The first 71 lines.
خداحافظ، نوبوناگا-سنسی!
گفته بودم اونجوری صدام نکنی!
بگو "اودا-سنسی"!
(28) اودا نوبوناگا
خسته نباشین، اودا-سنسی.
اوه، بیواجیما.
بیواجیما مایو
یاگوتو و هایکه که الان رفتن جدیداً خیلی با هم خوب شدن.
شنیدم دارن با هم قرار میذارن.
حتماً خیلی خوبه!
دوستدختر داشتن باید خیلی کیف داشته باشه.
کا-کاریش نمیشه کرد.
اگه وقتی فارغ التحصیل شدم با کس دیگهای رابطه نداشتین،
باهاتون قرار میذارم.
چه دختر مهربونی هستی، بیواجیما.
.خیلی خوشحالم میکنه
خب نوبوناگا، هنوز نمیخوای ازدواج کنی؟
کسی مد نظرم نیست.
پدر اودا نوبوهیده (50)
دیگه باید کمکم جدی بهش فکر کنی.
اگه میشد دوست داشتم تا 35 سالگی ازدواج کنی.
مادر هانائه (48)
خواهر کوچکتر ایچیکا (24)
وایستا ببینم، تو اصلاً دلت میخواد با یک دختر واقعی ازدواج کنی؟
معلومه میخوام!
تمام سعیت رو بکن.
تو وارث مایی.
پدر و مادرم واقعاً میخوان بهشون یه وارث بدم.
چون ظاهراً من از نوادگان اودا نوبوناگام.
راستی چرا گفته بودین امروز بیام اینجا؟
میدونی چیه...
باید انباری رو تمیز کنی!
لعنتی! چیزی رو شکوندم؟
این چیه؟ فنجون چایه؟
چی؟
ا-این دختر از کجا پیداش شد؟
یه دفعه تو هوا ظاهر شد، نه؟
از راه رسید!
این یکی از اون شرایطیه که یه دختر از آسمون میافته!
مثل چیزهایی که آدم تو بازیها و مانگاها میبینه!
این دختر زنم میشه!
تو هوا ظاهر شد؟
از کجا پیداش کردی؟
زود ببرش خونهشون!
اگه واقعیت نداشت باهاتون موافق میبودم.
من با چشم خودم دیدم.
خب ایچیکا اهل دروغ گفتن نیست.
هی!
جسارتم رو ببخشید، اما میتونم سوالی بپرسم؟
بفرما.
من رو دزدیدین کدوم کشور آوردین؟
تو همینجوری تو هوا ظاهر شدی!
تو هوا؟
همچین چیزی غیرممکنه.
تو دیگه نمیخواد بگی.
نوبوناگا!
پس واقعاً دزدیدیش، ها؟
خواهش میکنم حرف پسرتون رو باور کنین!
اِم، شما اودا نوبوناگا-ساما هستین؟
آره، میشه گفت هستم.
خیالم راحت شد.
پس تونستم امن و امان به ناگویا برسم.
شما خانوادۀ نوبوناگا-ساما هستین؟
آره، هستن.
از ملاقات باهاتون خوشوقتم.
من دختر سایتو توشیماسا، کیچو هستم.
به اینجا اومدم تا همسر نوبوناگا-ساما بشم.
امید دارم نسبت به من مهربون خواهید بود.
همسر؟
اون به کنار...
گمونم از من خوشش میاد!
No comments yet. Be the first to leave one.