The Night Manager

The Night Manager

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Night Manager S02E04 1080p WEB-DL
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-01-23
Downloads: 158
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫کالبد شکافی رسمی در کار نیست.

‫هیچ سوابقی از مرگ ثبت نمیشه. هیچکس نمیفهمه. ‫حتی خانواده‌ش. حتی دنی.

‫پدرت. اون توسط گروگان‌ گیرهاش اعدام شد.

‫ولی رئیسم لیست محموله رو میخواد.

‫اون میدونه چی میخواد. ‫همون رئیست.

‫دارم یه ارتش میسازم. ‫سربازهای اجیر شده.

‫تدی پسر ریچارد آنسلو روپره.

‫اون داره راه تجارت ‫خانوادگی‌شون رو ادامه میده.

‫میدونم یه محموله توی بندر داری، ‫ولی میدونم دارم چه بازی‌ ای میکنم.

‫دا، دا، دا، دا!

‫باری که توقیف کردی شامل تسلیحات ‫بریتانیاییه که غیرقانونی وارد شده.

‫دست و بالم بسته‌ست.

‫اگه بتونم مدرکی از محتویات ‫اون کانتینرها برات بیارم...

‫اون‌ وقت کمکی به باز شدن دستت میکنه؟

‫من مدرک اون محموله رو لازم دارم. ‫و تو قراره کمکم کنی به دستش بیارم.

‫- همونیه که لازم داشتی. ‫- آره.

‫- تو من رو نمیشناسی. ‫ما هیچ‌ وقت همدیگه رو ندیدیم. ‫- مفهومه.

‫آقای هانسون، ‫تو به آقای دوس سانتوس اعتماد کامل داری؟

‫کاملاً.

‫خوزه، رفیق قدیمی. ‫اون هیچ‌ وقت ناامیدم نکرده.

‫و هیچ‌ وقت هم نمیکنه. ‫انجامش میدیم؟

‫مامان، میتونم بازی کنم؟

‫آره. ولی نه برای مدت طولانی. ‫دور نشو.

‫وقتی بابا برگشت، غذا میخوریم.

‫لعنتی.

SANDS Movie

‫- به چی نگاه میکنی؟ ‫- ببخشید، نمیخواستم مزاحمت بشم.

‫لطفاً چراغ‌ ها رو دوباره روشن کن.

‫مایرا. فقط داشتم چک میکردم که ‫توی ماجرای کلمبیا، گره‌ ای در کار نباشه.

‫- هیچ گره‌ ای در کار نیست. ‫- خوبه. بذار همینطور بمونه.

‫صبح بخیر.

‫چیز جالبی هست؟

‫اوهوم. ویدیوهای گربه.

‫خسته به نظر میرسی.

‫خیلی خوب نخوابیدم.

‫بچه دوست‌ داشتنی من.

‫اوهوم. مشکلی که من هیچ‌ وقت ‫مجبور نیستم باهاش سر و کله بزنم.

‫اون اسمی که در رابطه با حساب ‫لوکزامبورگ بهش اشاره کردی رو یادته؟

‫اندرو برچ؟ آره؟

‫آره. اوم، خب، من بهش اشاره نکردم. ‫تو کردی.

‫اوه، آره، من گفتم.

‫لعنتی.

‫با دفترش چک کردم.

‫کل روز رو از خونه کار میکنه.

‫چراغ سبز رو از دوست هامون گرفتیم، ‫و یه جایگزین هم آماده شده.

‫امروز بعد از ظهر اونجام، ‫پس چشم ازش برندار.

‫همه خروجی‌ ها رو تحت نظر دارم.

‫مسخره‌ بازی در نیار، باشه؟

‫البته، رئیس.

‫عالیه.

!ای ولگرد

‫فاطیما میتونه اون کار رو انجام بده.

‫فرستادمش بره.

‫قهوه میخوای؟

‫آره. خیلی عالی میشه.

‫- روپر. ‫- ممنون.

‫یه لحظه.

