Alfred Hitchcock Presents

Alfred Hitchcock Presents

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Alfred Hitchcock Presents - S01 E10 - The Case of Mr Pelham
A Commentary by mohaMax

Tags

TS
Published on: 2020-05-22
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 188 lines.

عصر بخیر.

بر اساس شرایطی که خارج از کنترل ماست

امشب تراژدی نواخته نخواهد شد.

از این بابات بسیار متأسفم، شاید دفعات بعد.

بگذریم، من یه نگاه یواشکی به داستان امشب کردم

و متوجه شدم که فقط ترسناک‌ـه.

بعضی وقت‌ها، مرگ بدتر از اون چیزی که می‌تونه برای یه نفر اتفاق بیفته، نیست ...

و منظورم شکنجه یا انواع دیگة خشونت نیست.

منظورم کارهای یواشکی و موذیانه‌ای‌ـه که

می‌تونه ذهن یه نفر رو به خودش مشغول کنه

مثل انداختن آدامس بادکنکی تو جیب کت یه نفر.

خوشی کوچولوی امشب‌مون اسمش هست: پروندة آقای پِلِم.

صبح بخیر آقای پِلِم.

- امروز یه خورده زودتر اومدید. - بله.

همون مشروب همیشگی، آقای پلم.

نه، ویسکی لطفن.

- بدون یخ. فکر کنم بدون یخشو می‌خوام. - بله، آقا.

- امروز دکتر هارلی رو دیدید؟ - هنوز نه ...

آخه هنوز برای اومدن ایشون زودـه.

- ایشون اومدن. - رِی، همون همیشگی.

سلام، دکتر هارلی.

- سلام. - پلم هستم.

بله، می‌شناسمتون. سلام پلم، حالت چطوره؟

می‌تونید امروز با من ناهار بخورید، دکتر هارلی؟

- خب، من ... - اگه بتونید ازتون ممنون می‌شم.

لازم‌ـه که باهاتون صحبت کنم.

درباره دوست‌تون‌ـه که بیماری روانی داره؟

نه، دربارة یه دوست نیست. دربارة خودم‌ـه.

باشه، خیلی ممنون پلم.

خوش‌حال می‌شم نهار رو با تو باشم. مچکرم ری.

- خُب، یه جا بشینیم؟ - بله.

- اونجا چطورـه؟ - خوبه.

البته که نظر تخصصی شما رو می‌خوام، دکتر.

اینکه از شما انتظار دارم یه دستورالعمل به من بدید.

خُب، بهتر می‌شد اگه به مطبم می‌اومدی، می‌دونی که.

- من معمولن این طوری ویزیت نمی‌کنم. - می‌دونم.

و بعدن می‌یام اگه شما بخواین ...

و روی مبل دراز می‌کشم، یا هر کار دیگه‌ای که لازم باشه.

اما حالا می‌خوام درباره‌ش صحبت کنم اگه اجازه بدید.

خواهشم می‌کنم، بفرمایید.

فکر می‌کنم که خیلی دربارة من نمی‌دونید...

البته چیز زیادی هم واسه دونستن وجود نداره.

من شرکت کوچیک خودمو دارم، آلبرت پلم، یه شرکت سرمایه‌گذاری.

مجردم، یه آپارتمان دارم در خیابان 63 شرقی با یه خدمت‌کار، پترسون.

هیچ وابستگی عمیقی ندارم، با کسی هم رابطه ندارم...

هیچ‌گونه مسئولیتی ندارم.

به طور کلی همه چی عادی بود تا این که...

خُب، فکر کنم باید از اولش رو تعریف کنم.

اول ...

اولین نشانه فقط دو هفته پیش بود که رخ داد.

عصر بود و من در دفتر کارم بودم

و یکی از آشناها که دفترش توی یه ساختمونی شبیه ساختمون دفتر من‌ـه ...

داشت یه چیزایی می‌گفت دربارة دیدن من توی باغ در شب قبلش، در حال دعوا.

فقط داشته رد می‌شد، می‌دونید عجله داشت...

واینستاد تا ماجرا رو ازش بپرسم.

گرچه اون لحظه موضوع برای خودم هم اهمیتی نداشت.

اما من شب قبلش تو باغ نبودم.

راستش من هیچ‌وقت اهل دعوا نبودم.

خُب، زیاد فکرم رو مشغولش نکردم، فکر کردم که فقط یه اشتباه بوده.

