The first 180 lines.
در عصری که همهی ملتهای جهان درگیر ،یه جنگ بیرحمانهی اطلاعاتیان
.تنشها بین دو کشور همسایه بالا گرفته
.در شرق، اوستانیا
.در غرب، وستالیس
برای بررسی اعمال سران اوستانیایی که ،گمان میره توطئهی جنگ در سر داشته باشن
.وستالیس، "عملیات استریکس" رو راهاندازی کرد
"،مامور نخبهای که این ماموریت بر پایهی او جریان داره، "توایلت
...مرحلهی اوّل، یعنی تشکیل یه خانوادهی جعلی و
.فرستادن دخترش به یه آموزشگاه معتبرُ با موفقیت بهانجام رسوند...
.پدر، جاسوس
.مادر، قاتل
.دختر، تلپات
،در حالی که این سه نفر حقیقتُ از هم پنهان میکنن
.ماموریت همچنان ادامه پیدا میکنه
و حالا، بعد از اینکه یکی از هشت استلای ،مورد نیاز برای تبدیل شدن به یه دانشآموز نخبه بدست اومده
:ماموریت در فاز دوم خودش یعنی
بدست آوردن مجوز لازم برای حضور تو جلسهی اولیا مربیانی که .هدف عملیات، داناوان دزموند درش حضور داره، پیگیری میشه
.خیلیخُب. حالا دیگه همهچی آمادهـست
.بریم تو کارش
،در ادامهی اخبار
...بعد از ظهر روز گذشته، وزیر امور خارجهی وستالیس و همراهان وی
.وارد فرودگاه برلینت شدند...
،در همایش وزرایی که امشب برگزار خواهد شد
...آنان برای زمینهسازی اجلاس شرق و غرب به رایزنی خواهند نشست
!حالت خوبه؟
.غذاتُ آروم بخور
!الهی شکر
!مامان، بابا، زود باشید
...یهلحظه آرومُ قرار نداره
.کاریش نمیشه کرد خب
پروژهی سیب
...آخه، امروز
...هاپ، هاپ، هاپهاپ
...هاپ، هاپ، هاپ هاپ
آنیا سان حسابی کیفـت کوکـه، مگه نه؟
آقا سگـه بادوم زمینی میخوره؟
.احتمالاً هرچی کمتر بهخوردش بدی بهتره
...هعی
.بیا هرچی آقا سگـه دوستداره بهش بدیم
.گردش امروزمون در واقع بخاطر عملیات استریکسـه
.مقصد عملیات: فروشگاه حیوانات
.رسیدیم
.این بخاطر اینه که آنیا گفت برای جایزهی استلایی که گرفته یه سگ میخواد
،تا وقتی که هشتتا استلا بگیره و بتونم به اون جلسه راهپیدا کنم
.باید هرطور شده انگیزهـشُ بالا نگه دارم
!جایزه، جایزه! هاپ، هاپ، هاپهاپ هاپ
.خوش اومدید
نظرتون چیـه، قربان؟
.روی تربیت تکتک سگهامون حسابی وقت گذاشته شده
اینجا یه مغازهی فروش سگهای نظامیـه که .بودجهـش توسط سازمان تامین میشه
،حالا که مجبوریم یه سگ بگیریم .ترجیح میدم یه سگ نگهبان قابل اتکا باشه
بهشون میخوره سگهای نازُ باهوشی باشن، مگه نه؟
آنیا؟
اوهــهه، اوضاع خیطـه
!قیافهـش داد میزنه هیچکدومشونُ نمیخواد
.من گولاخ ترم
یه سگ کوچیکُ بامزه تو این خرابشده پیدا نمیشه؟
.پشت بازو رو ببین صفا کن
.همم... بذارید یه پرسُجو از آشناهام بکنم
.آنیا از اینا خوشش نمیاد
.راست میگی، یکمی ترسناک بهنظر میرسن
.ظاهراً الآن یه رویداد واگذاری حضانت تو پناهگاه حیوانات در حال برگزاریـه
.پس مستقیم میریم همونجا
یه دستور جدید؟
.شرمنده، یهو یکم تو دلم غوغا شد
شما میتونید جلوتر به پناهگاه حیوانات برید؟
