Loot

Loot

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Loot 2022 S02E05 720p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2025-11-11
Downloads: 27
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫اوه، نه. بچه‌ ها، این چیه دیگه؟

‫به شما آدم سیب‌ زمینی‌ ها گفتم که ‫امروز تولد مالی رو جشن نمیگیریم.

‫چند تا ایموجی چاقو باید براتون ایمیل کنم ‫تا بفهمید چقدر این موضوع جدیه؟

‫باشه. ممنون، نیکلاس.

‫بچه‌ ها، تولد پارسال من بدترین روز زندگیم بود.

‫به همین خاطر تصمیم گرفتم امسال جشن نگیرم.

‫خب، تقصیر من نبود. ‫من عاشق اطاعت از ایمیل‌ هام.

‫آره، دختر عمو، ما نبودیم. ‫من اصلاً متوجه نشدم امروز تولدته.

‫ولی اینکه میدونم تو یه دوقلویی...

‫خیلی از مشکلاتی که باهات دارم رو توضیح میده.

‫خب، پس این از طرف کیه؟

‫مطمئن نیستم، ولی باید بریم تو تا بتونیم، میدونی،

‫یکم کار توی محل کارمون انجام بدیم.

‫مگه اینکه بمب باشه. یکی باید اول بره تو.

‫فکر کنم باید کم ارزش‌ ترین فردمون رو بفرستیم.

‫دیگه چیزی نگو.

‫من میرم تو.

چه خبر شده؟

‫«من رو باز کن.»

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫تولدت مبارک، خوشگل.

‫اوه، لعنت بهش. چه آدم عوضی ای.

‫میدونم، مگه نه؟ ‫منم دلم میخواست اونجا پیش تو باشم.

‫ولی، همونطور که میدونی، ‫من دارم برای سفر آینده‌م به فضا تمرین میکنم.

‫از نظر فنی فضا نیست. ‫فقط خیلی بالاست. لایه بیرونی اتمسفر.

‫میدونی، نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم، ‫و اولین باری که تولدت رو جشن گرفتیم به یاد نیارم.

‫وقتی که خیلی زیاد سوجو خوردیم. ‫کل شب کارائوکه خوندیم.

‫یه آهنگ کوچولوی خاص خوندیم، ‫فکر کنم یادت بیاد.

‫میتونم دنیا رو بهت نشون بدم...

‫بگیرش، مالی.

‫بگو ببینم، پرنسس آخرین بار ‫کی به قلبت اجازه دادی تصمیم بگیره؟

‫میتونم چشمات رو باز کنم...

‫- بالا، پهلو، و زیر... ‫- وای خدای من. هنوز ادامه داره.

‫روی یه فرش جادویی...

‫یه دنیای کاملاً جدید...

‫یه دیدگاه جدید و خارق العاده...

‫هیچکس نیست که به ما نه بگه یا به کجا بریم...

‫- یا بگه ما فقط داریم خواب می‌بینیم... ‫- باشه، بسه. آواز خوندن رو تموم کنین.

‫- یه دنیای کاملاً جدید... ‫- آواز خوندن رو تموم کنین!

‫- لطفاً. آواز خوندن رو تموم کنین. ‫- متاسفم.

‫نمیتونم شاهزاده علی رو اینجوری معلق بذارم.

‫خب، یکی این آشغال‌ ها رو از اینجا جمع کنه.

‫بیاید کلاً تولدم رو فراموش کنیم.

‫من دارم میرم دفترم تا کارم رو شروع کنم.

‫نیکلاس، بالشت چرت زدنم و چشم‌ بندم رو برام بیار.

‫میخوای یه آهنگ دیگه بخونی؟

‫آهنگ "پسر مال منه" رو بلدی؟

‫- جان، لطفاً آهنگ "پسر مال منه" رو پخش کن. ‫- من سیری کوفتی نیستم، اینزلی.

‫سلام.

‫فکر کردم شاید گرسنه باشی، برای همین برات ‫چیپس پنیری تولدی آوردم که صد درصد...

‫اصلاً و ابداً، چیپس پنیری تولدی نیست.

‫ممنونم.

‫امیدوارم قبلاً خیلی دیوونه وار رفتار نکرده باشم.

‫نه. توی سالگرد یک سالگی جدایی‌م، ‫کنترل خودم رو از دست دادم.

‫من خودم رو از همه چیز مربوط ‫به جان پاک کردم، به جز یه چیز آخر.

‫مگایات.

اوه، ‫میخوای از شر اونم خلاص بشی؟

‫خب، این یات نماد همه چیزاییه ‫که توی ازدواج من اشتباه بود.

‫این هدیه ای برای من نبود. این بهونه ای بود برای اینکه جان ‫به همه نشون بده که میتونه بزرگ ترین قایق جهان رو بخره.

‫مردها، ما بچه گونه ایم، ولی همچنین خشن و احمق.

‫خبر خوب اینه که یه خریدار پیدا کردم.

پس، ‫میخواستم ببینم میتونی کمکم کنی ‫یه نگاهی به قرارداد نهایی بندازم؟

‫خیلی پیچیده‌ست. ‫هزینه‌ های لغزش و احتمالات مالیاتی.

