Broken Lance

Broken Lance

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Broken Lance 1954 DVD 1080p
A Commentary by oranous
برگردان و زیرنویس از اورانــوس [email protected]

Tags

DVD
1080
Published on: 2015-02-07
Downloads: 31
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

نیـــزه-ی شـکســـــته

یه کم روی شونه هات سنگینی میکنه ؟

. بخاطر اون پُتک 5 کیلوییه که میزدی

. مال همونه

. همش همینه

اشکال نداره یه نگاهی بندازم ؟

، نه ، فقط

، کلا" من حواسم به وسائلم هست . همین

." دِوِرو "

. بیا بریم

کجا ؟ - . فرماندار میخواد تورو ببینه -

. من نمیخوام فرماندار رو ببینم . من اینوری میرم

. بیا بریم ، شریک

. بیا غذا بخور

. مار زنگی

. ممنون

. اسلحه خوبیه

. خوش دسته

. بیا بریم

. جو دِوِرو

. آره ، چند دقیقه ای طول میکشه

، فرماندار میخوان شمارو ببینن . آقای دِوِرو

. موفق باشی ، جو

. ممنون بیل

. خوشحالم که اومدی ، جوزف

. کار دیگه ای نمیتونستم بکنم

. میخواستم باهات حرف بزنم

، ساده ترین روش برای آوردنت به اینجا . بشین

. عوض شدی ، جوزف

. گمون کنم بالغتر

. و متغیر

، سه سال توی بند بودم تا تغییر کنم

، ببین فرماندار . برای تو جالب نیست بدونی که زندان با من چه کرد

. آره ، برام خیلی جالبه

. باربارا ، هنوز ازدواج نکرده

چیز دیگه ای هم هست ؟ - . آره هست -

. چیزای زیادی هست

. بشین

، اگه بهت بگم که آوردمت اینجا ، تا از کشته شدنت جلوگیری کنم

، شاید فکر کنی ، تظاهر میکنم

، ولی بخاطر عشق و احترامی که من برای پدرت ، و مادرت قائلم

مادرم ؟

. مهم نیست

. مشکلات زیادی سر مزرعه-ی دِوِرو وجود داشته

، دیگه نمیخوام . دیگه نمیخوام باشه

. برادرات توی اتاق بغلی هستن

. یه پیشنهاد برات دارن . یه پیشنهاد کاری

. به من اطمینان دادن که این یکی خوبه

، دوست دارم

. توصیه میکنم قبول کنی

. بیا تو

. سلام جو - . جو -

، بهش گفتم ، به تو هم میگم ، بِن . من تحمل هیچ دردسری رو ندارم

. دردسر درست نمیشه ، فرماندار

، نمیخوایم هیچی

. مطمئنم که جو ، دردسر درست نمیکنه

. ده دقیقه بهت فرصت میدم - . خوبه -

. خوب بنظر میرسی ، جو

، خوشحالم می بینمت . خیلی برات سخت نبود

، خُب طبیعیه . میدونم که خوب نبود

، فرماندار میگفت تو یه کار برام سراغ داری . گفت قبولش کنم

چی ، پیش از اینکه بشنوی ؟

. اون باید بهتر بدونه

. درضمن ، این موضوع خونوادگیه ، جو

. ما هنوز برادرتیم

. فقط از کار بهم بگو

. باشه

، میدونی جو

. از وقتی رفتی ، خیلی چیزا عوض شده

. میتونم یه چیزاییش رو همینجا ببینم

، چه نوع اظهار نظری - . باهات حرف میزنم ، دنی -

. حتما" ، بن

. این یکی از تغییراته

. بعدی اینه که ما گله رو از شهر فرستادیم

. کار خیلی بزرگی بود

با مادرم چکار کردی ؟

، خُب میدونی جو . اون از شهر خوشش نمیومد

، اون رفت پیش مردم خودش ، جو . تمام چیزی که میخواست

. هرکار دیگه ای کردیم ، بخاطر تو بود

، ولی من ، فکر میکردم باید میفهمیدی

. که حالا ما مسئولیتهای متفاوتی به عهده داریم ، جو

، مزرعه دِوِرو . هیچوقت یه مشت بُز و گوسفند نبوده

، ما اجاره میگرفتیم ، حقوق معادن داشتیم

. سهام هایی که باید ازشون مراقبت میکردیم

. فقط از معامله بگو

. باشه ، معامله رو بهت میگم

، ایالت اورگون . سرزمینی دست نخورده

، ما یه زمینی برات میخریم . بچسب بهش و گذشته-ت رو جبران کن

. سه سال

درغیر اینصورت ؟

. دیگه هیچ

. همین

... من

. گمون کنم برای تو یه شروع باشه

چی میشه اگه من از " اوریگون " خوشم نیاد ؟ - . خوشت میاد -

. شنیدم ایالت قشنگیه ، جو

، ما بهترین شرایط رو برات فراهم کردیم ، جو

، ولی یه چیز دیگه

. یه چیز دیگه

. سه سال

. سه سال دور از زندگیم

، سه سال توی زندان متعفن میتونی بهم برگردونی ؟

، نه . حتی اگه مجبور بودم بهت بدم

، پیش از اینکه تو بدنیا بیای . من عمرم رو با سختی پای پدر ، گذاشتم

، من برای اونا اشک نمیریزم . فقط دارم به تو میگم

، خیلی خُب جو . تو هم پیشنهاد مارو قبول کردی و هم پول

