The first 157 lines.
داستان پیش رو الهامگرفته از » « رخدادهای حقیقیست
خب
از زیر پوزه
بذارش روی لایهی رویی پوست، لایهی دوم رو سوراخ کن
!باریکلا
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
کدومیکی؟ قهوهای یا آبی؟
!حداقل نگاه کن
رجینا، آروم باش. فهمیدی؟ اونا تأخیر داشتن
تمام شب رو؟ باید یه اتفاقی افتاده باشه
اگه گیر افتاده باشن چی؟
خود شیطان هم نمیتونه پریمو رو گیر بندازه
آبی. درست میشه
همهچیز مرتبه؟ - آره، همهچیز مرتبه -
خیلی شیک شدی
امروز، روز توئه. تقریباً به خوشتیپی پدرتی
اگه فالگوش واینمیستادی، خوشتیپتر هم نمود میکردی
...بیا کراواتـت رو درست کنیم - بلد نیستم -
من امروز تبدیل به یه مرد میشم، درسته؟ - اونطور که میگن
اونوقت میذاری بهت کنم کنم
چه نوع کمکی؟ - خودت میدونی -
نمیدونم - توی خونـمه، بابا -
نه، نیست
تنها چیزی که توی خونـته، خونـته
گلبولهای قرمز خون، گلبولهای سفید خون
فهمیدی؟
میدونی کِی تبدیل به یه مرد میشی؟
...نه در مراسم بلوغـت
زمانی که یه بچه داشته باشی که ازش مراقبت کنی
!چرا دیر کردید؟ - سوار شو. سوار شو -
همهچیز مرتبه؟ هان؟
کجا داریم میریم؟ هان؟
چی شد؟
!باهام حرف بزن، پریمو، محض رضای خدا
!با توئما
میخوای بدونی چی شد؟ اینطوری شد
درخواست باج: 5 میلیون دلار پیشنهاد گتی: لغو شد
من چهار ساعت توی اون ماشین منتظر شدم
چهار ساعت یعنی حرومیها نمیان
بعدش برگشتم اینجا... و در مورد
کُشتن یا نکُشتنش فکر کردم
پس، از تو میپرسم، «پروفسور»... بکُشیمـش؟
هی، تصمیمـش با ما نیست
میخوای از سالواتوره اجازه بگیری؟ - آره -
!اون مایهی خندهست. همهمون داریم مضحکه میشیم
میدونی مشکل چیه؟
خبرش بپیچه، توی ده خودمون حلقآویز میشیم
فکر میکنن قراره طلا بباره سر و رومون
،پسره رو توی غار مخفی میکنیم
برمیگردیم و میگیم همهچیز مرتبه، فهمیدی؟
کدوم خری به سالواتوره میگه؟
ما باید فکر کنیم. چون من دیگه بریدم
!البته، من امروز بیکارِ بیکارم
!لعنتی
کُتشلوار قشنگیه - کون لقت -
بقیه کجان؟ لئوناردو؟
چی شد؟ - هیچی نگو -
تموم شد؟
کجا بودی؟
پسره؟
هنوز در اختیارش داریم
زنده؟ - آره، زنده، زنده -
لبخند بزن
لبخند بزن. مردم دارن نگاه میکنن
همهچیز مرتبه. بگو
همهچیز مرتبه. بگو
همهچیز مرتبه - باریکلا -
حالا اخمهات رو وا کن
بنام پدر، پسر، و روحالقدس - آمین -
در دلهای شما صلح خدا حاکم باشد
و در روحتان
برادرانم... برای جشنگرفتن مراسم مقدس عشای ربانی
بیایید گناهانمان را به خاطر بیاوریم
به خداوند متعال اعتراف میکنم، و به برادرانم
به خداوند متعال اعتراف میکنم، و به برادرانم
من با افکارم، اعمالم و حرفهایم مرتکب گناه شدهام
سراسر تقصیر خودم است، خودم، خودم
از حضرت مریم مقدس، فرشتگان، و صدیقین
و برادرانم میخواهم
برای من به درگاه خداوند، پروردگارمان، دعا کنند
جشن میگیریم؟ - آره -
مطمئن؟ - مطمئن -
