The first 200 lines.
نیـــزه-ی شـکســـــته
یه کم روی شونه هات سنگینی میکنه ؟
. بخاطر اون پُتک 5 کیلوییه که میزدی
. مال همونه
. همش همینه
اشکال نداره یه نگاهی بندازم ؟
، نه ، فقط
، کلا" من حواسم به وسائلم هست . همین
." دِوِرو "
. بیا بریم
کجا ؟ - . فرماندار میخواد تورو ببینه -
. من نمیخوام فرماندار رو ببینم . من اینوری میرم
. بیا بریم ، شریک
. بیا غذا بخور
. مار زنگی
. ممنون
. اسلحه خوبیه
. خوش دسته
. بیا بریم
. جو دِوِرو
. آره ، چند دقیقه ای طول میکشه
، فرماندار میخوان شمارو ببینن . آقای دِوِرو
. موفق باشی ، جو
. ممنون بیل
. خوشحالم که اومدی ، جوزف
. کار دیگه ای نمیتونستم بکنم
. میخواستم باهات حرف بزنم
، ساده ترین روش برای آوردنت به اینجا . بشین
. عوض شدی ، جوزف
. گمون کنم بالغتر
. و متغیر
، سه سال توی بند بودم تا تغییر کنم
، ببین فرماندار . برای تو جالب نیست بدونی که زندان با من چه کرد
. آره ، برام خیلی جالبه
. باربارا ، هنوز ازدواج نکرده
چیز دیگه ای هم هست ؟ - . آره هست -
. چیزای زیادی هست
. بشین
، اگه بهت بگم که آوردمت اینجا ، تا از کشته شدنت جلوگیری کنم
، شاید فکر کنی ، تظاهر میکنم
، ولی بخاطر عشق و احترامی که من برای پدرت ، و مادرت قائلم
مادرم ؟
. مهم نیست
. مشکلات زیادی سر مزرعه-ی دِوِرو وجود داشته
، دیگه نمیخوام . دیگه نمیخوام باشه
. برادرات توی اتاق بغلی هستن
. یه پیشنهاد برات دارن . یه پیشنهاد کاری
. به من اطمینان دادن که این یکی خوبه
، دوست دارم
. توصیه میکنم قبول کنی
. بیا تو
. سلام جو - . جو -
، بهش گفتم ، به تو هم میگم ، بِن . من تحمل هیچ دردسری رو ندارم
. دردسر درست نمیشه ، فرماندار
، نمیخوایم هیچی
. مطمئنم که جو ، دردسر درست نمیکنه
. ده دقیقه بهت فرصت میدم - . خوبه -
. خوب بنظر میرسی ، جو
، خوشحالم می بینمت . خیلی برات سخت نبود
، خُب طبیعیه . میدونم که خوب نبود
، فرماندار میگفت تو یه کار برام سراغ داری . گفت قبولش کنم
چی ، پیش از اینکه بشنوی ؟
. اون باید بهتر بدونه
. درضمن ، این موضوع خونوادگیه ، جو
. ما هنوز برادرتیم
. فقط از کار بهم بگو
. باشه
، میدونی جو
. از وقتی رفتی ، خیلی چیزا عوض شده
. میتونم یه چیزاییش رو همینجا ببینم
، چه نوع اظهار نظری - . باهات حرف میزنم ، دنی -
. حتما" ، بن
. این یکی از تغییراته
. بعدی اینه که ما گله رو از شهر فرستادیم
. کار خیلی بزرگی بود
با مادرم چکار کردی ؟
، خُب میدونی جو . اون از شهر خوشش نمیومد
، اون رفت پیش مردم خودش ، جو . تمام چیزی که میخواست
. هرکار دیگه ای کردیم ، بخاطر تو بود
، ولی من ، فکر میکردم باید میفهمیدی
. که حالا ما مسئولیتهای متفاوتی به عهده داریم ، جو
، مزرعه دِوِرو . هیچوقت یه مشت بُز و گوسفند نبوده
، ما اجاره میگرفتیم ، حقوق معادن داشتیم
. سهام هایی که باید ازشون مراقبت میکردیم
. فقط از معامله بگو
. باشه ، معامله رو بهت میگم
، ایالت اورگون . سرزمینی دست نخورده
، ما یه زمینی برات میخریم . بچسب بهش و گذشته-ت رو جبران کن
. سه سال
درغیر اینصورت ؟
. دیگه هیچ
. همین
... من
. گمون کنم برای تو یه شروع باشه
چی میشه اگه من از " اوریگون " خوشم نیاد ؟ - . خوشت میاد -
. شنیدم ایالت قشنگیه ، جو
، ما بهترین شرایط رو برات فراهم کردیم ، جو
، ولی یه چیز دیگه
. یه چیز دیگه
. سه سال
. سه سال دور از زندگیم
، سه سال توی زندان متعفن میتونی بهم برگردونی ؟
، نه . حتی اگه مجبور بودم بهت بدم
، پیش از اینکه تو بدنیا بیای . من عمرم رو با سختی پای پدر ، گذاشتم
، من برای اونا اشک نمیریزم . فقط دارم به تو میگم
، خیلی خُب جو . تو هم پیشنهاد مارو قبول کردی و هم پول
، ساعت6 ، قطار از اینجا رد میشه . اونجا باش ، معامله انجام شد
. کار عاقلانه ای نیست ، جو
، ولی اگه سوار قطار بشی . معامله برقراره
خیلی آتیشش تُنده ، نه ؟
