The Legend of Sarila

The Legend of Sarila

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Legend of Sarila 2013 720p BluRay x264 YIFY
A Commentary by Rahpooyan
Translated By : Alireza

Tags

BluRay
x264
720p
720
Published on: 2014-07-22
Downloads: 18
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

! تونگالوک

تونگالوک ! اینا کودی

اینا کیما

کالومه

! تونگالوک ! تونگالوک

... تونگالوک

! ای روح تاریکی ...

! خودتو نشون بده

! سدنا ! تویی ! نه

. من خیلی وقته مراقب قبیله توام

اما حالا ، منو ول کردی !و شیاطینُ احضار می کنی؟

. من دیگه به حمایت تو نیازی ندارم

. تونگالوک قوی تره

با این حرف ، خود و همه قبیله ات را . محکوم کردی

. من همه حیوونارو می برم

....:: افسانه ساریلا ::.... -= Translated By : Alireza =-

این حیوونا کجا غیبشون زده ؟ ! فقط سه ماه از فصل شکار گذشته

. امیدوارم بقیه شانسشون از ما بهتر باشه

شفادهنده میگه . ارواح از مردم قبیله عصبانی شده اند

! اون بهتره حیوونارو برگردونه

دیگه منتظر چیه ؟

. کای کای

. میکی میکی

. بگیرش - مگه میتونی با حیوونا صحبت کنی ؟ -

... من - ! نه

. فقط شفادهنده ها می تونن با حیوونا صحبت کنند

! بدش به من

. می خوام نگهش دارم

! حیوونا واسه خوردنن

. اما اون هنوز کوچیکه

. راست میگه

. اون یه نفرم سیر نمی کنه

! پس میشه غذای سگ

! پوتولیک ! دل همسرتُ نشکن

. قبول ! اما قایمش کن

. همه گشنشونه

. من صدات می کنم کیمی

! عالی شد . حداقل دست خالی بر نمی گردیم خونه

! اوه ... کارمون بیسته

. بجای اینکه غذا ببریم خونه

. یه دهن دیگه واسه خوردن می بریم

. جبلک سیاه ست

. فکر نمی کردم بازم از اینا باشه

چکار می کنی ؟ - . دارم یه دارو واسه زن رییس درست می کنم -

. می خوام بزرگ شدم یه دکتر بشم

پس باید ، اسرار گیاهارو . یاد بگیری

. ریشه کوموتوست ... راز این گیاه اینه که

. میشه بخوریش ... - . اینو واسه برادرم می برم -

! نمی خواد بترسی ، کاهژوک . قرار نیست تورو بخوره

! مراقب باش ، میپولوک . سگاهم گرسنه ن

. یباره دیگه ، شفادهنده . شکارچی هامون چیزی گیر نیاوردن

نه چیزی داریم واسه فروش . و نه گوشتی واسه خوردن

. احساس می کنم ارواح احاطم کردن . قدرتم ضعیف شده

هیچکدوم از ما . نمی خواد آسیبی بهت برسونه

... مارکوزی

... اون که یه یتیمه بی کس و کاره - . ولی با قدرتای عجیب ... -

! داره پسرتُ باهات دشمن میکنه

! یادت باشه ! ارواح باهام صحبت می کنن

! بسه دیگه ! تمومش کنین

! مارکوزی

! آبجی کوچولوی من

! بس کن

! کاژوک ، کافیه دیگه . کیمی هیجان زده ش کرده -

!کیمی ؟

میشه بگیرمش ؟ - . اون میتونه حرف بزنه -

راست میگی ؟

. موش ها صحبت می کنن ؟ بی خیال آپیک . بعدا می بینمت -

یه موش سخنگو ؟ - . همه حیوونا صحبت می کنن -

. اما ما گوش نمی کنیم - تو میتونی صحبتشونو گوش کنی ؟ -

اونا بهت میگن که چرا رفتن ؟

. سوالت زیادیه ، خواهر کوچولو

. من نمیدونم چرا حیوونا رفتن

و ... نمیدونم چیزی واسه . خوردن داریم یا نه

! من میدونم - تو چیزی پیدا کردی ؟ -

. این یه سورپرایزه

. بخورش . این حالتو بهتر میکنه

. اگه نتونه بزودی گوشت بخوره . بچه میمیره

ارواح بهم گفتن . همه حیوونا بر میگردن

. تا اون موقع خیلی دیر میشه

! ما باید بریم ساریلا - ساریلا ؟ -

! ساکت باشه ، پیرزنه دیوونه ! ارواح ناراحت می کنی

. بذار حرفشو بزنه ، شفادهنده

... خیلی وقت پیش ، پدرم درباره سرزمینی گفت

، که تو شماله ... . بین کوه ها

سرزمینی غنی ... که فقط مردم پرهیزگار میتونن وارد بشن

. و غذا جمع کنن چرا که فراوونه ...

