The first 200 lines.
چه موفقیت بزرگی «پخش زنده ۶» داشته.
حتماً که خیلی خوشحالید.
ما که واقعاً تو پوست خودمون نمیگنجیم.
فوقالعاده بوده.
ام... یه توییتی اومده.
مدلین: باز چی کار کرده؟
یه جوک جنسیتی. کل توییتر پر شده ازش.
داگلاس. جدّی. جوکه چی بود؟
سه روز پیش یه عروسی بود.
مشروب خورده بودم. چرا باید یادم بمونه؟
احتمالاً یکی از همون جوکهای همیشگیت بود، آره.
جوکهای همیشگی من؟
همون جوکهای زنستیز همیشگیت؟
ولی بدتر شده.
مدلین.
اون توییته رو برای دو میلیون نفر ریتوییت کرده،
بعضیشون هم که خبرنگارن.
چرا باید این کارو میکرد؟ یعنی، چرا؟
توبی: «باورم نمیشه. این همکار من نیست.»
از لحاظ فنی، داشت ازت دفاع میکرد.
شیلا: یا داره میگه دیگه نمیخواد تو همکارش باشی.
داگلاس: مدلین اینجوری نیست.
هست؟ اون اینجوریه؟
عزیزم، امروز خوب بودی.
شیلا: ما تو دنیایی زندگی میکنیم که کون یه گوینده خبر...
... میتونه یه جنگ رو از صفحه اول روزنامه بندازه...
اوه، خدای من.
...و تو، عزیزم، صاحبِ یه کونِ گوینده خبری.
کلودیا: ممکنه کَنسِل بشی.
نمیخوام این اتفاق بیفته، بابا.
منو نابود میکنه.
میرم به مدلین میگم توییته رو پاک کنه.
اوه! داگلاس!
مدلین چطور همیشه میتونه تو رو دوباره طرف خودش بکشه؟
جادوگره مگه؟
مدلین: فقط یه لحظه.
این دفعه نمیتونه منو دوباره طرف خودش بکشه.
باید باهات حرف بزنم.
شیلا: نه. نه!
چون تو مرخصی لعنتیم، واسه همینه.
هنوز دبی هستی؟
آره، عالیه. خب، فکر کنم عالیه.
سه قدم اونور پنجره هم نمیتونم ببینم.
گفتن ویو اقیانوس داریم.
(صدای پیامک موبایل)
داگلاس: هوم.
پس یا تو بهش میگی یا مارتین.
چون من تو تعطیلاتم.
چون من تو تعطیلاتم و ما قراره زندگی یه مرد رو نابود کنیم،
و من نمیخوام مجبور باشم بهش بگم
چون روزم رو خراب میکنه...
...و هوا هم که از قبل لعنتی بارونیه.
معلومه که باید بهش بگیم، این یه تیتر لعنتیه.
اون باید با زنش حرف بزنه.
به زن بیچارهاش فکر کن، به خاطر خدا.
اوه، راهی برای ملایمتر کردنش نبود.
رفت بیرون و با یه زن دیگه خوابید.
انتخاب خودش بود، زندگیش بود.
یعنی، اگه یه مرد دیگه بود،
میتونستیم یه کار احساسی بکنیم
درباره اینکه خود واقعیشو پیدا کرده.
یه صفحه کامل از رنگینکمانها
و عکسهایی از زنش که شجاع و حامی به نظر میاومد.
میتونستیم مترقی باشیم.
اون وقت استونوال یه هفته تمام سرمون غر نمیزد.
داگلاس: بعد شیش ماه بعدش یه خبر چاپ میکردید
در مورد همه روابط همجنسگرایانهاش و به هر حال نابودش میکردید.
اون شیش ماه بیشتر وقت داشت و ما هم دو تا خبر داشتیم،
همه برنده بودن.
خفه شو، داگلاس.
نه، نه، نه، نه، باشه. من فقط ساکت میشم. داگلاس.