اما چند روز قبل، همین جا توی باشگاه

دقیقن اونجا روی اون میز، جایی که منینگ و پدرش الان نشستن

داشتم با مردی از دیتروید نهار می‌خوردم

وارث یکی از ملک‌هایی شده بود که دست من بود،

که تام میسون رو دیدم که داشت می‌رفت بیرون،

صداش کردم بیاد تا معرفیش کنم.

اوه تام، لطفن میشه یه لحظه بیای؟

می‌خوام آقای هارتلی از دیتروید رو بهت معرفی کنم. ایشون تام مِیسون هستن.

خوش‌حالم می‌بینم که دوباره فرصت صحبت با شما رو دارم.

چی؟ منظورت چیه؟

پریروز درست همین گوشه به من اعتنایی نکردی.

راست می‌گی؟

خیلی متأسفم. اصلن ندیدمت.

خیلی هم خوب منو دیدی، درست تو چشم‌هام نگاه کردی.

بعد من گفتم: سلام پِل. و تو خیلی راحت رد شدی رفتی.

پیرمرد، حواست خیلی پرت بود.

مراقب خودت باش...

گفتی پریروز؟ چه ساعتی؟

- نزدیک دو. - من بی‌گناهم.

پریروز من فیلادلفیا بودم...

تا قبل ساعت 6:30 هم برنگشتم.

شاید تو فکر فیلادلفیا بودی

اما راستش خودت بودی که اونجا بودی.

یا شاید یه همزاد داری، که خیلی شبیهته، پِل.

خُب، البته وجود همزادها عجیب نیست.

معمولن وقتی دو تا همزاد رو در کنار هم مقایسه کنی، تفاوت‌هایی با هم دارن.

- اما بعضی وقت‌ها... - آره می‌دونم.

و من دیگه داشتم می‌پذیرفتم که باید یه همزادی وجود داشته باشه.

اما بعدش، درست پریروز که بعد از نهار اینجا نشسته بودم...

خدمة تالار یه پاکت سیگار به من داد و گفت که

هری مسئول اتاق بیلیارد اون رو فرستاده.

و گفته که من شب قبل سیگار رو جا گذاشتم.

در حالی که من شب قبل اینجا نبودم.

خُب، اون‌موقع وقت نداشتم به این مسئله فکر کنم

اما وقتی شب به خونه برگشتم

به این قضیه فکر کردم

می‌دونی هری، من اصلن یادم نمی‌یاد اون سیگارها برای من باشه.

راستش فکر می‌کنم یکی داره باهام شوخی می‌کنه...

من اصلن به خاطر نمی‌یارم که شب پیش رو اینجا بوده باشم.

امکانش هست که یکی داره با من شوخی می‌کنه،

درست نمی‌گم؟

مچکرم آقای پلم، اما نه آقا شما دیشب اینجا بودید.

می‌تونید از آقای میسون هم بپرسید. شما دیشب داشتید با اون بازی می‌کردید.

بعید می‌دونم بتونه کمکی بکنه. اگه شوخی‌ای در کار باشه احتمالن اونه که پشت قضیه‌ست.

خُب، اگر شما نبودید، قربان، یکی بوده که خیلی شبیه شماست. خودتون احتمال نمی‌دید.

- بله، امکان داره. - خود شما بودید آقای پلم.

شما با اون ضربه‌های پرشی و چندگانه تو بیلیارد

شوخی می‌کردید.

کیه که این اخلاق شما رو ندونه؟

بله، کیه که ندونه؟

هنوز مطمئن نیستم که

آیا واقعن یه همزاد دارم

کسی که با گستاخی درست توی کلوپ خودم، هویتم رو جعل کرده...

یا اینکه این یه شوخی احمقانه‌ست که حتی خدمت‌کارها هم در اون دست دارن.

به نظر می‌اومد هر دوش امکان داره.

برای همین تصمیم گرفتم باشگاه رو ترک کنم و برم یه جای نزدیک، غذا بخورم.

و بعد سرزده برگردم و ببینم می‌تونم اون نامرد رو گیر بندازم یا نه.

پس زنگ زدم به پترسون تا بهش بگم که برای نهار خونه نمی‌یام...

اما پترسون پشت تلفن خیلی عجیب و غریب شده بود.

سلام، آقای پلم هستم.

نه نمی‌خواهم با آقای پلم صحبت کنم من خودم ...