.من میرم یه دستشویی پیدا کنم
هِـع؟ حالتون خوبه؟ .ما همینجا منتظرتون میمونیم
،پیپی کردن بابا یهعمر طول میکشه .بهتره ما جلوتر بریم
و-واقعاً؟
...متوجه شدم
.نبینم دیگه از این حرفهای بیتربیتی بزنیها
،کمک خوبی بود ...فقط یکم...چیزه
.وایسا ببینم...راجب رفتن به مقر فرماندهی چیزی بهم نگفته بودی
.اگه زیادی لفتـش بدم خانوادهـم شک میکنن
.اگه مشکلی داری به هندلر بگو
.یه مورد اضطراری پیش اومده
نقشهی ترور وزیر برنتز؟
.احتمالاً تو نشست امشب وارد عمل بشن
،کسایی که گمون میره پشت این موضوع باشن .یهگروه از دانشجوهای انزواطلب دانشگاه برلینتـن
.ظاهراً پلیس سرویس مخفی هم حواسش بهشون هست
.اتفاقاً یکیـشونُ که دورُ بر سفارت پرسه میزدُ گرفتیم
.الآن تحت بازجوییـه
.ولی لام تا کام راجب جای همدستهاش حرف نمیزنه
که یعنی، منُ واسه این خواستید؟
...پدری کردنُ مامور بودن سَرُ کله زدن با جفتـشون باید حسابی کار سختی باشه، مگه نه؟
.این بحث پدر بودنم هم بخشی از ماموریتـه
...ولی خودمونیم، عجب دورُ زمونهای شده
.فکر کن یه بچه مثل این رو به تروریست شدن آورده باشه
.بالا برید پایین بیاید هم بازم حرف بزن نیستم
.عمراً همرزمهامُ نمیفروشم
.نه .دیگه احتیاجی به تو نیست
.هرچی نباشه رئیسـتونُ دستگیر کردیم
!کیث؟
!خـ-خودشـه
!همهـش زیر سر این یاروئه
!ما فقط گولشُ خوردیمُ کمکـش کردیم
!باور کنید !من هیچکار اشتباهی انجام ندادم
اوی، کیث؟ چی داری میگی...؟
!پَتهی همه رو میریزم رو آب !فقط منُ ول کنید
.خفه شو و راه بیوفت
...اون عوضی
میخواد همه چی رو بندازه گردن من؟
...عجب همرزمهای با وفایی
.بههرحال واسهی ما که مهم نیست کدومتون سرکردهـتونـه
.واسهی ما فقط اونی که اطلاعات مورد نیازمونُ بهمون میده اهمیت داره
خبدیگه، با تو چیکار کنیم؟
!صبرکن، من نیستم! اون رئیسـمونـه
...دروغ نمیگم! اون کسی بود که...پیشنهاد انجام این نقشه رو بهمون داد
سیر تا پیازشُ واسهـم تعریف میکنی یا چی؟
.اینا همه رو کیث برنامهریزی کرده بود
شانس آوردیم که یهسری عکس از فعالیتهای قبلی کیث داشتیم، مگه نه؟
.من فقط همراهیش میکردم
.هرچی راجب بقیه میدونمُ هم بهتون میگم
اوّل از همه، یهکورت نامی هست که .با کیث همدانشگاهیـه
حتی واسه منم غیر ممکنـه که .با دیدن همچین ویدیو کوتاهی، بی نقص نقش کسی رو بازی کنم
.یه تعداد انگشتشمارم از دانشکدهی روانشناسی بودن
،اگه با یه حرفهای سَرُ کار داشتیم .عمراً اینطوری بندُ آب نمیداد
،من صحبت آنچنانیای باهاشون نداشتم .واسه همینم اسمهاشونُ نمیدونم
.بعد یه کوینُ کیم هم از دانشکدهی مهندسی بودن
.تمام کسایی که میشناسم همینا بودن
.مخفیگاهمون یه انبار نزدیک دانشگاهـست
.طبقهی دوم یه بار تو خیابون یازدهم
دقیقاً چطوری میخواستید هدفُ ترور کنید؟
.با سگها
...تعداد دقیقـشونُ نمیدونم، ولی
...نقشهـمون این بود که بمبها رو به ده دوازده تا سگ ببندیمُ...