اوضاع موفقیتآمیز بود؟
خوبه
چه روزیه! حمد و ستایش مخصوص خداست
همیشه
پدر تعمیدی، اسم این پسر چیه؟ - فرانچسکو -
فرانچسکو، صحهی روحالقدس را بهعنوان یک هدیه در نظر بگیر
آمین
در دلـت صلح خدا حاکم باشد
و همچنین در دل شما
عشای ربانی به پایان رسیده. خدا نگهداراتان باشد
پروردگارا، از تو متشکریم
باید باهات صحبت کنم
چیه؟ هان؟ - سه روز مهم در زندگی من وجود داره -
ازدواجمون. تولد پسرمون. و امروز
از چی حرف میزنی؟ - امروز رو خراب نکن. خواهش میکنم -
نه، نه، نه. باید بهش بگم، وگرنه همهمون رو میکُشه
خب؟ هم میتونه امروز ما رو بکُشه، هم فردا، نه؟
امروز، روز فرانچسکوئه
...و فقط روز ما نیست که خرابـش میکنی
روز سالواتور رو هم خراب میکنی
دیدی چقدر به پسرمون افتخار میکنه؟
تنها خواستهم همین یک روزه، به خاطر خدا. التماس میکنم
من این وضع رو درست میکنم. نگران نباش
حالا بجنب، لبخند بزن
امروز تو تبدیل به یه مرد میشی
!بزنید به افتخار فرانچسکو
یه عکس خانوادگی با دون
من و رجینا میخوایم ازتون تشکر کنیم که تشریف آوردید
ببخشید. تحت تأثیر قرار گرفتم... من اهل سخنوری نیستم
،اونایی که من رو وقتی همسن فرانچسکو بودم، میشناختن
میدونن که من کمی تخس بودم
پس، خوشحال و متعجبم که پسرم، علمدوسته
...قیافهی قشنگـش به من رفته
و میتونه به خاطر هوشش از مادرش تشکر کنه
من هم قیافه رو قبول میکنم، هم هوش رو
...میخوام همهتون بدونید
پسرم مسیر متفاوتی رو دنبال خواهد کرد
فرانچسکو اولین نفری در خانوادهی من خواهد بود
که به دانشگاه میره
باید از اینجا بره. از اینجا برو
...و
به سلامتی فرانچسکو
به سلامتیش
به سلامتی فرانچسکو
اگه اجازه هست؟ - البته -
دوستان من. اولین باری که فرانچسکو رو گرفتم بغلم
بهم نگاه کرد و لبخند زد
یه لبخند بیغلوغش و صادقانه
بچهی زرنگیه. میدونه این طرفها به کی لبخند بزنه
امروز فرانچسکو تبدیل به یه مرد میشه
اون آمادهست که به این جامعه ملحق بشه
به این دلیل... یه هدیهی ویژه برات دارم
پدرم ازش در طول جنگ استفاده کرد
یه چیزیه که از پدر به پسر میرسه
ولی خدا من رو با یک وارث، مستفیض نکرد
پس میدمـش به تو، فرانچسکو
نزدیکترین چیزی که به عنوان یه پسر دارم
تقدیم به فرانچسکو. از یک مرد به مردی دیگر
و شعار هنگی؟
« به یه ورمم نیست »
پدر من در میدان جنگ در حال محافظت از خانوادهش مُرد
از خانواده همیشه باید محافظت بشه
لیوانـت رو بده من
!یهنفس برو بالا. به سلامتی فرانچسکو
خوشحالم این وضعیت آشفته به پایان رسید
آره. خدا رو شکر
تموم شده دیگه؟
کارم هنوز تموم نشده. وقتی کسی نگام میکنه، خجالتزده میشم
ذرت من به بار نشست، چون حواسم بهش بود
یه چیزی در ازاش لازم دارم
کُلی آدم طلبکارن
منم طلبکارم
مطمئنی تموم شده؟ - تموم شده -
دون سالواتوره. نوهی من کجاست؟
کی هست؟ - انجلو کالاتی. نوهی پسریم -
No comments yet. Be the first to leave one.