The first 200 lines.
آنچه در «گروه شکار» گذشت...
بهش میگن گودال.
اینجا خونهی خطرناکترین و خشنترین مجرمهای
تاریخه، که همه دنیا فکر میکنن مُردن.
یا حداقل تا قبل از اون انفجار اینطور بود.
حق شین بود که حقیقت رو بدونه.
میخوای بهش چی بگی؟
هی، مامان قاتل سریالیت رو پیدا کردیم،
و از قضا رئیسمون هم هست؟
نمیدونم، اما کلمات مناسبش رو پیدا میکنم.
کارت خیلی چشمگیر بود.
ممنونم قربان.
راستی، اسمم جانه.
جاناتان میچل پک.
پروندهت رو خوندم.
خیلی به اون موضوع فکر کردم،
و اصلاً نباید این قضیه رو از تو یا بقیه تیم مخفی میکردم.
من دیگه دنبالش نمیگردم.
نمیخوای مادرت رو پیدا کنی؟
خوش اومدین.
اسم من نوآ سایرسه.
اوه، صبر کن.
میشه از اون طرحهای قلبی درست کنی؟
میخوام پستش کنم.
شاید هم ستاره.
نه وایسا، یه گل، مثل ارکیده.
راستش اینا رو به ما یاد نمیدن.
میتونم یه طرح مارپیچ بزنم.
اون که خیلی پیشپاافتادهست.
همون گل رو امتحان کن.
الان نصفش مارپیچ شده.
منظورم اینه که اگه مجبوری یه جدید درست کنی، اصلاً مشکلی نیست.
پولش رو میدم.
حواست هست؟
بقیه هم تو صفن.
اوه، لعنتی.
وای خدای من، یادم رفت یه ربع دیگه هاتیوگا دارم.
ولی نگران نباش.
وقتی اینو پست کنم، کاری میکنم که
کافهت حسابی بترکونه.
ببخشید بابت اون. چی میل دارین؟
سلام. قهوه دمی، لطفاً.
توتستینا اینجاست.
و وقتشه جدیدترین عضو
لیست «کمترینها برای تحتتاثیر قرار دادن تینا» رو بهتون معرفی کنم.
اول از همه، ازتون میخوام برین...
نه، نرین، بدوین...
سمت کیوتترین کافیشاپ جدیدی که تازه پیدا کردم،
قهوه برنیس.
نه جدی میگم بچهها، این بهترین لاته با شیر جودوسریه
که تو کل امسال خوردم.
هر کی احساس خوشبختی میکنه بگه «خوشبختم».
در ضمن، این برقلب تمشکی جدید، وای،
باعث میشه لبهام یه حسی داشته باشه که...
هی، پک بهت گفت قضیه از چه قراره؟
امم، نه، ولی وقتی بهم زنگ میزنن که بیام مرکز فرماندهی،
معمولاً واسه صبحونه خوردن نیست.
درسته، ولی وقتی پای یه زندانی وسطه،
همیشه از قبل بهم خبر میدن.
بهت خبر ندادن؟
همونطور که مامور حسنی توضیح میده،
ما یه مشکل داریم.
دیشب، کاروانی
که داشت نوآ سایرس رو منتقل میکرد، مورد حمله قرار گرفت.
همه، از جمله خود سایرس، کشته شدن.
میدونیم کار کی بوده؟
چرا یکی باید همچین کاری بکنه؟
ممکنه کار یکی از پیروان سایرس باشه
که ما از وجودش خبر نداشتیم؟
این کار برای کسی از گروه «ساعت سیزدهم» خیلی پیچیدهست.
دیگه کی از کاروانها خبر داره؟
فقط آدمهای من تو سازمان سیا.
خب، کاملاً مشخصه که اشتباه میکنی.
یه نفر خارج از این فرماندهی
دقیقاً میدونسته کِی و کجا باید برای یه ماشین حمل زندانیِ مخفی
کمین کنه.
پس یا یکی از اعضای تیمت داره دهنلقی میکنه
یا یکی از شماها.
سرهنگ...
با شرایط فعلی، پنتاگون اصرار داره
که یه تعادل قدرت مشخصی
تو عملیاتهای بازیابی وجود داشته باشه.
پس این یعنی، مامور حسنی،
جابهجایی و انتقال زندانیها فعلاً
زیر نظر شما باقی میمونه.
فکر نمیکنم لازم باشه به همهتون
جدیت این شکست عملیاتی رو گوشزد کنم.
ببخشید که حرفتون رو قطع میکنم سرهنگ.
همین الان یه رد از یه زندانی دیگه پیدا کردیم.
دیگه اشتباهی در کار نباشه.
ازتون توقع بینقصی دارم.
مرخصین.
زندانی اچ۸۹، لو کاپلان.
معروف به قاتل سلفیبگیرها.
نمیخوام پز بدم، اما بین خودمون باشه،
یه برنامه نوشتم که بهم خبر بده اگه هر کدوم از زندانیها،
وارد حسابهای غیرفعال شبکههای اجتماعیشون بشن.
واو، خیلی هوشمندانهست.
ممنون.
این برنامه از یه بدافزار که خودم طراحی کردم برای دور زدن ویپیانها استفاده میکنه.