‫همین که گفتی "خیلی پیچیده‌ست" من رو جذب کردی. ‫من هستم. خب هدفمون کیه؟

‫یه میلیاردر سوئدی به اسم امیل.

‫جایگاه‌ های لوکس ما توی گرند پری موناکو کنار هم بود.

‫اوه، اون چه سالی بود؟ ‫ممکنه تازه از دستت داده باشم.

‫باشه، آدم بامزه. اگه قراره با من بیای، ‫قراره کلی حرف های آدم پولدار زده بشه.

‫پس باید "توده‌ت" رو کنترل کنی.

‫هی، خانوما عاشق یه آدم بی‌ ادب با "توده" هستن.

‫من این رو توی جلسه نمیگم.

‫- آره. ‫- آره. آره، حسش کردم. آره. باشه.

‫یه تخته شاسی بردارید، همگی. ‫امروز کار مهمی داریم که باید انجام بدیم.

‫یه تخته شاسی.

‫خیلی احساس قدرت میکنم. ‫من پافشاری کردم.

‫کاری که امروز انجام میدیم... کار میدانیه.

‫در زدن، دست دادن، گوش دادن به مردم.

‫ملاقات با یه مشت آدم عجیب و غریب،

‫تماشای دهن های چندششون که ‫داستان های خسته کننده میگن،

‫- درباره زندگی های احمقانه‌شون. رد میکنم. ‫- اختیاری نیست.

‫هتل «فضایی برای همه» تقریباً تکمیل شده.

‫ما به حمایت جامعه نیاز داریم، پس قصد داریم ‫از کسب و کارهای محلی دیدن کنیم،

‫و از اونا بخوایم بیانیه های حمایتی رو امضا کنن.

‫من مارلین رو گردگیری کردم. ‫اون از زمان کمپین سنای اوباما با من بوده.

‫خب، من عاشق در زدن و رفتن به در خونه هام.

‫تنوع واکنش های آدم های سفید پوست ‫به من دم در خونشون؟

‫- خیلی سرگرم کننده‌ست. ‫- اوه، میفهمم.

‫وقتی وارد حیاط‌شون میشم، ‫آدم‌ های سفید پوست هم خیلی عجیب میشن.

‫خیلی متاسفم.

‫هنوز نمیفهمم چرا میخوای ‫من توی این کار دخیل باشم.

‫منظورم اینه، مطمئناً من خیلی جذابم ‫که بخوام اونجا باشم...

‫تو من رو اونجا میخوای چون جذابم.

‫منطقیه.

‫خیلی هوشمندانه.

‫تو رهبر خوبی هستی.

‫یه جورایی قشنگه، نه؟

‫آره، هست. نمیشه باهاش مخالفت کرد.

‫هی، وقتی توی یه مگایات ‫مجبور میشی بری دستشویی،

‫مستقیم میره توی اقیانوس یا یه جوراییه ‫که بعداً از شرش خلاص میشن؟

‫وای، چه سوال خوبیه.

‫من مسئول فاضلاب توی قایق نبودم.

‫درخواست کردم باشم، ولی گفتن نه.

‫حیف شد.

‫آره، واقعاً ناامید کننده بود. کاملاً.

‫- مالی. ‫- امیل!

‫آلت تناسلی پسر کوچولوت چطوره؟

.مالی، خیلی بانمکی

‫هنوز به اندازه کافی سوئدی بلدی که گیج کننده باشی.

‫- این بامزه نیست، بیارک؟ ‫- آره.

.دیگه کافیه، بیارک

‫توی سوئد بچه ها باید دیده بشن، نه شنیده.

‫اوه، اون بچه‌ست؟

‫من ۱۲ سالمه.

‫و دوستت کیه؟ خیلی خوشتیپه.

‫شبیه سوئدی ها هستی.

‫من سوئدی نیستم. ‫البته پیشینه متنوعی دارم.

‫ایرلندی، اسکاتلندی، انگلیسی و یکمی هم ولزی.

کنجکاوم چطوری همشون با هم قاطی شدن، مگه نه؟

‫تو بامزه ای. ‫میخوام از موهات کلاه گیس درست کنم.

‫خب، امروز چقدر هیجان انگیزه، ها؟

‫فقط کافیه اون قراردادها رو امضا کنیم، ‫و قایق مال شماست.

‫متاسفم، مالی، ولی احساس میکنم ‫باید یه بار دیگه همه جا رو بررسی کنم.

‫امیل، من رو ببخش، ولی تو تا حالا ‫چهار بار همه جا رو بررسی کردی.

‫ولی من کت و شلوار آبی کوچولوم رو نپوشیده بودم.

‫من هیچ وقت نمیخوام با چیزی در تضاد باشم.

‫حتماً. من...

‫- میفهمم تصمیم بزرگیه. ‫- آره.

‫خیلی خب. ما منتظر میمونیم.

‫نباید طول بکشه. ‫شاید فقط چند ساعت.

‫از لانگ بیچ لذت ببرید. ‫بوهای جالب زیادی اینجا هست.

‫برو.

