طراحی کردم که بتونه قویترین سلاح توی آتیلان رو نگهداری کنه
،ولی اون سلاح از موجهای صوتی بود
جایی که مال تو زور بازوـه
راحتتر میشد اگر یکم دیگه میرفتی به سمت چپ
یه در وجود داره
!الدراک
سلام، کریستال
ما بهت نیاز داریم
ما شاید لازم باشه آتیلان رو تخلیه بکنیم
مکسیموس کاری کرده که امکان داره گنبد رو نابود بکنه
برای لاکجاو بیش از حده
بیش از حد مردم
پس منم کمک میکنم
ممنونم، الدراک
من برمیگردم
!نه
شاید لازم باشه یخورده از اون خشمت رو استفاده کنی
!صبر کن
!بس کن! دست نگه دار
گورگون! بس کن
ترایتن
ترایتن واقعا نمرده بود
من گورگن رو دوباره وارد تریجنیسس کردم
...اینکه خلاف - میدونم -
یه اشتباه بود
یه مشکل دیگه داریم
!دکلن، تریجنیسس من، حالا
...پادشاه من
گورگون اینکارو کرد
پس اون زندهاست
کریستالها از بین رفتهان
!بروناجا رو بیارین راهروی اصلی
الزامیه که
ما کریستالها رو بدست بیاریم، بروناجا
میتونی بهم بگی اونا چی شدن؟
کی اونا رو داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.