Swordsman
The first 200 lines.
قسمت 10
زيرنويس از محمود شاگرد استاد قاسمي
تو برادر بزرگ فرقه خواشاني
و بعدش هم فرد منتخب استادي
اما در حال حاضر داخل فاحشه خونه اي و داري آبروي
خواشان را ميبري
استاد يو, راست ميگي
من در فاحشه خونه ام
پس تو چرا اينجايي؟
مزخرف. من اينجام که يه نفرو پيدا کنم
منم اينجام که کسي را پيدا کنم
من در تعجبم که دنبال چه زن خوبي هستي؟
بنظر مياد از دستم
عصباني شدي؟
توي حقه باز کوچولوي پست متعفن
تو شاگرد من لو رن ژي را کشتي.. اگر امروز بکشمت
بازم رازي نيستم
اگر آدم دزد و حقه بازي وجود داشته باشه اون هم تويي
رهبر گروه مشهور چين چن استاد يو
کجا.. آمده و ميخواد همچين عمل شيطاني انجام ميده
اما جاي تعجب نيست, تو هم مثل شاگردتي
دوباره تو, بايد از زندگي کردن سير شده باشي
مراقب لين خو چونگ باش
همون جا وايسا
همون جا وايسا
مو گا او فنگ! چرا داري کمکش ميکني ؟
اهدافت چيه؟
من هرگز آزار به کسي نرسوندم
يا فضولي در کسب و کار کسي نکردم
من نمي خواستم که به رهبر يو ضرر برسونم
اما از وقتي که اين جوان من را پدر بزرگ صدا زد
مشکلات اون مشکلات منه
بچه , من تو را نميشناسم
جرا دونبال مني, با من مشکل داري؟
لازه نيست توضيح بدم .. تو من را از خانواده ام جدا کردي.
من ميخوام تيکه پارت کنم.
من تورا به رسميت نميشناسم, تو کي هستي و از کدام فرقه اي؟
.من به خانواده تو آسيب نرسوندم
البته که, تو من را به رسميت نمي شناسي.
از اينکه کتاب فن شمشير زني بي ژي(پيشرفته) مال خانواده ماست تو چشم به اون دوختي
پس تو پسر لينگ، لينگ پينگ ژي هستيد
درسته, من لين پينگ ژي هستم
بگو پدر و مادرم کجا هستند
به من بگو!
چرا به من خيره شدي؟
ميخواي بميري؟
آه هيچي, من فقط تو فکرم ميان تو و برادر بزرگت
کي بهتره؟
خوب, حالا بهت نشون ميدم
اون سزاوارش بود
برادر دونگ, تو ذهن من را خوندي
من مي دانستم که نزديک تو مياد بنابراين منم شکستش دادم
من آدم گنگي هستم
من منظورت را نفهميدم برادر ارشد لين خو چونگ
من بايد دارو بدست بيارم
و از اون ميترسيدم که به لين خو چونگ صدمه بزنه
من که با شما هستم, از چي ميترسيد
چي احساس ميکني؟
حالت چطوره؟
نميدونم چرا
بعد از خوردن غذا
بدنم
و سرم درد ميکنه
آه. فراموش کردم . استادم گفته بود
اين دارو ممکنه خوب باشد
اما خيلي قوي, و ممکن است باعث تهوع بشه
پس از مصرف دارو , يک فرد عادي براي يک نصف روز بايد بخوابه
تو در دو زمان
چرا زودتر چيزي نگفتي؟
من سعي داشتم بفهم چرا سرم درد ميکنه
متاسفم,متاسفم
اجازه بده به تو يه داروي ديگه بدم، تا احساس بهتري پيدا کني
بزار بعدا
اجازه بده اين محل را براي اولين بار ترک کنيم
ما نميتونيم زياد اينجا وايسيم
گذشته از اين. استادم بيرونه
چطوري اينجا را ترک کنيم؟
اونجا يک راه مخفي وجود داره؟
اين مکان راهرو هاي مخفي داره
اونجا تعدادي مرد مبارز هست
براي حفاظت از خود ما،
يک تونل زيرزميني که ساخته شده بود
عجله عجله عجله
زود باشيد بريد
قبل از اينکه گرفتار بشم
بريم
مو گا او فنگ
چرا به اين بچه کمک ميکني؟, و باعث خرابي رابطه ميشي
اگر نتونم نوه ام را نجات بدم
چطور ميتونم در جامعه رزمي کاراي دنيا زنده بمونم؟
او پسر من را کشته، من به دنبال انتقام درست و حسابي هستم
اگه ولش نکني
اون خواهد مرد
کسي که بايد وايسه اون توي
اما تو ميگفتي اون نوه منه