‫بیارک، جلوی من راه برو. ‫من از باد آمریکایی خوشم نمیاد.

‫خودت رو بزرگ تر نشون بده، تا حسش نکنم.

‫اوه، خدای من.

‫من واقعاً، واقعاً منتظر بودم که این تموم بشه.

‫هی، میدونی، یه مرکز خرید پایین خیابون هست.

‫میتونیم یکم اونجا وقت بگذرونیم.

‫مرکز خرید؟ وای، واقعاً؟

‫آره.

‫من حدوداً ۲۰ ساله که به مرکز خرید نرفتم.

‫اوه، خب پس حتماً میریم. ‫بیا، قدم‌ هامون رو میزنیم. بزن بریم.

‫خب، من تا الان ۰.۲ مایل رفتم. ‫این در واقع یه رکورد برای منه.

‫زود باش.

.باشه، خیلی خب

‫خیلی خب، تیم، بیاید از هم جدا بشیم.

‫فکر کردم میتونیم یه رقابت بذاریم، ‫ببینیم کی امضای بیشتری جمع میکنه.

‫این یه تاکتیک انگیزشیه که از یه آقایی ‫به اسم دیوید اکسلراد یاد گرفتم.

‫هیچکس نمیدونه اون کیه.

‫همون کسیه که هندونه ها رو با پتک خرد میکرد.

‫فقط اونا رو خرد نکرد.

‫یه ایده دارم. چی میشه اگه تیم‌ ها ‫پسرها در مقابل دخترها باشن؟

‫هر مراسمی توی کلیسای من ‫پسرها در مقابل دخترها هستن.

‫اینزلی، چجور کلیسای عجیب و غریبی میری؟

‫عجیب نیست.

‫فقط کلیسای نه توی ویلشایر هست.

‫نه چی؟

‫نمیدونم. دارم سعی میکنم بفهمم.

‫من واقعاً این ایده رو دوست دارم، اینزلی.

‫خیلی خب، بیاید شروع کنیم.

‫و میدونید چیه؟ ‫برنده از طرف من بستنی مهمونه.

‫چی؟ میدونستی همین الان ‫داشتم به بستنی فکر میکردم؟

‫منظورم اینه که از صبح تا حالا هیچی نخوردم.

‫آره، من از وقتی که توی هفت سالگی ‫رژیم گرفتم بستنی نخوردم،

‫ولی من دوست دارم برنده بشم چون این تنها راهیه ‫که مردم ازت خوششون بیاد. پس من هستم.

‫ما از پسش بر میایم.

‫شماها هیچ شانسی ندارید.

‫امیدوارم بهترین تیم برنده بشه.

‫باشه. اون تیم ماییم.

‫- وای، دارم فلش‌ بک‌ های اساسی میزنم. ‫- اوهوم، اوهوم.

‫وای خدای من، کلیرز.

‫من از جواهراتشون کلی جوش میزدم.

‫- و تینگز ریممبرد. ‫- آره.

‫من همیشه یکی از اون قاب عکس‌ های ‫حکاکی شده‌شون رو میخواستم.

‫چرا یکی نگرفتی؟

‫شوخی میکنی؟ این چیزا گرونه، حدود ۳۰ دلار.

‫میدونی با اون پول چند تا گردنبند ‫چوکر از کلیرز میتونستی بخری؟

‫خدایا، چقدر آرامش بخشه ‫که همه پاساژها شبیه همن؟

‫- آره. ‫- میدونی، نورپردازی، کیوسک‌ ها،

‫دسته‌ های نوجوون که دردسر درست میکنن.

‫آره. میدونی، منم یه زمانی ‫یکی از اون نوجوونا بودم.

‫چی؟ امکان نداره.

‫- من یه آشوبگر واقعی بودم. ‫- اوه، واقعاً؟

‫سه بار از مرکز خرید محلی‌مون انداخته شدم بیرون.

‫- برای چی؟ ‫- برای یه عالمه کارهای خرابکاری.

‫یه بار، از پله برقی پایین‌ رو، بالا رفتم.

‫- آرتور شیرین و معصوم؟ امکان نداره. ‫- آره.

‫خب، سیندی نگوین جذاب ترین ‫دختر توی گروه جاز بود،

‫و اون فقط سراغ پسرهای بد میرفت. ‫پس مجبور بودم خودم رو نشون بدم.

‫- و اون جواب داد؟ ‫- آره، قطعاً. زن‌ ها عاشق یه شورشی‌ ان.

‫اینا رو ببین. ‫من این جواهردارش رو خیلی دوست دارم.

‫این یکی وارُله؟

‫اون چاکیه.

‫خب، اون یه هنرمند خیلی قدرتمنده. ‫خیلی تاثیرگذاره.

‫مالی! این رو ببین.

‫- داری چیکار میکنی؟ ‫- بهت گفتم!

‫من یه آرتور فانزارلیِ حسابی‌ ام.

‫آقا، باید از پله برقی دور بشید ‫و همین الان روی نیمکت بشینید.

‫خیلی متاسفم. نه، من... من... فهمیدم. باشه.

‫اوه، لعنتی.

More Farsi Persian subtitles for Loot

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left