The first 200 lines.
الو
چه مرگته تو؟
فکر میکنی داری چیکار میکنی؟
دیر وقته، جواب ندادی
خب، من… ببین، بذار توضیح بدم
بیخیال، میشناسمت
فکر میکنی کارآگاه شریفی هستی …ولی تو فقط یه
از این کتاب خیلی خوشم میاد » « و فکر میکنم تو هم خوشت بیاد
صبح بخیر - صبح بخیر -
قهوه میخوری؟
آره
حالت خوبه؟
چی شده؟
…خب
این ماجرا قراره ادامه پیدا کنه، نه؟
دوست دارم ادامه پیدا کنه
نمیدونم باید چیکارش کنیم
میدونم دروغ گفتن به بقیه ایدهآل نیست
نگران نباش
من خوشحالم
و راحت و آسون
لعنتی. لعنتی. واقعاً متأسفم
نه، عیبی نداره. باید برم
…الیوت - آره، دارم میام -
باید بره دستشویی
چه سورپرایزِ خوبی
ببخشید، عزیزم
باشه، دارم دنبال کلید میگردم
…اِ
خودشه
…توی
پیداشون کردم
بَس کن. ریچ میشه بیای داخل و در رو ببندی؟
آره، دارم میام
سلام
خب، کارش چیه؟
تو کار آیتیــه. با کامپیوتر سروکار داره
خوش به حالت
وقت داری؟
همه چیز روبراهه؟
…در نهایت آره ولی صبح که رسیدم
دوباره بیرون از خونه بود
وای
داشت دنبالت میگشت
خب، سر کار بودم
گفت تمام شب رو نبودی
آره، شیفت داشتم
یه ساعت اومدن من اینجا دیگه کافی نیست
باید پیشش باشی
نمیشه تنهاش گذاشت
ببین، میدونم …دوست نداره بره خونۀ سالمندان
،ولی میشه بهش فکر کرد میتون با مِریگولد صحبت کنم
قرار نیست بره مریگولد
از اونجا شکایت شده
گوش کن، واقعاً نگرانشم
…خب، ببین. من
میمونم پیشش
فقط باید چند تا کار رو تموم کنم
میدونم آسون نیست
ته یه دختر جَوونی، اونم همینطور
بد شانسیه
…و یه چیز دیگه. اِ
…اون
همهش میخواد این رو بهم بده
حلقۀ نامزدیِ مادرشه
،همهش میگم نه ولی خدا خیرش بده وِل کن نیست
…خب، اگر میخواد پیش تو باشه
باشه
خب، نگهش میدارم
فعلاً
ازش مراقبت میکنم
اونا کیان؟
چند تا دوستان
آره
دوستای خیالیت
اون کلویی نیست؟
بریم قدم بزنیم؟
چرا ۲ تا موبایل داری؟
یادته همیشه آخر هفتهها کلی راه رو پیاده میرفتی تا ببینیش؟
آره
وسط راه همدیگرو میدیدیم
از بردنت به اونجا خسته شده بودم
والدینِ کلویی هم همینطور
کلویی
بیش از حد موندی اونجا، نه؟
همه چیز تموم بود، نه؟
خوشگل، باهوش، مهربون
!سه گانۀ مقدس. دروغگو - به شوهرش خیانت میکرد -
انگار دروغگو اون بوده - تو از کجا میدونی؟ -
اینا رو بپوش. داره سرد میشه
!خدایی؟
!کونِ… لَقِت
،آره، بعد از جلسه برنمیگردم خب… فردا میبینمت
باشه
،به موقع اومدی به نظرِ یه نفر دیگه احتیاج دارم
گزینش شروع شده - عالیه -
دارم سعی میکنم برای بیانیۀ مطبوعاتیِ الیوت یه عکس انتخاب کنم
این یکی چی؟ همه چیز رو نشون میده
فعال در جامعه، به تأمین منابع مالی …برای آموزش استثنائی اهمیت میده
رابطهش با بچهها خوبه، ورزشیــه - آره، خودشه -
وای خدا، میدونستم کارت حرف نداره
…عالیه. اِ
راجع به نمایشگاه فیل یه فکری داشتم
آره؟
خب، از اونجایی که …حسابی درگیر ماجرای الیوت هستی
چطوره من مسئولیت رو قبول کنم؟ یه باری از روی دوشب بردارم
،وای خدای من، عالی میشه. آره، منظورم اینه اینجوری فرصت این رو داری
