The first 200 lines.
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم و بدون سانسور 9Movie.Wiki ناین مووی
انتخاب معرکهایه.
تبریک میگم.
- بفرمایین. - ممنون.
قشنگه، نه؟
آره.
نوشته کارتتون رو قبول نمیکنه.
کارت دیگهای دارین؟
- پول نقد میدم. - بسیار خب.
خوب بستهبندیش کن. جعبهی قرمز داری؟
بله.
- بفرمایین. - ممنون.
مرسی.
سلام. چه خبرها؟
- دستشویی دارم. - بیا.
- میبریش؟ - آره.
عزیزم.
- سیگار داری؟ - البته.
- مثل خلها رفتار میکردی! - آره، پاهام داره بیچارهام میکنه.
- تموم شد. - خوبه.
هی، هی!
- چیه؟ - دستهات رو فراموش نکن!
وقتی ۱۳ سالت بشه، یه مهمونی اینجوری برات میگیریم.
آره، مامان بهم گفته.
- بهت گفته یعنی چی؟ - نه.
- نه؟ - نه.
بزرگتر میشی،
وظایف و مسئولیتهای بیشتری پیدا میکنی.
فعلا تنها کارت اینه که بری مدرسه.
- آره. - به زودی میری دبیرستان،
بعد هم دانشگاه.
مدرک میگیری،
یه آیندهی شغلی رو شروع میکنی، با یه دختر ازدواج میکنی.
و من همیشه کنارتم.
اینه که مهمه.
بابا همیشه کنارته.
متوجهی؟
نه. بابا، میخوام برم مهمونی.
مهمونی رفتن دوست داری، ها؟ خیلی خب...
اون یکی از کساییه که توی دنیا از همه بیشتر دوستش دارم.
اون بهترین دوستمه و مثل شیره.
وقتی با موانع روبهرو میشه،
به تلاش ادامه میده و هرگز تسلیم نمیشه.
و امیدوارم وقتی بزرگ شدم، درست مثل اون بشم.
اون آدم محبوب منه.
نه فقط به خاطر اینکه بهمون رسیدگی میکنه و دوستمون داره،
چون وقتی بحث ما میشه، اون از هیچی دریغ نمیکنه.
اون راهنمای منه که بهش تکیه میکنم و توی زندگیم بیشتر از هر کسی بهش اعتماد دارم.
میدونم تمام آرزوهام رو محقق میکنه.
چون همونطور که همیشه میگه،
من تا ابد توی قلبشم.
احسنت! احسنت!
وقت روشن کردن شمع نهایی با مامان و بابامه.
اینجا، بچه جون.
- مراقب باش. - بیا مراقب باشیم.
آفرین!
خیلی محشر بودی و از حرفهایی که زدی لذت بردم.
جدی؟ واقعا؟ عالیه!
- خب، بریم؟ - هنوز نه.
- مامان. - یه دقیقه صبر کن.
سرخیو، چی شده؟
سرخیو.
سرخیو!
چیز مهمی نیست.
- حالت چطوره؟ - بهترم.
- جدی؟ - آره، خوبم.
ولی چه اتفاقی افتاد؟ فشار خونش خوبه.
- حتما یه مشکلی پیش اومده. - ممکنه به خاطر استرس باشه یا...
به خاطر غذا، اون همه نوشیدنی و ورجه وروجه بود.
- الان بهترم. ممنون. - میتونیم یه چکاپ کامل انجام بدیم.
- بله، ممنون. خداحافظ. - خداحافظ.
- دوباره سرت گیج میره؟ - نه.
چرا. یه کم آب بخور.
یه کم ریلکس کن.
پنج دقیقه استراحت کن، خوب میشی.
اونا رو ترسوندم؟
- کیا؟ - نمیدونم، بچههامون؟ آدمها؟
مطمئن نیستم. من اومدم اینجا.
اونا توی تختن.
میخوای بگی قضیه چیه؟
کارخونه به مشکل خورده.
اوضاع خیلی بده.
راه چارهای نمیبینم.
- واقعا اینقدر جدیه؟ - آره.
نمیتونیم با کالاهای وارداتی ارزون رقابت کنیم.
به کارگرها چند ماه حقوق، مزایا و مرخصی بدهکارم.
مالیاتها، مجوزها.
ولی اگه این همه بدهکاریم، چرا یه مهمونی بزرگ گرفتیم؟
من جشن فلور رو ازش سلب نمیکنم. نه.
چرا زودتر اینو بهم نگفتی؟
میدونستی مشکل داریم. اگه نمیخواستی ببینی، تقصیر خودته.
من ماههاست کلونازپام میخورم.
به قیافهام میخوره غیبگویی بلد باشم؟ باید حدس بزنم چی توی ذهنته؟
وقتی نمیگی، خب نمیدونم. بهم بگو. باهام حرف بزن.
نمیدونم چه جوری از این وضع خلاص بشم.
یعنی میگم، شاید بشه وام بگیریم؟
باید سود بانک رو میدادم. قبلا پول قرض گرفتم.
از کس دیگهای نمیتونم بگیرم.
