The first 200 lines.
باشه، فقط یادت نره، قیافهت نباید چیزی رو لو بده. که البته اصلاً بلد نیستی
ایـ-اینطور نیست
میدونی چقدر دوست داری که فکرت رو میخونم؟ ولی در واقع نمیخونم
فقط دارم به کلهت نگاه میکنم. همه چیز رو لو میده
یه وقتایی لبخنده، یه وقتایی هم داره ازش دود بلند میشه
مثل الان؟ آره، مثل الان
اگه من نبودم، تا حالا نصف خونههای لسآنجلس رو قولنامه کرده بودیم
خب، نقشهمون چیه؟
پولمون کمه، نرخ بهرهی وامها بالاست، هزینهی عروسی رو هم باید بدیم
ما یه زوج جوون و دوستداشتنی هستیم که داریم با گدایی صاحبخونه میشیم
یه قرون هم بالاتر از قیمت پیشنهادی نمیدیم
هر کاری کردی یا هر چی اون گفت، ما از این خونه متنفریم. افتاد؟
خدا، عاشقتم
شما دو تا واسه دیدن خونهی رویاییتون هیجان دارین؟
آره
وای خدای من، خیلی دوستش دارم
منظورم اینه که، اعتراف میکنم یه ذره خردهکاری داره، ولی با این قیمت
یه دست رنگ و چهارتا کاشی، اینجا راحت دو برابر فروش میره
صاحب قبلی مجبور شده با عجله بره؟ فقط از این لحاظ که سریع مُرده
خونوادهش فقط میخوان از شر این ملک خلاص بشن
خیلی با اصالته
ما به زودی ازدواج میکنیم و دلم میخواد عروسی رو توی خونه بگیریم
اوه، چقدر رمانتیک
من پارسال از یه سقوط هواپیما جون سالم به در بردم. چه قهرمانانه
خب، در واقع سقوط نکرد
بیشتر شبیه یه فرود اضطراری توی اتوبان ۱۱۰ بود
اوه، واو. توی اون پرواز بودی؟ خیلی وحشتناکه
و چشم آدم رو باز میکنه
حالا میخوام زندگی کنم. واقعاً زندگی کنم، میفهمی؟ بدون هیچ پشیمونیای
یه زندگی که دوستش دارم، با مردی که عاشقشم، توی جایی مثل اینجا
مثل اینجا. شبیه به اینجا، نه دقیقاً خودِ اینجا
و اون حیاط پشتی
داستان سقوط هواپیما واقعاً جواب میده
میتونم تصور کنم
ولی عروسی توی خونه یعنی پول کمتری بابت تالار میدیم
و پول بیشتری واسه بیعانه میمونه. دقیقاً. بازسازی
یه ذره عشق و رسیدگی میخواد
ولی معلومه شما دو تا کلی عشق واسه بخشیدن دارید
بهم اعتماد کنید، اسکلت ساختمون قرص و محکمه
شرمنده. آره. اشکالی نداره. نه
بیشتر شبیه پوکی استخونه
عزیزم، میشه لطفاً سعی کنی یه ذره آیندهنگر باشی؟
حتی با قیمت پیشنهادی، این یعنی پول ارثِ دو تا پدربزرگ و مادربزرگ و نصف پسانداز بازنشستگیم
باشه، الان قبول دارم، این فقط یه خونهست
ولی من و تو میتونیم تبدیلش کنیم به یه «آشیونه»
خونهی خودمون. با هم
نظرت چیه؟
خیلی خب. بزن بریم! آره
میتونیم از پسش بربیایم
شدنی نیست
سیمکشیش کلاً داغونه، در حد عصر حجره
لولهکشیش هم... من توالت صحرایی بهتر از این دیدم
شماها مگه کارشناس نیاوردین؟ یه نفر بیخیالِ کارشناسی شده
تعریفِ «شرایطِ فسخ» برام واضح نبود
یه لیست از تغییرات هم دارین
که باعث میشه «برادرانِ مشاورِ املاک» آرزو کنن کاش برادر نبودن
سیستم صوتیِ توی سقف واجبه. نئاندرتال که نیستیم
دارم میگم این کارا تا قبل عروسی تموم نمیشه
ما گل و صندلی و کلی پارچهی توری سفارش دادیم
خانم، تو کل دنیا اونقدر ابزار نیست که بشه همهی اینها رو درست کرد
ما کارتهای اعلامِ تاریخ رو فرستادیم. تاریخ دیگه قطعی شده
فعلاً ما بیشتر با این تاریخ ازدواج کردیم تا با همدیگه