‫این واقعاً تحسین‌ برانگیزه.

‫- این رو کجا یاد گرفتی؟ ‫- قبلاً توی اوآخاکا این رو درست میکردم...

‫برای بچه‌ ها.

‫بچه‌ های خوش‌ شانس.

‫اینا خوبن.

.آره

‫میخوام درباره اتفاقاتی که میفته صحبت کنم

.بعد از همه اینا

‫اینجا نه.

‫باشه.

‫چطوره بریم یه دوری بزنیم؟

‫- مطمئنی؟ ‫- یادته چطوری؟

‫فکر کنم یادمه.

‫مسابقه بدیم!

‫خدایا، کاش این کار رو نمیکردی.

‫عادت کثیفیه.

‫میتونی تصور کنی؟

‫اینکه اولین اسپانیایی باشی ‫که چشمش به این تپه‌ ها میفته.

‫حس آزادی‌ ای که حتماً داشته.

‫سرزمین بلاصاحب.

‫امکانات بی‌ پایان.

‫و حالا اینا زندان منن.

‫شانس میارم که روزی یه بار میام بیرون...

‫توی همون استیک‌ فروشیِ لعنتی قرار میذارم، ‫یه ساعت حرف میزنم...

‫یکم گوشتِ بیش‌ از حد پخته، ‫و بعد مثل دزدها در دل شب برمیگردم.

‫این وضعیت قراره تغییر کنه.

‫خب، بیا چیزی رو قطعی فرض نکنیم، باشه؟

‫دیگه مشکلِ گردش نقدینگی نداریم.

‫سرمایه‌ گذارِ هنگ‌ کنگی...

‫لازم داشت پولش رو سریع پولشویی کنه.

‫کار تمومه.

‫امروز صبح میفرستمش ‫سوار هواپیما بشه بره پاریس.

‫بهش چی گفتی؟

‫هیچی.

‫هیچی.

‫دادستان امروز میمیره.

‫دادستان جدید حساب‌ هامون رو ‫از توقیف در میاره و محموله رو آزاد میکنه.

‫اون رو به خوزه کابررا تحویل میدیم.

‫پولِ طلبکارهای سوریت رو به دست میاری.

‫و تا سه روز دیگه، آزاد میشی.

‫ولی...

‫اون وقت چی میشه؟

‫منظورت چیه که چی میشه؟

‫نمیتونی کل عمرت گیلبرتو هانسون بمونی.

‫نه، واقعاً.

‫خب؟

‫خب، میخوای چی بشه؟

‫یادته...

‫شیش سال پیش وقتی به کلمبیا برگشتی؟

‫البته، اون موقع هیچی نداشتم.

‫فقط یه لباس تنم بود.

‫و من اومدم...

‫درست همونطور که تو ‫هر سال به صومعه میومدی.

‫با اون ماشین مشکی خوشگل.

‫وقتی همه ترکم کرده بودن.

‫تو پسر خودمی.

‫واقعاً هستم؟

‫هوم؟

‫وقتی همه‌ اینا تموم شد، ‫میخوام دنیا بدونه من واقعاً کی هستم.

‫خیلی خب، این کار رو تموم میکنیم.

‫و بعد من و تو با هم نقشه میکشیم.

‫با هم، میتونیم این قاره رو اداره کنیم.

‫فاتحان جدید.

‫پادشاهان آمریکا.

‫ولی فعلاً تدی...

‫محموله رو به سلامت ‫به خوزه کابررا برسون.

‫بدون تاخیر، بدون اشتباه.

‫آقای ویسلر، پروازت چطور بود؟

‫یه ماشین بیرون فرودگاه منتظره ‫تا تو رو به اینجا بیاره.

‫حرف‌ های زیادی برای گفتن داریم.

‫مارتین، من باید برم. ‫تو اینجا بمون. حواست به همه‌ چی باشه.

‫باید بفهمم اون مردی که توی ‫اون خونه‌ست داره چیکار میکنه.

‫- باشه. ‫- ممنون.