به نظر میاد لو همین الان وارد
اکانت قدیمی اسنپمکسش شده، اونم برای اولین بار از سال ۲۰۱۹
توی میدتاون منهتن.
انگار حتی زندانیهای گودال هم نمیتونن از شبکههای اجتماعی دل بکنن.
اسنپمکس، همون برنامهست که انگار
اینستاگرام و تیکتاک با هم بچهدار شدن، نه؟
خب، نمیدونم.
ما تو خونهمون قانون سفت و سختی برای استفاده نکردن از شبکههای اجتماعی داریم.
چه باحال.
اینجا نوشته لو یه برنامهنویس نابغه
و یکی از طراحهای نرمافزاری اولیه اسنپمکس بوده.
اون یه سری آرمانهای خیلی بلندپروازانه درباره اینکه شبکههای اجتماعی
باعث ایجاد همدلی و حس جامعهسازی میشن، داشته.
حس میکنم قراره یه گندی بالا بیاد.
خب، اون میخواست تکنولوژیش
آدمها رو دور هم جمع کنه.
ولی به جاش، به گفتهی خودش، برنامه، نقلقول میکنم،
«تبدیل شد به یه محل پرورش برای غرور، کینهتوزی،
و رفتارهای انزواطلبانه.»
پس حدس میزنم لقب «قاتل سلفیبگیرها»
استعاره نیست.
شیوه کارش جالبه.
با وجود اینکه اون با دقت انتخاب میکرده
و بعدش روزها این قربانیها رو تعقیب میکرده،
خود قتلها تا حدودی بداهه
و همیشه تو ملاءعام بودن.
مثلاً این یکی رو موقعی که داشت لایو میگرفت،
پرت کرده جلوی ماشینهای تو خیابون.
و یکی دیگه رو هم، اونقدر زد تا کشت
تو پارک پراسپکت با استفاده از سهپایه خود طرف.
اون ادعا میکرد که شش تا قتلش یه پیام بوده،
یه راه برای بیدار کردن دنیا نسبت به خطرات
شبکههای اجتماعی.
روزنامه پست یه مقاله افشاگرانه کامل در موردش نوشت،
و خودش رو تبدیل به یه پدیده تو شبکههای اجتماعی کرد،
یه نماد طعنهآمیز برای هنجارشکنی.
حتی تو زمان دادگاهش، بیرون ساختمان دادگاه،
محصولاتی با عکس صورتش میفروختن.
- چندشآوره. - چندشآوره.
- چندشآوره. - آره.
اگه همین الان دوباره وارد اسنپمکس شده،
احتمالاً داره قربانیهاش رو تعقیب میکنه.
بیاین راه بیفتیم.
خب، وقت درخشیدنه.
فقط یادت باشه، پرانرژی باش.
جسور باش.
بکی باش.
سلام به همصنفیهای شیرینیپز.
دوست شما اینجاست، شیرینیپزی با بکی.
و امروز یه سورپرایز ویژه براتون دارم.
میخوایم مافین گردویی موزی درست کنیم.
حالا،
میدونم اینا یه کم بیش از حد رسیده به نظر میان.
ولی نگران نباشین.
راز خوشمزگیش همینه.
اما قبل از اینکه شروع کنیم، میخوام مطمئن بشم
دکمه سابسکرایب رو میزنین تا از
بهترین دستورپختهای جدیدم باخبر بشین.
خیلی خب، وقت شیرینیپزیه.
حالا، اول از همه باید...
با دو پیمانه آرد همهمنظوره.
بعدش، قراره دو تا تخممرغ بشکونیم.
لعنتی.
برداشت هفتم.
بچهها شما هم حس میکنین لازاروس در مورد حمله به این کاروان،
بیشتر از اون چیزی که نشون میده میدونه؟
خب، اینکه انگشت اتهامش رو گرفته سمت ما که قطعاً فیلمشه.
اون یه چیزی میدونه.
منم همینطور.
کاروان سایرس دیشب از مسیر تعیینشدهاش منحرف شده بود.
شاید فهمیده بودن قراره بهشون حمله بشه؟
خب، قبل از درگیری مسلحانه هیچ گزارشی مبنی بر تماس ثبت نشده.
اوکی، پس الان دو تا معما داریم...
کی به کاروان حمله کرده
و اصلاً از اول چطوری از مسیر منحرف شده.
مرحله بعد چیه؟
تخممرغها؟
پس چرا داری به من نگاه میکنی؟
تخممرغها رو بشکون.
آفرین.
خب، حالا بگو.
آه!
بکی،
بگو.
باشه.
سلام به همه.
این قراره آخرین پست من باشه.
SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی توسط
✦ @ LuminoxSub | Amir Luminox ترجمه از ✦
« گـــروه شـــکـــار »
میخوام سعی کنم اینو جوری بگم
که آدم سادهلوحی مثل تو بتونه بفهمه.
من بزرگترین شرکتهای تکنولوژی تو کل دنیا رو داشتم
که برای استخدامم تو تیمهاشون داشتن سر و دست میشکستن، خب؟
ولی من اسنپمکس رو انتخاب کردم،
یه استارتاپ بینامونشون،
چون به هدفشون ایمان داشتم.
No comments yet. Be the first to leave one.