The first 200 lines.
میدونم که همه ما میتونیم از یک شروع تازه استفاده کنیم
یک روانپزشک پیدا کردم
دکتر براور
اون در حال تجزیه و تحلیل پرونده خاله لوسیندا تو بوده
اسپایدرویک خطرناکه
تمام اینا واقعیه
من پیش دکتر براور بودم
به کالیوپ نگاه کردم
و کالیوپ ؛ لوسیندا بود
اگه بتونیم این موجودی رو که من دیدم پیدا کنیم
میتونیم ثابت کنیم که خاله لوسیندا دیوونه نیست
اون موجودات وجود دارند
ما تو این شهر ناکجاآباد گیر کردیم
تو این خونه غم انگیز ؛ بخاطر تو
اتفاقات وحشتناکی تو این خونه رخ میده
همش نمی تونه تقصیر من باشه
این تیمبلتکه
پدرم تک تک موجودات رو فهرست بندی کرد
از دنیای نامرئی
صفحات در طاق های مخفی در سراسر هنسون قرار دارند
تو باید به نجات همه کمک کنی جارد
مولگارات یک فریبکاره که تغییر شکل میده
نمیشه به یک روح اعتماد کرد
تو چه نوع هیولایی هستی؟
یجورایی هیولای مرگ هستم
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
وقت بیدار شدنه
باید گرسنه باشی
بخورید ؛ بچه های من
همه به خوردن نیاز دارند
سازمان آب میشیگان ؛ من جادن هستم
چطور میتونم کمکتون کنم؟ سلام
سلام جادن
من میخوام یک قطعی آب رو در خیابون فیریو ۵۳۵ گزارش بدم
آره ؛ آب شما قطع شده
بخاطر شکایت استفاده بیش از حد این اتفاق افتاده
ما براتون دوتا ایمیل فرستادیم
یک همسایه فضول ناله می کنه و بعد شما سریع آب منو قطع می کنید؟
ظلم اداره آب میشیگان این شکلیه
میدونی جادن ؛ آب از طبیعت میاد
و شماها میزان استفاده ما رو تنظیم می کنید
از چیزی سود می برید که دنیا آزادانه در اختیار ما گذاشته
خب دوست من ؛ روز حساب در راهه
روزی که من سال ها براش برنامه ریزی کردم
تو و هرکسی که دوستش داری
هرکسی که اونا دوست دارند خورده میشند
من گوشت شما رو کباب می کنم و همزمان با خورده شدن شما
عصر زندگی انسان ها در میشیگان به پایان میرسه
همونطور که به آرومی در معده من هضم میشید
خدای من ؛ فقط کافیه بگی مصرفتون رو کم می کنید
تا دوباره آب رو وصل کنم
مصرف آبمون رو کم می کنیم
من و مادرم از همه شما تشکر می کنیم
برای اینکه امروز اینجا هستید
چیزی که بیشتر از همه درباره خاله لوسیندا دوست داشتم
این بود که اون با تمام صورتش لبخند میزد
اون همه کارها رو با تمام وجودش انجام میداد
چیزی که بیشتر از همه باعث تعجب من میشه
توانایی اون در گفتن داستانه
اون داستان های مزخرفی درباره اژدهاها داشت
و شمشیرهای گرد و غبار و شوالیه جن چوبی لورنگورم
اما داستان های مورد علاقه من
درباره دوست نامرئی اون تیمپلتک بود
وقتی تیمبلتک میخواست محبت کنه
برامون یک هدیه خوب میزاشت
...یک شیشه
واقعا چطور تونستید این کار رو بکنید؟
واقعا ؛بعد از این همه مدت
تقصیر ما نیست بخاطر تیمبلتکه
جارد گریس ؛ داستان نگو
من دروغ نمیگم
خب ؛ بیا بشنویمش
این غول واقعا وجود داره ؛ اسمش مولگاراته
اون دفترچه راهنمای اسپایدرویک پدربزرگ رو میخواد
تا بتونه همه رو بکشه
لوسیندا گفت که تیمبلتک میتونه به ما کمک کنه
اما وقتی سعی کردیم با اون موجود کوچولو صحبت کنیم
بند کفش ما رو به هم بست
و ما رو از پله به پایین هل داد
سایمون فکر می کنه بعد از اینکه مولگارات لوسیندا رو کشته ناراحته
لوسیندا بر اثر سکته قلبی درگذشت
باشه ؛ باشه مامان ؛ بسپرش به من
سایمون اونجا بود و تیمبلتک رو دید
زودباش ؛ بهشون بگو
فقط بهشون حقیقت رو بگو
باشه ؛ داشتیم با هم کشتی می گرفتیم
لوسیندا گفت نباید به کسی اعتماد کنیم
نمیدونستم منظورش تو بودی
آهن منو نمیسوزونه
من خودمم
سعی کردم کمکت کنم
پس چرا به مامان اون حرف رو زدی؟
اگه همینطوری درباره اون جونورا حرف بزنی
آخر عاقبت تو هم مثل خاله لوسیندا میشه
یکم درک کن
ما باید شجاع باشیم
جارد من نمیخوام شجاع باشم دارم بالا میارم
گوش کن ؛ هفته قبل سر تعمیر اسکوترها با هم دعوا کردیم
