The first 200 lines.
این همه چیزی بود که میخواستم
خداحافظ
صبر کن
بازشون کنین
بهم رشوه میدی؟
رشوه نیست
هدایایی هست که باعث میشه به همدیگه اعتماد کنیم
باشه ،قبولشون میکنم
واقعا فرد فهیمی هستین
ما جزء یه خونواده ایم
خداحافظ
عمو این واقعیت داره؟
هیچ انتخابی نداریم؟
قربان سی مایی درخواست ملاقات دارن
اون دیگه چرا اومده؟
بفرستش داخل ،اینا رو هم جمع کن
اطاعت
دی زو
حالتون خوبه؟
دی زو
من کار وحشتناکی انجام دادم
نمیدونم الان بهت چی بگم
مگه چکار اشتباهی انجام دادین؟
شب گذشته با اسب از
دروازه ی سی ما گذشتم
شما اونموقع مست و بیهوش بودین
حتی درست وحسابی نمیدونین چه اتفاقی افتاده
بزار بهتون بگم
شب گذشته
شما با معاون فرمانده نوشیدین
بعد از اینکه مست شدین،بیهوش شدین
سی ما لانگ شما رو به دروازه ی سی ما برده
این اتفاقات یادتون نیست؟
اینطوری نبود- واقعیت همینه-
اگه چنین چیزی نگین
پس میخواین چی بگین؟
میخواین همه چیز رو از دست بدین؟
میخواین به خاطر یه اشتباه آمال و آرزوهاتون رو از بین ببرین؟
این هدف تمام زندگی شماست
ولی سی ما لانگ بیگناهه
برای رسیدن به جاه طلبی هامون باید یه چیزایی رو قربانی کرد
اگه اون محکوم بشه
من و خونوادش براش درخواست عفو میکنیم
پادشاه اونو نمیکشه
این کارو نمیکنه
این یه نقشه ی کامله
چرا انجامش ندیم؟
دی زو
فکر میکنم
از چیزی که میخواستم خیلی دور شدم
نه
شاهزاده زی جیان
اتفاقاً الان خیلی بهش نزدیک ترین
تاریک بود
من به وضوح چیزی ندیدم
میشه بیشتربه صحنه فکر کنین؟
این فقط مربوط به زندگی برادر بزرگ من نیست
به آینده این کشور هم مربوط می شود
هر چی که میدونستم بهت گفتم
وزیر سوی
این اتفاق مهمی توی درباره
پادشاه شخصا بررسیش میکنه
شما نباید در موردش خصوصی تحقیق کنین
جونت به خطر میفته
متشکرم از نصیحتتون
خدا حافظ
زی هوآن
از زی جیان جلوی پدرت حمایت کن
شما دو تا برادرین
این چیزیه که پدرت میخواد ببینه
وقتی ببینمشون اینکارو میکنم
من برمیگردم به استراحتگاهم
بدرقشون کن
بهم کمک کن تا متقاعدش کنم
باشه
دوباره بهت گفت تا باهام حرف بزنی؟
شنیدم که سوار کاری تو اون منطقه مجازاتش مرگه
حتما پدرتون منتظر شماس که برای برادرتون درخواست عفو کنین
به نظرم
خودتون میدونین چکار کنین
خوبه که میدونی حکمش مرگه پس لازم نیست توضیح بدم کاری از دستم برنمیاد
ولی پدرتون
الان دل نگرونن
لازم نیست نگران باشی
اون برادر منه
چرا تو نگرانی؟
داری براش دعا میکنی
اگه جامون عوض میشد و این اشتباه من بود
برای منم دعا میکردی؟
بزار یه نصیحت بهت بکنم
برای محافظت از پسرت
زیادی به فکر زی جیان نباش
فکر میکنه بین من و زی جیان رابطه ایه
خواهر نگران نباش
اونا برادرن- ...برادرایی که نمیتونن با هم زندگی کنن-
سرنوشتشون اینه
من اون رو فقط یه بار در خانه یوان دیدم
هیچ وقت خونه سائو ملاقاتش نکردم
درود بر پادشاه زنده باد پادشاه
همه اینجا هستن شروع کنیم؟
دیروز شما سرِ پُست نگهبانی دروازه سی ما بودین؟
بله - ... پس تنها کسی که میتونه کامل
اتفاقاتی که اونجا افتاده رو بگه شما هستین،بهمون بگو چی دیدین
شب گذشته در اتاق نشسته بودم
بیرون سرو صدا شنیدم،برای چک کردن رفتم بیرون
