The first 200 lines.
سلام
سلام
ببخشید
میدونم الان سر کردن با من یکم سخته
فقط
سعی میکنم از اوضاع سر در بیارم
از چی سر در بیاری؟
همه چی فکر کنم
به نظرت ممکنه که
حال بدت
ربطی به بچه داشته باشه؟
به پدر شدنت
میدونی، همه اون خاطرات بد با پدرت
.بعدش فوت شدن مامانت
و نباید همه ش رو بریزی تو خودت
به نظرم باید با یکی صحبت کنی
به خدا اعتقاد داری؟
واقعا به کسی با قدرت والاتر باور داری
کسی که برنامه بزرگی داره؟
...میخوام، ولی
فکر میکنی میدونی چرا اینجاییم؟
یا وقتی بمیریم چی میشه؟
نمیدونیم
همهش یه راز سرپوشیدهس که چیزی ازش نمیدونیم
ولی با این وجود میخوایم بچه دار هم بشیم؟
میخوایم یه بچه بیاریم توی این هستی به فنا رفته
که اصلا نمیتونیم درکش کنیم؟
یه روزیم باید بهشون بگیم
که قراره بمیرن
اینکه هیچ انتخابی ندارن
چرا باید این بلا رو سر بچهمون بیاریم؟
جیمی، ما بچه دار میشیم
که عشق بیشتری توی زندگیمون جریان داشته باشه
یا اینکارو میکنیم چون از مرگ میترسیم
و اینجوری فکر میکنیم که یه بچه میتونه به زندگیمون معنایی بده؟
مثل یه چسب زخم واسه روحمون
حس ما بهتره، ولی بچه نهایتا باید تنهایی با مرگ رو به رو بشه
ما فقط اینجوری حقیقت رو پشت گوش میندازیم
میخوای چی بگی الان؟ بچهمون رو نمیخوای؟
...من چند روز دیگه
زایمان میکنم
خدایا، الان نباید این حرفا رو بزنی
الان وقتش نیست
به انتخاب خودم که اینکارا رو نمیکنم
انتخاب خودته
میدونی کی حق انتخابی نداشت؟
بابام
بابام که توی جامائیکا هفتهای 60 ساعت سیمان بار میزد، اونم واسه چندرغاز
اصلا وقت واسه فکر کردن به این چیزام نداشت
تو، با این شرایط
.وضعیتت خیلی بهتره
ننداز گردن من،تقصیر رو ننداز گردن من
عادلانه نیست- کل زندگی عادلانه نیست-
باید متوجهش بشی و باهاش کنار بیای
چی؟ پس الان چون سفیدپوستم حق اظهار نظر ندارم؟
همینجوری میری؟ داریم حرف میزنیما
نه
حرف نمیزنیم
وقتی حرف میزنیم که تو یکم مشاوره بگیری
سلام تویی
فکر کردم که خانوم پلیسه هستی
شب رو اینجا بودی؟
بیشترش رو فکر کنم
لطف کردی- خواهش-
حداقل اینجوری چند ساعتی خوابیدم
خیالم راحت بود یکی اینجا هست
اینو واسه...هر کی که اینجا باید میبود آوردم
اول یه عکاس بودم
واسه همین دوست دارم از بیشتر مراجعه کنندگان عکس بگیرم
بعضی از مدلا حتی واسم ژست میگرفتن که خیلی خوب بود
فقط از مردا؟
بیشترشون
بنا به دلایلی، اونا رو واضح تر میبینم
قیافهش آشناست
اون تامه، از مرکز گلف
...و
نیک هاس و جیمی برنز
اونا مدل تو بودن؟
.اگه بودن یادم میموند، نه
و هیچ وقت خارج از محیط کاری هم اونا رو ندیدی؟
همش از خودم این سوالو میپرسم
همین نمیذاره شبا بخوابم
نه- باورش سخته-
که بی هیچ دلیلی توی زمین شما قبر کندن
خب جیمی برنز چی گفت؟
میگه هیچی راجبش نمیدونم
اون توی ماشین بوده
لزوما به این معنا نیست که جفتشون یه انگیزه داشتن
یعنی چی اصلا؟- آره-
همش یه جوری نگام میکنی انگار دارم چیزی رو مخفی میکنم
فقط
باید یه دلیلی باشه
موافقم
و منم حس خوبی ندارم از اینکه بشینم
و منتظر این یارو جیمی برنز باشم
که بیاد و کاری که شروع کرده رو تموم کنه