و الان باید همه رو از دست یک غول نجات بدیم؟
چطور میتونی اینقدر آروم باشی؟
...چون
من تو رو دارم
ما فقط بچه ایم
ما به کمک های واقعی نیاز داریم تیمبلتک باید به ما کمک کنه
نه ؛ نه ؛ اون موهای مالوری رو خراب کرد
اون موش های تو رو کشت و ما رو از پله ها به پایین هل داد
با تمام گندهایی که زدی
هیچوقت ازت دست نکشیدم
مراسم تشییع جنازه های بیشتری پیش رو داریم
اگه نتونیم مولگارات رو متوقف کنیم
ما حتی نمی دونیم اون کیه
ما به هیچ کس دیگه نیاز نداریم
خاله لوسیندا گفت که صفحات دفترچه راهنما
تو طاق هایی که با علامت خاصی مشخص شده مخفی شدند
یکی از اونا تو مرکز شهره
ما میتونیم فردا از اونجا شروع کنیم ؛ باشه؟
باشه
عزیزم کلاهت رو بردار این نشانه بی احترامیه
و دمدمی مزاجی
موهای من هنوز درست نشده
قبل از تشییع جنازه وقت نداشتیم
اشکال نداره این همه غذا رو بدون قالب پخش می کنیم؟
من قارچ ها رو تو راهرو دیدم
از یکی خواستم اونا رو بررسی کنه اونا حالشون خوبه
عالیه ؛ میتونیم اونا رو تو خاگینه بریزیم
مالوری ؛ میتونی لطفا ظرف قهوه رو بیاری؟
ممنونم
اینجا جای بزرگ کردن بچه ها نیست
خب من فکر می کنم این همون چیزیه که جارد و بچه ها الان بهش نیاز دارند
تو هنوز هم میتونی به بروکلین برگردی
و از ریچارد عذرخواهی کنی اون ما رو رها کرد
مردها از زن متواضع خوششون میاد
اینجا بوی فوق العاده ای میده
چیه؟
سلام
مادر ؛ ایشون روانپزشک لوسیندا و جارده
دکتر دوریان باور
متاسفم که مجبور شدم تو این شرایط شما رو ببینم
کشمش ملاس بلغور جو دوسر
من رژیم کتو دارم
خودم پختمشون
خوشمزه است
خیلی خوبه
مردم رو به خوردنش تشویق می کنم
از دست مامانا
مطمئنم این کار سخت بوده
چطور تحمل می کنی؟
داشتم فکر می کردم شاید مادرم داره درست میگه
من انتخاب های بدی می کنم و بچه ها اینو تحمل می کنند
شاید این یک اشتباه بوده
شاید باید به بروکلین برگردیم
شاید باید صحبت کنیم
میدونی ؛ دور از همه اینا
میدونی ؛ دفتر من همیشه بازه
وقتی از مراسم خاله ات خلاص شدی
دوست دارم بهت کمک کنم
اینا عالی هستند
لوسیندا از ما درخواست کرد که آهنگ مورد علاقه اش رو موقع دفنش پخش کنیم
اون دیسکوئه؟
من نمی تونم
به اندازه کافی بده که زنده به گور بشی
اما تو فقط تتریس برای سرگرمی من گذاشتی؟
این برات بده ؛ میخوام رکوردت رو بشکنم
حسودی می کنی ؛ درسته؟
اینقدر بازی درنیار
بجنب
این تقصیر من نیست که تو لوسیندا رو منفجر کردی
الان چند روزه با طلسم نقش یک جسد رو بازی می کنم
کارمند غسالخونه سالاد تخم مرغ روی من ریخت
گوش کن
تو نمی دونی چقدر نزدیکه که
همه نقشه هامون خراب بشه
من خانواده گریس رو با دقت فریب دادم تا به هنسون رفتند
و حالا ممکنه اونا اینجا رو ترک کنند
ما به اونا نیاز داریم که اینجا بمونند تا از حفاظت هایی که
لوسیندا در صفحه های دفترچه راهنما قرار داده عبور کنند
بجنب
ما باید به خانواده گریس نفوذ کنیم
کاری کنیم که به ما اعتماد کنند کاری کنیم که بمونند
آره ؛ دارم روش کار می کنم
مامان ؛آرومتر
اگه اون بی حرکت نمی نشست ؛ آسیبی نمیدید
نمیشه باور کرد که هنسون هنوز یک متخصص استایل مناسب نداره
مامان قرار بود منو به دیترویت ببره تا اونو ببافم
اگه همونجا نزدیک نیویورک می موندید
لازم نبود تا یک شهر دیگه رانندگی کنید
لازم نبود بیخیال شمشیربازی خودت بشی
من بعدا به دیدن والنتینا میرم
اونو متقاعد می کنم که منو برگردونه
درضمن تو مراسم ختم هم بود
فکر می کنی والنتینا نسبت به لوسیندا کینه ای داشت؟
برای همینه که به من آموزش نداد؟
لوسیندا یک زندگی کامل داشت که من براش اهمیتی نداشتم
لوسی و بابا برای روزهای زیادی منو ترک می کردند
اونقدر گرفتار تخیلاتش شد که هیچکس قبض ها رو پرداخت نکرد
و مواد غذایی نخرید
در قبال پذیرش اون مسئولیت ها چی نصیبم شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.