میتونیم خونهی ییلاقی رو بفروشیم.
باید بفروشیمش، ولی کافی نیست.
کافی نیست؟
نه.
سرخیو، واقعا چقدر بدهکاریم؟
خیلی زیاد.
بیشتر از خیلی زیاد.
میخواستی بدونی؟
حالا میدونی.
صبح به خیر.
صبح به خیر.
سرخیو، باید حرف بزنیم.
- سلام، گلادیس. - صبح به خیر.
- قهوه میخواین؟ - نه، ممنون.
پولی که بهمون بدهکاری رو میخوایم.
یه لحظه ما رو تنها میذاری؟
- پولی ندارم، دیاز. - اوه، نه؟
گمونم دیگه نمیتونیم کار کنیم.
شما اینجا کار میکنین. میدونین اوضاع چه جوریه.
باید این وضعیت رو پشت سر بذاریم، وگرنه من باید اعلام ورشکستگی کنم.
این تهدیده؟
نه، نه. دارم میگم وضعیت چه جوریه.
کارلوس، چند ساله اینجا کار میکنی؟
- تقریبا ۳۰ سال. - تقریبا ۳۰ سال!
اول با بابام، و حالا با من. تا حالا شده در حقت نامردی کنیم؟
- نه. - هرگز!
منظورت چیه "نه"؟ الان داره این کار رو میکنه!
ببین، سرخیو، ماشین یا خونهات رو بفروش.
همه چیزت رو بفروش، وام بگیر.
دیگه نمیتونم پول قرض بگیرم. کسی بهم قرض نمیده.
ولی بیا. ماشینم رو میخوای؟ بگیرش.
پولی بیمه و ثبتش رو ندادم، ولی بفرما. بگیرش.
سرخیو، نه. بحث این نیست.
پس بحث چیه، کارلوس؟
پولتون رو میخواین؟
پس کمکم کنین، دستم رو بگیرین.
کمکم کنین این وضعیت رو پشت سر بذارم. تهدید به رفتن نکنین!
میدونی چیه، سرخیو؟ من باید شکم یه خانواده رو سیر کنم.
و بقیه هم همینطور.
ما صبور بودیم.
یا پولمون رو بده، یا میریم.
متوجه شدی؟ قضیه اینه!
- قضیه اینه؟ همش مشکل منه؟ - بله، رئیس.
- عالیه! محشره! برین بیرون! - خیلی خب. برو!
کار رو تعطیل کنین، پسرها!
استلا چی میگه؟
اون جزئیات رو نمیدونه، فقط چیزهایی که لازمه رو میدونه.
اونایی که بهت پول قرض دادن رو از کجا میشناسی؟
از طریق بابای یکی از بچههای مدرسهی فلور، رائول.
توی جشن دیدیش.
اسمش برنره.
آدم خطرناکیه.
خیلی خطرناکه.
امکان نداره بتونم پولش رو پس بدم.
فاجعهست.
استلا و بچهها...
چی به سرمون میاد؟
عاقبت چی میشه؟
وقتی پول داشتیم، بیمهی عمر گرفتم.
نه، خواهش میکنم، سرخیو. چی داری میگی؟
میدونم.
- مراقب باش. - میدونم.
درسته که شرایط خیلی سخته، ولی میگذره.
تازه، خیلیها دوستت دارن. ما کمکت میکنیم.
ولی خونهی ییلاقیم.
اون پول رو لازم دارم.
تو میتونی بخریش. هر چقدر داری بده.
نشونش میدم میتونم مقداری از پولش رو پس بدم،
شاید اون وقت یه کم بهم وقت بده.
این کار رو میکنی؟
عالیه.
میتونی دهنت رو بشوری.
الو؟
نگران نباش، آیرین. دیگه این اتفاق نمیفته. قول میدم.
مگه نه، فلور؟
- آره. - خوبه.
فلورنسیا، میشه یه لحظه تنهامون بذاری؟
- باشه. - الان میام، عزیزم.
یه بوس بده.
ممنون.
اوضاع توی خونه چطوره، استلا؟
خوبه. ردیفه. عالیه.
نمیدونم اون چش شده. عجیبه. نمیدونم.
در مورد شهریهاش پرسیدم.
میدونم همیشه سر وقت دادین،
ولی دیگه داره مشکلساز میشه.
میدونم، مشکل ناجوریه. آره، امشب با سرخیو صحبت میکنم.
یه فکری براش میکنیم.
عیبی نداره، نیازی نیست عجله کنین و فورا بدین.
فقط... میدونی که روال چه جوریه.
بهرهاش زیاد نیست، ولی بعد از یه مدت انباشه میشه.
همین امروز پول رو به دستت میرسونیم. نیازی به تاخیر نیست.
مشکلی نیست.
عالیه.
- از سر راه برو کنار! - مراقب باش، عوضی!
[هوگو برنر و شرکاء مشاوران مالی]
سلام.
لطفا تشریف بیارین.
- بفرمایین تو. - ممنون.
جوک خوبی بود!
باور کن، هوگو. من پولی ندارم.
No comments yet. Be the first to leave one.