. آروم میشه
، وقتی آروم بشه معامله رو قبول میکنه . خیلی عاقل نیست
درسته ، بن ؟ - . نمیدونم -
، ولی کسی که 10 هزار دلار رو تُف میکنه . منو عصبی میکنه
. برش دار
، غیر از هزینه ، به چیز دیگه ای شبیه نیست . تورو میبره اونجا و برمیگرده
مطمئنی اون زین رو میخوای ؟
، چند دلار دیگه بدی . یه دونه بهترش رو بهت میدم
برای چی عجله میکنی ؟ - . خُب ، بن گفت ، بینم کجا میره -
. من میدونم کجا میره
. رفیق ، سوار اسب شو و برو
جوزف ، خودتی ؟ - . سلام ، تومونز -
. خدایان امروز بر ما لبخند میزنن
. گمون کنن بزنن
، حدود چند سانتی اونورتر از من زدی . شاید پیر شدی
. اگه بخوام بزنمت ، میزنم
اومدی بمونی ، جوزف ؟ - . نمیدونم -
. مادرت با مردم توی جلسه-ست
حالش چطوره ، تومونز ؟
. همونجوری ، منتظر توئه
. آره
. ولی باید یه چیزی رو مشخص کنم
، تو تنهایی . اگه لازم بشه من ، 20 یا 30 نفر دارم
بقیه-ی فامیل غیب شدن ؟ . نه
کجا میری ؟ - . خونه -
، تو با " رانینگ وولف " حرف زدی - . من با هیچکس حرف نزدم -
، پیرمرده مُرد تو هم داشتی به دارو فروشه ، گوش میدادی ؟
. یه موقعهایی توی شب ، به صدای گرگ گوش میکنم - . تو همیشه صدا گرگها رو میشنوی -
، پدر هیچوقت نمیذاشت کسی اونارو بکشه . تو که خبر داری
میخوای با من بیای ؟
خُب ؟ - . بهتره تنها بری ، جوزف -
. پیر احمق خرافاتی
. سلام ، پدر
. من برگشتم
، پیرمرده میگفت . تا نمیومدم ، آروم نمیشدی
... من
، شنیدم که مرد داروفرش . فکر میکنه که تو شبها با گرگها میری سر تپه
. شاید تو هم اونجا باشی
از من میخوای چکار کنم ، پدر ؟ برای من نشونه آوردی ، یا میخوای خودم کشف کنم ؟
. هنوز نگهش دار
، فقط داغ بزن روشون . کبابشون نکن
این چطوره ، آقا ؟ - . خوبه فرانسیس -
. مانوئل
آقای ، مت ، همه چی روبراست ؟ - . آره -
. چادرهای دیگه هم هست که باید تا غروب تموم بشه
. اینجا هم همینطور
. فردا گله رو بفرستین سمت خونه
. حالا ، آروم ، مَرد
. توی بخش شرقی مزرعه درگیری شده ، پدر
، جانی رد ایگل ، داشت گله رو جابجا میکرد . که درست به اسب زیر پاش شلیک کردن
، امروز صبح رفت چادر و به تومونز گفت
. بن ، یه اسب بردار
چند تا از بچه ها رو میبرین ؟ - . نه ، نه ، خودمون ردیفش میکنیم -
. هیچ ردّی ازشون نیست
. از وسط رودخونه رفتن که رَدشون نَمونه
. نمیتونی بگی که اونا رفتن بالا یا پائین
اسبهای اشتباهی ، نه ؟ - فکر میکنی از کدوم راه ؟ -
. بریم
، دو ، سه ، چهار ، پنج ، دارم میشمارم پدر
. شیش
. این پدره - . دور شین -
. بریم
. یالا ، بریم
. زودباش بلند شو . زخمی نشدی
. چه بلایی سر این گوساله آوردی
، نمیتونی اون داغ رو بدون اینکه تاول بزنه عوض کنی درسته ؟
. این دوتا قبلا" با ما کار میکردن
، پارسال اخراجشون کردم . کارشون خوب نیست
خُب ؟
. منظوری نداشتیم ، پدر
. فقط یه جفت گوساله-ی پیر - چرا ؟ -
. نمیدونم
. چون پول میخواستیم
. پول ؟ پول که گرفتین
منظورت همون ماهی 40 تا آشغالی که بهمون میدی ؟
. هیچوقت اینجوری با من حرف نزن ، پسر
. پدر ، هیچ منظوری نداشتیم - . نه ، انتظاری هم نداشتم -
، تو فقط برنامه ریزی کردی چندتا از گاوها رو . بدزدی و بفروشی
، البته تا شعاع هزار کیلومتری ، هرکسی این داغ رو میشناسه ، حتی مُرده ها
، ولی شما فکر کردی کسی جرأت نمیکنه ، که درباره-ی دوتا از مال خودم بهم بگه
. نه ، پدر ، حتی بهش فکر هم نکردیم - . نه ، فکر نکنم کرده باشین -
، فکر نمیکردم هردوی شما باهم ، میتونستین تصورش رو هم میکردین
، ولی یکی تصورش رو میکرد کی شمارو تحریک کرد ؟
. هیچکس
، خُب ، فرقی نمیکنه ، تو کردی
، ولی مطمئن باشین که این یه راز نیست
. مجبور بودی این دوتا کله خر رو با خودت بکشونی
. حرفی نمیزنن - . بذار باشن -
، اونا سرزنش نمیشن . فقط این دو نفر
خُب میخوای باهاشون چکار کنی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.