یه دفعه فهمیدم که پترسون خیال کرده که من خونه هستم

و اون آدم اینجاست، توی خونة خودم.

بنابراین با عجه رفتم خونه تا اگه بتونم گیرش بندازم بدون این که بدون چی در انتظارم‌ـه.

پترسون.

پترسون.

- اوه آقا، نظرتون رو عوض کردید؟ - نظرم رو عوض کردم؟

گفتید که برای بعد از می‌رید بیرون.

اوه... بله.

پترسون، دیشب وقتی در رو برام باز کردی...

متوجه مورد عجیبی درمورد من نشدی؟

اما من در رو براتون باز نکردم، قربان؟ شما خودتون اومدید داخل.

- و متوجه چیز غیر معمولی نشدی؟ - خُب، مورد خاصی نبود.

شما فقط گفتید که بعد از ظهر بیرون می‌رید و بعد رفتید به اتاق خواب‌تون.

اتفاقی افتاده آقا؟

به این گفته پترسون که گفت من خود وارد شدم فکر می‌کردم

اما کلید یدکیم هنوز سر جاش بود.

ابایی ندارم بگم که این موضوع منو پریشان کرده.

اما یه لحظه بعدش

انگار من زودتر از خودم وارد شده بودم

که قبل از بیرون رفتن عصرها لباس عوض می‌کنم، یقه و کراواتم عوض شده بود

در حالی که هنوز کراوات خودم به گردنم بود.

یه کراوات کاملن شبیه به خودم

همون مدل و با همون کهنه‌گی

اما من هیچ‌وقت جفتی خرید نمی‌کنم.

- اون شب... - هنوز اون کراوات رو داری؟

خونه‌ست، دو تاشون رو دارم.

دکتر، کراوات‌ها خیالی نیستن. صبح روز بعدش هم هنوز همونجا بودن.

- که می‌شه دیروز صبح. - بله.

اولش خیلی بد خوابیدم...

دلهره ، می‌دونید دیگه، و بعد صبح خواب زیاد خوابیدم.

حال اداره رفتن نداشتم برای همین زنگ زدم بهشون و

گفتم که تا بعد از نهار نمی‌یام.

همون صبح قفل در اصلی رو عوض کردم که

فقط یه کلید از روش ساخته شده بود.

فکر خوبی بود.

البته به پلیس هم فکر کردم...

اما اونها چه کار می‌توستن بکنن. علاوه بر این اون که کاری نکرده بود.

از این گذشته

کم‌کم احساساتی در من شروع شد

که این ماجرا چیزی بیش‌تر از دخالت یه نیروی انسانی می‌تونه باشه.

یا ...

درست منظورت رو متوجه نمی‌شم.

خُب، اول بذارید آخرش رو بگم.

دیروز بعد از ظهر.

به دفترم رفتم.

یه خورده عجیب به نظرم اومد که کسی باهام

احوال‌پرسی نکرد.

- عصر بخیر. - آقای پلم.

آقای پلم، این نامه‌ای‌ـه که امروز صبح دستور داده بودید.

خوشحالم که حالتون بهتر شد و اومدید.

عزیزم، دوباره برگشت؟ مشکلی پیش اومده؟

نه، الان حالم کاملن خوبه، خانم کلمنت، مچکرم.

چیزی می‌خواین براتون بیارم؟

نه نه، حالم خوب‌ـه.

- بسیار خوب، اگه کاری بود زنگ بزنید. - مچکرم.

نامه درست بود. همه‌چیزش صحیح بود.

به چندتا از کارهای من رسیدگی شده بود، فقط این نبود

هرچند که من اون رو دیکته نکردم اما کلمات استفاده شده، برای من بود.

نه فقط عبارات و سبک نگارش بلکه ...

حتی در استفاده از تجربیاتی که من تا به حال داشتم.

بنابراین امضاء‌ش کردم.

کاملن گیج شده بودم.

اگه به خاطر این قضیه پیش پلیس می‌رفتم، چطور باید دربارة نامه‌ها توضیح می‌دادم...

وقتی که حتی نمی‌تونستم برای خودم توضیح بدمش.

برای اطمینان یه درخواست به بانک نوشتم

برای تغییر امضاء و اضافه کردن اسم میانی‌ام به اون

که چندین سال می‌شد که ازش استفاده نکرده بودم.

- خُب، این کار قضیه‌رو حل کرد؟ - نه...

Alfred Hitchcock Presents subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Alfred Hitchcock Presents

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left