پس، یا تو یا مارتین
به اون پخشکننده مذهبی اصلیمون زنگ بزنید
و بگید که خدا همه چیزو میبینه...
...و خودش عکسا رو برامون فرستاده، اوکی؟
اوه، بیاید دیگه، واسه خاطر من انجامش بدید.
وای خدایا، داریم زندگی یکی از دوستام رو نابود میکنیم.
فکر میکنید چه حسی داره که آدم تو تعطیلاتش، شخصاً یه دوست رو نابود کنه؟
من وجدان دارم!
اوه!
مدلین چی میخواد؟
از کجا فهمیدی مدلین بود؟
کلودیا: این مزخرفه.
چیکار میخواید در موردش بکنید؟
خب، دقیقاً تقصیر ما نیست که بارون میاد.
ولی دبیایه.
آره، هنوز هم تقصیر ما نیست.
منظورم اینه که، دبی.
شانس نداشتیم، آره.
ما اینجا چیکار میکنیم؟ یعنی، چرا اینجا؟
اونا همجنسگراها رو اعدام میکنن و بارون هم قطع نمیشه.
انگار اسکاتلندیم.
اونا تو اسکاتلند همجنسگراها رو اعدام نمیکنن.
اونا تو دبی هم همجنسگراها رو اعدام نمیکنن.
همهجا همجنسگراها رو اعدام میکنن، بابا.
لیست کشورهایی رو میخواین که اونجا اعدامشون میکنن؟
احتمالش هست که من بدونم، آخه من روزنامهنگارم.
بابا بس کن دیگه، بازم شروع کردی؟
نه، جدی میگم، لیست کشورها رو میخواین
که توشون همجنسگرایی مجازات اعدام داره؟
نه. - چرا نه؟
چون نژادپرستانهست.
فکر کنم خوب پیش رفت.
چون گوشیتو برگردوندی.
ببخشید، چی؟
فهمیدم مادلین بود چون گوشیتو برگردوندی.
هر وقت مادلین پیام میده، همیشه صفحهی گوشیتو میچرخونی اونور.
نه، اینطور نیست. - چرا هست.
منظوری ندارم. - ولی انجام میدی، هر بار.
واقعاً نمیدونی اینو؟
ببین، هیچی نیست...
اِ، منظورم اینه که، فقط پیامک هستن. - باشه.
منظورم اینه که، اگه میخوای میتونی بخونیشون. - باشه.
جدی میگی؟
باشه. بفرما. همهشونو بخون.
چیزی اونجا نیست. - من که نمیخونمشون، عزیزم،
دارم میشمَرَمشون.
نه، در واقع، دارم بیخیال شمردنشون میشم، خیلی زیادن.
سه روزه که اینجاییم.
مادلین چند بار تو این سه روز بهت پیام داده؟
وقتی تو تعطیلات بودی؟ - اون دوستمه.
خب بهم پیام میده دیگه. - اها...
بیل چطوره؟
بیل؟ - آره، بیل.
بهترین دوستت، بیل.
اون حتماً تازگیها بهت پیام داده.
هوم. در واقع، سه هفتهست که نه.
آه، جالبه واقعاً.
مادلین پیام دادن رو دوست داره. نمیدونم چرا.
چی میگه؟
خب، همهش هست، میتونی بخونیش.
ممنون، ولی ما فقط یک هفته و نیم دیگه اتاق رو داریم.
معمولاً جوک. غیبت کردن از این و اون.
اها... در مورد من چی میگه؟
هیچی. حتی اسمی از تو نمیبره.
نه، شرط میبندم که نمیبره.
اوه، به خاطر خدا، شیلا، هیچ خبری نیست.
خبری نیست، یعنی چی؟
منظورم اینه که، تو فکر نمیکنی که...
من تقریباً دو برابر اون سن دارم.
اوه، و این همیشه جلوی یه مرد رو گرفته، آره؟ - خب، همیشه جلوی منو گرفته.