خواهش میکنم، هر کاری باشه میکنیم
هر چقدر لازم باشه میدیم تا مامانش ناراحت نشه
باشه، تلاشمون رو میکنیم
شکست خوردیم. متاسفم
من خونهی قتلهای خونوادهی «منسون» رو تبدیل به یه عمارتِ سهطبقه کردم
ولی اینجا دیگه روی همهشون رو سفید کرده
خواهش میکنم مرد. التماست میکنم. نمیتونی این کار رو با ما بکنی. عروسیمونه
ببین، من کل پولت رو پس میدم، یه قوطی کبریت و یه نصیحت هم بهت میدم
ازشون استفاده کن
خیلی خب. از پسش برمیایم
و... تموم. روشنش کن عزیزم
ایول
ببخشید که بهت شک کردم
با اینترنت و ابزارفروشی و این عقل و هوش
همه چیز رو کنترل کردیم
آتشنشانی لسآنجلس. کسی اینجاست؟
این پشت. عجله کنین
هِن، اِدی، برین تو
خانم، از اینجا به بعدش با ما، باشه؟
نبض نداره. خواهش میکنم. ما داریم ازدواج میکنیم
خانم، میشه برام توضیح بدین دقیقاً چی شد؟
داشت چراغ رو درست میکرد
رفت سمت یخچال و دستگیره رو گرفت
و بهش برق زد؟ مگه اصلاً ممکنه؟
خونهی قدیمی، سیمهای فرسوده، هر چیزی ممکنه
باک، راوی، برق رو قطع کنین. هری، یخچال رو از برق بکش
خیلی خب، همه کنار؟ دارین دوباره بهش شوک میدین؟
شوکِ اول قلبش رو از کار انداخت، دومی برش میگردونه. به ما اعتماد کنین
کنار
فلین
یالا، یالا
تیا
خیلی خب، ریتم قلبش برگشت
یعنی چی؟ یعنی به عروسی میرسه
ممنونم. چی شد؟
چند روزی باید بیمارستان بمونه
تو این مدت، باید بفهمین علت اون اتصال چی بوده
همینجاست کاپیتان. یه سیمِ اِرت هست
زیرِ یه کپه سنجابِ نیمپز پیداش کردم
بازسازیِ خونهتون یه تلفاتِ حیوونیِ بامزهای داشته
سیمِ ارت؟ اون دیگه چیه؟ یه جور سیستم ایمنیه
جریان برق رو محدود میکنه تا اجاقگاز خودتون رو نپزه
نصیحت من اینه که یه برقکارِ واقعی بیارین اینجا
جنگیر بیاریم راحتتره. تو لیستِ متخصصها بلاک شدیم
دیگه همچین اشتباهی نمیکنیم. قول میدم
من بهار تو رشتهی علوم ارتباطات لیسانس میگیرم
و رشتهی فرعیم هم حقوق و عدالت اجتماعیه
نایبرئیسِ گروهِ دانشجویی حقوق بشر هستم
و همینطور مسئولِ امور خیریه توی انجمنِ دانشجوییمون
همهی اینها در حالیه که معدلم ۱۹.۶ هست
تحسینبرانگیزه
توی رزومهت میبینم که
ماه به عنوان اپراتور ۹۱۱ کار کردی؟ ۱۸
چطور شد سر از اونجا درآوردی؟
کلی چیز یاد گرفتم... از جمله اینکه چطور با فشارِ کار کنار بیام
و این یه ویژگیِ منحصربهفرده که میتونم با خودم به این شغل بیارم
از زمانی بگو که شکست خوردی. چطور باهاش برخورد کردی؟
مامان، مسئله اینه که باید با دستاوردهام خودم رو بهش ثابت کنم
نه اینکه همهی نقاط ضعفم رو براش ردیف کنم
اون این رو ازم نمیپرسه. تـ-تو نمیدونی اون چی قراره بپرسه
گبی وان یه وکیلِ سرسخته
من که توی دادگاه روبروش نیستم. دارم واسه کارآموزیِ تابستونی مصاحبه میدم
فکر کنم بهتره روی چیزایی تمرکز کنیم که من رو خوب جلوه میده
میدونی چی واقعاً باعث میشه خوب به نظر بیای؟
اگه من به گبی زنگ بزنم... نه، قبلاً در این مورد حرف زدیم
اگه بهش زنگ بزنی، شبیه این بچههایی میشم که با پارتیبازیِ بقیه به جایی میرسن
که دستش رو جلوی بقیه دراز کرده
عزیزم، هیچ اشکالی نداره که از تمامِ برگِ برندههات استفاده کنی