…تا کار خودت رو انجام بدی و
خدای من، برای منم بهتر میشه
خیلی ممنون
…خب، عالیه چون از قبل با جاش حرف زدم
نه، رابطهمون دوستانهست ولی میتونیم یه قسمت از نمایشگاه هاربورساید رو داشته باشیم
!خدای من
!عجب آدمی هستی
…اِ… اون یکی فکر این بودم که
چطوره از ریچارد بخوایم دیجی باشه؟
میدونی، راستش فکر بدی نیست
اِ… با… باهاش تماس بگیرم؟
،چرا که نه. بذار شمارهش رو بهت بدم …یه لحظه، فقط بذار
…الان دیگه - اومد -
خوبه
،سلام، ریچارد گرینبَنک هستم الان نمیتونم جواب بدم، پیغام بذار
پیغامها رو گوش نمیدم ولی راحت باش
سلام. سلام جولیا
سلام بِکی. سلام. بد موقع که نیست؟
چرا راستش
میشه باهات تماس بگیرم
خیلی سریع میگم. با لانگروو صحبت کردم و نظرشون اصلاً خوب نیست
اِ… چی شده؟
اورا از منابع انسانی گفت که امروز هم زود رفتی
ظاهراً توی این هفته، این سومین بار بوده
آره. آره
باید یه کاری انجام میدادم. مارک بیرون بود
…و همینطور یه لپتاپ گُم شده
…ببین، من
بگذریم، ازم خواستن برات یه جایگزین پیدا کنم
!چـی؟
…راستش رو بهت میگم
یه مدته عملکردت استاندارد نبوده
متأسفم ولی دیگه نمیتونم
با خیالِ راحت کارِی بهت محول کنم
مجبوریم باهات قطع همکاری کنیم
…من
راستش دورۀ سختی بوده
…اگر میشد توضیح بدم …نمیدونم خبر داری یا نه ولی
حالِ مامانم خیلی خوب نیست
خب، متأسفم که این رو میشنوم بِکی - ببخشید جولیا، باید برم -
کسی نیست؟
ریچارد؟
کسی نیست؟
!لعنتی! ریچارد؟
وای
با اورژانس تماس گرفتیم. مشکلتون چیه؟
لطفاً همین الان یه آمبولانس بفرستین
ممنون
هی، حالت خوبه؟
آره - امشب میای خونۀ من؟ -
آره - باشه -
مثل پسر بجههاست
بهوش بیاد میکُشمش
مسخرهست. باید براش اتاق خصوصی بگیریم
من باهاش میرم
الان همچین چیزی اصلاً برامون خوب نیست - آره، میدونم -
هر بار که ریچ بیش از حد …پول خرجِ مشروب و مواد میکنه
الیوت باید بهش پول قرض بده - آره، درک میکنیم -
ببخشید ساش
تایرا میدونه اینجایی؟
بهم زدیم
لعنتی، متأسفم - من با اون بهم زدم -
فکر کنم بیش از حد درگیرم شده بود
هی
سلام
فکر کردی به این راحتی از شَرمون خلاص میشی؟ هوم؟
حالت خوبه
اون اینجا چیکار میکنه؟ - ریچ، بَس کن -
چرا همیشه اینجاست؟
خب، راستش ساشا به دادت رسید
ساشا نجاتت داد، پس میشه درست رفتار کنی؟
اون با الیوت میخوابه
!چـی؟
…من
محض رضای خدا. کلویی ۴ ماهه که مُرده و الیوت
،کُلی سختی کشیده میشه اجازه بدیم الیوت زندگیش رو بکنه؟
بیا بیرون
این ماجرا از کِی شروع شده؟
این… چیزِ خاصی نیست - چیزِ خاصی نیست، نه؟ -
بهم دروغ گفتی
میدونم
همسرش تازه فوت کرده
شاید اینجوری بهنظر نرسه ولی الیوت خیلی آسیبپذیره
پیش خودت چه فکری میکردی؟
فکر میکنی کارآگاه شریفی هستی
ولی تو فقط یه بدبختِ عوضی هستی
تو خیلی شیوا و سخنوری !میفهمم چرا الیوت ازت خوشش میاد
دوباره خوابیده. بریم بقیه رو پیدا کنیم؟ - آره -
سلام
بقیه کجان؟
دارن تلاش میکنن برات یه اتاق خصوصی بگیرن
ببین، ببخشید که آدم بدی بودم
…اِ
No comments yet. Be the first to leave one.