The first 159 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.ازت میخوام که همینجا وفاداریت رو به نین اثبات کنی
!از بین پاهای این سگ رنگین کمونی رد شو، کاتو
چی شده کاتو؟
آیا خزیدن لای پای اون غرورت رو خدشه دار میکنه؟
...یا اینکه از نشون دادن وفاداریت به تارا یا بهتره بگم نین خودداری میکنی؟
خب نظرت چیه کاتو؟
منظره بین پاهای یه سگ رنگین کمونی چطوره؟
علیرغم اینکه چقدر پیر و فرسوده شدن این هفت رهبر بازم به قدرتی که دارن چنگ میزنن.
.پس نین هم دیگه به آخر خط رسیده
.هاه؟ یدفعه ناپدید شدن
.در هر صورت به نظر نجات پیدا کردیم
.ای بابا حالا مجبورم فردا برم مدرسه
.علائم حیاتی فرمانده کاتو هنوز فعاله
!پس زندست
وقتی بیدار بشم دوشنبه میشه
واقعا نمیخوام برم مدرسه...
زنده موشک حاوی محموله به فضا پرتاب شد "فراموش شده"
"قسمت 8: "همه نینجا ها از صفحه روزگار محو میشند
ناسا اعلام کرد ماهواره ای که قرار بود روی موشکی اخیراً قرار گیرد...
.به خاطر مشکلاتی تا اطلاع ثانوی پرتاب نخواهد شد
...به گفته مهندسانی که در این پروژه دخیل بودند
چه وضعشه؟!
یه چیزی دیدم! یه چیزی اونجا بود!
!!چشم! دوتا چشم وزغی بالای تختم بود
چشم؟ مطمئنی می -چان نبوده؟
میدونی که می-چان دوست داره روی سینههات بخوابه، چون براش گرم و نرمه.
اول از همه، خیلی بی ادبی!
تازشم می -چان که همین جاست!
!اوه راست میگی! می -چان چه بانمکی
!مامان این خونه یوقت جن یا همچین چیزی تسخیرش نکرده؟
این دیگه چه حرفیه؟ بابات با کلی خواهش و تمنا ...بالاخره تونست از بانک یه وام 40 ساله بگیره
.تا بتونه با حقوق کم اش اینجا رو بخره
!درسته
ولی من قبل اینکه بتونم کامل پرداختش کنم پام به گور رسیده، پس بقیه اش دست خودتو میبوسه
!عمراً! بدهی هاتو ننداز گردن دخترت
...واقعاً حرف زدن باهاشون خسته ام میکنه
.خب فکر نمیکنم چیزی اینجا باشه
ولی خداییش اون چی بود دیدم؟
بهتره سریعتر بخوابم
!دوباره! دوباره دیدمش
ای بابا چرا اینقدر سروصدا میکنی؟
.فقط منم ، کورو
دزد نیستم.
کورو -کون؟
تو خونه من چیکار میکنی؟!
اجازه نداشتم بیام داخل؟
معلومه که نه!
اصلا چطوری وارد شدی؟!
از پنجره.
«از پنجره» و مرض!
!تو نمیتونی همینطوری سرتو بندازی بیای تو خونه کسی !اگر به مدرسه بگم ممکنه اخراج بشی
.مشکلی نیست. چون مدرسه دیگه از بین میره
فردا به مدرسه نیای، نوگوچی.
!خب فعلاً
.فقط همینو میخواستم بگم. دیگه میرم
چی؟ فقط همین؟ نمیخوای کاری باهام بکنی؟
هی صبر کن!
منظورت چیه که مدرسه از بین میره؟
مثلاً شاید منفجر بشه؟
یعنی چی؟
میخوای بیای داخل چایی بخوری؟
.نه مرسی، خوابم میاد، خداحافظ
همش همین؟! همچین ریسک بزرگی کردی و بدون اینکه کاری بکنی ، میزاری میری؟
!واقعاً رفت
ای بابا! این پسره دیگه چشه؟
.باز کلی ایراد گرفت و بازنویسی باید بکنم
نکنه اون ویراستار سوزوکی -سان ازم متنفره؟
اسم من یوشیدا آکیکازو هست.
.من یه نویسنده رمان های تاریخی ام
...در دو دهه اخیر هیچ کدوم از آثارم فروش خوبی نداشته بود
.برای همین در حال حاضر داستان تخیلی مینویسم
داستان های علمی-تخیلی مخلوط با تاریخ تا بتونم خرج و مخارج زندگیم رو در بیارم.
.بهتره دیگه امشب بخوابم
!امیدوارم امشب هم ظاهر بشن
من عادت دارم قبل از خواب قفل درها و پنجره ها رو باز بزارم...
.و یه چشم بند ببندم و منتظر بمونم
دلیلش به بیش از ده سال پیش برمی گردد، زمانی که یک شب تازه خوابم برده بود...
بیدار شو
زمانی که یک نینجا که کنارم نشست و .منو بیدار کرد این عادت رو حفظ کردم
با چنان ظرفیت نفسی منو هیس میکرد که فکر کردم شاید خواننده اپرا باشه
!بعد اینطوری بود که متوجه شدم اون یه نینجاست
!چشماتو ببند
!دارم میبندمشون! چشمامو بستم
18 دسامبر 1996...
...پونزده تروریست به سفارت نفوذ کردند و 100 نفر
.از جمله کارکنان سفارت و کارمندان ژاپنی رو گروگان گرفتند
داره درباره حادثه گروگان گیری سفارت ژاپن در پرون صحبت میکنه؟
در تمام مدت، دولت ژاپن بر ایمنی گروگان ها تأکید داشت.