.وقتی تو حرکت بود بهش حمله کنیم...
سگهای انتحاری؟
.اوضاع خیطـه. به این آسونیها نمیشه جلوی سگهای تربیتشده رو گرفت
.مسخرهـست
.تربیت هر سگ نظامی بهاندازه ساخت یه مینی موشک هزینهبره
.عمراً یهمشت دانشجوی پاپَتی بتونن از هزینههای همچین کاری بر بیان
،یا کسی رو دارن که ازشون حمایت میکنه
.یا احتمال اینم هست که پای یه کشور ثالثی وسط باشه
.همونطور که شنیدید، اوضاع وخیم تر از حد تصورمونـه
تنها راه جلوگیری از این حملهی تروریستی اینه که .ما قبل از اونا وارد عمل بشیم
نمیتونیم نشستُ لغو کنیم؟
غیرممکنه. به این فکر کن که .چه بازتاب جهانی برای دولت شرقی به ارمغان میاره
.هرچند که مطمئنم مخالفها این وسط با دُمشون گردو میشکنن
.فوراً خبر درز این اطلاعاتُ به مسئول برگزاری نشست برسونید
مطمئنم که اوناهم میخوان از .هرجور دردسر اضافی جلوگیری کنن
.اطاعت
.شرمنده، ولی یکم دیگه به کمکـت نیاز داریم
.متوجهـم
.روابط شرقُ غرب به یه مو بنده
،صرف نظر از نتیجهی این حملهی تروریستی
فقط با علنی شدن این موضوع ممکنه .اوضاع حسابی قمر در عقرب بشه
.باید هرطور شده جلوشونُ بگیریم
.میرم یه قهوه بگیرم
.همینجا وایسا
.بهتره بچههای خوبی باشید، تولهسگا
،واقعاً بهشون میخوره سگهای باهوشی باشن
.حتی با اینکه یکم سنـشون بالا رفته
!وایسا ببینم
!یوهــو
!اگه اونطوری بدویی زمین میخوریا
!هوی، وایسا
!هوی، این سگه چه غلطی داره میکنه؟
!نـــه! میخواد منُ بخوره
.اوهــهه، تابلو افتاد پایین-
.زهله ترک شدم
.از بیخ گوشـت گذشت، پسر جون-
تو الآن نجاتم دادی، نه؟
.ممنون
.اَهـهه، بخاطر سگم معذرت میخوام
!سرخود جایی نرو سگ اسکل
چیشده؟
.هیچی، این سگـه یهو رَم کرده بود
این سگها واقعاً به کارمون میان؟
.الآن که دیگه نمیشه نقشه رو تغییر داد
،گشتزنی و علامتگذاری رو تموم کردیم .بیا زودتر برگردیم
.اون مردک کیث از کوره که در بره دیگه هیچجوره نمیشه جمعش کرد
.پس رویداد حضانت که میگن اینـه خیلی بزرگـه، مگه نه؟
موندم لوید سان چرا از همون اول .ما رو همینجا نیاورد
!هاپو کوچولو
!پیشی
!خرگوش
آنیا سان، لطفاً اینقدر ورجه ورجه .نکن، وگرنه دوباره گم میشی
.خوب به حرفام گوش بده
No comments yet. Be the first to leave one.