تو اهميتي به رفاه اون نميدي
از همون اول نيتت بد بود
من ديگه نميتونم پدر بزرگ, بزار برم
ميخواي بزاري بروم يا نه؟
از من ميخواي وايسم؟ من قصد ندارم
استاد يوِء
هر دوي شما
اين چه وضعيه, چرا شما حاضر به کشتن افراد بيگناه هستيد؟
آيا فکر نميکنيد که بيش از حد جلو رفتيد؟
لين پينگ زو, با من بيا
چي؟
مگه نميخواي انتقام بگيري؟
تو قبلا من را استاد خودت صدا کردي
من تموم کونگفو هايم را به تو ياد دادم
بنابراين تو ميتوني در آينده يو تان خي را شکست بدي
اگر من واقعا مثل يک شاگرد به فکر شما بودم
اجازه ميداديد من برم
و فقط نمي گذاشتيد من بميرم
شما هرگز از من مراقبت نکرديد
حتي اگر هنرهاي رزمي شما بهترين باشه
من ديگه دونبال شما نميام
چي گفتي؟
تو هنوز هم نميفهمي
اون ديگه نميخواد شاگرد تو بشه
چرا هنوز هم اينجايي؟, خجالت نميکشي؟
لين پين ژي
مگه فکر ميکني کي هستي؟
حتي اگر از حلا به بعد التماس کني
تو را به شاگردي نمي پذيرم
لين پينگ ژي , تو در پيدا کردن يک استاد رد شدي
چطور ميخواي نزد من بياي؟
استاد يو, شما مسن تر از اوني
و نيز بسيار قويتر
اين جوري که حرف ميزنيد
شما را به عنوان يک قلدر جلوه ميده
با اين رفتاري که با بچه ها داريد غريبه ها به شما ميخندند
من فکر کنم کسي که بايد به شما بخنده
شما هستيد
فکر کنم شما اشتباه ميکنيد
استاد من شريفه
چطور بايد مردم به استادم بخنند
مردم به اون ميخندند چون يک استاد از گروه خواشانه. اما اجازه ميده شاگرداش به هر جا که ميخواهند پرسه بزنند
داشتن روابطه جنسي
بدون عواقب
منظورت چيه؟
چه منظوري دارم؟
شاگرد شما لين خو چونگ در اون اتاقه
خودت برو اونجا و ببين
اون داره خوش ميگذرونه
استاد يو, من فکر ميکنم تو اشتباه ميکني
يي لين ميگفت
شاگرد من اين خو چونگ
مرده
مرده؟ اون داره داخل اون اتاق حال ميکنه
تو... دروغگوي
دا يو, برو ببين
برو ببين واقعا برادر بزرگت اونجاست
بله, استاد
برادر بزرگ, برادر بزرگ
برادر بزرگ
برادر بزرگ
برادر بزرگ
برادر بزرگ
زود باش بلند شو
استاد اون بيرونه
برادر بزرگ, برادر بزرگ
نان ها او, نان ها او
چه احساسي داري ؟
لين خو چونگ کجاست؟
استاد, من به درد نخور هستم
اون من را فريب داد
و من را بيهوش کرد
استاد يو إ, تو اجازه ميدي که شاگردت هر کاري خواست بکنه
من به اين آسوني اجازه نميدم که فرار کنه
بعدا حسابشو ميرسم
استاد
چه کار ميکني؟
استاد, من , لين پينگ ژي
از شما ميخوام که مرا به عنوان يک شاگرد قبول داشته باشيد
من خوب خواهد بود , و از دستورات شما پيروي ميکنم
بنابراين تو پسر لين ژِن ناني؟
لين پينگ ژي
بله, من لين پينگ ژي هستم
من از صميم قلبم ميخوام که مرا قبول داشته باشد
باشه, خوب
بلند شو
سخت نيست که من استادت بشم
اما بايد پدر و مادرت تاييد کنند
اگر مايل به پذيرفتن من هستيد
والدين من خيلي خوشحال خواهد شد
آنها مخالفت نميکنند
تنها مشکلم اينه که آنها توسط فرقه چين چن اسير هستند
من اميدوارم که شما بتونيد به من کمک کنيد
درست يا غلت, هنوز نميدونيم
اما نگران نباش
از آنجايي که تو را به عنوان يک شاگرد پذيرفتم
مشکلت را درست ميکنم
تشکر, استاد
خوب
خوب
پدر,پدر
لينگ شان, چرا تمام راه را امدي اينجا؟
من شنيدم که شما بچه ها اينجا هستيد, بنابراين با تمام سرعت ممکن خودمو به اينجا رسوندم
چه خبر
خبري از برادر بزرگت نشنيدي؟
No comments yet. Be the first to leave one.