، ساعت6 ، قطار از اینجا رد میشه . اونجا باش ، معامله انجام شد

. کار عاقلانه ای نیست ، جو

، ولی اگه سوار قطار بشی . معامله برقراره

خیلی آتیشش تُنده ، نه ؟

. آروم میشه

، وقتی آروم بشه معامله رو قبول میکنه . خیلی عاقل نیست

درسته ، بن ؟ - . نمیدونم -

، ولی کسی که 10 هزار دلار رو تُف میکنه . منو عصبی میکنه

. برش دار

، غیر از هزینه ، به چیز دیگه ای شبیه نیست . تورو میبره اونجا و برمیگرده

مطمئنی اون زین رو میخوای ؟

، چند دلار دیگه بدی . یه دونه بهترش رو بهت میدم

برای چی عجله میکنی ؟ - . خُب ، بن گفت ، بینم کجا میره -

. من میدونم کجا میره

. رفیق ، سوار اسب شو و برو

جوزف ، خودتی ؟ - . سلام ، تومونز -

. خدایان امروز بر ما لبخند میزنن

. گمون کنن بزنن

، حدود چند سانتی اونورتر از من زدی . شاید پیر شدی

. اگه بخوام بزنمت ، میزنم

اومدی بمونی ، جوزف ؟ - . نمیدونم -

. مادرت با مردم توی جلسه-ست

حالش چطوره ، تومونز ؟

. همونجوری ، منتظر توئه

. آره

. ولی باید یه چیزی رو مشخص کنم

، تو تنهایی . اگه لازم بشه من ، 20 یا 30 نفر دارم

بقیه-ی فامیل غیب شدن ؟ . نه

کجا میری ؟ - . خونه -

، تو با " رانینگ وولف " حرف زدی - . من با هیچکس حرف نزدم -

، پیرمرده مُرد تو هم داشتی به دارو فروشه ، گوش میدادی ؟

. یه موقعهایی توی شب ، به صدای گرگ گوش میکنم - . تو همیشه صدا گرگها رو میشنوی -

، پدر هیچوقت نمیذاشت کسی اونارو بکشه . تو که خبر داری

میخوای با من بیای ؟

خُب ؟ - . بهتره تنها بری ، جوزف -

. پیر احمق خرافاتی

. سلام ، پدر

. من برگشتم

، پیرمرده میگفت . تا نمیومدم ، آروم نمیشدی

... من

، شنیدم که مرد داروفرش . فکر میکنه که تو شبها با گرگها میری سر تپه

. شاید تو هم اونجا باشی

از من میخوای چکار کنم ، پدر ؟ برای من نشونه آوردی ، یا میخوای خودم کشف کنم ؟

. هنوز نگهش دار

، فقط داغ بزن روشون . کبابشون نکن

این چطوره ، آقا ؟ - . خوبه فرانسیس -

. مانوئل

آقای ، مت ، همه چی روبراست ؟ - . آره -

. چادرهای دیگه هم هست که باید تا غروب تموم بشه

. اینجا هم همینطور

. فردا گله رو بفرستین سمت خونه

. حالا ، آروم ، مَرد

. توی بخش شرقی مزرعه درگیری شده ، پدر

، جانی رد ایگل ، داشت گله رو جابجا میکرد . که درست به اسب زیر پاش شلیک کردن

، امروز صبح رفت چادر و به تومونز گفت

. بن ، یه اسب بردار

چند تا از بچه ها رو میبرین ؟ - . نه ، نه ، خودمون ردیفش میکنیم -

. هیچ ردّی ازشون نیست

. از وسط رودخونه رفتن که رَدشون نَمونه

. نمیتونی بگی که اونا رفتن بالا یا پائین

اسبهای اشتباهی ، نه ؟ - فکر میکنی از کدوم راه ؟ -

. بریم

، دو ، سه ، چهار ، پنج ، دارم میشمارم پدر

. شیش

. این پدره - . دور شین -

. بریم

. یالا ، بریم

. زودباش بلند شو . زخمی نشدی

. چه بلایی سر این گوساله آوردی

، نمیتونی اون داغ رو بدون اینکه تاول بزنه عوض کنی درسته ؟

. این دوتا قبلا" با ما کار میکردن

، پارسال اخراجشون کردم . کارشون خوب نیست

خُب ؟

. منظوری نداشتیم ، پدر

. فقط یه جفت گوساله-ی پیر - چرا ؟ -

. نمیدونم

. چون پول میخواستیم

. پول ؟ پول که گرفتین

منظورت همون ماهی 40 تا آشغالی که بهمون میدی ؟

. هیچوقت اینجوری با من حرف نزن ، پسر

. پدر ، هیچ منظوری نداشتیم - . نه ، انتظاری هم نداشتم -

، تو فقط برنامه ریزی کردی چندتا از گاوها رو . بدزدی و بفروشی

، البته تا شعاع هزار کیلومتری ، هرکسی این داغ رو میشناسه ، حتی مُرده ها

، ولی شما فکر کردی کسی جرأت نمیکنه ، که درباره-ی دوتا از مال خودم بهم بگه

. نه ، پدر ، حتی بهش فکر هم نکردیم - . نه ، فکر نکنم کرده باشین -

، فکر نمیکردم هردوی شما باهم ، میتونستین تصورش رو هم میکردین

، ولی یکی تصورش رو میکرد کی شمارو تحریک کرد ؟

. هیچکس

، خُب ، فرقی نمیکنه ، تو کردی

، ولی مطمئن باشین که این یه راز نیست

. مجبور بودی این دوتا کله خر رو با خودت بکشونی

. حرفی نمیزنن - . بذار باشن -

، اونا سرزنش نمیشن . فقط این دو نفر

خُب میخوای باهاشون چکار کنی ؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left