The first 200 lines.
کالبد شکافی رسمی در کار نیست.
هیچ سوابقی از مرگ ثبت نمیشه. هیچکس نمیفهمه. حتی خانوادهش. حتی دنی.
پدرت. اون توسط گروگان گیرهاش اعدام شد.
ولی رئیسم لیست محموله رو میخواد.
اون میدونه چی میخواد. همون رئیست.
دارم یه ارتش میسازم. سربازهای اجیر شده.
تدی پسر ریچارد آنسلو روپره.
اون داره راه تجارت خانوادگیشون رو ادامه میده.
میدونم یه محموله توی بندر داری، ولی میدونم دارم چه بازی ای میکنم.
دا، دا، دا، دا!
باری که توقیف کردی شامل تسلیحات بریتانیاییه که غیرقانونی وارد شده.
دست و بالم بستهست.
اگه بتونم مدرکی از محتویات اون کانتینرها برات بیارم...
اون وقت کمکی به باز شدن دستت میکنه؟
من مدرک اون محموله رو لازم دارم. و تو قراره کمکم کنی به دستش بیارم.
- همونیه که لازم داشتی. - آره.
- تو من رو نمیشناسی. ما هیچ وقت همدیگه رو ندیدیم. - مفهومه.
آقای هانسون، تو به آقای دوس سانتوس اعتماد کامل داری؟
کاملاً.
خوزه، رفیق قدیمی. اون هیچ وقت ناامیدم نکرده.
و هیچ وقت هم نمیکنه. انجامش میدیم؟
مامان، میتونم بازی کنم؟
آره. ولی نه برای مدت طولانی. دور نشو.
وقتی بابا برگشت، غذا میخوریم.
لعنتی.
SANDS Movie
- به چی نگاه میکنی؟ - ببخشید، نمیخواستم مزاحمت بشم.
لطفاً چراغ ها رو دوباره روشن کن.
مایرا. فقط داشتم چک میکردم که توی ماجرای کلمبیا، گره ای در کار نباشه.
- هیچ گره ای در کار نیست. - خوبه. بذار همینطور بمونه.
صبح بخیر.
چیز جالبی هست؟
اوهوم. ویدیوهای گربه.
خسته به نظر میرسی.
خیلی خوب نخوابیدم.
بچه دوست داشتنی من.
اوهوم. مشکلی که من هیچ وقت مجبور نیستم باهاش سر و کله بزنم.
اون اسمی که در رابطه با حساب لوکزامبورگ بهش اشاره کردی رو یادته؟
اندرو برچ؟ آره؟
آره. اوم، خب، من بهش اشاره نکردم. تو کردی.
اوه، آره، من گفتم.
لعنتی.
با دفترش چک کردم.
کل روز رو از خونه کار میکنه.
چراغ سبز رو از دوست هامون گرفتیم، و یه جایگزین هم آماده شده.
امروز بعد از ظهر اونجام، پس چشم ازش برندار.
همه خروجی ها رو تحت نظر دارم.
مسخره بازی در نیار، باشه؟
البته، رئیس.
عالیه.
!ای ولگرد
فاطیما میتونه اون کار رو انجام بده.
فرستادمش بره.
قهوه میخوای؟
آره. خیلی عالی میشه.
- روپر. - ممنون.
یه لحظه.
این واقعاً تحسین برانگیزه.
- این رو کجا یاد گرفتی؟ - قبلاً توی اوآخاکا این رو درست میکردم...
برای بچه ها.
بچه های خوش شانس.
اینا خوبن.
.آره
میخوام درباره اتفاقاتی که میفته صحبت کنم
.بعد از همه اینا
اینجا نه.
باشه.
چطوره بریم یه دوری بزنیم؟
- مطمئنی؟ - یادته چطوری؟
فکر کنم یادمه.
مسابقه بدیم!
خدایا، کاش این کار رو نمیکردی.
عادت کثیفیه.
میتونی تصور کنی؟
اینکه اولین اسپانیایی باشی که چشمش به این تپه ها میفته.
حس آزادی ای که حتماً داشته.
سرزمین بلاصاحب.
امکانات بی پایان.
و حالا اینا زندان منن.
شانس میارم که روزی یه بار میام بیرون...
توی همون استیک فروشیِ لعنتی قرار میذارم، یه ساعت حرف میزنم...
یکم گوشتِ بیش از حد پخته، و بعد مثل دزدها در دل شب برمیگردم.
این وضعیت قراره تغییر کنه.
خب، بیا چیزی رو قطعی فرض نکنیم، باشه؟
دیگه مشکلِ گردش نقدینگی نداریم.
سرمایه گذارِ هنگ کنگی...
لازم داشت پولش رو سریع پولشویی کنه.
کار تمومه.
امروز صبح میفرستمش سوار هواپیما بشه بره پاریس.
بهش چی گفتی؟
هیچی.
هیچی.
دادستان امروز میمیره.
دادستان جدید حساب هامون رو از توقیف در میاره و محموله رو آزاد میکنه.
اون رو به خوزه کابررا تحویل میدیم.