فکر نمیکنم با مادلین رابطه داری. - اوه، خوبه. ممنون بابت این.
ولی فکر میکنم داره خیلی زیاد بهت پیام میده.
ما با هم کار میکنیم. - تو که تعطیلاتی.
خودت هم همینطور. چقدر بود که داشتی با تلفن حرف میزدی؟
باشه. آره. باشه.
اون زیاد پیام میده. همین.
همین بود. واقعاً همین بود.
برو با کلودیا حرف بزن.
راجع به چی؟
فقط برو باهاش حرف بزن.
(آه میکشد) چی بگم؟ - نمیدونم.
بهش بگو بعضی وقتا بارون میاد.
کِی؟ - (شیلا در تلفن) الان.
خب، ما همین الان داریم اولین برنامهی قبل از پخش زندهمون رو شروع میکنیم.
اون نیم ساعت پیش رفت. الان باید رسیده باشه.
اون مستقیم میره مادلین رو ببینه.
خب، میتونستی زودتر خبر بدی.
داشتم تلاش میکردم، تو تمام صبح مشغول بودی.
آره، حدس بزن داشتم چی کار میکردم.
چرا باید اون رو بازنشر میکرد؟ چی فکر کرده بود؟
همهجا پخش شده. داره تکثیر میشه.
وای خدا. میدونم. تمام شب داشتم دنبالش میکردم.
داگلاس هم همینطور، یه پلک هم رو هم نذاشت.
آره خب، مگه میشه توی وحشت وجودی خوابید؟
مثل اینه که گرتا تونبرگ آخر تختت واستاده باشه.
نه. - چی؟
گرتا تونبرگ نه.
باشه. فشاری هست که داگلاس رو از برنامهی امشب حذف کنیم؟
این یه واکنش تلقی میشه. - خب یه واکنش هست دیگه.
توبی: آره، البته که یه واکنش هست،
اما باید یه جوری واکنش نشون بدیم که کاملاً مشخص باشه
که ما فکر نمیکنیم دلیلی برای واکنش وجود داره
و در واقع ما داریم بهش واکنش نشون نمیدیم. مرز باریکیه.
با کسی مصاحبه میکنه؟ - آره، البته که میکنه.
زندهاش؟ - اِ، آره.
دو تا آدم معمولی و مایکل گاو.
کسی هست که ممکنه قضیهی اون توئیت رو پیش بکشه؟
ممکنه پیش بیاد. - اون وقت چی؟
مدیریتش میکنیم. - چطوری؟
با هوش و ذکاوت و جذابیت. - چطوری؟
خودبهخودی. اون یه گوشی داره توی گوشش.
داریم به یکی از کمدینهامون دستورالعمل میدیم که روی آنتن کمکش کنه.
کدومشون؟ - نمیدونم، یکی از اونا.
ببین، این فقط یه تمهید احتیاطیه. ممکنه به چند تا تیکهی کنایهآمیز نیاز داشته باشه.
دیدم که از طریق گوشی توی گوشش تیکههای کنایهآمیز میگفت.
انگار داری لبخونی یه جسد رو انجام میدی.
آره خب، این بار جوکهای خوبی خواهد داشت. - یه مشکل بزرگتر وجود داره.
اگه منظورت مادلینه، با اونم حرف میزنم.
"هی". فستیوال "هی".
اوه، لعنتی، "هی" رو یادم رفته بود.
یه هفته وقت داریم.
الان میری باهاش حرف میزنی.
آره، میبینم هنوز پیش مادلین هست یا نه.
وقتی رفت، خیلی عصبانی بود.
کاملاً از کوره در رفته بود.
چه حد عصبانی؟
ای بابا، توبی، من که سیستم رتبهبندی ندارم.
آره، ولی از ۱۰ چند؟
امیلی مایتلیس که نظر داره.
No comments yet. Be the first to leave one.