The first 157 lines.
AnimWorld Presents
prototype008 & shinigamis
.یه لحظه از دیشب رو هم یادم نمیاد
.مثل این که مست کردم و بیهوش شدم
اون معلم شنگول اشتباهی الکل به خوردم داد؟
.یعنی باید مواظب یه نفر باشه
حالا حالتون خوبه؟
.آره، من خوبم
رفتی به مامان و بابات ادای احترام کنی؟
.آ-آره، دیشب رفتم
.که اینطور، پس خوبه
.خب، اونجا میبینمت
.باشه، میبینمت
.آره
!اوکومورا کون، صبح بخیر
!اوه، موهات چه به هم ریختهس
دیشب زنده رسیدی به اتاقت؟
.یادم نمیاد
!آره خب، خوب شد که دیشب، اون به اصطلاح آبمیوه رو نخوردم
میگم تو، تو مشکلی نداری اینطوری عادی با من صحبت کنی؟
.نه بابا
...رنــ !اون صدا
!زو...
اون دیگه چی بود، داداش کین؟
منظورت از "چی بود" چیه؟
یه لگد پرنده بود. مگه خنگ شدی؟
!تو خودت خنگی! اصلاً عقل نداری
!رنزو! چه خوب که میبینم حالت خوبه
!داداش جو
.آه، این دوستم اوکومورا کونه
!عه، که اینطور! من جوزو م
.برادر رنزو
.سلام
!اوه، کونکو
!بیا با ما صبحونه بخور
.من صبحونهم رو خوردم
چش شده؟
!شیما سان
خب... چرا انقدر با اوکومورا کون صمیمی شدی؟
!جوزو سان و کینزو سان نمیدونن اون چیه
اگه بفهمن که پسر شیطانه چطور میخوای جوابشونو بدی؟
...چطوری...؟ هر چی خدا بخواد پیش میاد دیگه
چرا هیچ چیزی رو جدی نمیگیری؟
فکر نمیکنی شماها زیادی روش حساس شدید؟
.اگه بخوام رفتارمو عوض کنم تا از اوکومورا کون دور بشم خیلی اذیت میشم
.خب منم یکم ترسیده بودم
.ولی فکر کردن بهش الآن فقط خودمونو اذیت میکنه
.منظورم اینه که، اوکومورا کون پسر خوبیه
.خودت هم باید تا الآن فهمیده باشی
.آه، راستی
شنیدم امروز جلسهی بخش میودا قراره برگزار بشه، نه؟
.پسر، بهت حسودیم نمیشه که سرپرست خانوادهی "میوا"یی
!همین که بچهی پنجمم برام خیلی خوبه
از همین الآن داره کار میکنه؟
!خب
!مامان سوگورو
شمع اضافی دارید به من بدید؟
شمع؟
!در واقع، هر چی بشتر بهتر
باز کجا مونده؟
!بون
!دیگه داریم جلسه رو شروع میکنیم
.الآن میام
کچل لعنتی! چرا هنوز نیومده؟
داره چه غلطی میکنه؟
قسمت سوم: شک، شیاطین رو جذب میکنه
کشیش اعظم هنوز نیومده؟
.بچهها
.ممنون که درخواست ناگهانی منو قبول کردید و به اینجا اومدید
.یه چیزی هست که باید بهتون بگم
.مثل این که کشیش اعظم سرش شلوغه و نتونست به جلسه بیاد
.ولی با این حال، این موضوع مهمیه، و من میخوام جلسه رو بدون اون شروع کنم
،امروز از سرپرستای تمام خانوادهها درخواست کردم که به اینجا بیان
.و همینطور همهی کسایی که با حادثهی چشم راست در ارتباط بودن
جوزو سان، لطفاً شروع کنید و بگید که اون روز توی زندان اعماق چه اتفاقی افتاد؟
.بله
.اون روز، آتش عبادتگاه مخصوص کشیش، عجیب تر از همیشه بود
.برای همین کشیش اعظم رو خبر کردم
.من واقعاً متأسفم که شما رو مجبور کردم بیاید
.نگران نباش. خوشحال میشم هر کمکی که میتونم انجام بدم
.خب یه نگاهی بندازیم
.تاتسوما ساما
شما نمیخواید به محفل ملحق بشید؟
!ماموشی، مزاحم کشیش اعظم نشو
.فکر نکنم. شاید به نظر نرسه ولی من خیلی سرم شلوغه
.با یه مأموریت خیلی مهم
