Saare Jahan Se Accha: The Silent Guardians

Saare Jahan Se Accha: The Silent Guardians

सारे जहां से अच्छा

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Saare Jahan Se Accha S01E04 1080p NF WEB-DL DD 5 1 Atmos H 264-playWEB
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 4 Saare Jahan Se Accha 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-26
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این چیه؟ دارید چیکار می‌کنید؟

ببخشید؟

نمی‌تونید همین‌جوری بی‌اجازه بریزید تو دفترم و اینجا رو بگردید!

خانم، برای شما اخطاریه صادر شده.

به خاطر کلاهبرداری از مالیات بر درآمد.

اگه قانون‌شکنی کنید، کارتون فقط سخت‌تر میشه.

چیزی پیدا کردی؟ -این فقط...

خانم، عصبانیت شما رو درک می‌کنم.

ولی باور کنید، شما در واقع خیلی خوش‌شانس هستید

چون آقای منیر خان از بستگان شماست.

وگرنه این روزا، هیچ‌کس نمی‌دونه کی، کجا و چطور خبرنگارا ناپدید میشن.

اسم اون مرد چی بود؟ -سلیم صدیقی، قربان.

بله، سلیم صدیقی.

چهار ماهه خانم. هنوز هیچ اثری ازش نیست.

و دقیقاً چرا دارید اینا رو به من میگید؟

بی‌دلیل.

فقط اینه که دیدن شما منو یاد اون انداخت.

آقای سلیم صدیقی هم خیلی دوست داشت علیه دولت مطلب بنویسه.

ولی متأسفانه برای اون، عموش منیر خان نبود.

دیر کردی، مگه نه؟

کار شما بود که منو مشغول کرده بود، آقا.

مراقب باش.

فقط یه بوس کوچیک. -چقدر بی‌شرمی.

برو. باید بری. -گوش کن، نسیم!

نمیتونی اینجوری پرتم کنی بیرون. -برو بیرون.

ما نمی‌شنویم... -به من گوش کن.

رفیق، داداشم الان میاد خونه. -فقط یه بوس. اون اینقدر زود نمیاد.

رفیق، داری چیکار می‌کنی؟ -این بار برام مهم نیست.

چی شده؟ -الان میاد خونه.

یهو تو ترسیدی؟ -رفیق. رفیق!

من حقیقت رو می‌خوام.

واضح به من بگو، چه خبره؟

هیچی، داداش.

راستش، من و رفیق، ما همدیگه رو دوست داریم.

برو تو.

چایی بیارم؟

فقط برو.

پس، نسیم رو دوست داری؟

ملا رو خبر کنم؟

وصلت بدم؟

داداش...

ببین، رفیق.

نسیم مثل بچه خودمه.

بعد از اینکه پدر و مادرمون فوت کردن، من بزرگش کردم.

پس تو یه کار برای من بکن.

خونواده‌ت رو دعوت کن اینجا.

بقیه رو با اونا صحبت می‌کنم.

من خونواده‌ای ندارم، داداش.

من یتیمم.

نمی‌فهمم.

تو خیابونا بزرگ شدم.

با سختی‌های زیاد.

خونه‌ای نداشتم،

و کسی رو نداشتم که ازم مراقبت کنه.

تو قبلاً هرگز به این اشاره نکردی.

کجا بزرگ شدی؟

کراچی.

لهجه‌ت مال کراچی نیست.

داداش، من زندگی پر از سفر و دربه‌دری داشتم.

همه جای پاکستان پرسه زدم.

اینقدر جابه‌جا بشی، لهجه‌ها تغییر می‌کنن.

خیلی خب، می‌تونی بشینی. میگم نسیم برات چایی بیاره.

آقای رابرت. ایشون رئیس سفارت آمریکاست. -سلام.

و همسرش، سوزان. -بله، سلام.

موهینی.

همسرم. -خیلی زیباست.

فکر می‌کنم شما دو نفر باید یه روز با هم یه برنامه‌ای برای دیدار بذارید.

آره، حتماً.

چقدر طول...؟

ببخشید، من یه کم دیگه بهتون ملحق میشم.

ببخشید.

چقدر اینجا تو پاکستان بودید؟

شاید یک... -آره، یک ماهه که اینجاست.

حواست به موهینی باشه تا من با فاطمه‌ام.

باشه. تو روی هدف تمرکز کن، من اینو حل می‌کنم.

می‌بینمت.

اینجوری ودکا می‌خورن.

البته تو روسیه.

آب و هوای ما اجازه نمیده.

ویشو شانکار.

به نظر میاد همه اینجا درباره شما صحبت می‌کنن.

اغلب اتفاق نمی‌افته.

که در مورد یه نفر از هند اینقدر اینجا بحث بشه.

چی می‌تونم بگم؟

موسیقی، سلیقه، زیبایی...

شماها همه چیزای خوب رو گرفتید.

و فقط قصه ها رو برای ما گذاشتید.

دو تا مارتینی لطفاً.

ممنون که مصاحبه با آقای راجاگوپالان رو هماهنگ کردید.

می‌تونم یه چیزی ازتون بپرسم؟

چرا اینقدر به من لطف دارید؟

بهش لطف نگید. منو یه طرفدار بدونید.

طرفدار نوشته‌های شما.

قلم شما قدرت قابل توجهی داره.

مطمئنید؟

فقط نوشته‌های منه و نه چیز دیگه؟

بریم بیرون صحبت کنیم؟

بفرمایید.

ویشو اینو بهت گفت؟ -اون رو امتحان کردی؟

در مورد سوندش؟ -البته، البته.

خیلی... خیلی معروفه.

تو دقیقاً اینجا تو پاکستان برای هند چیکار می‌کنی؟

همون کاری که تو می‌کنی.

