The first 200 lines.
افسانه شیائو چو
قسمت یازدهم
مینگ یی بعد از اینکه قصر رو ترک کرد
مستیقما به کاخ صدراعظم رفت
بله
و برای مدت طولانی پشت در موند
اولش فکرکردم عجیبه
ولی بعد از اینکه بانو یان رو دیدم
فهمیدم منتظر اون بوده
شبیه شی یین هست
اینقدر ساده لوحه که فکرمیکنه
اگه با دختر شیائو سی ون ازدواج کنه
اون بهش کمک میکنه
سرورم
باید همینطوری
مراقبش باشم؟
نیاز نیست
درحال حاضر بخاطر موقعیتش
هیچ کاری نمیکنه
اصلا رقیب من محسوب نمیشه
قیافه مظلومانه مولوگو نشون میده که
نتونسته بی گناهیش رو ثابت کنه
حقشه
اگه مولوگو به بقیه با تحقیر نگاه نمیکرد
اینجوری نمیشد
داره تاوان کارش رو میده
همه ما ها سوار بر اسب میشم و شکار میکنیم
و همه ما
تو یه سرزمین زندگی میکنیم
فقط ملیت هامون
فرق میکنه
هیچ فرقی بین مون نیست
این شراب ناب
وقتی تنهایی خورده میشه
هیچ طعمی نداره
من باهات مینوشم
سرورم
لطفا اینقدر ننوشین
یکم چای بریز
خب خودم
همه ش رو میخورم
یان یان اگه بخاطر چیزی ناراحت شدی
میتونی بهم بگی
اگه بیرون بریزی
حالت بهتر میشه
ناراحت؟
چرا باید از چیزی ناراحت بشم؟
پدرم صدر اعظم هست
مادرم یه شاهدخته
از وقتی بچه بودم
میتونستم هر چی که میخواستم رو داشته باشم
مشکلات ما فرا تر از
این مسائل پیش و پا افتاده ست
من از یکی خوشم میاد
از حرف هات معلومه
طرف خیتان نیست
منتظرم که
از خانواده م خواستگاری کنه
ولی فقط داره درجا میزنه
خیلی میترسم
از چی؟
از اینکه خانواده ش الانش هم
همسر آینده ش رو براش انتخاب کردن
این میتونه بد باشه
خانواده ش میخوان
یه دختر از قبیله خودش رو براش بگیرن
میترسم که اوضاع
برامون دردسر ساز بشه
خودش شخصا گفته که
از اون دختره خوشش میاد؟
خودش که از من خوشش میاد
ولی اون دختره
خیلی با وقاره
صداش خیلی قشنگه
گلدوزیش خیلی خوبه
اصلا شبیه من نیست
میترسم خانواده ش از من خوش شون نیان
درسته
تو نه تنها اهل خیتان هستی
بلکه
از خانواده ملکه هستی
اگه بخوای میتونی ملکه بشی
ملکه شدن برام مهم نیست
فقط میخوام با یکی که
عاشقش هستم ازدواج کنم
حاکم مینگ یی
میدونم که تو فرهنگ هان خیلی خوب هستی
میخوام بدونم
از نظر تو
چه کادویی میتونه خوشحالش کنه
اگه اهل مطالعه باشه
میتونی چندتا کتاب بهش بدی
من مجموعه کتاب های یونگ هویی رو دارم
خیلی کمیابه
شاید خوشش بیاد
واقعا؟
نمیتونم قبولش کنم
اگه این کتاب ها بتونن
کار تو رو راه بندازن
مایه خوشحالی منه
ممنون
اگه خوشحال بشه
برای تشکر برات کادو میفرستم
ما دوستای صمیمی ای هستیم
لازم نیست اینقدر موذب باشی
درسته ما دوستای صمیمی ای هستیم
مدت زیادی بیرون موندم
همه چیز خیلی بهتر شده
درست یکم جلو تر
اگه سرت رو برگردونی اون گوشه عمارت هان رو میبینی
خیلی زود
ده رانگ رو میبینی
مادر
من فکرمیکنم
ده رانگ، یان یان رو دوست داره
چطور ممکنه؟
عمه ت، هان خیلی از تو خوشش میاد
بعدشم ازدواج یه بچه
دست پدر و مادرشه
ولی
درضمن اون دختر از خاندان ملکه ست
مهم نیست چقدر از ده رانگ خوش بیاد
نمیتونه باهاش ازدواج کنه
مطمئن باش
یان یان یه لحظه صبرکن
زیاد طول نمیکشه
خب
از شروع این سلسله
ما در حال جذب نیرو از جنوب بودیم
و داشتیم روند هان رو بهشون توضیح میدادیم
سلسله لیائو داره
بهتر و قوی تر میشه
اما هنوز یه سری از مردم
بجای اسب از گاری استفاده میکنن
این نشون دهنده تفاوت خیتان و سایر اقوام
و قلدری اقوام دیگه هستش
نمیدونستم تو از
روند هان هم خبر داری
ممنون
زیاد راجع بهش نمیدونستم
ولی کمترین چیزی که میدونم اینه که
اگه یکی استعدادش رو داشته باشه
و بخواد به سلسله لیائو خدمت کنه
فرقی نمیکنه اهل کجا باشه
چیزی که مهمه اینه که
باعث راحتیِ سلسله لیائو بشه
اگه یکی توی خانواده
با کارهاش، شهرت اجدادش رو خراب کنه
شاید
این کار بیشتر از خارجی ها به سلسله آسیب بزنه
...امپراطور ما
یان یان
خیلی نوشیدی
داری حرف های گنده میزنی
فقط خودمونیم دیگه
به هرحال
ازت انتظار نداشتم
دختر کوچولویی مثل تو
راجع به اتفاقاتی که توی کشور میفته حساس باشه
من رو دست کم نگیر
ملکه مادر شولو
برای تاسیس این سلسله
به موسس پادشاه ما کمک کرده بود
و اون هم یه زن بود
بین زن ها بهترین بود
حتی از صد تا مرد هم مرد تر بود
اگه تو فرصتش رو داشتی
میخواستی یکی مثل اون
بشی؟
معلومه که آره
اگه میتونستم
مثل ملکه مادر شولو باشم
یکی که بتونه دنیا رو تغییر بده
زندگیم خیلی باارزش میشد
با اینکه میتونم اسب برونم
به تیرکمان کار کنم و بجنگم
پدرم
وقتی کوچیک بودم
بهم یاد داد چجوری کشور رو اداره کنم
فقط فرصت اینکه
تمرین کنم رو نداشتم
شاید در آینده
یه امپراطور رو ملاقات کنی
که باهات طوری که
امپراطور موسس
با ملکه مادر شولو رفتار کرد، رفتار کنه
اگه اینطور بشه
میتونی به شوهرت توی اداره کشور
و برقراری عدالت کمک کنی
انگار واقعا
همچین چیزی ممکنه
اینقدر که الان باورم شده
یه ثانیه دیگه
قراره ملکه مادر شولو باشم
حاکم مینگ یی
میدونی چجوری اغفالم کنی
تازه خیلی هم جدی بنظر میای
بعضی وقت ها خیلی فریبکار میشی
دروغ نمیگم
خودت میبینی
No comments yet. Be the first to leave one.