،بر اساس سنت شفاهی میودا
،وقتی که فوکاکو، مؤسس میودا، شاه پلید رو مجبور به اطاعت کرد
.چیزی به جز چشم راستش که با نفرت به فوکاکو خیره شده بود، ازش توی دنیا باقی نموند
گفته شده که اون، بخش "میو او دارانی" رو افتتاح کرد
!تا با کمک فرزندانش اونو محفوظ نگه داره
!پس برای کسایی که توی میودا متولد میشن، محافظت از چشم راست تقدیر و وظیفمونه
چی ممکنه انقدر مهم باشه که بخاطرش وظیفهت رو رها کنی؟
!ماموشی! حرف دهنتو بفهم
.یکم بهم مهلت بده ماموشی
.تو فقط بهم بگو و من به سرعت خودمو میرسونم، تا منو ببخشی
!کشیش اعظم! این دیگه چیه
!همگی فرار کنید
!چشم
!من از چشم راست محافظت میکنم
اون دیگه چیه؟
!برگرد! ماموشی
!همگی برید عقب
!امکان نداره
!حفاظ چشم راست داره ذوب میشه
!بابا
،پس کسایی که بیشتر از همه به چشم راست نزدیک بودن ...سه تا دختر من، جوزو سان، یائوزو سان، و
.و تاتسوما، کشیش اعظم که غایبه، بودن. این شش نفر
!شما رو به یه دلیل ایجا جمع کردم
!که خائن بینمون رو پیدا کنیم
،در ضمن، این مرد، که در دزدی چشم چپ دست داشته
.سرپرست سابق شعبهی ژاپن زندان اعملق بوده
.جنگیر ارشد تراز دوم، تودو سابوروتا
،اونطور که من میدونم
.جوزو سان ماموشی، این مرد توی مدرسهی جنگیری استادتون بود
منظورتون از این حرف چیه؟
پدر! شما به من شک داری؟
.هیچکس به جر شما با تودو ارتباط نداشته
!اینطور نیست
!من فقط تحت نظرش درس میخوندم
.راستی، شیما، تو رابطهت خیلی با تودو خوب بود
!فقط درساش برای من جالب بودن، همین! نمیشه بهش گفت رابطهی خوب
.من فقط دارم حقایقو میگم
،اگه اینطوره، ماموشی
چرا سعی کردی در حین حمله به چشم راست نزدیک بشی؟
!من فکر کردم چشم تو خطره
چرا همچین فکری کردی؟ از کجا میدونستی؟
مـ-منظورت چیه؟
!منظورم اینه که رفتارت مشکوکه
!پدر! شما باید حرفمو باور کنید
!شیما اینا رو میگه که تا خودشو از اتهام نجات بده
!ماموشی! تحقیقات هنوز کامل نشده! آروم باش
،در حین حادثه
،وقتی که آتش عبادتگاه زنده شد
...مثل این بود که
.به نظر من کشیش اعظم داشت شعله ها رو کنترل میکرد
.و اینکه، وردی که داشت میخوند رو تا حالا نشنیده بودم
!آره، راست میگه
!به نظر هم مدام داشت تکرارش میکرد
اصلاً چرا وجود چشم چپ از ما مخفی مونده بود؟
درسته، کشیش اعظم باید از وجودش خبر داشته باشه، پس چرا؟
...مطمئناً کشیش اعظم از این قضیه
!لطفاً تمومش کنید
!از این حرفای مسخره نزنید
.تو همیشه رابطهت با کشیش اعظم خوب بوده
بعلاوه، این که به این جلسه نیومده خودش اثبات این اتهام کافی نیست؟
آره! چطور ممکنه چیزی به این مهمی رو فراموش کنه؟
!همگی آروم باشید
پس، کار کیه؟
!بسه
.اینطوری به هیچ جا نمیرسیم
.این موضوع رو با اوامبای مطرح میکنم
چرا این جلسه رو بعداً با حظور کشیش اعظم دوباره تشکیل ندیم؟
.جلسهی امروز به یه وقت دیگه موکول میشه
بون، حالت خوبه؟
!مگه این که همه عقلشونو از دست داده باشن تا به کشیش اعظم شک کنن !امکان نداره کار اون باشه
مطمئنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.