و جمهوری را تحت فشار قرار داد تا رویکرد ایمنی رو در پیش بگیرند.
چهار ماه بعد، در 23 فروردین سال 97، سحرگاه...
یک واحد نیروهای ویژه از جمهوری پرون حمله خود رو آغاز کرد.
یک گروگان، دو نفر از اپراتورهای تیم و هر پانزده تروریست کشته شدند.
.اما چیزی درباره اون حادثه هست که مردم ازش اطلاع ندارند
...یک ساعت قبل از شروع عملیات اونا
یک تیم هفت نفره نینجا، از جمله من...
از طریق یک تونل زیرزمینی به سفارت نفوذ کردیم.
.تونستیم تروریست ها رو بدون کشتن اونا خلع سلاح کنیم
درست وقتی که دولت جمهوری از ...این راه حل مسالمت آمیز مطلع شد
.عملیات شون شروع شد
چرا؟
حتماً میخوای بدونی چرا؟
چون دولت جمهوری، یا بهتره بگم، رئیسجمهورشون...
این حمله تروریستی رو برای ترور یکی . از گروگان ها برنامه ریزی کرده بود
ما هفت نفر در نهایت مجبور شدیم با 200 مامور نیروهای ویژه بجنگیم.
دویست در مقابل هفت نفر؟! چه مبارزه ناعادلانه ای!
!پس نینجاها براشون چه اتفاقی افتاد؟! باید بدونم
...هیچ کس در ژاپن درباره حقیقت ماجرا اطلاعی نداره
درباره پنج رفیقی که در آن روز از دست دادم.
و بعد از اینکه اینو گفت، سنگینی تیفه از روی گلوم برداشته شد.
بعد فکر کردم شاید این داستان رو به من که .نویسنده ام گفته تا بتونم این حقیقت رو به کل دنیا افشا کنم
در آن زمان، من به ...سختی از پس مخارج زندگیم برمیومدم
.و آب و گاز خونه ام قطع شده بود
من این ریسک رو پذیرفتم و داستانی که برام بازگو شد رو نوشتم...
.و یه ناشر براش پیدا کردم
«آزادی سفارت ژاپن توسط هفت نینجا» کم و بیش خوب فروخت...
اما خوانندگان فکر می کردند که این فقط یک داستان تخیلیه و هیچ کس اونو جدی نگرفت.
اما من معتقدم که اون داستان بین نینجا ها مخاطب زیادی داشت...
کم افرادی هستند که میدونن اتفاقی که در 26 فوریه افتاد...
.بخاطر حادثه 22 فوریه بود
ولی احتمالاً درمورد حادثهی نین-نین-نی-نی-نین،
که 22 فوریه 22مین سالِ هیسِی اتفاق افتاد نشنیدی، مگه نه؟
...بهش میگفتن حادثه حقه پارینه سنگی ژاپن
همه چیز از زمانی شروع شد که من در حال حفاری سنگ معدنی برای استفاده در نینجوتسوی جدیدم بودم...
شکارچی های ایر مکس رو یادته؟
...دلیلی که دیگه چندوقته ازشون خبری نیست بخاطر ما بود
و به این ترتیب، این نینجاها هر از گاهی به من سر میزدند تا...
تا ماموریت هاشون که ممکن بود در .سایه تاریخ محو بشه رو برام تعریف کنند
خب درباره رسوایی چشمه های آب گرم...
من در واقع اولین کسی بودم که به کیفیت آب اونجا مشکوک شدم...
.و بعد دستور دادم تا اونجا رو بازرسی کنن
اه؟ این صدای چیه؟
و از کجا فهمیدید؟
...بعد از یه ماموریت خاصی اونجا یه تنی به آب زدیم
ولی بعدش متوجه شدم که .تاثیرات درمانی آب مثل قبل نبود
بهم تو مدرسه نینجا خورد یه صاعقه ولی بازم شدم از اونجا فارغه
هاه؟ داره رپ میخونه؟
...برای قبولی جنگیدم با رفیقم تا سر حد مرگ
اگرم میمردیم هردومون ، اینم باز بود جزئی از سرنوشت
منو مثل یه مرغ کشوند از لونه بیرون و باهم کردیم جدال مثل دو حیوون تو میدون
ولی همونجا خورد بهم یه رعد وبرق بزرگ و شد اون پیروز و صعود کرد به صدر لیگ
من شدم جزغاله ولی بازم خودم رسوندم به قله
...رد کردم این آرک از داستانم رو بدون دردسر و حاشیه
ولی شد زندگیم تباه و پر از تاریکی
چنددفعه مردم و زاده شدم، اسمم یادتون باشه،
میدرخشم هر روز مثل معجزه لیختنبرگ!
متولد توکیو، تاریخش 2-2،
اگر حس کردی یه چیز مرموز بهت نزدیکه !اون منم یه نینجا
فکر نمی کنم از این یکی استفاده کنم.
ده سال پس از اینکه نینجا ها هر روز برای بازگویی داستان هاشون پیش من میومدن بود که...
بیدار شو
این نینجا متفاوت بود.
آیا تو هستی که حرف های بیهوده این شینوبی ها رو مینویسه؟
"این شینوبی ها"؟ پس یعنی ایشون از اونا نیست؟
.جو اتاق خیلی سنگین بود
ترسم خیلی بیشتر از زمانی بود که کسی تیغه ای رو گلوم گذاشته بود.
تو جام خشکم زده بود انگار که یه بختک روم خوابیده
!تمامی نینجا ها از صفحه روزگار محو خواهند شد
میخواد نینجا ها رو از بین ببره؟ چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.