The first 43 lines.
ترجمه : 2&46
.مکس زندگی مجردی خود را برای همیشه دفن می کند
.کسی که اینجا زندگی میکنه هیچ سلیقه ای نداره
...پنجره بهتره که اونطرف باشه...
.و کمد بهتره اون طرف باشه
.جالبه...هروقت پنجره رو باز میکنم بوی نفتالین میاد
خماری صبحگاهی .خدمتکارها مشغول کارهای روزانه شان می شوند
چیزی نبود قربان .ماری دستمال اش رو انداخت
لطفا هرچه سریعتر برای تعویض آینه ی بزرگ .خانه مکس لیندر بیایید
بس کن دیگه جان .لطفا وسایل اصلاح منو بیار
جان چیزی که من میبینم رو تو هم میبینی؟
.دقیقا قربان. شما دارید به خودتون تو آینه نگاه میکنید
...ولی هنوز یه خورده تو حال و هوای دیشبید
.نتونستم خودمو بشناسم
جان .من کرم اصلاح بهتری لازم دارم
ماکس عزیزم .همکلاسی های مدرسه ام یه مهمونی برامون گرفتن
.منم بردار باهم بریم اونجا
امیدوارم شما اینو نشونه ای برای بدشانسی هفت ساله در نظر نگیرید قربان
.بهتره امروز بیشتر مراقب باشید قربان
سلسله ای از تصادفات ماشین ...مجموعه ای از تصادفات اتوموبیل در شهر ما
.من با اسبم میرم .بگو اسبمو حاضر کنن
حالا که فکرشو میکنم .میخوام پیاده برم
با خودت چی فکر کردی؟ که همینجوری سوار هر ماشین تو چشمی بشی؟
آره منتظر میمونم .بگو ببینم تو مدیوم هستی
آره .اگه بخوای من میتونم آینده ات رو بخونم
میبینم که چیزی شبیه یه سگ .مانع خوشبختی تون شده
چرا همش منو تعقیب میکنی؟
میدونی که من با بهترین رفیقت .ماکس نامزد کردم
مهمونی دوستام محشر خواهد بود .بریم کمی خوش بگدرونیم
فریزوتو کوچولوی من کجاست؟
همه چی با ماکس تموم شد .دشمنی اش رو با فریزوتو اعلام کرد
تو درباره ی بدشانسی هفت ساله درست میگفتی .وسایلمو جمع کن
برگرد بیا اینجا مکس، عزیزم .دختر منم آروم شده
دیگه نمیخوام از اینجا برم .وسایلمو باز کن
...ببین هنوز سگه اینجاست؟
چیزایی که اتفاق افتاده پیشامدهای احمقانه ای بودن .ماکس رو تسلی بده. دلشو به دست بیار
خونه مادرمو تبدیل کردی به سالن رقص .حلقه تو بهت پس میدم
با بتی دعوامون شد میتونی کمک کنی همه چی رو برگردونیم سرجای خودش؟
بدشانسی شکستن آینه هنوز سرجاشه .چمدون منو ببند
...ماکس گفت بیام تورو ببینم
اون داره از اینجا میره ...اون گفت که خوشحال تر میشه
.اگه با یکی از دوستای دختر قدیمیش ازدواج کنه...
آه مرتیکه ی ناشکر درد اینو چطوری تحمل کنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.