The first 200 lines.
در سال ۱۹۷۴، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت، با خفت استعفا داد
در بحبوحهٔ رسوایی واترگیت.
یکی از اسرار قرن بیستم
مربوط به هویت «دِیپ ثروت» است.
منبع داخلیای که اطلاعات را به واشنگتن پست لو داد.
«دِیپ ثروت» کیست؟
امشب، مهمانهای من به آن سوال پاسخ خواهند داد.
باب وودوارد، کارل برنستاین
خبرنگاران روزنامهٔ پست که سالها پیش این ماجرا را فاش کردند.
از دیدنتون خوشحالم. ممنون که دعوتمون کردید.
بزن بریم سر اصل مطلب.
کیست
«دِیپ ثروت»؟
خب، اول از همه اینکه ما نمیگیم.
دوم، تصورم این بود که امشب فقط خودم مهمان هستم.
خب، حدس میزنم که نیستی، باب.
میدونید، شماها دیگه حسابی پیر شدین.
خب، منظورت چیه؟
دارم فکر میکنم
آیا بالاخره قراره به کسی بگید «دِیپ ثروت» کیه
قبل از اینکه بمیرید؟
خب، خیلی اسمهای بزرگتر از شما
از ما پرسیدن «دِیپ ثروت» کیه، پس...
فکر نمیکنم توی یه برنامه کوچیک مثل اینجا فاشش کنیم.
میدونی من چی فکر میکنم؟
یعنی، همین الان رک و پوست کنده میگم.
فکر نمیکنم اصلاً «دِیپ ثروت» وجود داشته باشه. فکر کنم خودتون ساختینش.
نه، هست! دیپ ثروت... نگو! داره سعی میکنه گولمون بزنه!
متأسفم، باب.
دیگه به من دست نزن.
باب، گفتم متأسفم. هرگز...
بوی کلم میدی.
اوه، لعنتی!
باشه.
باشه.
بابی عزیزم،
از همین الان خیلی بهم خوش میگذره.
باید تمرکز کنی.
بابی عزیزم صبر کن، صبر کن.
دلیلش اینه که... وایسا.
آرلین، باید وقت داشته باشم نامههام رو مرور کنم.
باشه.
ضربالاجل داریم. میدونم.
باید تمرکز کنم. صبر کن. بذار نگاهشون کنم.
باشه. بابی عزیزم،
اینجا دلیل شماره یکیه که من فکر میکنم
باشه، حاضرم.
«الف». باشه.
بابی عزیزم،
اینجا دلیل شماره یکیه که من فکر میکنم تو باید منو انتخاب کنی
آرلین لورنزو
برای مسابقهٔ «قرار گذاشتن با بابی شرمن»
مجلهٔ «تایگر بیت». صبر کن. وایسا.
شماره یک: عاشقتم.
و شماره دو: به نظرم فقط خیلی بانمکی.
ب، ب. وای خدای من، هر دوشون با هم هستن!
ولی دلیل اصلی اینکه فکر میکنم باید منو انتخاب کنی، آرلین لورنزو،
اینه که ما نیمهٔ گمشدهٔ همیم، بابی.
تو خیلی باهوشی، آرلین.
خب، تا الان چی داریم؟
«بابی ع
زیزم.»
فکر کنم شاید من بتونم سریعتر از تو تایپ کنم.
چهار سال دیگه!
چهار سال دیگه!
داری به چی نگاه میکنی؟ هیچی.
به نظر میاد خیلی به هیچی علاقه داری.
بده به من اونا رو.
اوه، آره.
من اون دختری رو برمیدارم که داره چرخ و فلک میزنه.
ساعت چنده؟
لعنتی!
امم... جواهر داره برق میزنه.
جواهر داره برق میزنه.
بالاخره خوابید!
ضربالاجل شرکت توی مسابقه نیمهشبه. باید عجله کنیم.
باید این نامه رو پست کنیم. برو.
تا من برنده بشم، وگرنه قسم میخورم میمیرم.
عصر بخیر، آقای ویپل. عصر بخیر.
دستمال توالت چارمین رو فشار ندین.
سلام بابا. سلام جرجی.
میتونم چارمین رو حمل کنم؟ آره، ولی فشار ندیا.
امروز توی مغازه چکار کردی؟
باید میدیدیش.
من اونجا بودم و این دو تا خانم داشتن چارمین رو فشار میدادن.
از این راه میتونیم برگردیم تو بدون اینکه مجبور بشیم بریم لابی.
اینطوری هیچکس ما رو نمیبینه و به مامانم نمیگه.
آرلین!
تو یه نابغهای!
باشه.
پایین، پایین!
فِرِدی چاقه!
هیس! هیس!
چقدر چندشآوره.
برو، برو. برو، برو، برو!
این دیگه چیه...؟
اوه، گندش بزنن!
مکس، به پلیس زنگ بزن. انگار اینجا کسی اومده تو.
میدونی چرا عاشق بابی هستم؟
چون هم به مردم اهمیت میده، هم به طبیعت و محیط زیست.
