The first 197 lines.
خوبی؟
آره، آره. فقط... فقط یه کم گشنمه
خب، خوشحالم که امشب تونستیم دور هم جمع بشیم
شب سال نو داره هی نزدیک و نزدیکتر میشه
وقتی قراره با هم ازدواج کنیم
بیا اینجا
موآه
یه خبر معرکه هم دارم
تونستم تا اون موقع برنامهم رو خالی کنم
واسه همین در خدمتم تا به شما دوتا مرغ عشق کمک کنم
توی تکتک مراحل برنامهریزی عروسیتون
اوه، ممنون مامانجون
اوه، عزیزم
ماچ! - ماچ
لیزی، چطوره شنبه یه سر بیای خونه
تا بتونم همهی ایدههای عالیت رو بشنوم
همهی ایدههای عالیم
هورا
بهتره حواستو جمع کنی
بهتره گریه نکنی
لب و لوچهتو آویزون نکن
الآن بهت میگم چرا
بابانوئل داره میآد به شهر
داره یه لیست مینویسه
دو بار هم چکش میکنه
تا ببینه کی شیطون بوده و کی سر به راه
بابانوئل داره میآد به شهر
وقتی خوابی، داره نگات میکنه
۱۴۲ تا گوسفند، ۱۴۳ تا گوسفند، ۱۴۴ تا گوسفند
شاید بهتره جامون رو عوض کنیم
آه
بهتره که اخم نکنی
دارم بهت میگم چرا
کسی چه میدونی چی پیش میاد
- لیزی؟
لیزی؟
یه دختر پیکِ بانمک همین الان اینا رو برات آورد
یادداشت رو بخونم؟
- هوم. - "تقدیم به نامزد عزیزم."
وای، من هنوز عاشق این کلمهام
"روز شکرگزاری مبارک
"میدونم خستهای
"و باورم نمیشه که امروز هم باید کار کنی
ولی واسه همینه که اینقدر دوستت دارم." آخیی
"فقط شش هفته تا عروسیمون مونده
"و دیگه نمیتونم صبر کنم
دوستت دارم، جاش. بوس، بوس، بوس."
- ممم. - جدی؟
"اه"؟
من میمیرم واسه یه همچین چیزی
ببخشید، من فقط
اوه، وای، اینا خیلی قشنگن
خدا، اینا خیلی قشنگن. من چقدر آدم مزخرفیام
لیزی، عزیزم، حالت خوبه؟
آره، آره، آره، آره. خوبم. فقط خستهام
خیلی خستهام. ولی خوبم
خوبم
وای، کلی کار داریم که باید انجام بدیم
بزن بریم. بیا شروع کنیم. وای خدا، قهوه لازمم
آره، میخوام چند تا سنگ کریستال بیارم
فقط واسه اینکه یه جورایی حس و حال اینجا رو هم عوض کنم
وای، اینا خیلی قشنگن
به رژه روز شکرگزاری شیکاگو خوش اومدین
در روزی که آمریکاییها عاشق بلعیدنِ
- ۴۴ میلیون بوقلمون آبدار هستن. -
- اوه... - هی
اوه، فکر کردم تایمر رو روی زمان کمتری گذاشتم
ولی باید درست باشه
یالا. یالا دیگه
خدا، چقدر سر و صدا زیاده
اوه
یالا دیگه
من عاشق سیبزمینی شیرینم
سلام. روز شکرگزاری مبارک
چطوری؟
میدونی
فکر نکنم دیگه جواب بده
آره، حق با توئه. میریم یه غذای چینی میگیریم
نه، بحث غذا نیست. بحث اینه. بحثِ ماست
چی داری میگی؟ ما که با هم عالی هستیم
نه. ما دلمون میخواد که با هم عالی باشیم
اما اگه واقعاً با هم عالی بودیم
اول از همه، باید میتونستی کنار من بخوابی
ما که همش داریم این کار رو میکنیم
منظورم سکس نیست بیلی، منظورم خوابیدنه
اوه، نیک، من
چند سالیه که نتونستم درستوحسابی بخوابم
خودت این رو میدونی. اگه نمیخواستم باهات باشم
اونوقت... - اونوقت چی بیلی؟
تو خیلی داغونتر از این حرفایی که بدونی اصلاً چی میخوای
یه نگاه به اینجا بنداز. اصلاً از کجا باید
اون تیشرتها رو بگو، خب؟ میخواستی بفروشیشون
اما حتی چاپشون هم نکردی
میخواستی با اون جعبهها یه کار باحال بکنی
ولی همینطوری اونجا موندن
اونوقت میخوای با من باشی؟
میدونی چیه؟
اصلاً معنی خاصی نداره
ببخشید بیلی
روز شکرگزاری مبارک
میخوام با اون جعبهها یه کار معرکه بکنم
لیزی؟ - ببخشید، ببخشید عزیزم