‫خیلی خب، ممنون. ‫همینجا عالیه.

‫عصر بخیر، آقای هالی‌ ول.

‫مهمونت توی سالن منتظرته.

‫کدوم مهمون؟

‫آدام، چطوری؟

‫باسیل کاراپتیان، رئیس بخش فنی.

‫یه بار توی خونه‌ مایرا همدیگه رو دیدیم... ‫مهمونی کوکتل.

‫آره، یادمه.

‫موضوع مربوط به دیشبه.

‫جلسه‌ توی هالند پارک.

‫- کدوم جلسه؟ ‫- با سندی لنگ‌ بورن.

‫ظاهراً توی اون خونه گوشیت روشن بوده، ‫که یعنی میشه ردت رو توی اون منطقه زد.

‫- دقیقاً همون چیزی که سعی داریم ازش دوری کنیم. ‫- ولی من... نه، نه.

‫قسم میخورم که خاموشش کردم.

‫مایرا روی اینجور مسائل خیلی حساسه.

‫رئیس کلمبیایی سهل‌ انگاری رو برنمیتابه...

‫همونطور که جیکوب براور متوجه شد.

‫مایرا خبر داره؟

‫من هنوز چیزی نگفتم.

‫- نظرت با یه نوشیدنی چیه؟ ‫- چرا که نه؟

‫خیلی خب. الخاندرو.

‫وقت درخشیدنه.

‫سلام. صبح بخیر.

‫شما...؟ فکر کنم یکم گم شدم.

‫میدونی، اوم، تله‌ کابین کجاست؟

‫تله‌ کابین رو میشناسی؟

‫اوم، اون، خب...

‫مثل قطاره، ولی، خب، ‫یه جورایی توی هواست.

‫متاسفم خانم، نمیدونم.

‫- اوه. ‫- حالا برو.

‫- میشه لطفاً...؟ منظورم اینه که... ‫- برو.

‫میدونی، توی کتاب راهنمای من نوشته ‫کلمبیایی‌ ها مردم خون گرمی هستن.

‫بعد از این، فکر کنم باید درخواست ‫بازنویسی این کتاب لعنتی رو بدم.

‫خیلی ممنون.

بله؟

‫سلام، آقای الیس.

‫من سرویس ترانسفر فرودگاهت هستم. کجایی؟

‫همینجا توی هتلم.

‫- وسایلم رو جمع کردم و حاضرم. ‫- همونجا بمون.

‫الان دارم میام.

‫آقا، میشه لطفاً تندتر برید؟

‫یه لحظه.

.سلام

‫گفتی آماده‌ ای.

‫هستم. فقط تازه دوش گرفتم.

‫- میدونی، اینجا خیلی گرمه. ‫- همه‌ چی ردیفه، رفیق؟

‫همه چی ردیفه.

‫کل شب رو اینجا موندی؟

‫البته.

‫یه چیز برگر از خدمات اتاق خوردم.

‫یکم ولرم بود، ولی زنده موندم.

‫تدی، این چیه؟

‫وسایلت رو جمع کن. ‫داریم میریم.

‫باشه.

‫لرد لنگ‌ بورن.

‫ببین کی اینجاست!

‫سلام، دیکی.

‫عجب سفری.

‫وقتی وظیفه حکم میکنه.

‫امیدوارم بلیت بیزنس‌ کلاس برات گرفته باشن.

‫تخفیف ویژه برای زندانی‌ های سابق.

‫کارکنان اینجا فکر میکنن ‫دارم ازت شراب میخرم.

‫کابِرنه شیلیایی. ‫تاکستان‌ های قدیمی.

‫پس فعلاً از بغل کردن خبری نیست.

‫بیا تو.

‫کی میدونه من اینجام؟

‫فقط چند نفرِ برگزیده.

‫پس بیا بذاریم همین‌طوری بمونه، باشه؟

‫بهم بگو، چطور وارد اینجور کارها شدی؟

‫اوه.

More Farsi Persian subtitles for The Night Manager

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left