هر دومون یه کار رو می‌کنیم.

"طبق گزارش منابعمون..."

ما منابع رو تو جاهای مناسب پیدا می‌کنیم و ازشون اطلاعات می‌گیریم.

من از اطلاعات منابعم برای نوشتن مقاله استفاده می‌کنم.

تو چیکار می‌کنی؟

من رمان جاسوسی می‌نویسم.

واقعاً؟

من از این اطلاعات برای جلوگیری از جنگ استفاده می‌کنم.

و بمب‌های اتمی.

یعنی تو به من علاقه نداری، بلکه به منابع من علاقه داری.

کدومش؟

منیر خان.

من برای "راو" کار می‌کنم...

و می‌دونم که منیر خان عموی توئه.

به چی امیدواری؟

که بعد از شنیدن این حرف، من...

تو می‌تونی هر کاری که می‌خوای انجام بدی.

اما من اینا رو بهت گفتم

چون باور دارم هر دو ما تو یک جبهه می‌جنگیم.

نه.

من برای کشورم می‌جنگم.

"پاکستان به آموزش، زیرساخت نیاز داره، اما به بمب اتمی نیاز نداره."

"بوتو تو عربستان غذای هفت‌جور می‌خوره

و از مردم پاکستان می‌خواد علف بخورن تا اون بتونه بمب اتمی بسازه."

اینا تیترهای خبری تو هستن، مگه نه؟

آیا تنها کاری که می‌خوای انجام بدی، ایجاد تیترهای جنجالیه؟

از شناختی که ازت دارم، با اطمینان می‌تونم بگم

که تو می‌خوای تو کشورت تغییر ایجاد کنی.

تو همین الان گفتی که برای کشورت می‌جنگی.

پاکستان در آستانه ساخت بمب اتمیه.

تا چند ماه دیگه، اونا یه بمب اتمی خواهند داشت.

و همونطور که خودت خوب می‌دونی،

وقتی آدمی مثل بوتو دستش به بمب اتمی برسه،

نه تنها میلیون‌ها نفر می‌میرن،

بلکه کشور تو هم ورشکست می‌شه.

اگه هند بمب بسازه چی؟

هند بمب اتمی نمی‌سازه.

هند همچین برنامه‌هایی نداره.

در واقع، ما آماده‌ایم NPT رو امضا کنیم.

تمام این اطلاعات، فوق سرّیه. من اجازه ندارم بهت بگم.

بهش فکر کن.

فاطمه، اگه هر دو ما داریم برای یه هدف کار می‌کنیم،

چرا نتونیم به همدیگه کمک کنیم؟

فقط به خاطر اینکه از کشورهای مختلفی هستیم؟

اگه من به آی‌اس‌آی بگم تو کی هستی...

همونطور که قبلاً گفتم، می‌تونی هر کاری که می‌خوای انجام بدی.

"قلمت را بردار و خواهی دید

که چهره جنگ تغییر خواهد کرد."

این نقل قولی از فیضِ.

و این برای روزنامه‌نگاران بی‌باک مثل تو نوشته شده.

کاری که داری می‌کنی حیاتیه.

متوقفش نکن.

و محض احتیاط...

اگه حس کردی می‌تونیم با هم کار کنیم،

اون وقت یه آگهی ازدواج تو روزنامه‌ات منتشر کن.

صفحه سوم، پایین سمت راست.

سلام! -سلام!

موهینی.

فاطمه.

چه اسم قشنگی.

ممنون.

آه، من همسر عزیز ویشنو هستم.

از آشنایی باهات خوشوقتم.

من هم همینطور.

بریم؟ -کجا؟

حتماً. بیا.

من الان میام پیشت. -باشه.

اون تو دفترت باهات کار می‌کنه؟

نه، اون یه روزنامه‌نگاره.

خانم، ما باید به هر قیمتی شده این معامله رو خراب کنیم.

من نمی‌تونم هیچ توجه بین‌المللی غیرضروری رو تحمل کنم.

حتماً.

چرا با اطلاعات فرانسه صحبت نمی‌کنید؟

اونا می‌تونن کمکتون کنن.

خانم، ما اینجا در مورد اچ‌جی‌ان صحبت می‌کنیم.

یه شرکت خیلی بزرگه.

اونا تو دولت نفوذ زیادی دارن.

فرانسوی‌ها دست به هیچ کاری نمی‌زنن.

اگه فقط می‌تونستید با رئیس‌جمهور پمپیدو صحبت کنید...

دوران ریاستش چهار ماه دیگه تموم میشه.

اگه می‌خوایم دولت فرانسه رو متقاعد کنیم،

پس به مدارک بیشتری نیاز داریم که نداریم.

خانم، اگه جامعه بین‌المللی باخبر بشه، مطمئنم حمایتمون می‌کنن.

شاید.

اما دقیقاً چی باید بهشون بگم؟

که ما تو فرانسه از یه بانک سرقت کردیم،

خارج از حوزه قضایی ما،

اما حالا به کمکشون نیاز داریم؟

فکر می‌کنید اونا مدارک محرمانه‌شون رو چطور به دست میارن؟

همه همینطور کار می‌کنن، خانم.

ما با فرانسه پیمان‌نامه داریم.

نمی‌تونیم همینجوری از مردم و سازمانشون جاسوسی کنیم.

ما باید به این احترام بذاریم.

خانم، این پیمان‌نامه ما رو از بمب اتمی پاکستان نجات میده؟

ما راه دیگه‌ای نداریم.

من نمی‌تونم رسماً به شما اجازه بدم که همچین عملیاتی رو در خاک خارجی انجام بدید.

اما نمی‌تونم جلوی شما رو هم بگیرم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left