کسی رو نداری چند وقتی پیشش بمونی؟
کلی سفارش دارم که باید تحویل بدم اینجا جاییه که کار میکنم
نمیتونم بی خیال همه چی بشم
خب، اینجا سیستم امنیتی ندارید؟
دوربینی چیزی باید داشته باشید درسته؟
یه شاتگان قدیمی توی خونه دارم
خب باید یه جور سیستم امنیتی داشته باشی دیگه، درسته؟
یعنی، نقاشیهای شما
پول خوبی واسشون دریافت میکنید
درباره من تحقیق کردی
هر چی نباشه دارم روی یه پرونده کار میکنم
لعنتی
ببخشید، جناب
تقریبا جای دو ماشین رو گرفتید
خودتو جا بده
خیلیخب، یک
بلیط لطفا
خیلی ممنون
مشکلی داری داداش؟
چه مرگته؟
به درک
عه اینجایی
خوبی؟
آره، آره، خوبم
یکم سیاتیکم گرفت
میاد و میره
آره، یه مدت بابام درگیرش بود
چند ماهی خونه نشین شد
چیزی واسه دردش مصرف میکنی؟
قرص که میخورم خیلی خوابم میگیره
چی گیرت اومد؟
پزشکی قانونی فیبر و چند تار مو توی صحنه جرم پیدا کردن
با برنز حرف زدی؟- آره-
گفت هیچی راجب قبر نمیدونه
به نظرت چرت گفته؟
طول میکشه DNAچقدر واسه
چند روزی ، نمیدونم
از دبیرستان خبری شد؟
آره
جیمی وسط ترم همینجوری مدرسه رو ول کرده
ولی توی یه جلسه دادگاهی حضور داشته
ظاهرا به هم اتاقیش حمله کرده
خب، باید رد طرف رو بزنیم
زدم
طرف متخصص پوسته
توی شهر کار میکنه
امروز آخر وقت میرم یه سری میزنم
باشه، خوبه، خوبه
میخوای منم بیام؟
نه، نمیخواد
مشکلی نیست- حله-
آره، کیه که دلش بخواد متخصص پوست بشه نه؟
آره، چقدر میتونه خوش بگذره مگه؟
خیلی خب یادتون نره یه نگاهی به نوشتههای اولیه وینستون چرچیل بندازید
جلسه بعدی ازتون سوال میپرسم
خیلی عذر میخوام آقای برنز
نمیخواستم والدینم چیزی بگن
اصلا نمیخواستم نامه رو هم نشونشون بدم
ولی مامانم زده بود به سرش
عیبی نداره- خیلی ازشون عصبانیم-
باید باهات صحبت کنم
ولی نه اینجا
ساعت 3ونیم بیا به "سه برادر" توی لکسینگتون
خارج مدرسه؟
ولی تمرین ارائه دارم
نمیری اونجا، ساعت 3و نیم بیا
باشه
میبینمتون پس
جیمی برنز
میدونه که داریم صحبت میکنیم؟
یعنی ،میفهمه؟
فقط میخوام یه سری اطلاعات زمینهای
واسه پرونده میخوام، پس نه
خب
وقتی سال دوم هم اتاقی بودیم
همه چی ردیف بود
.دوست بودیم، ولی صمیمی نه
مرزمون رو در حد هم اتاقی حفظ میکردیم، میدونی؟
سال آخر دوباره هم اتاقی شدیم
و اونموقع کاملا تغییر کرد
علتش چی بود؟
یه یارویی بود که باهاش میرفت بیرون نیک هاس
آدم عجیبیه...خبیث
جیمی یه جورایی تحت تاثیرش قرار گرفته بود
همیشه با هم بودن
جیمی خیلی فاصله گرفت و با من حرف نمیزد
و متوجه شدم گاهی یه جورایی انگار ازم متنفر باشه نگام میکرد
پیش اومد که تهدیدت کنه؟
نه،اونجوری نبود
ولی خب، یه روز صبح
حدودای ساعت 6، بیدار که شدم
دیدم کف اتاق نشسته، سر تا پاش لجن بود
دستاش خونی بود،همینجوری زل زده بود به دیوار
حرف نمیزد
موادی...چیزی؟
نه، حالتش شبیه این چیزا نبود
به نظر...خیلی سر حال میومد
اینکارا خط قرمزم بود
چندتا عکس ازش گرفتم که درخواست تغییر اتاق بدم
...و
اونجا بود که بهم حمله کرد
بخاطر عکسا؟
نه، یه لحظه دستم رو گذاشتم رو شونهش
که توجهش رو جلب کنم
No comments yet. Be the first to leave one.