این حسِ سوءاستفاده رو به آدم میده. میخوام خودم تنهایی انجامش بدم
همین الانشم داری تنهایی انجامش میدی
ولی من هنوزم میتونم به دوستِ قدیمیِ دانشگاهیم زنگ بزنم و بهش بگم
که چقدر احمق میشه اگه استخدام نکنه
دخترِ باهوش و موفقِ من رو
اگه این کارآموزی رو بگیرم
میخوام بدونم به خاطر خودم بوده نه تو
و متوجه شدم بعضیهاتون بررسی پروتکلها رو جدی نمیگیرین
میدونم که این ده دقیقه جذابترین بخشِ
زندگی هیچکس نیست
ولی آموزشهامون رو تقویت میکنه و کمک میکنه آماده بمونیم
و برای تمدید اعتبارمون هم لازمه
پس فقط، امم، انجامش بدین، لطفاً
خب، خبر بعدی اینکه دستشویی راهروی غربی
تا آخر هفته خراب خواهد بود
بخشِ تعمیراتِ ساختمون بابت دردسر پیشاومده عذرخواهی کرده
و میخواد به همه یادآوری کنه
که از دستمال توالت مسئولانه استفاده کنن
الان دارن به خاطر دستمال توالت خجالتمون میدن؟ مگه دوباره سال ۲۰۲۰ شده؟
امم، در آخر
شیفتِ شب گفتن که توی خالی نگه داشتنِ مرغهاشون مشکل داشتن
فکر کنم یه نفر هنوز قهوهش رو نخورده
سو، حالت خوبه؟
آره، اون چترِ یخزده گفت
سو، میتونی دستت رو برام بیاری بالا؟
سو
حرفایی که میزد... آفازی بود؟
داره سکته میکنه. کمک کن بخوابونیمش به پهلو. لیندا، زنگ بزن کمک بیاد
واحد ۱۲۲ امداد و نجات، لطفاً برین به خیابون لایتون، شماره ۸۶۱، طبقهی دوم
یه خانم ۶۲ ساله داریم. سو، صدام رو میشنوی؟ من مَدیم
مشکوک به سکتهی مغزیه
سکته؟ آره
توی مرکز تماس؟ همون اولِ شیفتش
بهش «تیپیاِی» دادن؟ به نظر میرسه آره
مدی و جاش دارن توی بیمارستان عیادتش میکنن
ما همین چند وقت پیش دیدیمش. اون و دان سهشنبه شب واسه شام اومدن پیشمون
من که متوجه چیزی نشدم. تو چطور؟
اه... نه، فکر نمیکردم مشکلی باشه
امم، هی، من الان برمیگردم
فکر کردم گفتی سهشنبه شب میخوای بری پیش روانشناس
آره، میخواستم برم
یادم رفته بود مدی دعوتم کرده شام، واسه همین... وقتم رو عوض کردم
هوم. واسه کی وقت گرفتی؟
قراره وقت بگیرم
گفتی که میخوای با یه نفر حرف بزنی باک، یه متخصص
میدونم. ببین، من بچه نیستم، میدونم چی کار کنم
تو توی اتاقِ یه بچه حبس شده بودی و داشتی با یه روانی خالهبازی میکردی
فقط واسه یه روز بود مثلاً
نمیفهمم چرا اینقدر بزرگش میکنی. اگه چیزی نیست، پس چرا مجبور شدی دروغ بگی؟
چون خسته شدم از حرف زدن دربارهی کسی که ارزشِ وقتم رو نداره
اگه بیخیالش نشم که حالم خوب نمیشه، درسته؟
حدس میزنم
خب، عالیه
پس بذار به روشِ خودم انجامش بدم
داری عالی پیش میری. واقعاً عالی
داریم میترکونیم عزیزم. واقعاً داریم میترکونیم
داریم به سختی پیش میریم
این یکی رو چطوری انجام بدم؟ راحته
فقط این رو بذار روی اون
باشه. و دکمه رو بزنم؟ آره، دکمه رو بزن
درسته، یک، دو... آره
اوه
خیلی متاسفم. فکر کردم قراره روی «سه» انجام بدیم، نه «و سه»
تقصیر منه. گوشهها همیشه قلق دارن
کمک! فلین، کمکم کن
کمک! حالت خوبه؟
فکر میکردم بازوهای ظریفتری داری. بازوهای من چاق نیستن
من پیلاتس کار میکنم. تو اون «بیده» احمقانه رو میخواستی
اون توالتِ روباتیکِ ژاپنیت رو بردار و فرو کن تو
پیچخوردگیِ بیضه. چیزی نیست که هر روز ببینی
No comments yet. Be the first to leave one.