! ساریلا ... این فقط یه افسانه ست

! اگه واقعا وجود داشت ، من باید خبر میداشتم

. ارواح مطمئنا بهم می گفتن

و اگه واقعی باشه چی ؟

! الان وقت این مزخرفات نیست

! شفادهنده ، شفادهنده ، عجله کن - ! کمک کنین -

! کاهژوک ، اوه ، کاهژوک - ! تکون بخور -

. سگِ خواهد مرد

میشه نجاتش بدی ؟ - ! این سگه تسخیر شده -

! اون باید قربانی بشه - ! نه -

، این سگ دیگه مال تو نیست . اون دیگه به ارواح تعلق داره

. بدش به من

! این سگه باید بمیره

. نه ! اون زنده میمونه

. آروم باش ، پسر

! مارکوزی ، ازت ممنونم

. عالی بود چطور می دونستی ؟

. ازش پرسید

مگه نه داداش ؟ - ازش پرسید ؟ -

! من ... نه . اینجوریها هم نیست

. راه بیفت

! همه بهم خندیدن ! بخاطر اون پسره

. اون فکر میکنه یه شفا دهنده ست

صبر کنه تا ببینه . چه نقشه هایی واسش دارم

! محکم فشار بده

می خوای با این خرس شکار کنی ؟

این اسلحه خیلی قویه . این نیزه . میتونه مستقیم تو قلب خرس بره

! برو کنار ، کاهژوک

. خوشحالم خنده تو می بینم

. تو اغلب با بابا و مامان می خندیدی یادت میاد ؟

چیزی شده ؟ - . وقتی اونا مردن من خیلی کوچیک بودم -

! بهم قول بده تو نمیری ...

. قول میدم

. این مخصوص شکارچیاست

چی شد ، کرولیک ؟ - . تصمیممو گرفتم -

. وقتشه بریم ساریلا

دیگه حالا قبول کردی ؟

. خوب

. ارواح باهام صحبت کردن

کی رو می خوای بفرستی ؟

سایا میگه فقط یه ادم پرهیزکار . میتونه وارد بشه

. روح کلاغ بزرگ اون فرد رو انتخاب می کنه . با طلوع خورشید شکارچی انتخاب میشه

مطمئنم این کلاغ . تصمیم درستی میگیره

! آه ! ساریلا

. حدس بزن کی قراره بره

! مارکوزی

! گردن کلفت کوچولو

. اون دیگه هیچوقت زنده بر نمی گرده

اینا کودی ! اینا کیما

کالومه ! تا کی دونما

اینا کودی ! اینا کیما کالومه ! دونما تا کی

! روح کلاغ بزرگ

... بشنو صدای فرزندانت را

... همچنین صدای شکارچیانی که تو انتخاب کردی ...

و او را بسوی ساریلا هدایت کن ... . تا قبیله ما نجات یابد

! آپیک ، کلاغ آپیکُ انتخاب کرد

! لعنتی ، کلاغ نادون

! پوتولیک هم هست

! نه نه نه

! ای حیوون بدردنخور

! اوه ، مارکوزیم هست

! اوه ، تموم شد

. به گروه خوش اومدی ، مارکوزی

! این دیوونگیه

! من با شفادهنده صحبت می کنم

! آخ ! دردم گرفت . منم حق دارم که برم

! این کار ما نیست

ما فقط باید بشیم . شنونده داستانای قدیمی

فقط باید کارایی انجام بدیم . که اجدادمون انجام دادن

. چیزی تغییر نمی کنه

. اینجوریه که زنده موندیم - . روح کلاغ انتخاب کرده

حیوونای وحشی چی ؟ - . ماه هاست که من حیوونی ندیدم -

. به هر حال ، من ترسی ندارم . میدونم چطور با خرسا صحبت کنم

یکم چای می خوای ؟

چی داره اذیتت می کنه ؟

. من نمی خوام به ساریلا برم

چرا نمی خوای ؟

! من بدرد شکار نمی خورم

. اما کسی این حرف نمی زنه

. من نمی تونم میپولوکُ تنها بذارم - . من مثل دخترم مراقبش هستم -

. من نمیدونم چی بسرم میاد

. یه چیزایی می شنوم . حیوونا باهام حرف میزنن

. تو باید قوی باشی . تو قراره شفابخش بزرگی بشی

مثل کرولیک ؟ ! نه ! اصلا

! نه . تو هیچوقت مثل اون نمیشی

چطور تونستی زنش بشی ؟

. مال خیلی وقت پیشه

. اون یه ادم دیگه ای بود

از وقتی پسرمون مرد ! خیلی تغییر کرد

. با پدرم به شکار رفت

اون یه اتفاق بود . اما هیچوقت نتونست پدرتُ ببخشه

. پدرم شکارچی بزرگی بود

، تو باید بهش افتخار کنی . و منم می خوام به تو افتخار کنم

! بندازشون

! دوباره بنداز

این مسیر ساریلاست ؟

! راه بیفت ! قبیله بهت نیاز داره

! برای نجات قبیله مون برو

. ممنونم ، سایا

. داداش ، عینکتو فراموش کرده بودی . بدون اون تو کور می شی

میشه به فکر من باشی ؟

. هر روز ، آبجی کوچولو . بهت قول میدم

! ایمان داشته باش ، و زودم برگرد

مطمئنی می خوای بری ؟ - . جای دوری نمیرم -

الان زمانیه که همسر آینده ش . بهتر بشناسه

بهت یاد داده بودم چطور ازش استفاده کنی

. حالا وقتشه که خودتُ نشون بدی

! واو

. به مادر بگو . براش قلب گوزن میارم

! پسر رییس بزرگ

. لطفا این مدالُ دور گردنت بنداز

... اینجوری گرگ ها مراقبت خواهند بود

. و از هر آسیبی حفظت خواهند کرد ... - . ممنونم ، شفابخش -

. به کرولیک نمی خوره اینکارا

The Legend of Sarila subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left