پولِ طلبکارهای سوریت رو به دست میاری.
و تا سه روز دیگه، آزاد میشی.
ولی...
اون وقت چی میشه؟
منظورت چیه که چی میشه؟
نمیتونی کل عمرت گیلبرتو هانسون بمونی.
نه، واقعاً.
خب؟
خب، میخوای چی بشه؟
یادته...
شیش سال پیش وقتی به کلمبیا برگشتی؟
البته، اون موقع هیچی نداشتم.
فقط یه لباس تنم بود.
و من اومدم...
درست همونطور که تو هر سال به صومعه میومدی.
با اون ماشین مشکی خوشگل.
وقتی همه ترکم کرده بودن.
تو پسر خودمی.
واقعاً هستم؟
هوم؟
وقتی همه اینا تموم شد، میخوام دنیا بدونه من واقعاً کی هستم.
خیلی خب، این کار رو تموم میکنیم.
و بعد من و تو با هم نقشه میکشیم.
با هم، میتونیم این قاره رو اداره کنیم.
فاتحان جدید.
پادشاهان آمریکا.
ولی فعلاً تدی...
محموله رو به سلامت به خوزه کابررا برسون.
بدون تاخیر، بدون اشتباه.
آقای ویسلر، پروازت چطور بود؟
یه ماشین بیرون فرودگاه منتظره تا تو رو به اینجا بیاره.
حرف های زیادی برای گفتن داریم.
مارتین، من باید برم. تو اینجا بمون. حواست به همه چی باشه.
باید بفهمم اون مردی که توی اون خونهست داره چیکار میکنه.
- باشه. - ممنون.
خیلی خب، ممنون. همینجا عالیه.
عصر بخیر، آقای هالی ول.
مهمونت توی سالن منتظرته.
کدوم مهمون؟
آدام، چطوری؟
باسیل کاراپتیان، رئیس بخش فنی.
یه بار توی خونه مایرا همدیگه رو دیدیم... مهمونی کوکتل.
آره، یادمه.
موضوع مربوط به دیشبه.
جلسه توی هالند پارک.
- کدوم جلسه؟ - با سندی لنگ بورن.
ظاهراً توی اون خونه گوشیت روشن بوده، که یعنی میشه ردت رو توی اون منطقه زد.
- دقیقاً همون چیزی که سعی داریم ازش دوری کنیم. - ولی من... نه، نه.
قسم میخورم که خاموشش کردم.
مایرا روی اینجور مسائل خیلی حساسه.
رئیس کلمبیایی سهل انگاری رو برنمیتابه...
همونطور که جیکوب براور متوجه شد.
مایرا خبر داره؟
من هنوز چیزی نگفتم.
- نظرت با یه نوشیدنی چیه؟ - چرا که نه؟
خیلی خب. الخاندرو.
وقت درخشیدنه.
سلام. صبح بخیر.
شما...؟ فکر کنم یکم گم شدم.
میدونی، اوم، تله کابین کجاست؟
تله کابین رو میشناسی؟
اوم، اون، خب...
مثل قطاره، ولی، خب، یه جورایی توی هواست.
متاسفم خانم، نمیدونم.
- اوه. - حالا برو.
- میشه لطفاً...؟ منظورم اینه که... - برو.
میدونی، توی کتاب راهنمای من نوشته کلمبیایی ها مردم خون گرمی هستن.
بعد از این، فکر کنم باید درخواست بازنویسی این کتاب لعنتی رو بدم.
خیلی ممنون.
بله؟
سلام، آقای الیس.
من سرویس ترانسفر فرودگاهت هستم. کجایی؟
همینجا توی هتلم.
- وسایلم رو جمع کردم و حاضرم. - همونجا بمون.
الان دارم میام.
آقا، میشه لطفاً تندتر برید؟
یه لحظه.
.سلام
گفتی آماده ای.
هستم. فقط تازه دوش گرفتم.
- میدونی، اینجا خیلی گرمه. - همه چی ردیفه، رفیق؟
همه چی ردیفه.
کل شب رو اینجا موندی؟
البته.
یه چیز برگر از خدمات اتاق خوردم.
یکم ولرم بود، ولی زنده موندم.
تدی، این چیه؟
وسایلت رو جمع کن. داریم میریم.
باشه.
لرد لنگ بورن.
ببین کی اینجاست!
سلام، دیکی.
عجب سفری.
وقتی وظیفه حکم میکنه.
امیدوارم بلیت بیزنس کلاس برات گرفته باشن.
تخفیف ویژه برای زندانی های سابق.
کارکنان اینجا فکر میکنن دارم ازت شراب میخرم.
کابِرنه شیلیایی. تاکستان های قدیمی.
پس فعلاً از بغل کردن خبری نیست.
بیا تو.
کی میدونه من اینجام؟
فقط چند نفرِ برگزیده.
پس بیا بذاریم همینطوری بمونه، باشه؟
بهم بگو، چطور وارد اینجور کارها شدی؟
اوه.
No comments yet. Be the first to leave one.