به یه گزارش وضعیت نیاز دارم. "جواهر" کجاست؟ اعلام کنید.
دزدای جواهر
واقعاً؟ آره.
وایسا!
از ما دور شو!
جوونهایی که نصف شب ول چرخیدن!
هی!
تا وقتی بزرگ بشید، توی اتحاد جماهیر شوروی آمریکا زندگی میکنید!
هنوز مثل مرده خوابیده.
متهمین رو بازداشت کردیم!
یه دزدی جواهرات بود.
ببین میتونی ازشون اظهاراتی بگیری.
آرلین؟
بتسی؟
شما دو تا این وقت شب بیرون چیکار میکنین؟
هیچی.
دیشب، پنج نفر دستگیر شدند
در دفتر کمیته دموکراتها
در جریان یک تلاش برای سرقت در مجموعه واترگیت.
این موضوع تأیید شده است.
که یکی از دستگیرشدگان قبلاً کارمند سیا بوده
دانشآموزان عزیز، هیجانزده نیستید
از دیدن خونهی رئیسجمهور و خانوادهش؟
راستش نه. اصلاً.
و بعد از تورمون میریم مکدونالد ناهار میخوریم
من عاشق مکدونالدم!
سیبزمینی سرخکرده! سیبزمینی سرخکرده!
شبیه کساییه که رژگونه زدن
اون مرده دستمال توالت چسبیده به کفشش
هی، آقا!
هی، تو! قد کوتاه، برگرد
خانم جوان، من مرد خیلی سرشلوغی هستم
وایسا ببینم، من تو رو میشناسم
منم همینطور. ولی از کجا؟
نمیدونم
تو مرکز خرید، کُرن داگ نمیفروشی؟
تا جایی که به شما مربوط میشه، من هیچ هویتی ندارم
در واقع،
من اصلاً اینجا هم نیستم
اون از یارو کرُن داگیه هم خیلی عجیبتره
و اینم دستمال توالت نیست.
یه تیکه کاغذه که روش اسم و مقدار پول نوشته شده.
"لیست کِرِیپ (CREEP)"؟
حدس میزنم همه کسایی که تو این لیستان باید آدمهای عوضی باشن.
آم، آره.
یادگاری.
بریم.
یا عیسی، گوردون، اونا که فقط دختربچهان.
اونا دیشب تو واترگیت بودن. خیلی چیزا میدونن، باب.
میخوام ازشون بازجویی کنم.
فکر کنم به اندازهی کافی گند زدی، با اون خرابکاری تو دزدی و اینا.
فقط به همه آدمات تو اون لیست "کِرِیپ" پول بده.
نگران اون نباش. همینجا همراهمه.
جی. گوردون لیدی قرار نیست رئیسجمهور ایالات متحده رو سرافکنده کنه.
آیا شما خانمها مایلید بخش غربی کاخ سفید رو ببینید؟
اوه! متأسفم.
خیلی باحاله.
نگاه کن اون، عجب کـ
خانمها.
وقتی به رئیسجمهورتون فکر میکنید،
فکر میکنی
فکرهای دوستانه؟
زیاد بهش فکر نمیکنم.
اما وقتی فکر میکنی
فکر نمیکنی
افکار خصمانهای داری، مگه نه؟
نه. نه.
پس هیچوقت نمیخواستی کاری کنی که ممکنه
به رئیس جمهور صدمه بزنه؟
هرگز. نه.
چون، ببینید،
ببخشید آقای هالدمن.
همسرتون پشت خطه. میگه خیلی ضروریه.
ببخشید خانمها.
سلام، عزیزم.
اوم... آره، فقط یه آتیش کوچیک رو تو کاخ سفید دارم خاموش میکنم.
میتونم سر راه خونه، یه سر به فروشگاه بزنم.
اوهوم. یه دوجین؟ از همون نوع خشخاشی؟
مشکل رو بهتون میگم. سگه از من خوشش نمیاد.
کندی و جانسون سگهایی داشتن که دوستشون داشتن. مشکل اینجاست.
آقای رئیس جمهور، شاید باید بیشتر با سگتون مهربون باشین.
شاید باید اخراجتون کنم!
یالا، پسر.
روش رو برمیگردونه. بهم نگاه نمیکنه.
مگه من چیکارش کردم؟ هیچی.
تو باید منو دوست داشته باشی، چکرز.
قربان، نباید اسمشو کینگ تیموهو صدا کنین؟
بیا اینجا.
داره کجا میره؟
نه، من معذب نیستم.
اصلاً از کی تا حالا این مدلی حرف میزنی؟
اینجا چه خبره؟
آقای رئیس جمهور، اگه اجازه بدین...
ببین چقدر بانمکی. بیا اینجا.
بیا اینجا، عزیزم.
این رئیس جمهوره.
آخه، من فقط یه شنود ساده خواستم، خب؟
نمیدونم چند بار این کارو انجام دادیم.
و حالا رفتن گند زدن به کار.
سلام توله سگ. چه سگ خوبی!
No comments yet. Be the first to leave one.