من وزیر اومور خارجه شهر رو دیدم که میخواست به زور از دروازه رَد بشه و نگهبانا جلوشو گرفته بودن
پس سی ما لانگ گاری رو میروند
به نظر می رسید این دوتا زیاد نوشیده بودن
و نمیدونستن دروازه رو اشتباهی اومدن
وقتی حاکم پینگ یوان شنید که کنار دروازه سی ما هستن
بلافاصله به سی ما لانگ دستور داد تا برگردن
با این حال سی ما لانگ خیلی مست بود به اسبا ضربه زد و به طور مستقیم از دروازه رد شد- نه اینطور نیست-
عالیجناب اینطور نیست
من بیگناهم
لطفا دربارش بیشتر تحقیق کنین
چیزی که سوی شن گفت
حقیقت داره؟
من خیلی نوشیدنی خورده بودم
...اما
...یادمه که
کسی که اسب ها رو هدایت میکرد سی ما لانگ بود
من چونگ
میدونی که چکار کنی
بله
سربازا
سی ما لانگ رو به زندان دا لی ببرین
عالیجناب من بیگناهم
میتونین برین
زی هوآن بمون
پدر باهام کاری دارین؟
با این پرونده چکار کنم؟
نظرت چیه در موردش؟
توی زندان دا لی ،میفهمن
که راستشو میگه یا دروغ
فکر من واقعا مهم نیست
راسته که سی ما لانگ برادر بزرگه سی ما ئی هست؟
بله
پس سخته که این موضوع رو بی طرفانه حلش کنیم
حقیقت رو بگو،این نقشه ی تو و سی ما ئی بود؟
کسی که قوانین دروازه سی ما رو شکست
من نبودم
من کسی نیستم که تو منطقه ممنوعه سوارکاری کردم
یکم فکر کن،در مورد پدرت
در مورد زن و بچه هات
پدرت ،پسرشو از دست میده
بچه کوچیکت پدرش رو از دست میده
براشون احساس تاسف نمیکنی؟
من می تونم به خاطر شاهزاده مجازات بشم
اما نمیتونم به گناه نکرده اعتراف کنم
چطور کارش به اینجا رسید؟
فکر کردم وزیر سوی
با بقیه فرق داره
اونم یکیه مثل بقیه
وزیر سوی اینکارو به خاطر خودش نمیکنه
پسرم
حرفای برادر بزرگت رو باور میکنی؟
مطمئنم برادرم این کارو نکرده
کسی که براش پاپوش دوخته
یانگ ژیو و دینگ یی هستن
همه میدونیم که پادشاه نمیخواد حاکم پینگ یوان رو محکوم کنه
برادر بزرگ شما به دام مرگ افتاده
اگه بتونیم حاکم پینگ یوان رو بی گناه جلوه بدیم پادشاه بهش زیاد سخت نمیگیره
این فقط یه حرفه،پادشاه برای نجات پسرش
به برادرمون نیاز داره؟ - فقط یه حرف نیست-
درسته حالا
فقط می تونیم از یه نفر کمک بگیریم
درود بر معاون فرمانده
نمیخواد چیزی بگی ،خودم میدونم چرا اینجا هستی
وقتی با عجله رفتی خونه
تونستی برادرت رو ببینی؟
حتما میخواستی نجاتش بدی ،پس به شهادت سوی شن احتیاج داشتی
بهت گفت به نفعش شهادت میده
ولی غیر منتظره سوی شن شهادتشو امروز تغییر داد
فکر میکنی
چرا پادشاه خیلی زود شهادت دروغ رو قبول کرد؟
پادشاه
میخواد شاهزاده زی جیان رو آزاد کنه
درسته
پدر میخواد من هم از زی جیان طرفداری کنم
دیگه هیچ راه دیگه ای به ذهنش نرسیده
تو هم میخوای به نفع زی جیان صحبت کنم؟
بله
زی هوان
بالاخره به چیزی که میخواستی رسیدی
پادشاه چی گفت میخواد تو رو ولیعهد کنه؟
پادشاه گفت
امیدواره طرفِ زی جیان رو بگیرم
مادرم
همسرم
حتی مشاور من
همه میخوان زی جیان آزاد بشه
اما شما تا حالا
به احساس من فکر کردین؟
اگه این کارو نکنین
شکاف بین شما و پادشاه
بزرگ و بزرگتر میشه
مزخرفه
سی ما ئی
بهم بگو
به خاطر برادرت اینا رو میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.