نمیخواستم بیدارت کنم. فقط
فکر کنم برم یه کم با ماشین دور بزنم
چرا؟ مگه خرپف میکردم؟ - نه
نه، فقط... فکرم خیلی مشغوله
اون ایده فوقالعادهای که واسه عروسی داشتم اصلاً یادم نمیاد
و خب، خودت که میدونی مامانت چطوریه
آره، خیلی ماهه، مگه نه؟
آره
آره، اون واقعاً
ببین
اگه به خاطر عروسی استرس داری، لطفاً نگران نباش
همهچی عالی پیش میره
تو هم عالی میشی
مرسی
میدونم. خوبم. فقط
باید یه جوری بخوابم
میخوای باهات بیام؟
نه، نه، نه. تو بخواب، باشه؟
جراح جذاب من
یه راهی براش پیدا میکنم، قول میدم
عاشقتم. - منم عاشقتم
این هفته شبکارم
ولی فردا که سرِ کاری بهت زنگ میزنم
و میتونیم با هم همفکری کنیم
چیدمان میزها
باید لیستِ چیدمان میزها رو بنویسیم
حیف شد رفیق
اون بهترین چیزی بود که تو زندگیت داشتی
میدونم. تعجب میکنم تا همینجا هم باهام موند
آره پسر، فقط باید یاد بگیری چطوری بخوابی
بیلی، یه تکونی به خودت بده. نوشیدن بمونه واسه وقتِ استراحتت
نگاه کن ویویانِ طفلی رو
داره حسابی عرق میریزه
برو بابا مارک. - هی، گوش کن
وقتی توی آزمون وکالت قبول شد، امیدوارم ازت به خاطر این اخلاقای سکسیستیت شکایت کنه
فکر کنم منظورت هیکلِ جذابم بود
مرسی، ولی خب اون راست میگه
داشتم حسابی عرق میریختم
حالا دیگه باید از خودش شکایت کنه
لحظهشماری میکنم که زودتر یه خونه واسه خودم بگیرم
حالا چند وقته داری همین حرفو میزنی؟
شرمنده، مگه تو پول داری که به من قرض بدی؟
چون بانک که حاضر نیست یه قِرونم بهم بده
جدی؟ آخه پسر، تو هم که تهِ اعتباری و خیلی میشه روت حساب کرد
خیلی عجیبه پسر. خب دیگه، من برم
حله. واسه تماشای بازیِ بعداً هستی؟
واقعاً نمیتونم. باید واسه مهمونی «رزی» تدارک ببینم
یادت که نرفته، نه؟
معلومه که یادم نرفته. دخترخوندهمه
حالا کِی هست باز؟
شب با عینک آفتابی رانندگی میکردی؟
جواب داد؟
ولی شاید اگه بازم امتحان کنم جواب بده
نمیدونم کریسی، موضوع داره جدی میشه
من همیشه تخت میخوابیدم
یعنی، یه خوابِ عمیق و حسابی
الان دیگه در بهترین حالت، کلاً یه ساعت میخوابم
هر راهی که بگی رو امتحان کردم
خب، طب سوزنی چی؟
طب سوزنی، طب فشاری، هیپنوتیزم
دارو؟ - داکسپین
داکسیلامین، دیفنهیدرامین
کوازپام، زولپیدم
اوه، چقدر قرص و دارو
کریسی، آخه من باید چیکار کنم؟
نمیدونم، ولی راستشو بخوای بد موقعی سراغم اومدی
داریم وارد فصل مهمونیهای کریسمس میشیم و مثلاً قراره
یکی از معتبرترین شرکتهای برنامهریزی مراسم تو شیکاگو
میدونم. ببخشید. فقط
میدونی چیه؟ همهش تقصیر مامان جاشه
به خدا قسم، همهچیز از وقتی شروع شد که اون تصمیم گرفت
عروسی ما رو به مراسم شب سال نو
و بزرگترین رویداد اجتماعی سال تبدیل کنه
ولی تو که همیشه یه عروسی مفصل میخواستی
و اگه کسی بتونه از پسش بربیاد
اون منم، میدونم
ولی الان اگه یکم نخوابم
همهچیز خراب میشه
خیلی هیجان دارم که برای
همه این مراسمهای عالی برنامهریزی کنم
خب
راستی، تیم بازاریابی «لیندزتک» طبقه پایینه
بیا بریم یه سلامی بکنیم، باشه؟
باشه
همه چیز درست میشه
فقط دوباره به رئیسشون نگو «آقای کیسه بیضه»
ای بابا. هرچند اگه انصاف رو رعایت کنیم
کلهاش واقعاً شبیه بیضه است
وایسا. نه
من بردم
آره، بردی
حالا که حرف از بردن شد
اندی میگه بالاخره کافه «وینینگ پست» تعطیل شد
No comments yet. Be the first to leave one.